top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

زبان مادری بدون حضور در آموزش و دانش به سطح خاطره فروکاسته می‌شود

  • 12 hours ago
  • 5 min read



در آستانه روزجهانی زبان مادری که جهان هر ساله در ۲۱ فوریه به پاس نقش زبان‌ها در هویت ملت‌ها برگزار می‌کند، پیامی از عبدالله اوجالان، رهبر دربند کردها، توجه عمومی را به خود جلب کرد که نقطه عطفی در روند مبارزە هویتی مردم کورد محسوب می‌شود. در این پیام که از طریق هیات نمایندگان پارلمانی حزب برابری و دموکراسی خلق‌ها (DEM Party) در امرالی به‌طور رسمی منتشر شد، اوجالان با تأکید بر پایان دوره انکار هویت کردی و آغاز مرحله ادغام دموکراتیک، زبان کردی و هویت زبانی را یکی از ارکان اصلی این فرآیند دانست و بر لزوم پذیرش واقعیت‌های اجتماعی و فرهنگی کردها در ترکیه تأکید کرد.


این پیام در فضایی منتشر شد که اوجالان پس از سال‌ها سیاست‌گذاری و رهبری بلندمدت پ.ک.ک، اکنون روند جدیدی از تعامل صلح‌جویانه و سیاسی را پیشنهاد می‌کند


اما توجه ویژه او به زبان کردی در متن پیام ۲۰۲۶ نشان‌دهندە گسترش چشم‌انداز رهایی‌خواهی از میدان مبارزە مسلحانه به سوی سطحی عمیق‌تر، یعنی بازشناختن زندگی فرهنگی و حقوق زبانی به‌عنوان بخشی از خودآگاهی جمعی، است.


برای درک اهمیت این پیام، بایستی آن را در متن تاریخی آسیمیلاسیون ساختاری کردها در ترکیه مشاهده کرد که سیاست‌های دولت‌محور از دهه‌ها پیش با هدف تثبیت هویت تک‌زبانی، تک‌فرهنگی تداوم یافته‌اند.


این سیاست‌ها نه تنها زبان کردی را در چارچوب قانونی به حاشیه برده‌اند که بارها در سطح اجرایی، رسانه‌ای و آموزشی از رشد و توسعه طبیعی آن نیز جلوگیری کرده‌اند.

در واقع، سخنان اوجالان در ۲۰۲۶ را باید هم در پیوند با حرکت‌های بین‌المللی برای حق زبان مادری و هم در پیِ یک بازتعریف استراتژیک هویت جمعی تحلیل کرد، زیرا این پیام می‌تواند در چند لایه پیامد های اجتماعی‌-‌سیاسی را بە دنبال داشتە باشد.

فاصله‌ای که میان گفتار رسمی دولت ترکیه و وضعیت زبان کردی در زندگی روزمره مردم وجوددارد،بازتاب یک سیاست آسیمیلاسیون نظام‌مند است. این سیاست‌ها از ممنوعیت‌های رسمی در دهه‌های قبل تا شیوه‌های غیرمستقیم امروزی، مانند فشارهای قانونی، محدودیت‌های آموزشی، منحرف ساختن کارکرد زبان به حوزه‌های فرهنگی غیرسیاسی و حذف آن از مدارهای رسمی آموزش دولتی تداوم یافتە است.


این فشارهای زبانی باعث شده‌اند که بخش‌هایی از جامعه‌ی کرد، به‌ویژه در مناطق شهری-زبان ترکی (یا زبان ملی اکثریتی) را ترجیح دهند یا به آن گرایش پیدا کنند.



این فرایند اگرچه انتخاب به نظر می‌رسد، در واقع نتیجه‌ای از برتری‌سازی نظام‌زبان اکثریت است.


چنین پدیداری در علوم اجتماعی به‌نام انقیاد هنجاری زبانشناخته می‌شود که در آن، حتی اگر زبانی در میان جامعه کاربرد داشته باشد، قدرت‌های سیاسی و فرهنگی آن را به حاشیه می‌رانند و به زبانِ غالب امتیاز و سود اجتماعی می‌دهند.


آسیب‌شناسی چنین وضعیتی نیازمند فهمی دوگانه است؛ از یک سو، سیاست‌های رسمی (قانون و مدرسه و رسانه) و از سوی دیگر، ساختارهای نابرابر قدرت و سرمایه که زبان غالب را نماد مدرنیته، شغل و فرصت‌های آموزشی جلوه می‌دهند.

در این چارچوب، افراد، به‌خصوص درنسل‌های جوان، ترجیح می‌دهند زبان غالب را انتخاب کنند، چون زبان مادری برای آنها به‌طور سیستماتیک کم‌ارزش و کم‌بازده شده است.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، این فرآیند نه فقط از دست دادن زبان، که واکنش به فشار ساختاریِ اقتصادی، فرهنگی و آموزشی است که زبان مادری را محروم می‌کند.


اوجالان در پیام خود به جای برخورد صرفاً سیاسی با موضوع زبان، آن را بخشی از هویت جمعی و زیربنای حق تعیین سرنوشت اجتماعی مورد تأکید قرار داده است. پیام او در این بستر دارای چند اهمیت راهبردی است.

اول، این پیام می‌تواند تقویت بازسازی فرهنگی متوازن میان زبان مادری و زبان غالب را در دستور کار جنبش سیاسی قرار دهد.

روشن است که بازگشت به سیاست‌های صرفا سیاسی، بدون مد نظر قراردادن هویت فرهنگی و زبانی، نمی‌تواند ساختارهای عمیق تبعیض را نشانه رود.


بە همین دلیل است کە پیام اوجالان، فراتر از شعارهای کلی سیاسی بودە و به هویت زبانی به عنوان پایه زیستیِ مقاومت اشاره می‌کند که در بیانیه‌های رسمی سازمان‌های فرهنگی کرد نیز بر آن تأکید شده است.


دوم، پیام اوجالان در مقطع کنونی هشداری متقابل علیه سیاست‌های ناسیونالیستی دولت ترکیه است که به‌طور تاریخی تلاش داشته‌اند زبان کردی را نه فقط در قلمرو حوزە عمومی رسمی، بلکه در قلمرو هویت جمعی به حاشیه رانده یا کمترضروری جلوه دهند.

این پیام، به‌ بە دلیل جایگاە وی، می‌تواند چارچوبی تازه را در گفت‌وگوی سیاسی ایجاد کند که از کنش‌های محدود پارلمانی و قانونی فراتر می‌رود و زمینه گفت‌وگوی اجتماعی-فرهنگی را نیز گسترده‌تر می‌سازد.

سوم، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، پیام اوجالان می‌تواند دال مرکزی یک استراتژی هم‌بستگی جمعی میان اقشار مختلف کردستان ایجاد کند، زیرا زبان مادری پیوندی بین نسلی و میان‌بخشی ایجاد می‌کند که نه در چارچوب سیاست حزبی، بلکه در چارچوب «هویت مشترک تجربه‌شده» قابل فهم است.


این معنا و پیوند با هویت زبانی، می‌تواند به مثابه فضای مقاومت غیرخشونت‌آمیز در مقابل سیاست‌های انکار و سانسورگرانه عمل کند.


اگر پیام اوجالان در جامعه کردی در ترکیە پذیرفته شود و به سطح کنش‌گری مدنی، آموزش مادری و سیاست‌های فرهنگی ارتقا یابد، چند پیامد ساختاری ممکن است رخ دهد:


تضعیف سیاست‌های آسیمیلاسیون؛ وقتی زبان مادری در متن زندگی اجتماعی، آموزش، رسانه و سیاست عمومی برجسته شود، سیاست‌های حاشیه‌سازی زبانی تضعیف می‌شوند.


تقویت ساختارهای هویتیِ جمعی؛ زبان مادری نماد عمیق هویت است، بازگرداندن یا تقویت آن می‌تواند حس خودباوری جمعی را به‌ویژه در میان نسلی که با تجربە خشونت سیاسی و اجتماعی دست‌به‌گریبان است ارتقا بخشد.


گسترش گفت‌وگوی عمومی درباره حقوق زبانی؛ تقاضا برای رسمی شدن زبان مادری در قانون اساسی یا نظام آموزشی، می‌تواند موجب بسط مباحث حقوق بشری، فرآیندهای قانون‌گذاری و مطالبه دموکراتیک شود که فعالان فرهنگی و سیاسی سال‌هاست بر آن تأکید داشته‌اند.


اتحاد بخشی از گفتمان‌های سیاسی؛ پیام اوجالان می‌تواند زمینه گفت‌وگوی میان گروه‌های کرد در داخل و خارج از ترکیه را فراهم کند و فضایی را برای وحدت طبقه فرهنگی و سیاسی فراهم آورد.


در سطح فراتر از کردستان ترکیە، پیام اوجالان درباره زبان مادری بازتاب یک حرکت جهانی برای حقوق زبانی است که در دهه‌های اخیر از سوی نهادهای بین‌المللی، سازمان‌های فرهنگی و جوامع بومی و اقلیت‌ها نیز ترویج شده است.

این جنبش‌ها بر این باورند که حفاظت زبان مادری نه فقط یک امر فرهنگی، بلکه پایه حقوق بشر و هویتِ انسانی است که در اعلامیه‌های سالانه روزجهانی زبان مادری نیز مبنی بر اینکه زبان شاهراه اندیشه، تاریخ و میراث فرهنگی است و حفاظت از آن حقوق بنیادی است، بازتاب یافتە است.

با این همه، اگر این لحظه تاریخی به‌درستی درک نشود، خطر آن وجود دارد که زبان کردی نه در اثر یک ممنوعیت ناگهانی بلکه در فرآیندی خزنده و بی‌صدا از درون تهی شود، زیرا امروز آسیمیلاسیون بیش از آنکه با ابزارهای عریان سرکوب عمل کند، از مسیر عادت‌های روزمره، نظام آموزشی تک‌زبانه، اقتصاد شهری، رسانه‌های جریان غالب و میل به تحرک اجتماعی بازتولید می‌شود و همین امر وضعیت را بغرنج‌تر کرده است.

نسل جوانی که در کلان‌شهرها رشد می‌کند، اگر زبان مادری خود را در مدرسه، دانشگاه، در حوزە فناوری، تولید دانش، هنر معاصر و اداره امور عمومی تجربه نکند، آن را به سطح زبان عاطفه و خاطره تقلیل خواهد داد و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک زبان پیش از مرگ نمادین به آن می‌رسد.

از همین رو، تأکید اوجالان بر به‌کارگیری زبان کردی در همه حوزه‌ها، از آموزش و سیاست گرفتە تا اقتصاد و فرهنگ، درچنین بستری معنای استراتژیک می‌یابد، زیرا او هشدار می‌دهد که بدون نهادینه‌سازی فراگیر زبان، حتی روندهای احتمالی صلح نیز می‌توانند به صلحی ادغامی بدل شوند که در آن هویت زبانی در ساختار غالب حل می‌شود.


بنابراین مسئولیت تنها متوجه دولت ترکیه نیست؛ احزاب، نهادهای مدنی، روشنفکران و خود جامعه نیز باید از سطح مطالبه نمادین فراتر رفته و به بازسازی نهادی، تولید محتوای علمی و آموزشی، سرمایه‌گذاری فرهنگی و تغییر عادت‌های زبانی در زندگی روزمره دست بزنند.

اگر زبان کردی به زبان کار، دانش، مدیریت و آینده تبدیل نشود، پیام‌های سیاسی درسطح محدود باقی خواهند ماند.

اکنون مسئله نه فقط دفاع از یک میراث فرهنگی، بلکه تصمیمی جمعی درباره شکل زیستن در آینده است؛یا کردی به زبان کامل زندگی مدرن بدل می‌شود، یا در حاشیه‌ای محترم اما رو به انقراض باقی خواهد ماند.

 
 
bottom of page