top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

زیرساخت‌ها یا کرامت انسانی کدامیک ارجحیت دارند؟

  • 12 hours ago
  • 4 min read


علی‌اصغر فریدی

 

در روزهای اخیر و هم‌زمان با تشدید تنش‌های منطقه‌ای، در میان فعالان سیاسی، تحلیلگران و ایرانیان خارج از کشور بحثی جدی درباره پیامدهای احتمالی آسیب دیدن زیرساخت‌های ایران شکل گرفته است. گروهی هشدار می‌دهند که تخریب زیرساخت‌های اقتصادی و شهری در نهایت بیش از همه به زندگی شهروندان عادی آسیب می‌زند. در مقابل، برخی تحلیلگران تأکید می‌کنند که توسعه پایدار تنها زمانی معنا پیدا می‌کند که پیشرفت اقتصادی با آزادی‌های مدنی، حاکمیت قانون و کرامت انسانی همراه باشد که این امر بحث را به پرسشی بنیادی درباره رابطه میان توسعه و آزادی تبدیل کرده است.


در روزهای اخیر، در میان فعالان سیاسی، تحلیل‌گران و ایرانیان خارج از کشور بحثی جدی مبنی بر حملە بە زیرساختهای ایران شکل گرفته است. برخی بر این باورند که هرگونه فشار خارجی که به زیرساخت‌های ایران آسیب برساند، در نهایت بیش از همه به مردم عادی زیان خواهد رساند.


بر پایه این دیدگاه، نیروگاه‌ها، کارخانه‌ها، جاده‌ها، پل‌ها و سامانه‌های حمل‌ونقل، ستون‌های اصلی زندگی اقتصادی و اجتماعی هر کشوری هستند. از این رو، آسیب دیدن این زیرساخت‌ها می‌تواند روند پیشرفت یک جامعه را سال‌ها به عقب برگرداند و بار سنگین آن بر دوش شهروندان عادی قرار گیرد.


برخی حتی استدلال می‌کنند که بهتر است کە حتی اگر این روند سال‌ها یا دهه‌ها زمان ببرد، باید منتظر ماند تا تغییرات سیاسی در ایران از درون رخ دهد.


این دیدگاه در نگاه نخست منطقی و انسانی به نظر می‌رسد. اما در پس آن پرسشی بنیادی نهفته است، آیا زیرساخت‌ها مهم‌تر از کرامت انسانی هستند؟


ظاهر آباد، جامعه‌ای بدون آزادی


بدون تردید زیرساخت‌ها برای زندگی یک جامعه ضروری‌اند. هیچ کشوری بدون شبکه‌های انرژی، راه‌های ارتباطی، کارخانه‌ها و خدمات عمومی نمی‌تواند اقتصاد پویایی داشته باشد.


اما تاریخ و تجربه جهان نشان می‌دهد که زیرساخت‌های فیزیکی به تنهایی نمی‌توانند رفاه واقعی و پایدار ایجاد کنند.

برای نمونه، پایتخت کره شمالی، پیونگ‌یانگ، شهری است با خیابان‌های عریض، ساختمان‌های بلند و پروژه‌های عمرانی عظیم. در ظاهر، این شهر نمادی از پیشرفت به نظر می‌رسد. اما در همان کشوری که چنین پایتختی دارد، شهروندان از ابتدایی‌ترین آزادی‌ها، از جمله آزادی بیان، دسترسی آزاد به اطلاعات و حق اعتراض محروم‌اند.

نمونه‌ای دیگر در آمریکای جنوبی دیده می‌شود. شهر کاراکاس در ونزوئلا سال‌ها از درآمدهای نفتی برای ساخت بزرگراه‌ها و پروژه‌های شهری بهره برد.


اما بحران‌های سیاسی و اقتصادی و محدودیت‌های گسترده در عرصه عمومی باعث شد میلیون‌ها شهروند این کشور برای یافتن زندگی بهتر مهاجرت کنند.

در هاوانا، پایتخت کوبا، نیز دولت سال‌ها سرمایه‌گذاری چشمگیری در آموزش و بهداشت انجام داده است. با این حال، محدودیت‌های سیاسی و رسانه‌ای همچنان بخش مهمی از زندگی شهروندان را شکل می‌دهد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهد که زیرساخت‌ها بدون آزادی و عدالت، نمی‌توانند رفاه پایدار ایجاد کنند.


ویرانی پایان یک جامعه نیست


در سوی دیگر، تاریخ نمونه‌های فراوانی از کشورهایی ارائه می‌دهد که پس از ویرانی‌های بزرگ توانسته‌اند دوباره خود را بسازند.


شهر درسدن در شرق آلمان، در زمستان سال ۱۹۴۵ در جریان بمباران‌های گسترده جنگ جهانی دوم، تقریباً به طور کامل نابود شد. هزاران نفر کشته شدند و بخش بزرگی از شهر تاریخی از میان رفت. اما پس از پایان جنگ و با کمک برنامه بازسازی اقتصادی که برای اروپا طراحی شده بود، آلمان توانست این شهر را دوباره بسازد. امروز درسدن یکی از شهرهای فرهنگی و گردشگری مهم اروپا به شمار می‌آید.



در خاورمیانه نیز نمونه‌ای مشابه دیده می‌شود. کوبانی در شمال سوریه (روژآوا) در سال‌های نبرد با گروه افراطی موسوم به دولت اسلامی تقریباً به طور کامل ویران شد.


بسیاری تصور می‌کردند این شهر دیگر هرگز قابل سکونت نخواهد بود. با این حال، پس از پایان نبردها، ساکنان آن با کمک‌های بین‌المللی و تلاش محلی توانستند بخش بزرگی از شهر را بازسازی کنند.

در شرق آسیا نیز شهرهای هیروشیما و ناگازاکی در سال ۱۹۴۵ پس از انفجار بمب‌های اتمی تقریباً به طور کامل نابود شدند. اما ژاپن در دهه‌های بعد توانست این شهرها را بازسازی کند و آنها را به مراکز مهم صنعتی و علمی تبدیل نماید.

این تجربه‌ها نشان می‌دهد که زیرساخت‌ها هرچند مهم‌اند، اما در بسیاری از موارد قابل بازسازی هستند.

آنچه بازسازی آن بسیار دشوارتر است، روح یک جامعه است.

سرکوب طولانی‌مدت آزادی‌های مدنی، زندانی کردن مخالفان، سانسور رسانه‌ها و محروم کردن شهروندان از حق مشارکت در سرنوشت سیاسی خود، آسیب‌هایی ایجاد می‌کند که گاه نسل‌ها طول می‌کشد تا ترمیم شود.

جامعه‌ای که در آن ترس جای اعتماد را بگیرد و خاموشی جای گفت‌وگو را، حتی اگر از نظر ظاهری آباد باشد، در درون خود با بحران عمیق روبه‌رو خواهد بود.


مسالە ایران


برای ایران، این بحث تنها یک موضوع نظری نیست. کشور در سال‌های اخیر با مشکلات اقتصادی، فشارهای بین‌المللی و تنش‌های سیاسی داخلی روبه‌رو بوده است.


در چنین شرایطی برخی معتقدند که مهم‌ترین اولویت باید حفظ زیرساخت‌های اقتصادی باشد، حتی اگر به معنای ادامه وضعیت سیاسی موجود برای مدت طولانی باشد.

اما گروهی دیگر بر این باورند که بدون اصلاحات بنیادین در زمینه آزادی‌های مدنی، حاکمیت قانون و حقوق شهروندی، حتی بهترین زیرساخت‌های اقتصادی نیز نمی‌توانند آینده‌ای پایدار برای کشور فراهم کنند.


تجربه بسیاری از کشورها نشان می‌دهد که توسعه پایدار زمانی شکل می‌گیرد که پیشرفت اقتصادی با آزادی‌های سیاسی و اجتماعی همراه باشد.


کشورها را انسان‌ها می‌سازند


هیچ جامعه‌ای از جنگ، ویرانی و نابودی سود نمی‌برد. هیچ انسان خردمندی خواهان رنج و تخریب نیست. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که زیرساخت‌ها به تنهایی نمی‌توانند پایه یک جامعه پایدار باشند.

آنچه در نهایت یک کشور را می‌سازد، نه فقط جاده‌ها و ساختمان‌ها، بلکه انسان‌هایی هستند که از آزادی، امنیت و کرامت انسانی برخوردارند و می‌توانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند.

شاید به همین دلیل است که بسیاری از اندیشمندان توسعه بر این باورند که آینده کشورها را نه سنگ و سیمان، بلکه انسان‌های آزاد و باکرامت می‌سازند.

 
 
bottom of page