پروژه ممکن مهدی توکلی: سوگوارەای برای یک عکاس کرد

یوانا بوخنسکا
ترجمە: آرنانیوز
مهدی توکلی به قدرت هنر کردی ایمان داشت. عکاسی برای او نه امتیازی برآمدە از نخبگی، که امکانی برای همەگان بود تا داستان خود را روایت کنند، اندوه را به نیروی آفرینش بدل سازند و کردستان را به چشم کسانی بیاورند که انتخاب کرده بودند آن را نبینند. پروژه ممکن او فتح قله یا جستوجوی شهرت نبود. تلاشی بود برای شکستن مرزهای نامرئی ذهن با هنر و پرورش جامعهای آگاه و مسئول. مهدی میدانست گاهی باید گذاشت سکوت سخن بگوید. اما اکنون، سکوت باید شکسته شود.
احتمالا شما نیز هنگام پژوهش در کردستان، گاه احساس شادی و صمیمیتی عمیق را با مردم تجربه میکنید که شما را به این سرزمین و همه ساکنانش پیوند میدهد، پژوهشتان را فرسنگها به پیش میراند و سرانجام به یگانه دلیلی برای ادامه دادن بدل میشود، زیرا در جهان اندوهگین ما، این احساس یگانە بهانەای است که همچنان حقیقتاً اهمیت دارد.
برای من، دیدار با مهدی توکلی، عکاس و کنشگر کرد روژهلاتی و سپری کردن چند روز در کنار او، و خانواده و دوستانش در سنه (سنندج) در ژوئیه ۲۰۲۲، دقیقاً بازتاب دهندە چنین لحظاتی بود.
اگرچه چند سال بعد از دیدار با وی نتایج پژوهشم را منتشر کردم، اما بسیاری از گفتەها، ناگفته ماند و برای محافظت از کسانی که روایتهایشان را با من در میان گذاشتند، هنوز هم می پندارم کە باید ناگفته بماند.
اما اکنون مهدی توکلی، خواهرش سمیه و مادرش مریم اصلانی دیگر به چنین حفاظتی نیاز ندارند. در ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۶، مهدی، مادر و خواهرش سمیە در مسیر جاده مریوان بە بانه به دست نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی کشته شدند.
خودروی آنان هدف تیراندازی قرار گرفت. پس از آن، سپاە و ادارە اطلاعات بازماندگان خانواده وی را تحت فشار گذاشتند تا اعلام کنند که آنچه رخ داده است، صرفا یک سانحه رانندگی بوده است.
این خبر تراژیک مرا دوباره به آرشیو عکسهایم بازگرداند تا آن چند روز استثنایی زندگیام را از نو مرور کنم، عکسها را چاپ کنم، به نشانه اعتراضی علیه سکوتی که بر من تحمیل شده است، سوگواری کنم و صرفاً در کنار دوستان و خانواده مهدی باشم، همانهایی که اکنون بسیار از من دورند.
عکسهایی که هنوز نمیتوانم به شما نشان دهم...
مهدی یکی از کمنظیرترین و دوستداشتنیترین انسانهایی است که در زندگیام شناختهام. با وجود همه دشواریها و آزار و فشاری که در سراسر زندگی با آن روبهرو بود، سرشار از شادی و شور زندگی بود.
مهدی در سال ۱۹۸۹ در سنه به دنیا آمد و از سالهای نوجوانی دلبسته عکاسی شد. مدرک کارشناسی طراحی گرافیک را از دانشگاه همدان اخذ و سپس در رشت در استان گیلان در شمال ایران، دوره کارشناسی ارشد عکاسی را به پایان رساند.
برخلاف برخی از همنسلانش، مهاجرت را انتخاب نکرد. با این عزم که بە تدریس عکاسی بپردازد و به زندگی هنری زادگاهش جانی تازه ببخشد به سنه بازگشت.
مهدی مدیریت خانه عکاسان کردستان و خانه هنر چاو را بر عهده داشت و با گسترش شاخههای عکاسی در نقاط مختلف میکوشید جوانان، بهویژه زنان را ترغیب نماید تا داستانهای خود را از دریچه عکاسی و سینما روایت کنند.
با وجود بازداشتهای متعدد در سالهای ۲۰۱۶، ۲۰۱۹، ۲۰۲۰ و بار دیگر در سال ۲۰۲۲ پس از کشتهشدن ژینا امینی، در برابر تهدیدها، ارعاب و آزار و فشار از پا ننشست.
بر اساس اطلاعات ارائهشده از سوی روداو، او در بیست نمایشگاه گروهی و هشت نمایشگاه انفرادی در روژهلات، باشور، ایران و کانادا شرکت کرده بود.
زمانیکە نخستین بار در سنه با او دیدار کردم، نرمی صدایش در ابتدا غافلگیرم کرد. گویی همیشه نجوا میکرد. بعدها دریافتم که این صرفاً شیوه سخن گفتن او بود: فروتن و در عین حال برخوردار از اعتمادبهنفسی آرام.
این شیوه سخن گفتن وی، برای در میان گذاشتن حرفهای مهم، بە دور از گوش شنوای حکومت بود. راهی برای ایجاد صمیمیت و اعتماد، برای در کنار مردم بودن، به جای آنکه همچون ستارهای بر فراز آنان بدرخشد. جوانان نیز دوستش داشتند. او بهترین دوستشان بود و کمکشان میکرد تا اندوه و سرخوردگی را به نیرویی برای آفرینش هنری بدل کنند.
هنوز چند پیام صوتی از او را در واتساپم نگه داشتهام. اکنون همانند پوزخند گربه چشایر که پس از ناپدیدشدن خودِ گربه بر جا میماند، از مهدی نیز صدایی مانده است بیآنکه خودِ او دیگر در میان ما باشد.
مهدی آرشیو عکسهایش را به من نشان داد و از پروژههای میدانی عکاسیای با من سخن گفت که سازمان داده بود، چون به تعبیر خودش، در روژهلات چیزهای بسیار زیادی هست که ارزش ثبت و مستندسازی دارند و هر کسی هم میتواند این کار را انجام دهد!
نگاه او به عکاسی هیچ نسبتی با نخبهگرایی نداشت. نگاە وی بە عکاسی، برای همگان، راهی برای روایت داستانها بە مثابە ابزاری بود که میتوانست زندگی یک انسان را دگرگون کند، ابزاری که میتوانست کردستان را دگرگون سازد و آن را به همه کسانی نزدیکتر کند که انتخاب کرده بودند آن را نبینند.
او عمیقاً به قدرت هنر کردی و به توانایی مردم عادی برای ایجاد تغییر باور داشت و در این مسیر صدها عکاس تازه را پرورش داد.
مهدی عکاسی بااستعداد و ژرفاندیش بود که میدانست چه وقت نباید عکس بگیرد و چه وقت باید بگذارد سکوت سخن بگوید.
در همان حال، در طرحها و پروژههای نمایشگاهی فراوانی، فراتر از مرزهایی مشارکت داشت کە در آن انسانها، دیدگاهها و اندیشههای گوناگون را در کنار یکدیگر قرار میدادند.
مهدی عاشق کمک به دیگران، از جمله پناهندگان ایزدی، ساکنان کوبانی و همه کسانی بود که پس از خیزش ژن، ژیان، آزادی در ایران تحت آزار و سرکوب قرار گرفتە بودند.
نسبت به آدمها و جهان پیرامونش کنجکاوی سیریناپذیری داشت و جهان را با شور و عشقی عمیق به طبیعت در آغوش میکشید.
هرگز فراموش نمیکنم که چگونه ما را در جادههای پرپیچوخم کوهستانی با ماشین بە روستاهای کردستان میبرد و همراە با آواز خوانی، از شادی بیحدوحصر میدرخشید، میگفت: داریم از شهر بیرون میرویم و به روستا میرویم، جایی که زندگی واقعی در آن جریان دارد.
یکی از زندهترین خاطراتم از مهدی، شوخیهای او با پسر دوازدهسالهام، آندری است. زمانی را بە یاد می آورم که پسرم از کارهای مادرش حسابی حوصلهاش سر رفته بود و بە به یاد دارم یکی از بازیهای محبوب مهدی در این لحظات آن بود که چند شعار شناختهشده کردی را به آندری یاد بدهد، چون او از استعداد بالایی در یادگیری سریع زبان برخوردار است.
از «ژن، ژیان، آزادی» و «بژی کردستان» گرفته تا «بێ سەرۆک ژیان نابێ» شعارهایی بودند کە مهدی بە آندری آموخت. اما آندژی خیلی زود شعار آخر را تغییر داد و به جای سروک، نام آدمهایی را گذاشت که اطرافمان بودند. و نخستین نامی را که انتخاب کرد، البته نام مهدی بود: بێ مهدی ژیان نابێ! بدون مهدی زندگی ممکن نیست.
و اکنون آن کلمات را با اندوهی عمیق به یاد میآورم. ما ناگزیریم بدون مهدی زندگی کنیم و تصور این واقعیت هنوز هم برایم بسیار دشوار است. اما باید سکوتی را که مرگ او را دربر گرفته است بشکنیم و روایت پروژه ممکن او را برای کردستان و خاورمیانه همچنان ادامه دهیم.
نیمس پورجا که مرگش در اواخر ژوئیه بر اثر سقوط بهمن در برود پیک موجی از اندوه را در سراسر جهان برانگیخت، با عنوان پروژه ممکن صعود به هر چهارده قله بالای هشت هزار متر جهان، آن هم در مدتی بهطرزی باورنکردنی کوتاه، به شهرت رسید.
در سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران هر آنچه را کە در توان داشت انجام داد تا مرگ مهدی و خانوادهاش را پنهان کند، همانطور که همچمنان کوشیده است بیشمار جنایتهای دیگری را که طی سالهای اخیر علیه شهروندان مرتکب شده از چشمها پنهان نگه دارد.
اما پروژه ممکن مهدی نه برای شکستن رکورد بود و نه برای دیده شدن و کسب شهرت. مهدی از آن دست قهرمانان بزرگ و فروتنی بود که بیهیاهو زندگی میکنند. پروژه ممکن او تلاشی است برای درهم شکستن مرزهای نامرئیای که در ذهن انسان، با نیروی خلاقیت و هنر شکل میگیرند.
آنچه مهدی انجام میداد نیز هرگز صرفاً از جنس ایدئولوژی نبود. تلاش او معطوف به پرورش جامعهای آگاه و اهل اندیشه بود، جامعهای که حاضر باشد مسئولیت میهن و آیندهاش را بر عهده بگیرد.
ژن، ژیان، آزادی، مهدی عزیز!
یوانا بوخنسکا مدیر بخش شرقشناسی دانشگاە یاگیولینسکی و مدیر دپارتمان کردشناسی در کراکوف این سوگوارە را در صفحە بخش مطالعات کردی در لهستان منتشر نمودە است. اشارە بە the grin without a cat یا پوزخند گربه، اشارهای ادبی به Alice’s Adventures in Wonderland اثر لوئیس کارول است. در این داستان، گربه چشایر ناپدید میشود اما پوزخندش همچنان باقی میماند.نویسنده این تصویر را به پیامهای صوتی مهدی پیوند میزند: مهدی دیگر نیست، اما صدایش در تلفن نویسنده باقی مانده است.










