top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

شش سناریو بعد از خامنه‌ای: معماری قدرت و جانشینی در جمهوری اسلامی ایران

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Oct 1, 2025
  • 4 min read
خامنه‌ای


جانشینی در جمهوری اسلامی ایران را نمی‌توان رخدادی صرفاً حقوقی دانست که در مجلس خبرگان رقم می‌خورد. این فرایند در واقع صحنه‌ای سیاسی–امنیتی است که آینده نظام را در بستر بحران‌های چندلایه اقتصادی، اجتماعی و منطقه‌ای بازتعریف می‌کند. فهم این لحظه به معنای شناخت یک جایگزینی فردی نیست، بلکه نیازمند بازسازی معماری قدرت پس از علی خامنه‌ای است؛ معماری‌ای که از برهم‌کنش چند متغیر بنیادین و رقابت میان بلوک‌های گوناگون شکل می‌گیرد.


در این یادداشت، که چارچوب مفهومی را فراهم می‌کند، سه متغیر کلیدی و شش خانواده اصلی بازیگران معرفی می‌شوند و توضیح داده می‌شود که چگونه ترکیب‌های متفاوت این عناصر می‌تواند مسیر آینده را به‌کلی دگرگون کند.


سه متغیر بنیادین


نخستین متغیر، نوع خروج علی خامنه‌ای از ساختار قدرت است. اگر مرگ یا کناره‌گیری در شرایطی مدیریت‌شده و قابل پیش‌بینی رخ دهد، کفه ترازو به‌سوی نهادهای رسمی و هسته سخت ایدئولوژیک سنگین‌تر خواهد شد. اما اگر انتقال همراه با شوک باشد، مثلاً در قالب رخدادی ناگهانی یا خشونت‌بار، وزن بلوک نظامی–امنیتی و ائتلاف‌های اضطراری بالا می‌رود و حتی نیروهای برون‌ساختاری فرصت می‌یابند وارد معادله شوند.

دومین متغیر، مسیر آینده نظام است. آینده می‌تواند از تداوم اقتدارگرایی با اصلاحات نمادین آغاز شود و تا بازآرایی نرم از بالا، گذار کنترل‌نشده یا حتی فروپاشی کامل امتداد یابد. هرچه بحران‌ها شدیدتر و بی‌ثباتی بیشتر شود، احتمال روی کار آمدن سازوکارهای ائتلافی یا انتقالی افزایش پیدا می‌کند.

سومین متغیر، نقش قدرت‌های خارجی است. این نقش می‌تواند از بی‌طرفی محتاطانه و نظارت از دور تا میانجی‌گری محدود یا حضور فعال به‌عنوان حائل بحران متغیر باشد.


هرچه مداخله خارجی پررنگ‌تر شود، ارزش نیروهای معامله‌پذیر مانند امنیتی‌های عمل‌گرا و تکنوکرات‌ها بالاتر می‌رود، هرچند این نیروها ناچارند برای جبران کسری مشروعیت داخلی به ترتیبات نمادین و نهادی تکیه کنند.


نقشه بازیگران


در این میدان، شش خانواده اصلی بازیگران نقش‌آفرینی می‌کنند.


هسته سخت ایدئولوژیک ستون هویتی نظام به شمار می‌رود. این بلوک بر شبکه‌های نظارتی–تبلیغاتی، کنترل انتخاباتی و رسانه‌های رسمی تکیه دارد و در سناریوهای انتقال آرام، بیشترین شانس را برای حفظ موقعیت خود دارد. اما هزینه‌های سنگین حکمرانی در شرایط بحران‌های مرکب و گشایش‌های بین‌المللی، توان آن را تحلیل می‌برد و ناچار به اتکا بر بلوک‌های دیگر می‌کند.


بلوک نظامی–امنیتی عمل‌گرا در نقطه مقابل، سرمایه اصلی‌اش قدرت سازمانی، ظرفیت اعمال قهر و دسترسی به اقتصاد سیاسی شبه‌دولتی است. این بلوک در سناریوهای شوک و بحران وزن می‌گیرد و معمولاً به مدل قیمومت سیاسی یا شورای رهبری کم‌اختیار گرایش دارد؛ الگویی که در آن نماد رهبری حفظ می‌شود اما فرماندهی واقعی در زیرساخت اجرایی قرار دارد. ضعف آن حساسیت اجتماعی نسبت به نظامی‌سازی و اصطکاک مداوم با روحانیت سنتی است.

روحانیت سنتی سرمایه خود را از مشروعیت فقهی و نمادی تداوم می‌گیرد. در انتقال‌های کم‌تنش می‌تواند چهره «رهبر واحد فقیه» یا شورای فقها را نمایندگی کند و گذار را آیینی جلوه دهد. بااین‌حال، فقدان ابزار سخت و کاهش کشش اجتماعی در نسل‌های جوان سبب می‌شود در بحران‌های شدید نقش آن به سطح نمادین فروکاسته شود.

میانه‌روها و تکنوکرات‌ها جایگاهی متفاوت دارند. توانایی اصلی آنان در مذاکره با خارج و اداره پرونده‌های اقتصادی–فنی است. این توان در دوره‌های نیاز به «تنفس کوتاه‌مدت» ارزشمند می‌شود، یعنی زمانی که نظام به ۱۲ تا ۱۸ ماه فرصت برای مهار تورم، ارز و بودجه نیاز دارد. با وجود این، بی‌اعتمادی ساختاری و فرسایش سرمایه اجتماعی باعث می‌شود حضورشان معمولاً موقتی و ابزاری باشد، نه هژمونیک.


از دل تنش میان این بلوک‌ها، ائتلاف‌های ترکیبی سر برمی‌آورد. این ائتلاف‌ها مشروعیت نمادین روحانیت، اقتدار اجرایی امنیتی‌ها و توان فنی تکنوکرات‌ها را در کنار هم می‌گذارند تا دمای بحران پایین بیاید و از جنگ داخلی یا مداخله خارجی جلوگیری شود. اما چنین چیدمانی به‌دلیل شکنندگی اعتماد متقابل و فشار همزمان از سوی هسته سخت و نیروهای دموکراسی‌خواه، اغلب عمری کوتاه دارد.

سرانجام، نیروهای برون‌ساختاری و اپوزیسیون قرار دارند که سرمایه اصلی‌شان مشروعیت اخلاقی–مدنی، توان بسیج اجتماعی و پشتیبانی رسانه‌ای بیرون است. این نیروها تنها در شرایط فروپاشی نسبی یا کامل می‌توانند محور گذار شوند، اما چندپارگی راهبردی و کمبود ابزار سخت همواره تهدیدی برای انسجام و کارآمدی آنهاست.

از متغیرها به سناریوها

ترکیب سه متغیر بنیادین و شش بلوک قدرت، مسیرهای گوناگونی را پیش رو می‌گذارد. در حالت انتقال آرام و انفعال خارجی، هسته سخت و روحانیت سنتی دست بالا پیدا می‌کنند و امنیتی‌ها در مقام تضمین‌کننده باقی می‌مانند.

اگر خروج ناگهانی یا بحران میانه رخ دهد، بلوک امنیتی–نظامی همراه با تکنوکرات‌ها وزن بیشتری می‌یابد و احتمال شکل‌گیری شورای رهبری یا دولت اجرایی قوی افزایش پیدا می‌کند.

در شوک‌های شدید، ائتلاف‌های ترکیبی برای دوره‌ای کوتاه به میدان می‌آیند تا از فروپاشی فوری جلوگیری کنند. و در نهایت، در سناریوی فروپاشی نسبی یا کامل، نیروهای برون‌ساختاری با پشتیبانی بیرونی به بازیگر اصلی بدل می‌شوند و امکان بازنویسی قواعد بازی فراهم می‌شود.


آنچه از این چارچوب برمی‌آید، تصویری چندسطحی از جانشینی است. نه یک رقابت فردی بر سر کرسی رهبری، بلکه شبکه‌ای از رقابت‌ها و ائتلاف‌ها که هر یک در شرایطی خاص می‌توانند دست بالا را بیابند.


متغیرهایی چون نوع خروج علی خامنه‌ای، مسیر آینده نظام و نقش قدرت‌های خارجی، تعیین می‌کنند که کدام جریان به مرکز ثقل قدرت نزدیک شود.


در نوشتارهای بعدی، هر یک از این خانواده‌های بازیگران جداگانه بررسی خواهد شد؛ منابع قدرت، قیود، سناریوهای برد و باخت، و معماری نهادی مطلوب آنان تحلیل می‌شود. تمرکز همواره بر جریان‌ها و ائتلاف‌ها خواهد بود، نه افراد؛ چرا که فهم سازوکارهای قدرت تنها در سطح ساختار و بلوک‌های اجتماعی–سیاسی و نه در سطح اشخاصممکن است.


 
 
bottom of page