فراتر از دو اعدام: نبرد روایتها در پرونده محراب عبداللهزاده و ناصر بکرزاده
- 3 days ago
- 7 min read

رسول گلهبان
اعدام محراب عبداللهزاده و ناصر بکرزاده دیگر صرفاً دو پرونده قضایی یا امنیتی تلقی نمیشوند، بلکه به بخشی از نبرد گستردهتر بر سر روایت، مشروعیت و حافظه جمعی در کردستان تبدیل شده است. جمهوری اسلامی این پروندهها را در چارچوب مقابله با تهدیدات امنیتی و کنترل تنشهای اتنیکی تفسیر میکند، اما روایتهای منتشرشده درباره اعتراف اجباری، انفرادی طولانی، فشار بر خانوادهها و ممانعت از برگزاری مراسم سوگواری، بحران اعتماد به روند دادرسی و نهادهای قضایی را تشدید کرده است. در ارومیه، این پروندهها با شکافهای هویتی، رقابتهای اتنیکی و نگاه امنیتی به جامعه کرد گره خوردهاند و به همین دلیل، احتمالاً اثر سیاسی و اجتماعی آنها پس از اجرای حکم نیز ادامه خواهد یافت.
اعدام محراب عبداللهزاده و ناصر بکرزاده را نمیتوان صرفاً در چارچوب دو پرونده قضایی یا امنیتی تحلیل کرد.
چنین پروندههایی، بهویژه پس از انتشار فایلهای صوتی، نامهها و روایتهای مرتبط با بازداشت و اعترافگیری، به بخشی از یک نبرد بزرگتر بر سر روایت، افکار عمومی و حافظه جمعی تبدیل میشوند.
در روایت رسمی جمهوری اسلامی، این پروندهها در چارچوب «امنیت»، «تهدید» و «مقابله با بیثباتی» تعریف میشوند.
جمهوری اسلامی ایران، بهویژه در مناطق حساس و مرزی کردستان، مانند آذربایجان غربی سالهاست که هرگونه احتمال رادیکالیزه شدن اعتراضات یا شکلگیری و گسترش تنشهای اتنیکی را با حساسیت بسیار بالایی دنبال میکند.
موقعیت مرزی استان، سابقه درگیریهای مسلحانه در دهههای گذشته، حساسیت تهران نسبت به هرگونه تحرک اتنیکی علیالخصوص بدلیل قرارگرفتن منشا چند جنبش کردی در این استان و نیز هممرزی با اقلیم کردستان و ترکیه بخشی از منطق امنیتی حاکم بر چنین پروندههایی را توضیح میدهد.
در واقع، حکومت صرفا از اعتراض نمیترسد، بلکه از پیوند جغرافیایی بخشهای کردستان، اتصال فرامرزی با اقلیم کردستان و کردستان ترکیه و نیز احتمال تبدیل شدن مسئله اتنیکی در غرب کشور به یک بحران منطقهای واهمه دارد.
از نگاه ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، هرگونه تنش در مناطق کردستانی صرفاً یک مسئله داخلی تلقی نمیشود، بلکه میتواند با تحولات ترکیه، عراق، سوریه و شبکههای سیاسی و رسانهای فرامرزی نیز گره بخورد.
تداوم چنین نگاهی باعث شده است تا استانهایی مانند آذربایجان غربی و بهویژه شهر ارومیه، بیش از بسیاری از مناطق دیگر ایران، تحت نگاه امنیتی و کنترل شدید قرار بگیرند.
اما در سوی دیگر، روایتهای منتشرشده از محراب عبداللهزاده و ناصر بکرزاده، تصویری کاملاً متفاوت و روایتهایی را مبتنی بر انفرادی طولانی، اعتراف اجباری، تهدید خانواده و فرسایش شدید روانی را ارائە می دهند.
اعترافات اجباری و بحران اعتماد قضایی
در روایتهای منتشر شده از محراب عبداللهزاده، ادعاهایی درباره تهدید علیه نامزدش برای گرفتن اعتراف و فشار شدید روحی مطرح شده است.
در روایت مرتبط با ناصر بکرزاده نیز از حدود دو ماه بازداشت در سلول انفرادی، بیخبری طولانیمدت خانواده، تهدید پدر و فشار روانی شدید سخن گفته شده است.
جزئیات مربوط به نحوه اعترافگیری از هر دو زندانی، علاوه بر روایتهای خود آنها، توسط یکی از زندانیان سیاسی سابق و همبندی مهراب و ناصر نیز بازگو شده است.
هرچند راستیآزمایی مستقل این ادعاها، بهدلیل محدودیت رسانههای مستقل، نبود دادگاه علنی و محرمانه بودن بخش زیادی از پروندههای امنیتی در ایران دشوار است.
یکی از مهمترین بخشهای این دو پرونده، مسئله چندبار نقض حکم اعدام در دیوان عالی کشور و بازگشت مجدد پروندهها به دادگاه انقلاب ارومیه است.
بر اساس روایتهای منتشرشده، احکام اعدام هر دو زندانی دستکم دو بار در دیوان عالی کشور نقض شدند، اما دادگاه انقلاب ارومیه بار دیگر بر صدور همان احکام اعدام اصرار کرد.
همین مسئله برای بخشی از افکار عمومی و فعالان حقوق بشری به یکی از بحثبرانگیزترین ابعاد پرونده تبدیل شده است. زیرا در ذهن بخش وسیعی از جامعه این پرسش شکل گرفته که وقتی عالیترین مرجع قضایی کشور چندبار نسبت به پرونده ایراد گرفته، چرا روند رسیدگی دوباره به همان نقطه اولیه بازگشته است.
در فضای رسانهای و افکار عمومی، همین موضوع باعث شده پروندهها فقط بهعنوان «پرونده امنیتی» دیده نشوند، بلکه به نمادی از بحران اعتماد نسبت به روند دادرسی و استقلال قضایی نیز تبدیل شوند.
انسانی شدن پرونده در افکار عمومی
در فضای امروز، صرف انتشار چنین روایتهایی میتواند تأثیر مهمی بر افکار عمومی بگذارد. زیرا جامعه فقط درباره حکم قضاوت نمیکند؛ بلکه درباره روند دادرسی، نحوه برخورد نهادهای امنیتی و تصویر انسانی متهم نیز قضاوت میکند.
یکی از مهمترین ویژگیهای این دو پرونده، انسانی شدن چهره متهمان در افکار عمومی است. برخلاف بسیاری از پروندههای امنیتی که متهمان صرفاً با عنوان اتهام معرفی میشوند، فایلهای صوتی و نامههای منتشرشده، تصویری انسانیتر از آنها را بر ساختهاند، جوانانی با ترس از آسیبدیدن خانوادههایشان آینده و زندگی ناتمام.
ناصر بکرزاده در فایل صوتی خود از نامزدی سخن میگوید که چهار سال در انتظار او مانده و از پدر و مادری که هر روز مرده و زنده شدهاند.
محراب عبداللهزاده نیز از ترس شبانه محکومان به اعدام، بیخوابی و انتظار شنیدن صدای باز شدن در سلول سخن میگوید.
همین جزئیات انسانی است که پرونده را از سطح صرفاً قضایی خارج و وارد حافظه احساسی جامعه میکند.
ارومیه؛ شهری درگیر رقابت هویتی و امنیتی
برای فهم حساسیت این پروندهها، باید موقعیت خاص ارومیه را نیز در نظر گرفت. ارومیه در سالهای اخیر به یکی از پیچیدهترین و ملتهبترین شهرهای ایران از نظر رقابتهای اتنیکی و تنشهای هویتی تبدیل شده است.
این شهر صرفا جایگاهی برای همزیستی چند اتنیک نیست، بلکه به میدان رقابت بر سر قدرت، هویت، نفوذ سیاسی و کنترل روایت تاریخی تبدیل شده است.
جامعه کردی در ارومیه، بر این باور است که طی سالهای اخیر تحت فشار امنیتی، سیاسی و رسانهای فزایندهتری قرار گرفتهاند که از نگاه آنان، از سوی نهادهای امنیتی و با جریانسازی از سوی جریانهای پانترکیست و بخشی از ساختار قدرت محلی اعمال میشود.
در این نگاه، بسیاری از فعالان کرد معتقدند که کوچکترین مطالبه هویتی، فرهنگی یا سیاسی در ارومیه با واکنش شدید امنیتی روبهرو میشود، در حالی که همزمان بخشی از جریانهای رادیکال پانترکیست در فضای عمومی، رسانهای و حتی برخی ساختارهای محلی، آزادی عمل بیشتری دارند.
این پارادوکس باعث شده است جامعه کردی در ارومیه به این باور برسد نهتنها در ساختار قدرت سهمی ندارد، بلکه اساساً با نوعی احساس حاکی نگاه امنیتی و سوءظن دائمی مواجه است.
این احساس، صرفاً محصول یک پرونده یا یک حادثه نیست؛ بلکه در ذهن بخشی از جامعه کرد، به تجربهای انباشته از سالها بازداشت، فشار امنیتی، برخوردهای قضایی، محدودیت فعالیت مدنی و رقابتهای شدید هویتی تبدیل شده است.
اما در مقابل، بخشی از جریانهای ترک نیز تحولات امنیتی و برخوردهای سختگیرانه را با عنوان حفظ ثبات شهر و جلوگیری از گسترش تنشهای اتنیکی توجیه میکنند.
از نگاه جامعه کرد، این رویکرد در عمل با تلاش برای تثبیت نفوذ سیاسی، امنیتی و هویتی جریانهای ترک در ارومیه گره خورده و همین مسئله، شکاف بیاعتمادی و رقابت اتنیکی را عمیقتر کرده است.
به همین دلایل، این پروندهها در ارومیه فقط بهعنوان دو حکم اعدام دیده نمیشوند، بلکه به بخشی از شکاف گستردهتر بیاعتمادی، رقابت هویتی و نزاع روایتها میان گروههای مختلف اجتماعی و اتنیکی تبدیل میشوند.
پس از اعدام: کنترل روایت حتی بعد از مرگ
حساسیت این پروندهها صرفا به روند بازداشت، اعترافات و احکام قضایی محدود نماندە است. بر اساس گزارشها و روایتهای منتشرشده، پس از اجرای حکم نیز اجساد مهراب عبداللهزاده و ناصر بکرزاده به خانوادههایشان تحویل داده نشد و نیروهای امنیتی مانع از برگزاری مراسم ختم و تجمع عمومی در ارومیه شدند.
این مسئله در مناطق دارای تنش هویتی و سیاسی، صرفاً یک اقدام امنیتی ساده تلقی نمیشود. در بسیاری از پروندههای مشابه، حکومتها تلاش میکنند از تبدیل شدن مراسم خاکسپاری، ختم یا تجمعهای سوگواری به نقطه شکلگیری همبستگی اجتماعی، اعتراض سیاسی یا بازتولید روایت قربانی جلوگیری کنند.
در جامعه کردی، مراسم خاکسپاری و عزاداری صرفا یک آیین خانوادگی بە شمار نمی رود؛ بلکه در بسیاری مواقع، بخشی از حافظه جمعی و هویت اجتماعی نیز محسوب میشود.
به همین دلیل، جلوگیری از برگزاری مراسم عمومی میتواند در افکار عمومی بهعنوان ادامه همان برخورد امنیتی حتی پس از مرگ تفسیر شود.
همین مسالە ممکن است برای بخشی از جامعه، حس بیعدالتی و خشم را عمیقتر کند. زیرا در ذهن بسیاری از مردم، وقتی حتی خانواده امکان وداع، سوگواری یا برگزاری مراسم را پیدا نمیکند، پرونده دیگر فقط به «اعدام» محدود نمیماند، بلکه به مسئله کرامت انسانی، حق سوگواری و نحوه مواجهه حکومت با حافظه جمعی تبدیل میشود.
در تجربه بسیاری از جوامع، گاهی حکومتها تلاش میکنند با کنترل فیزیکی فضا، از گسترش اعتراض جلوگیری کنند؛ اما همزمان، همین محدودیتها میتوانند باعث ماندگارتر شدن روایت قربانی در حافظه عمومی شوند.
دقیقا همانگونه که فرجاد درویشی، جوان کرد اهل ارومیه که بعنوان اولین قربانی جنبش زن، زندگی، آزادی با اعمال همین محدودیتها در حافظه جمعی ماندگار شد.
نقش احزاب و جریانات کرد در نبرد روایتها
در این میان، احزاب و جریانهای سیاسی و مدنی کرد نیز نقش مهمی در شکلگیری و گسترش روایتها دارند.
بخش مهمی از این جریانها تلاش میکنند پرونده را در چارچوب حقوق بشر، شکنجه، اعتراف اجباری، دادرسی غیرعادلانه و حق حیات مطرح کنند تا حمایت گستردهتری در افکار عمومی جلب شود.
همزمان، بخش مهمی از فضای سیاسی و رسانهای کردی این پروندهها را در امتداد تجربه تاریخی سرکوب، حذف سیاسی و فشار امنیتی علیه جامعه کردی تحلیل میکنند. این روایت، بهویژه در میان بخشی از افکار عمومی کرد، به دلیل تجربههای پیشین و لمس تبعیض، مخاطب و پذیرش بالایی پیدا کرده است.
در مقابل، جمهوری اسلامی نیز تلاش میکند این پروندهها را در چارچوب «مقابله با تهدید امنیتی» و «حفظ ثبات» روایت کند و از گسترش روایتهای رقیب جلوگیری کند.
به همین دلیل، آنچه امروز جریان دارد، فقط اختلاف بر سر دو پرونده نیست، بلکه نبردی بر سر تعریف حقیقت، عدالت و قربانی است.
اعدام: پایان پرونده یا آغاز یک حافظه جمعی؟
در کوتاهمدت، احتمالاً مهمترین اثر این اعدامها ایجاد فضای ترس و بازدارندگی خواهد بود. اما تجربه تاریخی نشان داده است که ترس همیشه به معنای فراموشی نیست.
در بسیاری از پروندههای مشابه، آنچه در حافظه جمعی باقی میماند نه متن حکم، بلکه آخرین صدای زندانی، روایت خانواده و جزئیات مربوط به انتظار مرگ است. بهویژه کە در عصر شبکههای اجتماعی، فایلهای صوتی و روایتهای شخصی میتوانند عمر سیاسی و اجتماعی بسیار طولانیتری از خودِ پرونده پیدا کنند.
شاید مهمترین مسئله در چنین پروندههایی این باشد که اثر آنها معمولاً در لحظه اجرای حکم پایان پیدا نمیکند.
گاهی حکومتها تصور میکنند با اجرای حکم، یک پرونده بسته میشود، اما در واقع، همان لحظه ممکن است آغاز مرحلهای تازه باشد که در آن، یک پرونده قضایی از دیوارهای زندان عبور میکند و وارد حافظه تاریخی، روایت سیاسی و وجدان جمعی یک جامعه میشود.
و دقیقاً از همین نقطه است که دیگر مسئله فقط دو زندانی، دو حکم یا حتی دو اعدام نیست، بلکه مسئله به این پرسش بزرگتر تبدیل میشود که یک جامعه، عدالت، قدرت و حقیقت را چگونه به خاطر خواهد سپرد؟











