top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

نکوهش جنگ از زبان سربازانی که آن را تجربه کرده‌اند

  • 18 minutes ago
  • 7 min read


علی‌اصغر فریدی

 

بسیاری از سربازانی که از جنگ برمی‌گردند، با تصویری که جامعه از آنها به عنوان یک قهرمان دارد، متفاوت است، در واقع سربازی که از جنگ برگشته، انسانی است که جسمش سالم به نظر می‌رسد، اما درونش تکه‌تکه شده. است. او کسی است که خواب را گم کرده، صدای انفجار را در سکوت شب می‌شنود، و چهره‌هایی را می‌بیند که دیگر زنده نیستند.


جنگ با شعار آغاز می‌شود، اما با کابوس تمام می‌شود. تبلیغات، جوانان را با وعده‌ «افتخار» و «وطن» به میدان می‌کشاند، اما آنچه در میدان منتظرشان است، چیزی نیست که در شعارها گفته می‌شود.


بسیاری از سربازان بازگشته از جنگ، نه دشمنی را شکست داده‌اند، نه آزادی آورده‌اند، آن‌ها تنها زنده مانده‌اند و این زنده ماندن خود گاهی سنگین‌ترین بار است.

 

شاعران جبهه، وقتی قلم جای تفنگ را می‌گیرد


در جنگ جهانی اول، شاعر جوان بریتانیایی ویلفرد اوون، در سنگرهای فرانسه جنگید و در نوامبر ۱۹۱۸، اندکی پیش از آتش‌بس، توسط آلمانی‌ها کشته شد. او در شعر معروف خود حمله گاز سمی را توصیف می‌کند.


سربازی که در گاز می‌میرد، خون از ریه‌های فاسدش می‌جوشد، و چشمانش در رنج می‌پیچد. اوون در پایان شعر، جمله‌ای از شاعر رومی هوراس به نام «دروغ کهنه» را می‌خواند: شیرین و شایسته است برای وطن مردن.


اوون این شعر را نوشت تا به کسانی که در پشت جبهه با شعارهای میهن‌پرستانه جوانان را به مسلخ می‌فرستادند، بگوید: اگر آنچه من دیدم می‌دیدید، هرگز این دروغ را با این شوق به کودکان بی‌تجربه نمی‌گفتید.

 

یکی دیگر از این شاعران جنگ دیده، زیگفرید ساسون، شاعر و افسر بریتانیایی است، او اعلامیه‌ای را در ۱۵ ژوئن ۱۹۱۷ نوشت و ۳۱ ژوئیه ۱۹۱۷ در مجلس عوام بریتانیا قرائت و در روزنامه تایمز منتشر شد.


بیانیه ساسون، صریح‌ترین اعتراض یک سرباز مدال‌دار علیه جنگ بود. او که به دلیل شجاعت در جبهه نشان افتخار گرفته بود، نوشت:

من این اعلامیه را به عنوان عملی از نافرمانی آگاهانه علیه اقتدار نظامی صادر می‌کنم، زیرا معتقدم جنگ عمدا توسط کسانی تمدید می‌شود که قدرت پایان دادنش را دارند.من سربازم و معتقدم به نمایندگی از سربازان سخن می‌گویم... رنج‌های سربازان را دیده و تحمل کرده‌ام، و دیگر نمی‌توانم در تمدید این رنج‌ها برای اهدافی که شرور و ناعادلانه می‌دانم مشارکت کنم.

ساسون به جای دادگاه نظامی، به بیمارستان جنگی روان‌پزشکی کریگلاک‌هارت فرستاده شد، پاسخی که می‌کوشید صدای او را با برچسب «بیماری» خاموش کند.

 

وقتی سربازان علیه جنگ خود شهادت می‌دهند


شاید قوی‌ترین نمونه‌ی تاریخی سربازانی که از جنگ بیزار شدند و دست به اقدام زدند، در آمریکا و پس از جنگ ویتنام رخ داد.


در ژانویه و فوریه ۱۹۷۱، در دیترویت، بیش از ۱۰۰ کهنه‌سرباز ویتنام در رویدادی به نام تحقیقات سرباز زمستانی گرد آمدند و به جنایات جنگی که مرتکب شده بودند یا شاهد آن بودند، شهادت دادند


این رویداد توسط سازمان کهنه‌سربازان ویتنام علیه جنگ برگزار شد. سربازان از کشتار غیرنظامیان، شکنجه‌ی اسرای جنگی، و ویرانی روستاها شهادت دادند. هدفشان این بود که نشان دهند کشتار روستای می‌لای یک اتفاق استثنایی نبود، بلکه نتیجه‌ی طبیعی سیاست‌های جنگی آمریکا بود.

 

در ۲۲ آوریل ۱۹۷۱، جان کری، کهنه‌سرباز مدال‌دار ویتنام، به نمایندگی از این سازمان در کمیته‌ روابط خارجی سنا شهادت داد. او از رنج سربازان گفت، از جنایت‌هایی که با آگاهی فرماندهان در همه‌ سطوح رخ می‌داد، و از پرسش بنیادینی که هر سرباز بازگشته باید بپرسد: چرا فرستاده شدیم؟ برای چه؟.


شهادت‌های سرباز زمستانی بعدها به پرونده‌ی کنگره وارد شد و سناتور مارک هتفیلد آن را در رکورد کنگره ثبت کرد. روزنامه دیترویت فری پرس که رویداد را روزانه پوشش می‌داد، گزارشگران خود را بە منظور راستی آزامییتا شهادت‌ها اعزام نمود، اما آن‌ها هیچگونە شاهد تقلبی یا شهادت دروغ پیدا نکردند

 

نسلی جدید و همان تلخی‌های نسل‌های گذشته


در ۲۰۰۴، پس از حمله‌ی آمریکا به عراق، گروهی از کهنه‌سربازان جنگ عراق سازمان «کهنه‌سربازان عراق علیه جنگ» را پایه گذاشتند. این سازمان بعدها نام خود را به کهنه‌سربازان علیه جنگ تغییر داد و امکان عضویت را برای تمامی کسانی که پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ خدمت کرده‌اند، میسر ساخت.

اعضای این سازمان از دروغ‌هایی سخن می‌گویند که جنگ بر پایه‌ی آن‌ها آغاز شد. آن‌ها خواستار خروج فوری نیروها، غرامت به مردم عراق، و مراقبت کامل بهداشتی و روانی برای کهنه‌سربازان بازگشته هستند.

کلی دوگرتی، از بنیان‌گذاران این سازمان، پس از یک سال خدمت در عراق در ۲۰۰۴ بە آمریکا بازگشت و به سازمان‌دهی کهنه‌سربازان ضدجنگ پرداخت. او اکنون به عنوان مشاور، به اعضای فعال ارتش کمک می‌کند تا از خدمت کناره بگیرند یا وضعیت معترض وجدانی بگیرند.


ایران و عراق: بازگشت از جبهه و زخمی ماندگار


جنگ هشت‌ساله‌ ایران و عراق نیز روایت‌هایی از سربازان و کسانی را که از دل جنگ برآمدند و بعدها علیه آن سخن گفتند به جای گذاشته است، هرچند این روایت‌ها در فضایی پر از سانسور و دشواری شکل گرفتند.

 

قاضی ربیحاوی، نویسنده‌ آبادانی، در پاییز ۱۳۵۹، در همان ماه‌های آغازین جنگ، زیر بمب و خمپاره‌ شهرش داستانی نوشت با نام وقتی که دود جنگ بر آسمان دهکده دیده شد.


این داستان، که از زبان پسربچه‌ای سیزده‌ساله روایت می‌شود که در آشوب جنگ به دنبال برادرش می‌گردد، به عنوان نخستین اثر ادبیات ضدجنگ در ایران ثبت شده است.

ربیحاوی خود جنگ را با ویرانی خانه و آوارگی و از دست‌دادن عزیزان تجربه کرد. او بعدها مجموعه‌ خاطرات یک سرباز را منتشر کرد و به همین دلیل، به مدت نه ماه در  اوین زندانی شد.

داستان‌های او، برخلاف روایت‌های رسمی، از مردم فقیر مرزنشین سخن می‌گویند که حتی نمی‌دانند کدام کشور دشمن و کدام حامی است، مردمی که هیچکس حامی آن‌ها نیست. در داستان «حفره»، ربیحاوی می‌نویسد:

رسم است که برای کشتن انسانی نخست انسانیت را از او می‌گیرند تا آسان‌تر به کشتن او اقدام کنند... آنکه دشمن است، انسان نیست.

این جمله، همان مکانیزمی را توصیف می‌کند که سربازان همه‌ جنگ‌ها از ویتنام تا آبادان از آن عبور کرده‌اند.

 

احمد دهقان، از جملە افرادی بود کە در جنگ شرکت داشت و روایت تلخ را نوشت، او متولد ۱۳۴۵ در کرج، در سن ۱۷ سالگی راهی جنگ شد و از پانزده تا بیست‌ودو سالگی را در جنگ ایران و عراق گذراند و در چند عملیات رزمی حضور داشت.


رمان معروف او «سفر به گرای ۲۷۰ درجه» روایتی است از جنگ بدون شعارزدگی و قهرمان‌سازی.

ناصر، شخصیت اصلی، نوجوانی است که درس و مدرسه را رها کرده و راهی جنگ شده است، در عملیاتی بزرگ مجروح می‌شود و با خواننده، تصاویر هولناکی را از پیکرهای مجروحان و کشته شدگان در میان میگذارد.

حبیب احمدزاده، دیده‌بانی که از مرز فراتر را دید، متولد ۱۳۴۳ در آبادان است، حبیب در دوران جنگ به عنوان دیده‌بان، روزانه ۱۰ ساعت مواضع خودی و دشمن را زیر نظر داشته و ذهنی تصویری از جنگ دارد.


رمان او با عنوان شطرنج با ماشین قیامت، روایتی فلسفی است از سه روز زندگی یک بسیجی هفده‌ساله در محاصره‌ آبادان است. احمدزاده درباره‌ی نگاه خود به جنگ می‌گوید:

از روز اول فارغ از دعوای ایران و عراق به موضوع نگاه می‌کردم و اصلا قصد نداشته‌ام بگویم عراق بد بود و ایران خوب... از همان روز اول، کتاب را برای آن طرف مرز نوشتم... خیلی از داستان‌های جنگی طوری هستند که باید سوزانده شوند زیرا باعث به وجود آمدن کینه بین دو ملت می‌شود.

این نگاه یعنی نوشتن برای آن سوی مرز، نه برای کینه، بلکه برای فهم مشترک، از زبان کسی می‌آید که خود در آتش همان جنگ ایستاده بود.

 

زخم اخلاقی، دردی که جسمی نیست


آنچه بسیاری از سربازان بازگشته را از جنگ بیزار می‌کند، فقط زخم‌های جسمی نیست. زخم وجدان است، دردی که از انجام دادن یا دیدن کاری ریشه می‌گیرد که هیچ انسانی نباید به آن محکوم شود، شاید عمیق‌ترین زخم باشد.


سربازی که یک غیرنظامی را کشته است، کودکی را زخمی نمودە یا رفیقش را در آتش از دست داده است، با خود نمی‌نشیند، با خاطره‌ای زندگی می‌کند که او را ویران می‌کند. در تحقیقات سرباز زمستانی، یکی از کهنه‌سربازان گفت:

چنان وحشت‌زده بودم که به هر چیزی شلیک می‌کردم. دشمن را به چشم حیوان می‌دیدم، و در همان حال خودم هم به حیوان تبدیل می‌شدم. و این الان ذهنم را به هم می‌ریزد که یک زمانی حیوان بودم و اکنون باید برگردم و دوباره انسان شوم.

این اعتراف، اعتراف انسانی است که جنگ از او انسانیت را گرفته بود و حالا می‌خواهد آن را پس بگیرد.

 

سربازان ضدجنگ صادق‌ترین شاهدان هستند


سخن سرباز بازگشته‌ای که علیه جنگ سخن می‌گوید، نه از سر ترس وضعف، بلکه از دانشی ریشه می‌گیرد که با جسم و وجدان خریده شده است.


کسی که جنگ را فقط در کتاب خوانده یا در فیلم دیده، شاید هنوز از زیبایی‌اش سخن بگوید. اما کسی که در آن بوده، می‌داند که جنگ ماشینی است که «دشمن» و «خود» را با هم می‌کشد.

ساسون این را در ۱۹۱۷ گفت. او در شعرش فریاد زد. کهنه‌سربازان ویتنام در دیترویت شهادت دادند. کهنه‌سربازان عراق و افغانستان سازمان ساختند. قاضی ربیحاوی زیر بمب آبادان نخستین ادبیات ضدجنگ ایران را نوشت و جانبازان شیمیایی موزه صلح تهران راوی صلح شدند.

این سنت خاموش‌شدنی نیست، سنت آگاهی است که از خاکستر جنگ برمی‌خیزد. این نمونه‌ها اگرچه بین‌المللی‌اند، اما پیامشان جهانی است: در هر جنگی، کسانی که بازمی‌گردند می‌توانند صادق‌ترین شاهدان علیه آن باشند.

 

مسئولیت جامعه، بزرگداشت است اما با رد تکرار


نکوهش جنگ به معنای بی‌احترامی به سربازان نیست. برعکس، بزرگداشت سربازان به معنای جلوگیری از جنگ‌های تازه است، نه زیباسازی جنگ‌های گذشته.


زمانیکە جامعه‌ای کشتگان جنگ خود را با رژه و مدال یاد می‌کند اما از پرسش چرا فرستاده شدند؟ سر باز می‌زند، در واقع در حال ذبح جوانان نسل بعد است.


ساسون در اعلامیه‌اش نوشت: من علیه خطاهای سیاسی و ناصادقانه‌ای اعتراض می‌کنم که سربازان برای آن‌ها قربانی می‌شوند. این جمله، یک قرن بعد، همچنان تازه است.

 

یادبود واقعی، رد تکرار است


یادبود راستین کشته‌شدگان جنگ، نه رژه‌ی نظامی است، نه پلاک مرمر در دیوار. یادبود راستین، امتناع از تکرار کشتار است.


وقتی سرباز بازگشته می‌گوید جنگ نباید تکرار شود، او از جایگاهی سخن می‌گوید که هیچ سیاستمدار و هیچ تبلیغ‌گری به آن دسترسی ندارد. او از جایگاه کسی سخن می‌گوید که هزینه‌ جنگ را با خون خود پرداخته است.

وظیفه‌ جامعه این است که به این صدا گوش بدهد، نه با احساس ترحم، بلکه با احترام. چون این صدا، صدایی است که می‌خواهد نسل بعد را از همان سرنوشت نجات دهد.

سرباز بیزار از جنگ، سربازی است که در انسانیت خود زنده مانده است و بزرگ‌ترین خدمت به او این است که جنگی نباشد که نسل بعد باید از آن بیزار شود.

 
 
bottom of page