هشدار اعراب، سکوت نتانیاهو و اخلاق دوگانه در همدردی با فلسطین

علیاصغر فریدی
رویداد هفتم اکتبر معمایی اساسی را در اخلاق سیاسی پیش میکشد: آیا داوری درباره خشونت میتواند مستقل از هویت عامل و قربانی باقی بماند؟ حتی اگر ادعای هاآرتص درباره هشدار قبلی امارات اثبات شود، قصور احتمالی اسرائیل در پیشگیری، مسئولیت حماس در کشتار و گروگانگیری غیرنظامیان را منتقل یا منتفی نمیکند. همان اصل درباره رویکرد اسرائیل در غزه نیز صادق است: حاکمیت حماس در غزە نمیتواند مصونیت غیرنظامیان فلسطینی را زایل کند. انسجام اخلاقی دقیقاً از همین تفکیک آغاز میشود: توضیح زمینه خشونت با توجیه آن یکی نیست و مسئولیت یک طرف، مسئولیت طرف دیگر را ابطال نمیکند.
کمتر از یک ماه مانده به سالگرد هفتم اکتبر، روزنامه اسرائیلی هاآرتص ادعا نمودە است که حدود یک هفته تا ده روز پیش از حمله حماس، شیخ محمد بن زاید، رئیس امارات، در تماسی تلفنی با بنیامین نتانیاهو از احتمال یک عملیات بزرگ هشدار داده است، اما نتانیاهو با خونسردی پاسخ داده که حماس احتمالا در کرانه باختری عمل خواهد کرد و اسرائیل آماده است.
همزمان، در روزهای پس از حمله، تصاویر جشن برخی فلسطینیها در شهرهای مختلف از جمله برلین و پخش شیرینی توسط یک زن فلسطینی میانسال، به نمادی از شکاف میان همدردی با رنج غزه و ستایش از خشونت حماس تبدیل شد.
چند روز بعد، با آشکار شدن ابعاد کشتار، بسیاری از همان حامیان فلسطین به جملاتی پناه بردند که امروز به «حماسیهای خجالتی» معروف شدهاند.
آنها با تاکید بر جدایی مردم غزه از حماس و تکرار این ادعا که اسرائیل از نقشه خبر داشت و عمدا اقدام نکرد تا بهانهای برای حمله به غزه داشته باشد همچنان در لفافه حمله هفت اکتبر را تائید میکرند و همچنان هنوز هم تائید میکنند.
هشدار امیر امارات و انکار دفتر نتانیاهو
بر اساس گزارش هاآرتص که به استناد کتابی در دست انتشار و مصاحبه با مقامات ارشد نوشته شده، شیخ محمد بن زاید در تماسی حدود ۴۵ دقیقهای در اواخر سپتامبر ۲۰۲۳ به نتانیاهو گفته است که یحیی سنوار در حال برنامهریزی برای یک رویداد بزرگ است و حتی از واژه زلزال (زلزله) استفاده کرده تا جدیت خطر را برساند.
در این روایت، نتانیاهو با آرامش پاسخ داده است که تمرکز حماس بر کرانه باختری بودە و اسرائیل برای هر سناریویی آماده است، به همین دلیل هشدار را با رئیس شینبت، موساد و ارتش به اشتراک نگذاشته است.
دفتر نتانیاهو این گزارش را دروغ مطلق خوانده و اعلام نمودە است کە چنین تماسی در آن بازه زمانی رخ نداده و هیچ هشداری نیز از امارات دریافت نشده است. مقامات امنیتی سابق اسرائیل نیز تأیید کردهاند که از چنین هشداری مطلع نبودهاند.
جشنهای اولیه و چرخش روایت: از شادی تا حماسیهای خجالتی
در ساعات و روزهای نخست پس از هفتم اکتبر، برخی از فلسطینیها در نقاط مختلف دنیا، حمله حماس را ستایش کردند، برخی آشکار به شادی و پایکوبی پرداختند و حتی زنی میانسال در خیابانهای برلین شیرینی پخش کرد و در ویدیویی که در شبکههای اجتماعی همرسانی شده بود، گفت ما شب گذشته کل خانواده در خانه، این حمله را جشن گرفتیم.
اما با انتشار جزئیات قتلعام، تجاوزها و گروگانگیریها، فضای عمومی تغییر کرد و بسیاری از حامیان پیشین فلسطین کوشیدند با تفکیک مردم غزه از حماس و بزرگنمایی هشدارهای پیشین به اسرائیل، مسئولیت اخلاقی ستایش از خشونت را کاهش دهند.
در همین راستا، گزارشهایی مانند هشدار مصر به اسرائیل نیز برجسته شد تا روایت «اسرائیل میدانست و عمدا سکوت کرد» تقویت شود.
با این حال حتی اگر چنین هشدارهایی جدی گرفته میشدند، این پرسش باقی است که آیا ماهیت عملیات حماس، یعنی کشتار غیرنظامیان و گروگانگیری، با هر انگیزهای توجیهپذیر است یا خیر.
دو پرسش اخلاقی، جدایی مردم از گروه و مسئولیت در برابر خشونت
نخستین پرسش این است که آیا میتوان مردم غزه را از حماس جدا دانست؟ در عمل، بسیاری از فلسطینیها خود قربانی سیاستهای حماس و نیز محاصره و جنگهای مکرر بودهاند، اما ستایش سازمانی که غیرنظامیان را هدف میگیرد، حتی اگر با زبان مقاومت بیان شود، مرز باریک همدردی با رنج و مشروعسازی خشونت را مخدوش میکند.
دومین پرسش به این ادعا بازمیگردد کە اسرائیل میدانست و عمدا اقدام نکرد. حتی اگر فرض شود کە هشدارهایی نیز وجود داشته و به درستی پردازش نشده است، این ادعا نمیتواند جنایت هفتم اکتبر را توجیه کند، همانطور که انتقاد از کاستیهای امنیتی اسرائیل نباید به انکار حق دفاع مشروع یا عادیسازی کشتار غیرنظامیان بینجامد.
واقعیت تلخ، اگر توان حمله باشد، همان هفتم اکتبر تکرار میشود
نکتهای که در هیاهوی روایتها اغلب گم میشود، این است که ماهیت استراتژیک حماس و برخی گروههای فلسطینی در سالهای اخیر حول محور ضربه زدن به غیرنظامیان و ایجاد شوک امنیتی شکل گرفته است.
بنابراین اگر این گروهها توان عملیاتی مشابه هفتم اکتبر را داشته باشند، احتمال تکرار الگویی با همان ویژگیهای خشونتبار تعنی هدفگیری غیرنظامیان، گروگانگیری و عبور از مرز، بسیار بالاست.
پذیرش این واقعیت به معنای نادیده گرفتن رنج مردم غزه یا توجیه هر اقدام اسرائیل نیست، بلکه هشداری است برای پرهیز از سادهانگاریهایی که خشونت علیه غیرنظامیان را به پیامد اجتنابناپذیر مقاومت تقلیل میدهند.
هشدارهای عربی و معمای امنیت اسرائیل
در پسزمینه گزارش هاآرتص، ادعای بزرگتری نهفته است: شبکهای از هشدارهای منطقهای که به دلایل سیاسی، بوروکراتیک یا خطای تحلیلی به اقدام پیشگیرانه تبدیل نشدهاند.
اگر این روایت درست باشد، نشاندهنده شکافی میان دیپلماسی پنهان اعراب و ماشین امنیتی اسرائیل است؛ اما اگر نادرست باشد، باز هم پرسش از کارآمدی سازوکارهای هشدار و پاسخ در اسرائیل باقی میماند.
در هر دو حالت، نتیجه عملی برای سیاستگذاران روشن است و آن، نادیده گرفتن هشدارها یا تفکیک نکردن «هشدار کلی» از «اقدام مشخص» میتواند فاجعه بیافریند.
اگر اسرائیل ناتوان شود، وعده «ریختن به دریا» جدیتر میشود
در پایان باید به یک واقعیت ژئوپلیتیک تلخ اشاره شود کە حاکی از آن است که در گفتمان بخشی از افکار عمومی و نخبگان عرب، شعار «ریختن یهودیان به دریا» همچنان به عنوان استعارهای از نابودی اسرائیل تکرار میشود.
حتی اگر بسیاری از دولتهای عرب امروز از منافع مشترکی با اسرائیل در مهار ایران و ثبات منطقه برخوردار باشند، تضعیف توان بازدارندگی اسرائیل میتواند فضای سیاسی را برای رادیکالتر شدن گفتمان ضداسرائیلی باز کند.
از این منظر، بحث درباره کاستیهای امنیتی اسرائیل نباید به این تصور دامن بزند که اگر اسرائیل ضعیف شود، خشونت علیه غیرنظامیان توجیهپذیرتر است؛ بلکه باید به این نتیجه بینجامد که بازدارندگی مؤثر، همراه با تمایز قاطع میان مبارزه با حماس و حمایت از غیرنظامیان غزه، تنها راه کاهش چرخه خشونت است.
در نهایت، هفتم اکتبر نه فقط یک شکست اطلاعاتی، بلکه آزمون اخلاقی برای همه طرفها بود، برای حماس که غیرنظامیان را هدف گرفت، برای اسرائیل که در مدیریت هشدارها و پاسخهای بعدی با پرسشهای جدی روبهروست، و برای حامیان فلسطین که باید میان همدردی با رنج مردم و پرهیز از ستایش خشونت مرز بکشند.











