پاکستان، قطر و عمان از روابط متوازن برای میانجیگری در بحرانها استفاده میکنند
- 11 minutes ago
- 5 min read

رقابت فزاینده میان قدرتهای بزرگ، بخشی از کارکرد میانجیگری را به قدرتهای میانی منتقل کرده است که مزیت آنها نه بیطرفی، بلکه حفظ دسترسی همزمان به اردوگاههای رقیب است. تجربه پاکستان در جنگ ایران، در کنار نقش قطر، ترکیه و عمان، نشان میدهد نفوذ در نظم بینالمللی الزاماً از قدرت مادی یا توان تحمیل اراده ناشی نمیشود. این کشورها قادر به حل ریشهای منازعات نیستند، اما با حفظ کانالهای ارتباطی میتوانند فضای میان جنگ و سیاست را مدیریت کنند و امکان آتشبس، مذاکره و توافقهای محدود را فراهم سازند.
در هفتم آوریل، زمانی که جنگ ایران و آمریکا وارد مرحلهای حساس شده بود، دونالد ترامپ برای بازگشایی تنگه هرمز ضربالاجلی را تعیین کرد. همزمان با آن، حمله جمهوری اسلامی ایران به یک مجتمع پتروشیمی در عربستان سعودی خطر کشیده شدن ریاض به رویارویی میان سە کشور را افزایش داده بود. در همین مقطع، عاصم منیر، فرمانده ارتش پاکستان، با واشنگتن، تهران و ریاض وارد تماس شد. چند ساعت بعد آتشبس اعلام شد.
اما نقش پاکستان به همان آتشبس محدود نماند. چند روز بعد، جیدی ونس، معاون رئیسجمهوری آمریکا همراه با ستیو ویتکاف و جرد کوشنر به اسلامآباد رفت و مقامهای ایرانی و آمریکایی در پایتخت پاکستان وارد مذاکره شدند.
بە رغم آنکە گفتوگوها بیش از ۲۰ ساعت ادامه یافتند، اما تهران و واشنگتن به توافق نهایی دست نیافتند. با این وجود، اسلامآباد در فاصله چند روز، ابتدا در توقف جنگ ایفای نقش نمود و سپس میزبان بالاترین سطح تماس مستقیم دو کشور در دهههای اخیر شد. این همان نقطهای است که اسفندیار میر در فارن افرز بر آن دست میگذارد.
در جهانی که سازمان ملل در بسیاری از جنگها گرفتار اختلاف قدرتهای بزرگ است و خود این قدرتها نیز اغلب در یک سوی منازعه ایستادهاند، بخشی از کار دیپلماسی به کشورهایی منتقل شده است که هنوز میتوانند با دو سوی یک بحران حرف بزنند.
میر از نوعی کشورداری برای تثبیت نظم سخن میگوید و پاکستان را در جنگ ایران نمونه برجسته آن میداند.
پاکستان برای ایفای این نقش نه بیطرف بود و نه بیرون از منازعات منطقه قرار داشت. اسلامآباد شریک راهبردی چین است، با عربستان سعودی روابط دفاعی نزدیک دارد، بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد و در همان حال ارتباط سیاسی و نظامی خود با آمریکا را حفظ کرده است.
عاصم منیر نیز در سالهای اخیر رابطه مستقیمی را با دولت ترامپ برقرار کردە است. آنچه در شرایط عادی مجموعهای دشوار از تعهدات و ملاحظات متعارض بە شمار میرفت، هنگام جنگ امکان تماس همزمان با چند مرکز قدرت را در اختیار اسلامآباد گذاشت.
این الگو فقط در پاکستان دیده نمیشود
قطر شاید روشنترین نمونه تثبیتشده چنین تعامل دیپلماتیکی در خاورمیانه باشد. مقر فرماندهی هوایی نیروهای آمریکا در منطقه، در پایگاه العدید قطر قرار دارد.
در همان کشور، مقامهای حماس نیز سالها دفتر سیاسی و کانالهای ارتباطی خود را داشتهاند. دوحه به جای انتخاب یکی و قطع رابطه با دیگری، هر دو مسیر را حفظ کردە است.
با آغاز جنگ غزه، این موقعیت قطر را در کنار مصر و آمریکا به یکی از سه میانجی اصلی میان اسرائیل و حماس تبدیل کرد.
نتیجه صرفا مجموعهای از دیدارهای دیپلماتیک نبود. در نوامبر ۲۰۲۳، میانجیگری قطر، مصر و آمریکا به وقفهای در جنگ منجر شد که طی آن بیش از ۱۰۰ گروگان از غزه آزاد شدند و اسرائیل نیز صدها زندانی فلسطینی را آزاد کرد.
در ژانویه ۲۰۲۵، همین سه کشور بار دیگر توافق آتشبس و مبادله گروگانها و زندانیان را میان دو طرف میانجیگری کردند.
دوحه سیاست اسرائیل را تعیین نمیکرد و بر تصمیمهای حماس نیز کنترل کامل نداشت. اما واجد مزیت مشخصتری بود: هر دو طرف حاضر بودند پیامهایی را از کانال قطر دریافت کنند که امکان انتقال مستقیم آنها وجود نداشت.
در شمال خاورمیانه، ترکیه با ترکیب متفاوتی از روابط به موقعیتی مشابه رسید. آنکارا عضو ناتو بود، از تمامیت ارضی اوکراین حمایت میکرد و با کییف روابط دفاعی داشت، اما پس از حمله روسیه در فوریه ۲۰۲۲ سفارت خود در مسکو را تعطیل نکرد، به تحریمهای غرب علیه روسیه نپیوست و ارتباط مستقیم رجب طیب اردوغان با ولادیمیر پوتین ادامه یافت.
پنج ماه بعد، نمایندگان روسیه و اوکراین در استانبول اسنادی را امضا کردند که با میانجیگری ترکیه و سازمان ملل مسیر صادرات محصولات کشاورزی اوکراین از دریای سیاه را باز کرد. ابتکار غلات دریای سیاه تا خروج روسیه از توافق در ژوئیه ۲۰۲۳ ادامه یافت.
در این مدت، بر اساس آمار سازمان ملل، ۳۲.۹ میلیون تن غلات و مواد غذایی از سه بندر اوکراین صادر شد. بیش از ۷۲۵ هزار تن گندم نیز از طریق برنامه جهانی غذا برای کمکهای بشردوستانه خریداری شد.
ترکیه نتوانست جنگ روسیه و اوکراین را متوقف کند. حتی نتوانست مسکو را برای همیشه در توافق نگه دارد. اما توانست رابطهای را که متحدان غربیاش با روسیه به حداقل رسانده بودند به یک نتیجه مشخص تبدیل کند: برای نزدیک به یک سال کشتیهای حامل غلات از بنادر کشوری در حال جنگ عبور کردند و به بازارهای جهانی رسیدند.
عمان این نقش را بدون وزن نظامی پاکستان و ترکیه و بدون ثروت گازی قطر ساخته است. ابزار مسقط سابقه طولانی گفتوگو با طرفهایی است که با یکدیگر از رابطەای برخوردار نیستند.
عمان عضو شورای همکاری خلیج است، با آمریکا روابط نزدیک دارد و در عین حال طی دههها یکی از باثباتترین روابط یک کشور عرب خلیج فارس با ایران را حفظ کرده است.
اهمیت این موقعیت پیش از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ آشکار شده بود. تماسهای محرمانه ایران و آمریکا که زمینه مذاکرات بعدی را فراهم کرد، از سال ۲۰۱۲ در عمان جریان داشت.
بیش از یک دهه بعد نیز هنگامی که تهران و واشنگتن بار دیگر مذاکره مستقیم را دشوار میدانستند، مسقط دوباره میان دو هیأت قرار گرفت. در فوریه ۲۰۲۶، بدر البوسعیدی، وزیر امور خارجه عمان، جداگانه با هیأت ایرانی به ریاست عباس عراقچی و هیأت آمریکایی شامل ستیو ویتکاف و جرد کوشنر گفتوگو کرد.
اما، پاکستان، قطر، ترکیه و عمان نه وزن یکسانی دارند و نه سیاست خارجی مشابهی. پاکستان قدرت هستهای و متحد نزدیک چین است. ترکیه دومین ارتش بزرگ ناتو را در اختیار دارد. قطر امنیت خود را به حضور نظامی آمریکا گره زده و عمان سیاست خارجی محتاطانهتری دنبال کرده است.
آنچه آنها را در یک قاب قرار میدهد بیطرفی نیست. هیچکدام کاملاً بیطرف نیستند. وجه مشترک، حفظ دسترسی به دو سوی شکاف است.
این دسترسی زمانی اهمیت پیدا میکند که میانجیهای سنتی خود بە بخشی از اختلاف بدل شده باشند. در شورای امنیت، آمریکا، روسیه، چین، فرانسه و بریتانیا هر کدام حق وتو دارند و اختلاف آنها بارها تصمیمگیری درباره جنگهای بزرگ را مختل کرده است.
در اوکراین، یکی از اعضای دائم شورای امنیت خود طرف جنگ است. در خاورمیانه نیز آمریکا در بسیاری از بحرانها بازیگر نظامی مستقیم یا متحد اصلی یکی از طرفهاست.
نهادی که برای مدیریت منازعه ساخته شده است، در چنین شرایطی الزاماً جایی نیست که طرفهای درگیر بتوانند از طریق آن معامله کنند. اما دسترسی با قدرت حل مناقشه یکی نیست.
تجربه همین کشورها مرز سین دسترسی و قدرت حل مناقشات را نشان میدهد. پاکستان توانست به توقف جنگ ایران کمک کند، اما اختلاف تهران و واشنگتن باقی ماند.
قطر بارها اسرائیل و حماس را به توافق رساند، اما نتوانسته جنگ غزه را برای همیشه متوقف کند. ترکیه راه دریای سیاه را باز کرد، اما جنگ اوکراین ادامه یافت. عمان طی سالها میزبان تماس ایران و آمریکا بوده، بیآنکه بتواند اختلاف بنیادی دو کشور را حل کند.
این کشورها بیش از آنکه سازندگان صلح باشند، مدیران فاصلەگذاری میان جنگ و سیاستاند. گاهی این فاصله چند ساعت آتشبس است، گاهی آزادی گروگانها، گاهی خروج یک کشتی غلات از اودسا و گاهی رساندن پیام یک دولت به دولتی که حاضر نیست مستقیماً با آن سخن بگوید.
اما تجربه پاکستان نشانهای از تغییر در توزیع نفوذ است. قدرتهای میانی جای آمریکا، چین یا روسیه را نگرفتهاند و سازمان ملل نیز از صحنه حذف نشده است. اما رقابت شدیدتر قدرتهای بزرگ، تعداد بازیگرانی را که میتوانند همزمان با چند اردوگاه کار کنند کمتر و ارزش آنها را بیشتر کرده است.
در این نظم، نفوذ فقط از توان تحمیل اراده نسات نمیگیرد. گاهی از این واقعیت سادهتر میآید که وقتی دو دشمن دیگر شماره یکدیگر را نمیگیرند، هر دو هنوز شماره میانجی را دارند.











