گفتوگوهای سوئیس، قطر و پاکستان را در مسیر تنشزدایی میان آمریکا و ایران قرار داد
- 1 hour ago
- 8 min read

سمیە توحیدی
نخستین گفتوگوهای سطحبالای آمریکا و ایران در سوئیس به توافقی نهایی منجر نشد، اما روندی را آغاز کردە است کە بە نظر میرسد هدف آن تبدیل تفاهمنامهای شکننده به فرایندی دیپلماتیک و سازمانیافته است. هیاتهای دو کشور در بورگناشتوک، مشرف به دریاچه لوسرن، توافق کردند کە مذاکرات فنی را در چارچوب تفاهمنامه اسلامآباد ادامه دهند. قطر و پاکستان مسئولیت میانجیگری این روند را بر عهده گرفتهاند. اما برآیند این مذاکرات، اگر چە در هفتەهای آتی خود را در عرصە نشان میدهد، در برهە کنونی حاکی از این نشانە است کە آمریکا آرایش دیپلماتیک خود را در منطقە تغییر میدهد.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، به همراه شماری از فرستادگان ارشد واشنگتن در گفتگوهای سوئیس حضور داشتند. بە نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران نیز عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، و گروهی از مقامهای بلندپایه در آن شرکت داشتند.
قطر و پاکستان در تدوین روند مذاکرات مشارکت کردند و با انتشار بیانیه مشترک، نقش خود را در مدیریت گذار بحران از تشدید نظامی به تنشزدایی تثبیت کردند.
بیانیه مشترکی که قطر و پاکستان در ۲۲ ژوئن منتشر کردند، از تشکیل یک هیات عالی برای نظارت سیاسی بر روند مذاکرات خبر داد. این بیانیه همچنین از ایجاد گروههای کاری در حوزههای هستهای، تحریمها، نظارت و حل اختلافات و نیز تدوین نقشه راهی برای دستیابی به توافق نهایی ظرف ۶۰ روز خبر داد.
آمریکا و ایران همچنین تصمیم گرفتند یک کانال ارتباطی مستقیم را برای جلوگیری از حوادث و سوءبرداشتها در مدیریت تنگه هرمز ایجاد کنند. دو طرف علاوه بر این، با مشارکت لبنان و میانجیها، سازوکاری را برای کاهش تنش ایجاد کردند تا توقف عملیات نظامی در لبنان نیز ادامە پیدا کند.
.
با گذشت چهار روز از گذشت این نشست و دامنە مخالفتها و حمایتهای بعل آمدە از آن، میتوان اذعان داشت کە این نشست، صرفا یک مذاکره دوجانبه میان واشنگتن و تهران نبودە است. بلکە نشانه تغییری گستردهتر در رویکرد منطقهای آمریکا بە شمار می آید.
واشنگتن در این مرحله تنها به هماهنگی سنتی خود با اسرائیل تکیه نکرده و دامنه همکاری خود را به کشورهای خلیج فارس و پاکستان نیز گسترش داده است. برای واشنگتن، دو مسئله اصلی مطرح است:
نخست، سنجش میزان آمادگی ایران برای پذیرش نظارت مؤثر هستهای و ترتیبات فنی جدید، و دوم، جلوگیری از تأثیرگذاری پروندههایی چون لبنان، امنیت دریایی، تحریمها و داراییهای بلوکهشده بر روند مذاکرات.
برای تهران، این مذاکرات فرصتی برای حفظ اهرم فشار و دریافت امتیازهای سیاسی و اقتصادی فراهم کرده است، اما همزمان ایران را وارد مرحلهای رسمیتر از اجرا و راستیآزمایی میکند.
بازگشت بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی یکی از حساسترین محورهای مذاکرات است. ونس در این بارە گفتە است کە ایران با بازگشت این بازرسان موافقت کرده است، اما تهران تأکید دارد هر توافق نهایی به اجرای تعهدات، رفع تحریمها و تصمیم نهادهای عالی سیاسی و امنیتی وابسته خواهد بود.
اقتصادها کشورهای خلیج به ثبات، اعتماد سرمایهگذاران، امنیت دریایی و جریان پایدار انرژی وابستهاند. حتی اختلالی محدود در تنگه هرمز نیز میتواند پیامدهایی بینالمللی ایجاد کند که بسیار فراتر از محدوده مستقیم درگیری خواهد بود.
در حالی که ایالات متحده در جریان دو جنگ توان نظامی خود را به نمایش گذاشت، نتوانست آن را به دستاوردی سیاسی و قاطع تبدیل کند. در مقابل، ناظران معتقدند جمهوری اسلامی ایران توانسته است بخش مهمی از اهرمهای راهبردی خود را حفظ کند. با این حال، به باور آنان، نکته مهمتر آن است که هر دو طرف در نهایت مذاکره را بر تقابل آشکار ترجیح دادهاند.
این نکته برای درک گفتوگوهای سوئیس اهمیت محوری دارد. این توافق نه شکاف عمیق بیاعتمادی میان واشنگتن و تهران را از میان برده است و نه اختلافات بر سر برنامه هستهای ایران، تحریمها، لبنان یا نگرانیهای امنیتی اسرائیل را حل کرده است.
با این حال، این توافق سازوکاری را ایجاد کرده است که به طرفین امکان میدهد این اختلافات را پیش از آنکه به رویارویی مستقیم دیگری منجر شوند، مدیریت کنند.
در این میان معیار واقعی موفقیت نه صرف امضای توافق، بلکه توانایی آن در ایجاد تنشزدایی پایدار، تقویت امنیت خلیج فارس و جلوگیری از بحرانهای آیندهای است که میتوانند ثبات منطقهای و اقتصاد جهانی را تهدید کنند.
بە همین دلیل، عربستان سعودی و دیگر کشورهای خلیج فارس احتمالاً کمتر بر روایتهای سیاسی مبتنی بر پیروزی و شکست تمرکز خواهند کرد و توجه خود را بیشتر معطوف به اجرای عملی توافق و پیامدهای بلندمدت آن خواهند ساخت.
نقش پاکستان در این روند قابل توجه است. اسلامآباد از مدتها پیش خود را بهعنوان یکی از کانالهای بالقوه ارتباط میان واشنگتن و تهران مطرح کرده بود، اما گفتوگوهای سوئیس نشان میدهد که پاکستان اکنون نقشی فعالتر و مؤثرتر در عرصه دیپلماسی بر عهده گرفته است.
پاکستان صرفاً نقشی تشریفاتی در تسهیل گفتوگوها ایفا نمیکند، بلکه به برقراری ارتباط، کاهش سوءبرداشتها و پشتیبانی از سازوکارهایی کمک میکند که برای جلوگیری از تشدید تنش طراحی شدهاند.
محمد علی ظفر، مشاور ریسک سیاسی، به The Media Line گفت تحرکات دیپلماتیک اخیر پاکستان در میانجیگری میان آمریکا و ایران را باید بخشی از روندی گستردهتر دانست که جایگاه اسلامآباد را در نگاه واشنگتن تقویت کرده است.
او گفت تحلیلگران معتقدند همکاری پاکستان با ایالات متحده در تسهیل تحویل شرفالله که از او بهعنوان عامل ادعایی حمله ابی گیت یاد میشود، بهطور گسترده نشانهای از همسویی دوباره دو کشور در حوزه مقابله با تروریسم تلقی شد.
ظفر افزود این تحول با واکنش نظامی حسابشده اما قاطع پاکستان به هند همراه شد که بار دیگر توجه آمریکا را به اهمیت ژئوپلیتیکی پاکستان جلب کرد.
پرونده شرفالله همچنان از منظر حقوقی پیچیده است. مقامهای آمریکایی محمد شرفالله را به اتهام حمایت از داعش خراسان در ارتباط با حمله ابی گیت در سال ۲۰۲۱ تحت پیگرد قرار دادند. با این حال، رأی بعدی هیات منصفه نتوانست مسئولیت مستقیم او را در مرگ قربانیان فرودگاه کابل احراز کند.
با وجود این، از منظر دیپلماتیک، بسیاری این پرونده را نقطهای مهم در احیای تماسهای ضدتروریسم میان اسلامآباد و واشنگتن میدانند.
نقش پاکستان در ایجاد کانال ارتباطی میان آمریکا و ایران قابل توجه است. اسلامآباد از سالها پیش خود را بهعنوان یکی از مسیرهای بالقوه ارتباط میان واشنگتن و تهران مطرح کرده بود، اما گفتوگوهای سوئیس نشان داد پاکستان اکنون از سطح یک تسهیلگر صرف فراتر رفته و نقشی فعالتر در روند تنشزدایی بر عهده گرفته است.
پاکستان دیگر تنها بستری برای انتقال پیام فراهم نمیکند. این کشور در برقراری ارتباط میان طرفین نقش دارد، به کاهش سوءبرداشتها کمک میکند و از سازوکارهایی حمایت میکند که هدف آنها کاهش تنش و جلوگیری از تشدید بحران است.
در این بارە، محمد علی ظفر، مشاور ریسک سیاسی، به The Media Line گفت تحرکات دیپلماتیک اخیر پاکستان در میانجیگری میان آمریکا و ایران بخشی از روندی گستردهتر است که اعتبار اسلامآباد را در واشنگتن افزایش داده است.
او گفت تحلیلگران همکاری پاکستان با ایالات متحده در تسهیل تحویل شرفالله، فردی که از او بهعنوان عامل ادعایی حمله ابی گیت یاد میشود، نشانهای از همسویی دوباره دو کشور در حوزه مقابله با تروریسم میدانند.
به گفته ظفر، واکنش نظامی حسابشده اما قاطع پاکستان به هند نیز در ادامه همین روند قرار داشت و بار دیگر توجه آمریکا را به اهمیت ژئوپلیتیکی پاکستان جلب کرد.
پرونده شرفالله همچنان از منظر حقوقی پیچیده است. مقامهای آمریکایی محمد شرفالله را به حمایت از داعش خراسان در ارتباط با حمله ابی گیت در سال ۲۰۲۱ متهم کردند. با این حال، رأی بعدی هیات منصفه نتوانست مسئولیت مستقیم او را در مرگ قربانیان فرودگاه کابل احراز کند.
با وجود این، بسیاری از ناظران در سطح دیپلماتیک این پرونده را نقطهای مهم در احیای تماسهای ضدتروریسم میان اسلامآباد و واشنگتن میدانند.
روابط پاکستان با قدرتهای کلیدی منطقه نیز بر نقش این کشور اثر گذاشته است. اسلامآباد از روابط نزدیکی با ترکیه و عربستان سعودی برخوردار است و همزمان کانالهای ارتباطی خود با ایران را نیز حفظ کرده است.
پاکستان همچنین مایل است از شکلگیری بحرانی جلوگیری کند که دامنه آن بتواند به جنوب آسیا یا خلیج فارس کشیده شود.
اما برای پاکستان، میانجیگری میان ایران و آمریکا، پرسش دیگری را نیز ایجاد کرده است. این پرسش به اعتبار دیپلماتیک اسلامآباد مربوط میشود. موضوع اصلی این است که آیا اعتبار حاصل از این پرونده میتواند بر منازعات دیگر، از جمله کشمیر، اثر بگذارد یا نه.
حضور پاکستان در کنار قطر در روند میانجیگری بازتاب تغییر بزرگتری در خاورمیانه است. قدرتهای میانی اکنون نقش پررنگتری در مدیریت منازعات منطقهای ایفا میکنند.
نقش قطر در این حوزه تثبیتشدهتر است. دوحه طی سالهای گذشته در پروندههای حساسی چون غزه، افغانستان و کانالهای ارتباطی میان آمریکا و ایران نقش میانجی داشته است.
میانجیگری مشترک قطر و پاکستان از این جهت اهمیت دارد که دو مزیت متفاوت را کنار هم قرار میدهد. قطر از تجربه دیپلماتیک و شبکه ارتباطی گسترده برخوردار است. پاکستان نیز موقعیت ژئوپلیتیکی مهم، وزن نظامی قابل توجه و جایگاهی تازه در محاسبات واشنگتن دارد.
هماهنگی منطقهای پاکستان اهمیت زیادی دارد، اما نباید این میانجیگری را در چارچوب سیاست بلوکی تفسیر کرد. در این میان پاکستان از روابط تاریخی و مستحکمی با ترکیه، عربستان سعودی و مصر برخوردارد و در سالهای اخیر هماهنگی دیپلماتیک خود با این شرکای منطقهای را افزایش داده است.
با این حال، تلاش کنونی برای میانجیگری میان آمریکا و ایران بیش از هر چیز بر دستیابی به صلحی پایدار میان واشنگتن و تهران متمرکز است. این دو کشور دههها در تقابل با یکدیگر بودهاند.
در چنین چارچوبی، نقش پاکستان را نمیتوان در قالب سیاست بلوکی توضیح داد. اسلامآباد تلاش میکند بهعنوان یک قدرت میانی مسئول عمل کند. هدف این رویکرد کاهش تنش و جلوگیری از گسترش بیثباتی در منطقه است.
این تمایز اهمیت دارد. گفتوگوهای سوئیس به این معنا نیست که پاکستان به بلوکی ضداسرائیلی، ضدآمریکایی یا حامی ایران پیوسته است. این مذاکرات همچنین نشان نمیدهد کشورهای خلیج فارس به تهران نزدیک شدهاند.
آنچه این گفتوگوها آن را بر ملا میکنند، تغییر در آرایش دیپلماتیک آمریکا در منطقه است. بحران اخیر واشنگتن را وادار کرده دامنه اتکای خود را گسترش دهد.
اما اسرائیل نیز، همچنان در محاسبات امنیتی آمریکا جایگاهی مرکزی دارد. با این حال، واشنگتن اکنون برای مدیریت برخی پروندهها به قطر، پاکستان و هماهنگی با کشورهای خلیج فارس نیز متکی است. این پروندهها فراتر از توان حلوفصل یکجانبه اسرائیل قرار دارند.
لبنان و گسترش دامنه مذاکرات
لبنان روشنترین نشانه این تحول است. تشکیل سازوکار کاهش تنشها در لبنان و مسالە خلع سلاح حزب اللە نشان میدهد مذاکرات آمریکا و ایران دیگر صرفاً به پرونده هستهای محدود نیست.
ایران، لبنان و حزبالله را بخشی مهم از نفوذ منطقهای خود میداند. اسرائیل حزبالله را تهدیدی مستقیم علیه امنیت خود تلقی میکند. کشورهای خلیج فارس نیز از گسترش جنگ نگراناند. جنگی گستردهتر میتواند بازارها را مختل کند و امنیت مسیرهای دریایی را به خطر اندازد.
در نتیجه، توافق فعلی چند پرونده را در یک چارچوب واحد قرار داده است. دیپلماسی هستهای، کاهش تحریمها، وضعیت لبنان و امنیت تنگه هرمز اکنون به یک روند مشترک تنشزدایی گره خوردهاند.
این رویکرد اگرچە فضاهای فرصت را ایجاد میکند، اما نشان دهندە ریسک نیز میباشد. با افزایش تعداد پروندههای مرتبط، احتمال اخلال در روند مذاکرات نیز بیشتر میشود.
یک حمله تازه اسرائیل به لبنان، یا اظهارات امروز نعیم قاسم، یک حادثه دریایی در تنگە هرمز یا اختلاف بر سر داراییهای مسدودشده ایران، هرکدام میتواند پیش از توافق نهایی، کل چارچوب سوئیس را تحت فشار قرار دهد.
در برآیند کلی میتوان گفت کە گفتوگوهای سوئیس نشان داد قطر و پاکستان توان گردهم آوردن طرفها و تسهیل گفتوگو را دارند. با این حال، این دو کشور بهتنهایی قادر به تضمین اجرای توافق نیستند.
این روند همچنین نشان میدهد آمریکا خود را با واقعیتی تازه تطبیق میدهد. در خاورمیانه امروز، قدرت نظامی بهتنهایی نتیجه سیاسی تعیین نمیکند.
اهمیت عمیقتر توافق در همین نکته نهفته است. به نظر میرسد ایران همچنان، بخشی از اهرم راهبردی خود را حفظ کرده است. آمریکا نیز توان نظامی و نفوذ دیپلماتیک خود را نشان داده است، اما همچنان برای پیشبرد مذاکرات به میانجیهای منطقهای نیاز دارد.
شورهای خلیج فارس بر ثبات، امنیت دریایی و تداوم فعالیت اقتصادی تمرکز دارند. پاکستان میکوشد دیپلماسی بحران را به اعتبار بینالمللی تبدیل کند. قطر نیز جایگاه خود را بهعنوان یکی از مهمترین میانجیهای منطقه تقویت کرده است.
بنابراین، مسیر سوئیس فقط نشانهای از احتمال گشایش در روابط آمریکا و ایران نیست. این مسیر از تغییر در موازنه منطقهای میانجیگری نیز حکایت دارد.
هفتههای آینده تعیین خواهد کرد که آیا این تغییر به تنشزدایی قابل اجرا منجر میشود یا نه. همچنین روشن خواهد شد که آیا اختلافات حلنشده بار دیگر طرفها را به سمت تقابل سوق میدهد.











