top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

هفتم اکتبر و آنچه کە سه سال بعد از آن می‌دانیم

12 hours ago
7 min read




سه سال پس از هفتم اکتبر، پیامدهای آن بسیار فراتر از غزه رفته است. حمله حماس دکترین مهار و بازدارندگی اسرائیل را درهم شکست، اما جنگ پس از آن نیز غزه را ویران و حماس را به‌شدت تضعیف کرد. مسالە فلسطین دوباره به مرکز سیاست منطقه‌ای و بین‌المللی بازگشت و هم‌زمان، ضربه به شبکه نیروهای همسو با ایران، رقابت تهران و اسرائیل را وارد مرحله‌ای تازه کرد که می‌تواند موازنه قوا و معماری امنیتی آینده خاورمیانه را بازتعریف کند.


حمله ۷ اکتبر ۲۰۲۳ حماس به اسرائیل را سه سال بعد از آن دیگر نمی‌توان صرفاً یک غافلگیری اطلاعاتی دانست. آنچه از تحقیقات اسرائیلی، اسناد به‌دست‌آمده، ارزیابی‌های اطلاعاتی و تحقیقات بین‌المللی تا کنون روشن شده است، نشان می‌دهد که حماس سال‌ها برای عملیاتی بزرگ آماده شده بود.


اسرائیل نیز نشانه‌هایی از این آمادگی در اختیار داشت و حتی سندی از طرح عملیاتی حماس، که بعدها به دیوار اریحا معروف شد، در اختیار نهادهای امنیتی قرار گرفته بود. مشکل اصلی فقدان اطلاعات نبود؛ مشکل، تفسیر اطلاعات و ناتوانی در تبدیل آن به ارزیابی درست تهدید بود.


تصور غالب در ساختار امنیتی اسرائیل این بود که حماس را می‌توان با بازدارندگی، محاصره اقتصادی، فشار نظامی و دوره‌های محدود درگیری مهار کرد.

همچنین فرض می‌شد حماس، که حکومت غزه را در اختیار دارد، برای جنگی فراگیر که می‌تواند موجودیت سیاسی خود را به خطر اندازد، انگیزه‌ای ندارد. این فرض، در کنار خطاهای سازمانی و ضعف در آمادگی عملیاتی، موجب شد هشدارهای موجود به تصمیمی برای مقابله فوری تبدیل نشود.

صبح ۷ اکتبر، حماس و گروه‌های مسلح فلسطینی با شلیک گسترده موشک و نفوذ هم‌زمان از چند نقطه زمینی، دریایی و هوایی به اسرائیل حمله کردند.


در همان روز صدها اسرائیلی کشته و ۲۵۱ نفر به گروگان گرفته شدند. اما اهمیت تاریخی ۷ اکتبر فقط در تعداد کشته‌ها یا ابعاد عملیات نبود؛ این حمله یکی از بنیادی‌ترین تصورات امنیتی اسرائیل را که می‌توان تهدید فلسطینی را بدون حل سیاسی مسالە فلسطین مدیریت و مهار کرد، در هم شکست.


پیامدهای هفتم اکتبر در اسرائیل


نخستین و شاید عمیق‌ترین پیامد ۷ اکتبر برای اسرائیل، بحران اعتماد به ساختار امنیتی بود. اسرائیل برای دهه‌ها بر برتری اطلاعاتی، فناوری، دیوارها و سامانه‌های دفاعی، توانایی ارتش و بازدارندگی متکی بود.

رویداد ۷ اکتبر نشان داد که برتری تکنولوژیک الزاماً به معنای مصونیت استراتژیک نیست. یک بازیگر غیردولتی محاصره‌شده توانست برای مدت قابل توجهی سامانه‌ای بسیار پیچیده‌تر از آنچه اسرائیل انتظار داشت آماده کند و بخش‌هایی از مرز را درهم بشکند.

این شکست فقط متوجه یک واحد اطلاعاتی یا یک فرمانده نظامی نبود. تحقیقات بعدی نشان دادند که مسئله به زنجیره‌ای از خطاها مربوط می‌شد:

جمع‌آوری اطلاعات، تحلیل، ارزیابی نیت دشمن، انتقال هشدار، تصمیم‌گیری سیاسی و آمادگی عملیاتی، از جملە این موارد بودند.

از همین رو، مسئولیت ۷ اکتبر به یک اشتباه فردی تقلیل‌پذیر نیست و به بحرانی غامض درباره ساختار تصمیم‌گیری امنیتی اسرائیل تبدیل شده است.


پیامد دوم، تغییر بنیادین در سیاست امنیتی اسرائیل بود. پاسخ اسرائیل به جای بازگشت به وضعیت پیشین، به جنگی گسترده در غزه تبدیل شد که هدف اعلام‌شده آن نابودی توان نظامی و حکمرانی حماس بود.


در نتیجه، مسئله غزه از یک مسئله امنیتی نسبتاً محدود به یک جنگ طولانی و مسئله‌ای برای آینده نظم سیاسی منطقه تبدیل شد.


پیامدهای هفتم اکتبر بر غزه و فلسطینیان


سنگین‌ترین پیامد رویداد ۷ اکتبر متوجه غزه شد. عملیات نظامی اسرائیل بخش بزرگی از زیرساخت‌های شهری، مسکن، مدارس، بیمارستان‌ها، شبکه‌های آب و برق و ظرفیت اقتصادی غزه را ویران کرد و بخش بزرگی از جمعیت بارها آواره شد.


تلفات انسانی فلسطینیان در مقیاسی قرار گرفت که بحران غزه را به یکی از بزرگ‌ترین فجایع انسانی دهه‌های اخیر تبدیل کرد.در نتیجه، ۷ اکتبر برای فلسطینیان دو پیامد هم‌زمان و متناقض داشت.

از یک سو، مسالە فلسطین را که در سال‌های پیش از آن تا حدی در حاشیه سیاست جهانی قرار گرفته بود، دوباره به مرکز توجه بین‌المللی بازگرداند. از سوی دیگر، هزینه انسانی و مادی بسیار سنگینی بر جامعه فلسطینی تحمیل شد و آینده غزه را با مسئله‌ای بسیار دشوارتر از پیش روبه‌رو کرد. اینکه، چه کسی و با چه مشروعیتی باید غزه را اداره کند؟

بنابراین حتی اگر هدف حماس شکستن وضعیت موجود و بازگرداندن مسئله فلسطین به مرکز سیاست منطقه‌ای بود، حمله به‌تنهایی نتوانست یک نظم سیاسی جایگزین ایجاد کند. جنگ نشان داد که نابودی یا تضعیف توان نظامی حماس با حل مسئله حکمرانی غزه یکسان نیست.

 

پیامدهای هفتم اکتبر بر حماس


حماس در ۷ اکتبر از نظر عملیاتی موفق شد یکی از بزرگ‌ترین ضربه‌های امنیتی را براسرائیل وارد کند. اما در ادامه جنگ، بخش بزرگی از توان نظامی، شبکه فرماندهی و زیرساخت‌های آن از بین رفت یا آسیب دید و رهبران و نیروهای بسیاری کشته شدند.


با این حال، نتیجه سیاسی پیچیده‌تر است. حماس دیگر نمی‌تواند صرفاً بر اساس میزان توان نظامی خود ارزیابی شود. حتی در شرایطی که توان نظامی آن به‌شدت کاهش یافته، مسالەای که این سازمان نمایندگی می‌کرد ــ آینده غزه، محاصره، اشغال و دولت فلسطینی ــ از میان نرفته است.


این همان نقطه‌ای است که تفاوت میان شکست نظامی یک سازمان و حل یک منازعه سیاسی در درون آن آشکار می‌شود.


بازگشت مسالە فلسطین به مرکز سیاست جهانی


یکی از مهم‌ترین نتایج ۷ اکتبر، پایان نسبی روندی بود که می‌کوشید مسالە فلسطین را بدون حل آن، در چارچوب عادی‌سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی پشت سر بگذارد.


پیش از حمله، روند عادی‌سازی، به‌ویژه میان اسرائیل و کشورهای عربی، با سرعت قابل توجهی پیش می‌رفت و احتمال توافق اسرائیل و عربستان سعودی نیز مطرح بود.

اما رویداد ۷ اکتبر این روند را متوقف یا دست‌کم به‌شدت پیچیده کرد. مسالە فلسطین دوباره به موضوع اصلی دیپلماسی خاورمیانه تبدیل شد. فشار سیاسی بر اسرائیل افزایش یافت، شکاف میان دولت اسرائیل و بخش‌هایی از افکار عمومی و دولت‌های غربی عمیق‌تر شد و بحث درباره تشکیل دولت فلسطینی، آینده غزه و وضعیت سرزمین‌های اشغالی دوباره در مرکز مذاکرات بین‌المللی قرار گرفت.

در همین دوره، حمایت بین‌المللی از تشکیل کشور فلسطین نیز در شماری از کشورها افزایش یافت و پرونده فلسطین بیش از گذشته، از اقدامات دیوان بین‌المللی دادگستری گرفتە تا تحقیقات و اقدامات دادگاه کیفری بین‌المللی وارد حوزه حقوق بین‌الملل شد.


بنابراین پیامد ۷ اکتبر فقط نظامی نبود؛ به مشروعیت، مسئولیت حقوقی و جایگاه بین‌المللی اسرائیل نیز مربوط شد.


پیامدهای منطقه‌ای


جنگ غزه به سرعت از مرزهای اسرائیل و فلسطین فراتر رفت. حزب‌الله از لبنان وارد درگیری شد، گروه‌های مورد حمایت ایران در عراق و سوریه فعال شدند و حوثی‌ها در یمن با حملات خود به کشتی‌رانی دریای سرخ، دامنه بحران را گسترش دادند.

مهم‌تر از همه، تقابل ایران و اسرائیل که سال‌ها عمدتاً در قالب جنگ سایه‌ها جریان داشت، در سال ۲۰۲۴ به رویارویی مستقیم موشکی و پهپادی کشیده شد.

بنابراین یکی از نتایج ۷ اکتبر، تغییر سطح درگیری ایران و اسرائیل و افزایش احتمال تبدیل یک بحران محلی به جنگی منطقه‌ای بود.


از این منظر، ۷ اکتبر موازنه امنیتی خاورمیانه را نیز تغییر داد. آمریکا حضور و تعهد نظامی خود در منطقه را افزایش داد، اسرائیل در چند جبهه وارد عملیات شد و کشورهای عربی بار دیگر با مسالەای روبه‌رو شدند که نمی‌توانستند آن را صرفاً از طریق عادی‌سازی روابط با اسرائیل کنار بگذارند.


پیامدهای داخلی و سیاسی اسرائیل


از زاویەای دیگر، رویداد ۷ اکتبر شکاف مهمی را میان جامعه اسرائیل و حکومت ایجاد کرد. خانواده‌های گروگان‌ها و بخش‌هایی از جامعه خواهان اولویت دادن به بازگرداندن گروگان‌ها شدند، در حالی که دولت بر ادامه جنگ و نابودی حماس تأکید داشت.


مسئولیت سیاسی و امنیتی نیز به یکی از مهم‌ترین موضوعات سیاست داخلی اسرائیل تبدیل شدند.

در نتیجه، جنگ فقط رابطه اسرائیل با فلسطینیان را تغییر نداد، بلکە رابطه دولت اسرائیل با شهروندان خود را نیز تحت تأثیر قرار داد.

مسئله اصلی این شد که چگونه دولتی که خود را یکی از امن‌ترین و مجهزترین دولت‌های منطقه می‌دانست، نتوانست از وقوع چنین حمله‌ای جلوگیری کند.


تاریخ یک آیندە


سه سال بعد، روشن‌تر شده است که ۷ اکتبر نه یک حادثه منفرد، بلکه نقطه عطفی در نظم خاورمیانه بود. حماس نشان داد که محاصره و برتری نظامی اسرائیل به‌تنهایی نمی‌تواند مسئله فلسطین را حذف کند؛ اما حمله آن هزینه‌ای عظیم برای فلسطینیان و خود حماس به همراه آورد.

اسرائیل توانست ضربات بسیار سنگینی به حماس وارد کند، اما قدرت نظامی تا کنون نیز نتوانستە است به‌تنهایی آینده غزه یا امنیت پایدار اسرائیل را حل کند.

در سطح منطقه‌ای، جنگ باعث تشدید رویارویی ایران و اسرائیل، فعال شدن جبهه‌های متعدد و افزایش حضور آمریکا شدە است.


در سطح بین‌المللی، مسالە فلسطین دوباره به یکی از مهم‌ترین موضوعات سیاست جهانی و حقوق بین‌الملل تبدیل شدە است و در داخل اسرائیل، اعتماد به دستگاه امنیتی و سیاست مدیریت منازعه آسیب جدی دید.

۷ اکتبر را باید نقطه آغاز گذار در موازنه منطقه‌ای و نه صرفاً یک جنگ دیگر قلمداد کرد. معماری قدرت جمهوری اسلامی ایران طی دو دهه بر عمق راهبردی و شبکه‌ای از نیروهای همسو استوار بود که امکان می‌داد تهران بدون ورود مستقیم به جنگ، اسرائیل را در چند جبهه مهار و هزینه‌های امنیتی آن را افزایش دهد.

جنگهای پس از ۷ اکتبر این الگو را از یک مزیت راهبردی به موضوع اصلی رقابت ایران و اسرائیل تبدیل کرد.


اسرائیل اکنون می‌کوشد تضعیف حماس، ضربه به حزب‌الله و شکنندگی موقعیت ژئواستراتژیک ایران در سوریه را به تغییری ساختاری در موازنه قوا در سطح منطقه‌ای تبدیل و امکان بازسازی این شبکه را محدود کند.


در مقابل، مسالە راهبردی ایران دیگر صرفاً حفظ عمق منطقه‌ای نیست، بلکه بازسازی بازدارندگی ازدست‌رفته و جلوگیری از تثبیت موازنه‌ای نامساعد است.

تضعیف نیروهای همسو، کاهش قابلیت اتکای تهران به جغرافیای سوریه و انتقال تقابل از جنگ سایه‌ها و نیروهای نیابتی به برخورد مستقیم، بخشی از مزیت راهبردی مدلی را فرسوده است که برای دور نگه‌داشتن تهدید از مرزهای ایران طراحی شده بود.

از این رو، نظم بعدی خاورمیانه احتمالاً در متن مواجهه مستقیم‌تر ایران و اسرائیل شکل خواهد گرفت.


اگر اسرائیل بتواند برتری نظامی کنونی را به محدودیت پایدار قدرت منطقه‌ای ایران تبدیل کند، موازنه‌ای پدیدار خواهد شد که نشانه‌های آن هم‌اکنون قابل مشاهده است: کاهش نقش نیروهای نیابتی به‌عنوان لایه نخست بازدارندگی ایران، افزایش آزادی عمل اسرائیل در محیط پیرامونی و انتقال کانون رقابت به توان موشکی، بازدارندگی مستقیم و در نهایت مسئله هسته‌ای.

در مقابل، اگر تهران بتواند شبکه منطقه‌ای خود را بازسازی و الگوی تازه‌ای از بازدارندگی ایجاد کند، نظم آینده نه برتری تثبیت‌شده اسرائیل، بلکه موازنه‌ای شکننده میان دو قدرتی خواهد بود که حائل‌های میان آنها به‌تدریج از میان رفته است.

در چنین نظمی، پیش‌بینی‌پذیری سیاسی کمتر و خطر تبدیل هر بحران پیرامونی به رویارویی مستقیم بیشتر خواهد بود.

 
 
bottom of page