هفتم اکتبر، قماری که حماس و ایران آن را باختند

علیاصغر فریدی
اسناد داخلی حماس نشان میدهند سنوار روی جنگی منطقهای حساب کرده بود که هرگز آنطور که میخواست شکل نگرفت. سه سال بعد، حماس حکومتش را از دست داده و ایران بخش بزرگی از شبکهی متحدانش را.
در هفتم اکتبر ۲۰۲۳ جنگجویان حماس و گروههای همراه از غزه وارد جنوب اسرائیل شدند. حدود ۱۲۰۰ نفر، اغلب غیرنظامی، کشته و حدود ۲۵۱ نفر گروگان گرفته شدند. حمله به جشنواره موسیقی نوا و کشتار در کیبوتصها بخش بزرگی از تلفات را تشکیل داد.
هفتم اکتبر مرگبارترین روز برای یهودیان پس از هولوکاست بود و شکست اطلاعاتی و نظامی اسرائیل نیز شوکی عمیق به آن کشور وارد کرد.
پاسخ اسرائیل جنگی دوساله در غزه بود. بر اساس اعلام وزارت بهداشت غزه، بیش از ۷۳ هزار فلسطینی کشته شدهاند که این رقم شامل کشتهشدگان پس از آتشبس هم میشود.
آتشبس با میانجیگری آمریکا، مصر، قطر و ترکیه از دهم اکتبر ۲۰۲۵برقرار شد، اما خشونت پس از آن هم ادامه یافت و هر دو طرف یکدیگر را به نقض توافق متهم میکنند.
منطق بازیگران پیش از حمله
برای تحلیل منصفانه باید منطق خود بازیگران را فهمید. حماس میدید که مساله فلسطین از دستور کار جهانی کنار میرود، توافقهای ابراهیم پیش رفته و مذاکرات عادیسازی عربستان و اسرائیل جدی است و محاصرهی غزه ادامه دارد.
ایران نیز استراتژی دفاع پیشرو را دنبال میکرد کە بە معنای ساختن شبکهای از متحدان در لبنان، غزه، یمن، عراق و سوریه بود تا جنگ از خاک ایران دور بماند و بازدارندگی ایجاد شود.
نقش ایران در هفتم اکتبر: تصویری پیچیدهتر از بیخبری یا فرماندهی
سؤال از نقش ایران در حملە هفتم اکتبر پاسخی ساده ندارد. خامنهای علنا نقش ایران را انکار کرد و آنتونی بلینکن هم در پایان دورهی وزارتش گفت شواهدی از دخالت ایران را در این حمله ندیده است.
اما صورتجلسههای جلسات محرمانه رهبری حماس، که ارتش اسرائیل در غزه به دست آورد و نیویورکتایمز بررسی و تایید کرد، تصویر دقیقتری میدهد.
این اسناد نشان میدهد سنوار بیش از دو سال حملهای را برنامهریزی کرد که پروژهی بزرگ نام داشت و میکوشید ایران و حزبالله را به پیوستن بە آن راضی کند.
حماس ابتدا قصد داشت حمله را در پاییز ۲۰۲۲ انجام دهد و تاخیر شاید بهدلیل همین تلاش برای جلب حمایت متحدان بود.
مهمترین نکته این است که الحیه از سعید ایزدی، فرمانده شاخهی فلسطین در سپاه قدس خواستە بود در ساعت حمله، جمهوری اسلامی ایران به مراکز حساس اسرائیل ضربه بزنند، و ایزدی پاسخ دادە بود کە ایران و حزبالله حمله را در اصل تایید کردهاند، اما برای آمادهسازی محیط به زمان بیشتری نیاز دارند.
نتیجه این بود که حماس به این نتیجه رسید شاید مجبور باشد حمله را تنها اجرا کند. در نهایت ایران تا ماهها پس از حمله مستقیما به اسرائیل حمله نکرد.
منابع نزدیک به اسرائیل ادعاهای گستردهتری را هم مطرح کردهاند. از جمله اینکه در اوت و سپتامبر ۲۰۲۳جلساتی در بیروت با حضور قاآنی، نصرالله و رهبران حماس و جهاد اسلامی دربارهی طرح حمله برگزار شده است.
البته این ادعا را منابع مستقل از منابع اسرائیلی تائید نکردهاند و یا اگر هم تائید شده من به عنوان نویسنده این مطلب تاکنون آن را ندیده و نشنیدهام.
اشتباههای راهبردی حماس
نخستین خطای حماس، سنجش نادرست واکنش اسرائیل بود. حماس ظاهرا انتظار داشت اسرائیل مانند دورهای پیشین واکنش محدود نشان دهد یا گروگانها اهرمی بازدارنده باشند. اسرائیل اما هدف خود را نابودی توان نظامی و حاکمیت حماس تعریف کرد.
خطای دوم، فرض همافزایی محور بود. سنوار امیدوار بود حمله و جنگی گستردهتر در منطقه به فروپاشی اسرائیل بینجامد. اما حزبالله فقط درگیری محدودی را آغاز کرد و ایران وارد جنگ نشد. حماس عملا در برابر ارتش اسرائیل تنها ماند.
سومین خطا، فقدان استراتژی خروج بود. حمله از نظر تاکتیکی غافلگیرکننده بود، اما هیچ نشانهای از برنامهی سیاسی برای روز بعد دیده نمیشد.
همچنین رهبران حماس در جلسات گفته بودند باید دشمن را متقاعد نمایند که حماس در غزه آرامش میخواهد. این فریب ممکن بود از نظر عملیاتی کارآمد باشد، اما اعتماد به حماس را در مذاکرات بعدی تضعیف کرد.
پیامد این خطاها سنگین بود. اسماعیل هنیه در تهران در ژوئیه ۲۰۲۴ و یحیی سنوار در اکتبر ۲۰۲۴ کشته شدند.
در نزدیک به سال پس از حمله اکتبر، حماس اعلام کرده حکومت خود در غزه را منحل کرده و آمادهی انتقال قدرت به کمیتهای فنی با پشتیبانی سازمان ملل است.
در ۳۱ ژوئیه ۲۰۲۶ هم حماس نقشهراهی را پذیرفت که خلع سلاح کامل را به عقبنشینی مرحلهای اسرائیل گره میزند.
همینها خواستههایی بود که حماس سالها از پذیرششان امتناع کرده بود. اکنون گزارشها حاکی از آن هستند کە اسرائیل میخواهد خلع سلاح تا هفتم اکتبر آغاز شود.
اشتباههای راهبردی ایران
ایران نیز سرمایهگذاری سنگینی را بر روی شبکهای کرده بود که به همافزایی متحدان وابسته بود. وقتی اسرائیل ضربات پیدرپی به حزبالله زد، نصرالله در سپتامبر ۲۰۲۴ کشته شد و حکومت اسد در دسامبر همان سال سقوط کرد، حلقههای اصلی محور از هم گسست. ایران نتوانست از متحدانش محافظت کند.
تبادل حملات ۲۰۲۴ و سپس جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵ نشان داد دفاع هوایی ایران نفوذپذیر و تاسیسات هستهایاش آسیبپذیر است.
در سال ۲۰۲۶ اوضاع بدتر شد: آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملاتی که علی خامنهای و چند مقام دیگر را هدف گرفت جنگ را آغاز کردند، و دو روز بعد درگیری حزبالله و اسرائیل دوباره شروع شد. تا آوریل دستکم ۳۳۷۵ نفر در ایران و ۲۵۲۱ نفر در لبنان کشته شده بودند.
ایران از تنگهی هرمز بهعنوان اهرم استفاده کرد، اما این کار فشار اقتصادی بر جهان ایجاد کرد و واکنش آمریکا را هم به محاصرهی دریایی کشاند.
تفاهمنامهی ژوئن میان دو کشور، با وجود نقضهای مکرر، منقضی شد و برنامهای برای تمدید آن متصور نیست. در ۲۷ سپتامبر نیز گزارش شد ترامپ طرح ایران برای بازگشایی هرمز را رد کرد.
در داخل، ایران سال ۲۰۲۶ را با اعتراضات گستردهی اقتصادی آغاز کرد و اتحادهای منطقهایاش از نظر نظامی تضعیف شده است.
آیا ایران جنبش فلسطین را اسلامی کرد؟
یکی از فرضیههای مطرح این است که جمهوری اسلامی با اسلامیکردن جنبش فلسطین بیشترین کمک را به اسرائیل برای منزویکردن آن کردە است. این فرضیه بخشی از واقعیت را میبیند، اما دو ادعای مختلف در آن درهمتنیده است.
ادعای نخست این است که ایران جنبش را اسلامی کرد. این تا اندازهای نادقیق است. اسلامگرایی فلسطینی ریشهای و درونزا داشت.
شیخ احمد یاسین در دههی ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰، جنبشی اجتماعی را سازماندهی کردە بود که از تمایلات اسلام سنی برخوردار و وابسته به اخوانالمسلمین سنی بود کە ارتباط چندانی با ایران شیعی نداشت.
این محصول انتفاضه اول، و ناکامی ناسیونالیسم سکولار و ساختار فتح بود. ایران بعدها، بهویژه پس از توافق اسلو، وارد شد و روند را تقویت کرد و آن را به پروژه منطقهای خود پیوند زد.
رابطهی حماس و ایران نیز هموارە یکنواخت نبوده است، حماس در جنگ سوریه در سال ۲۰۱۱ از اسد جدا شد و رابطهاش با ایران مدتی دچار سردی شد، و از حدود ۲۰۱۷ و با رهبری سنوار دوباره گرم شد.
ادعای دوم این است که پیوند جنبش با محور مقاومت آن را برای دولتهای عربی و غرب مشکوک کرد و از فضای مانور سیاسی آن کاستە است. این تا حد زیادی درست است.
بسیاری از دولتهای عربی سنی که از ایران بیم داشتند، حماس را بخشی از شبکه ایرانی دیدند. همین ترس مشترک بخشی از انگیزهی توافقهای ابراهیم بود.
پیوند حماس با ایران نیز حمایت لیبرالها و چپها در غرب را دشوارتر کرد. هفتم اکتبر این اثر را به اوج رساند، چون حمله به مناطق غیرنظامی همراه با کشتار غیرنظامیان، چارچوب مقاومت را برای بسیاری از ناظران، از جمله بخشی از حامیان پیشین فلسطین، دشوار کرد.
البته این انزوا مطلق نبود. در سطح افکار عمومی، جنگ غزه موجی از همدلی با فلسطینیان در بسیاری از کشورها ایجاد کرد و چند کشور غربی به رسمیت شناختن فلسطین را پیش بردند. اما این همدلی عمدتا متوجه رنج غیرنظامیان بود و نه خود حماس یا ایران.
دیدگاههای مخالف و محدودیتهای تحلیل
روایت اشتباه راهبردی تنها یک قرائت است. حامیان حماس بر این باورند کە حمله هفتم اکتبر پاسخی به محاصره طولانی و نادیدهماندن مسالە فلسطین بود، و برخی معتقدند مسئله فلسطین دوباره در مرکز توجه جهانی قرار گرفت و عادیسازی عربستان و اسرائیل متوقف شد.
اینکه این دستاوردها هزینه انسانی غزه را توجیه میکند یا نه، مناقشهای اخلاقی و سیاسی است که تحلیل راهبردی بهتنهایی پاسخ نمیدهد.
منتقدان سیاست اسرائیل نیز تاکید میکنند شکست اطلاعاتی اسرائیل، بنبست سیاسی و گسترش شهرکها در شکلگیری بحران نقش داشت، و شدت جنگ غزه پرسشهای جدی حقوقی و اخلاقی ایجاد کرده است.
درباره ایران هم برخی بر این باورند کە حملات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ بیش از آنکه نتیجه هفتم اکتبر باشند، از پیش در منطق رویارویی آمریکا و اسرائیل با برنامه هستهای ایران قرار داشتند. پس رابطه مستقیم میان حمله حماس و فروپاشی بازدارندگی ایران قطعی نیست.
وضعیت امروز
اگر معیار تحقق اهداف اعلامشده با هزینه قابلتحمل باشد، حماس و ایران هر دو بهطور قابلتوجهی از اهداف خود دور شدند.
حماس حاکمیت خود را از دست داد و ایران متحدان و بخشی از توان بازدارندگیاش را. دلیل اصلی این بود که هر دو توان و عزم اسرائیل و آمریکا را دستکم گرفتند و بر هماهنگی متحدانی حساب کردند که نه توان و نه اراده آن را داشتند.
با این حال، هزینه انسانی این بحران را غیرنظامیان هر دو طرف پرداختهاند و هر ارزیابی نهایی بدون در نظر گرفتن این واقعیت ناقص خواهد بود.
و اکنون پس از گذشت سه سال از حمله هفتم اکتبر، در غزه، آتشبس شکننده است و بحث بر سر ترتیب خلع سلاح و عقبنشینی ادامه دارد. در لبنان، درگیری حزبالله و اسرائیل در ۲۰۲۶ دوباره شعلهور شد. در مورد ایران، مذاکرات هستهای و هرمز بینتیجه مانده و تنش در خلیج فارس بدون راهحل پایدار باقی است.











