top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

از قطع سر مار تا تکرار عروسی سرخ: استعاره‌های مرگبار علیه خامنه‌ای

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Sep 23, 2025
  • 4 min read



امیر خنجی


استعاره‌های «عروسی سرخ» و «قطع سر مار» بازتاب‌دهندەی تحول در الگوی بازدارندگی آمریکا و اسرائیل در قبال ایران‌اند. عروسی سرخ تهدیدی است متوجه علی خامنه‌ای که امنیت شخصی و جمعی نخبگان را متزلزل می‌سازد، و قطع سر مار نماد حذف رأس هرم قدرت است. هم‌افزایی این دو استعاره، ابزاری شناختی برای تضعیف محاسبات راهبردی و توان تصمیم‌گیری نظام سیاسی ایران محسوب می‌شود.


تام باراک، فرستاده ویژه آمریکا در امور سوریه، در تازه‌ترین موضع‌گیری خود گفت: سر مار باید قطع شود او با این جمله، نمایندە ویژەی آمریکا در سوریە و لبنان، نه فقط موضع سیاسی واشینگتن را بیان کرد، بلکه استعاره‌ای قدرتمند را وارد میدان نبرد روانی کرد.


استعاره‌ای که در حافظه فرهنگی غرب ریشه دارد و بیش از هر چیز یادآور صحنه‌هایی است که در ادبیات و سینما بارها بازنمایی شده است.


باراک در این بارە تأکید کرد کە منابع مالی عظیمی هر ماه از تهران به حزب‌الله لبنان منتقل می‌شود و ادامه این روند به معنای تغذیه هیولایی است که امنیت منطقه را با تهدید مواجە می‌کند. او گفتڵ

ریشه این تهدیدها در تهران است و تنها با بریدن سر مار می‌توان به پایان این چرخه رسید.

اشاره باراک به «قطع سر مار» تصادفی نیست. این تصویر نه‌تنها در فرهنگ سیاسی بلکه در حافظه سینمایی نسل او جایگاه ویژه‌ای دارد.


فیلم Conan the Barbaria در سال ۱۹۸۲ ساخته شد؛ فیلمی که آرنولد شوارتزنگر در آن نقش کونان را بازی می‌کرد.

در این فیلم ، کونان با فرقه‌ای روبه‌رو می‌شود که رهبر آن، تولسا دوم، اقتدار خود را از نماد مار می‌گیرد. در پایان فیلم در صحنه‌ای نمادین رقم می‌خورد. کونان سر تولسا دوم را می‌زند و با این عمل، نه تنها دشمن اصلی، بلکه کل ساختار فرقه فرو می‌پاشد.

برای نسلی که دهه ۱۹۸۰ را تجربه کرده است، این فیلم بازنمایی کنندەی یک خاطره جمعی است. باراک متولد ۱۹۴۷ است و در دهه هفتاد و هشتاد میلادی در سنینی بود که چنین فیلم‌هایی بخش مهمی از حافظه تصویری او را می‌ساختند.

بنابراین وقتی او امروز از «قطع سر مار» سخن می‌گوید، این فقط یک استعاره سیاسی نیست، بلکه بازآفرینی تصویری است که در دوران جوانی‌اش دیده و در ذهنش ماندگار شده است.

پیوند این استعاره با سیاست امروز آشکار است. همان‌گونه که کونان با زدن سر رهبر فرقه کل شبکه را نابود کرد، باراک هم بر این باور است کە تنها با هدف قرار دادن رأس نظام در تهران می‌توان تهدیدهای منطقه‌ای را پایان داد.


در این روایت، حمله به شاخه‌ها و بدنه هیچ نتیجه‌ای ندارد؛ زیرا مار تا زمانی که سرش باقی است، دوباره خود را بازتولید می‌کند.



در کنار این استعاره، مدتی پیش ئسرائیل کاتس نیز از استعارەی دیگری با عنوان عروسی سرخ برای تهدید رهبر جمهوری اسلامی ایران استفاده کرده بود.


این اصطلاح برگرفته از سریال بازی تاج‌وتخت بود و به رویدادی اشاره میکرد که در پوشش یک جشن، ناگهان به قتل‌عام فرماندهان و نخبگان یک جبهه منتهی می‌شود.


معنای اصلی آن خیانت در لحظه اعتماد است. اسرائیل با یادآوری این تصویر به خامنه‌ای هشدار دادە بود که حتی در امن‌ترین محافل، امکان غافلگیری و حذف دسته‌جمعی فرماندهان ارشد و مقامات عالی رتبەی ایرانی وجود دارد.

این پیام وقتی با تجربه عملیات ۱۳ ژوئن، که طی آن نزدیک به سی فرمانده ارشد سپاه در تهران کشته شدند، ترکیب می‌شود، از سطح یک اشاره فرهنگی فراتر می‌رود و به تهدیدی عملیاتی بدل می‌شود.

زمانیکە دو استعاره «عروسی سرخ» و «قطع سر مار» در کنار هم قرار می‌گیرند، یک منطق مرحله‌ای را شکل می‌دهند.


ابتدا با «عروسی سرخ» حس بی‌اعتمادی و ناامنی به درون ساختار حاکمیت تزریق می‌شود؛ سپس با «قطع سر مار» راه‌حل نهایی به تصویر کشیده می‌شود.

پیام روشن است. ضربه ناگهانی ممکن است هر لحظه تکرار شود و تنها با حذف رأس هرم، همه چیز فرو خواهد ریخت.

این ترکیب بخشی از دگرگونی راهبردی اسرائیل و آمریکا در برابر جمهوری اسلامی ایران است. راهبردی که از بازدارندگی منفعل، مبتنی بر وعده انتقام به بازدارندگی فعال تغییر یافته است.


در بازدارندگی فعال، هدف نه صرفاً جلوگیری از حمله دشمن، بلکه مختل کردن محاسبه‌گری او از پایه است. حمله به ذهن پیش از بدن اصل اساسی این رویکرد است.

زمانیکە علی خامنه‌ای با این تصور زندگی کند که هر لحظه ممکن است در امن‌ترین مکان‌ها هدف «عروسی سرخ» قرار گیرد یا روزی با «قطع سر مار» مواجه شود، اعتمادش به محیط از بین می‌رود، توان تصمیم‌گیری‌اش کاهش می‌یابد و این بی‌ثباتی روانی به کل ساختار سیاسی سرایت می‌کند.

واکنش‌های جمهوری اسلامی ایران در چنین شرایطی محدود به سه مسیر است:


نخست، واکنش مستقیم و تند، که می‌تواند بخشی از بازدارندگی را بازسازی کند اما خطر تشدید درگیری و افتادن در دام روایت طرف مقابل را دارد.


دوم، در پیش گرفتن سکوت، که مانع تشدید تنش می‌شود اما به تثبیت اثر روانی تهدید کمک می‌کند.


سوم، تلاش برای تولید روایت‌های متقابل در میدان جنگ شناختی، که دشوارتر اما کارآمدتر است و می‌تواند بدون تشدید فوری نظامی، اثر تهدید را در سطح ادراکی خنثی کند.


استعاره‌ها در این میدان نقش سلاح را بازی می‌کنند. «عروسی سرخ» یادآور خیانت در لحظه آرامش است و «قطع سر مار» نماد حذف منبع اصلی قدرت.

زمانیکە این دو استعارە بە مثابە استراتژی همزمان به کار گرفته می‌شوند، تأثیری فراتر از یک تهدید نظامی ساده ایجاد می‌کنند. آنها اعتماد را در رأس هرم قدرت متزلزل می‌سازند و احساس ناامنی را در کل سیستم گسترش می‌دهند.

در دنیای امروز، نبردها تنها بر سر زمین و منابع نیستند؛ ذهن و ادراک همان‌قدر میدان جنگ‌اند که پادگان‌ها و مرزها.

 
 
bottom of page