عروسی سرخ برای رهبر: وقتی جنگ روانی اسرائیل به قلب بیت خامنهای میرسد
- Arena Website
- Aug 13, 2025
- 4 min read

امیر خنجی
استعاره «عروسی سرخ» که یسرائیل کاتس، وزیر دفاع اسرائیل، خطاب به علی خامنهای بهکار برد، در ظاهر شبیه یک کنایه رسانهای است اما در واقع بخشی از یک عملیات پیچیده جنگ شناختی محسوب میشود. در نظریههای امنیتی نوین، جنگ شناختی شاخهای از جنگ ترکیبی است که هدف آن تغییر ادراک، برهمزدن محاسبات و تضعیف اعتماد در روند تصمیمگیری است. این نوع جنگ نه تنها به دنبال تهدید فیزیکی بلکه در پی ایجاد تغییر پایدار در احساس امنیت و محاسبات روانی طرف مقابل است.
«عروسی سرخ» در سریال «بازی تاجوتخت» به رویدادی اشاره دارد که در پوشش یک جشن و در اوج اعتماد، کشتاری ناگهانی و از پیش طراحیشده، ستون فرماندهی یک جبهه را نابود میکند. این تصویر در ذهن مخاطب با غافلگیری مطلق، خیانت در لحظه آرامش، و حذف قاطع پیوند خورده است.
وقتی این استعاره از سوی مقام ارشد اسرائیل به کار میرود، معنای آن چیزی بیش از یک اشاره فرهنگی بلکه هشداری است مبنی بر اینکه حتی در امنترین مکان و آرامترین لحظه، امکان ضربهای مرگبار وجود دارد.
کاربرد این استعاره زمانی معنای کامل پیدا میکند که به عملیات ۱۳ ژوئن ارجاع داده شود؛ رویدادی که در آغاز جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل، نزدیک به سی فرمانده ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حملات همزمان در تهران کشته شدند.
این عملیات، نمونه واقعی یک «عروسی سرخ» بود که طی آن گردهماییهای درونساختاری به فرصتی برای حذف دستهجمعی فرماندهان بدل شد.
یادآوری چنین سابقهای، تهدید کاتس را از سطح یک پیام رسانهای به سطح هشدار عملیاتی ارتقا میدهد، بهویژه وقتی که هدف بالقوه، شخص رهبر جمهوری اسلامی ایران باشد.
همزمان با این تهدید، انتشار گزارشهایی درباره کشف یک تأسیسات زیرزمینی چهارطبقه در تهران، مجهز به تونلهای فرار و مسیرهای مخفی، لایه دوم عملیات روانی را شکل دادە است. هرچند این خبر بهطور رسمی تأیید نشده است اما در جنگ شناختی، اعتبار مطلق اطلاعات ضرورتی ندارد؛ آنچه اهمیت دارد، کاشتن تردید نسبت به امنیت شخصی علی خامنهای و نفوذناپذیری سیستم حفاظتی است.
جزئیاتی که درباره معماری و مسیرهای خروج این مکان منتشر شد، حتی اگر بخشی از یک سناریوی رسانهای باشد، در ذهن مخاطب پیام روشنی میسازد و آن اینکه نقاط امن نیز شناسایی و قابل نفوذند.
ترکیب تهدید مستقیم، ارجاع به عملیات پیشین و برجستهکردن نفوذپذیری حفاظتی، اثر روانی عمیقی را برجای میگذارد که فراتر از یک هشدار نظامی است. این پیام نه تنها توان طرف مقابل برای ضربهزدن در عمق را یادآوری میکند، بلکه امکان تکرار غافلگیری را برجسته ساختە و به تدریج بیاعتمادی را در دل تصمیمگیرندگان میکارد.
در چنین شرایطی، واکنش جمهوری اسلامی ایران، چه واکنش تند و چه سکوت، میتواند به سود طرف مقابل تمام شود. پاسخ شدید میتواند به معنای پذیرش اثر تهدید تعبیر شود و سکوت نیز ممکن است نشانه ضعف تلقی گردد. این همان وضعیتی است که برخی تحلیلگران از آن با عنوان «تله بازدارندگی شناختی» یاد میکنند.
بازدارندگی فعال و جنگ در سطح ادراک
تهدید کاتس را باید در بستر تحول راهبرد امنیتی اسرائیل مشاهدە کرد. راهبرد امنیتی این کشور طی سالهای اخیر از بازدارندگی منفعل، که صرفاً بر وعده پاسخ تلافیجویانه استوار بود، به بازدارندگی فعال گذر کرده است.
در این رویکرد جدید، هدف صرفاً جلوگیری از حمله دشمن نیست، بلکه مختلکردن فرآیند تصمیمگیری و ارزیابی ریسک او از پایه است. بازدارندگی فعال، ترکیبی از قدرت سخت و قدرت نرم را بهکار میگیرد و با بهرهگیری از روایتهای فرهنگی، پیام خود را در لایههای ذهنی حریف تثبیت میکند.
حمله به ذهن پیش از بدن، اصل کلیدی این رویکرد است. اگر خامنهای یا حلقه فرماندهی از پیش با این تصور زندگی کنند که هر لحظه ممکن است «عروسی سرخ» خود را تجربه کنند، میزان اعتماد به محیط، آرامش عملیاتی و توان تصمیمگیریشان بهطور جدی کاهش مییابد.
این امر در نظامهایی با تمرکز بالای قدرت در رأس، تأثیری مضاعف دارد، زیرا بیثباتی روانی در رأس هرم به سرعت به سطوح پایینتر فرماندهی سرایت میکند.
استفاده از استعارههای فرهنگی و نمادین در جنگ روانی البته سابقهای طولانی دارد. در دوران جنگ سرد، ایالات متحده آمریکا با مانورهایی مانند«ایبل آرچر83» بە گونەای سناریو سازی می کرد که شوروی را در آستانه یک حمله اتمی فرضی قرار دهد و در نتیجه محاسباتش را مختل کند.
اسرائیل نیز در مواجهه با حزبالله بارها از نمادهای دینی و تاریخی استفاده کرده است. جمهوری اسلامی ایران نیز با ارجاع به رویدادهایی چون کربلا و فتح خیبر، پیامهای بازدارنده به مخالفان خود ارسال کرده است.
اما تفاوت تهدید اخیر کاتس در آن است که از یک محصول فرهنگی جهانی استفاده میکند که هم در افکار عمومی ایران و هم در عرصه بینالمللی شناخته شده است و این، نفوذِ روایت را افزایش میدهد.
واکنشهای احتمالی ایران و پیامدهای آن
در برابر چنین تهدیدی، جمهوری اسلامی ایران سه مسیر اصلی پیش رو دارد. نخست، واکنش مستقیم و تند که میتواند از طریق تهدید متقابل، عملیات محدود یا نمایش قدرت صورت گیرد. این مسیر، هرچند ممکن است بخشی از بازدارندگی را بازسازی کند، اما خطر تشدید درگیری و افتادن در دام روایتی اسرائیل را نیز دارد.
دوم، سکوت و نادیده گرفتن تهدید که از تشدید تنش جلوگیری میکند اما به اسرائیل این امکان را میدهد که اثر روانی تهدید را تثبیت کند.
سوم، تلاش برای تغییر صحنه بازی از طریق عملیات متقابل در حوزه جنگ شناختی، مانند تولید روایات جایگزین یا افشاگری علیه طرف مقابل. این مسیر هرچند پیچیده و زمانبر است، اما تنها راهی است که میتواند اثر تهدید را در سطح ادراکی خنثی کند بدون آنکه به تشدید نظامی فوری منجر شود.
اگر چنین عملیات روانی به صورت مداوم تکرار شود، هزینههای روانی و سیاسی آن برای جمهوری اسلامی ایران قابلتوجه خواهد بود.
کاهش تمایل خامنهای به حضور در مراسم عمومی، گسترش بیاعتمادی نسبت به تیم حفاظتی و انتقال اضطراب به لایههای میانی و پایینی فرماندهی، از جمله پیامدهایی است که میتواند کارایی کلی نظام سیاسی را در بلندمدت کاهش دهد.
این فرسایش تدریجی، حتی بدون تغییر فوری در موازنه میدانی، میتواند زمین بازی را به سود طرف مقابل تغییر دهد.
در نهایت، «عروسی سرخ» در تهدید اخیر کاتس نه یک شوخی ادبی است و نه صرفاً یک ارجاع فرهنگی برای جلب توجه رسانهها، بلکه بخشی از یک سناریوی دقیق جنگ شناختی است که هدف آن فلجکردن ذهن و محاسبه رهبر جمهوری اسلامی ایران است.
در چارچوب بازدارندگی فعال، این تهدید نشان میدهد که میدان نبرد امروز فقط در جغرافیای فیزیکی خلاصه نمیشود؛ بلکە ذهن و ادراک طرف مقابل نیز به اندازه هر سنگر و پادگان، هدف حمله است.
در این نبرد، تغییر احساس امنیت و اعتماد به نفس در رأس هرم قدرت، میتواند به اندازه یک پیروزی میدانی تعیینکننده باشد.











