top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

آمریکا و اسرائیل در قبال ایران دچار شکاف راهبردی شدەاند

  • 5 days ago
  • 4 min read

ایالات متحده و اسرائیل، اگرچه در ظاهر یک هدف مشترک یعنی مهار و تضعیف تهدید جمهوری اسلامی را دنبال می کنند، اما در سطح راهبردی اختلاف‌های عمیقی میان دو طرف وجود دارد. این اختلاف‌ها نه‌تنها هماهنگی بلندمدت را دشوار کرده است، بلکه بر نحوه پیشبرد جنگ، امکان مذاکره و حتی تعریف پایان درگیری نیز اثر گذاشته است. این گزارش با استناد بە تحلیلی منتشر شدە از مجلە فارن آفرز تلاش می کند شکاف راهبردی میان واشنگتن و تل‌آویو را نسبت بە ایران را توضیح دهد.


سیاست ایالات متحده در قبال ایران عمدتاً بر این فرض استوار توصیف می‌شود که اعمال فشار نظامی، اقتصادی و امنیتی می‌تواند در نهایت تهران را به سمت پذیرش یک توافق سوق دهد.


در این چارچوب، هدف اصلی نه تغییر ساختار سیاسی ایران، بلکه رسیدن به یک توافق قابل مدیریت در حوزه‌هایی مانند برنامه هسته‌ای، سطح غنی‌سازی اورانیوم و توان موشکی عنوان می‌شود.


این رویکرد، به‌ویژه در دوره دونالد ترامپ، ادامه سیاستی قلمداد می شود که بر فشار حداکثری و وادار کردن طرف مقابل به مذاکره از موضع ضعف استوار بوده است. در این نگاه، فرض بر این است که با افزایش هزینه‌های اقتصادی و نظامی، رفتار سیاسی ایران قابل تغییر و قابل مهار خواهد بود.


در مقابل، رویکرد اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو در این تحلیل به‌گونه‌ای متفاوت توصیف می‌شود. در این دیدگاه، مسئله صرفاً برنامه هسته‌ای یا توان موشکی ایران نیست، بلکه ماهیت ساختار سیاسی جمهوری اسلامی به‌عنوان منبع اصلی تهدید در نظر گرفته می‌شود.


بر همین اساس، برخی تحلیل‌گران اسرائیلی معتقدند تا زمانی که این ساختار پابرجاست، هرگونه توافق یا مهار، موقتی و ناپایدار خواهد بود.

در نتیجه، در این نگاه، گزینه‌هایی فراتر از مهار، از جمله تضعیف رهبری سیاسی و حتی تغییر رژیم، به‌عنوان بخشی از اهداف راهبردی اسرائیل مطرح می‌شود. همین تفاوت بنیادین باعث شده دو متحد اصلی در یک مسیر مشترک، اما با اهداف نهایی متفاوت حرکت کنند.

یکی از محورهای اصلی اختلاف، تفاوت در تعریف و اعلام پایان جنگ با ایران، میان واشنگتن و تل‌آویو است.

در حالی که ایالات متحده به دنبال رسیدن به نقطه‌ای است که بتواند از طریق توافق، سطح تهدید را قابل مدیریت کند، اسرائیل به دنبال وضعیتی است که در آن توان بازتولید تهدید بە طور کامل از بین برود.

این تفاوت به‌طور مستقیم بر نحوه مدیریت بحران اثر گذاشته است. در حالی که واشنگتن به دنبال ایجاد مسیرهای دیپلماتیک و حفظ امکان مذاکره است، اسرائیل تمرکز بیشتری بر اقدامات نظامی، هدف‌گیری زیرساخت‌های امنیتی و تضعیف مراکز تصمیم‌گیری در ایران دارد.


ابعاد ساختاری و ائیدلوژیک جمهوری اسلامی


بخش مهمی از این تحلیل منتشر شدە از فارن آفرز، به ریشه‌های ایدئولوژیک جمهوری اسلامی اختصاص دارد.


در این چارچوب، نقش روح‌الله خمینی به‌عنوان بنیان‌گذار نظام سیاسی ایران برجسته می‌شود. در این روایت، او با بازتعریف مفهوم مشروعیت سیاسی در فقه شیعه، زمینه را برای شکل‌گیری یک نظام حکومتی فراهم کرد که در آن، فقیه نه‌تنها نقش دینی، بلکه نقش مستقیم سیاسی و اجرایی نیز بر عهده دارد.

در هستەای اصلی این ایدە مفهوم مصلحت نظام قرار می گیرد که در مقطعی از تاریخ جمهوری اسلامی، به‌عنوان اصل برتر در تصمیم‌گیری سیاسی مطرح شد. بر اساس این دیدگاه، حفظ و بقای نظام سیاسی می‌تواند حتی بر برخی اصول فقهی و دینی مقدم دانسته شود.

این موضوع در تحلیل به‌عنوان یکی از پایه‌های نظری مهم در تداوم ساختار قدرت در ایران مطرح شده است.


در نتیجه این منطق، بقا و استمرار نظام سیاسی نه‌تنها یک هدف سیاسی، بلکه به‌نوعی یک ضرورت راهبردی و ایدئولوژیک تلقی می‌شود که بر رفتار داخلی و خارجی جمهوری اسلامی تأثیر مستقیم دارد.


از همین رو، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان یک نظام چندلایه و پیچیده توصیف می‌شود که هدف آن افزایش تاب‌آوری در برابر فشارهای خارجی است.


این ساختار شامل نهادهای مختلفی است که به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند تا از تمرکز بیش از حد قدرت جلوگیری کرده و در عین حال، از فروپاشی سریع سیستم در برابر ضربه‌های خارجی جلوگیری کنند.

در این میان، نهادهایی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی امنیت و ثبات داخلی، نه‌تنها در حوزه نظامی، بلکه در حوزه‌های اقتصادی، سیاسی و اطلاعاتی نیز نقش‌آفرینی می‌کنند و به همین دلیل، بخش مهمی از ساختار قدرت در ایران را تشکیل می‌دهند.

همین ساختار چندلایه باعث شده است که حتی در شرایط فشار شدید خارجی، نظام سیاسی ایران بتواند انسجام خود را حفظ کند و خود را بازسازی نماید.


جدای از ساختار ایدئولوژیک، مفهوم بقا به‌عنوان راهبرد اصلی در سیاست جمهوری اسلامی است. بر این اساس، نظام سیاسی ایران در مواجهه با فشارهای خارجی، همواره بر این اصل تکیه داشته که بقای نظام، اولویت اصلی است و سایر اهداف در خدمت این بقا تعریف می‌شوند.

در این چارچوب، حتی هزینه‌های اقتصادی سنگین، نارضایتی داخلی و فشارهای خارجی نیز در نهایت به‌عنوان بخشی از یک وضعیت قابل مدیریت تلقی می‌شود، مادامی که ساختار اصلی قدرت حفظ شود.

این منطق، توضیح می‌دهد که چرا در شرایط بحران، به جای عقب‌نشینی، ممکن است گرایش به مقاومت و حتی تشدید تنش در برخی مقاطع افزایش یابد.


همانطور کە اکنون برخی تحلیلگران سیاسی نیز معتقد هستند کە قدرت اصلی تصمیم گیری اکنون در اختیار جناح تندروتر و سپاه پاسداران قرار گرفتە است.


بخشی دیگر از تحلیل منتشر شدە از سوی فارن آفرز، بر نوسان سیاست واشنگتن میان دو رویکرد تأکید دارد.


بدین معنی کە ایالات متحدە از یک سو برای وادار کردن ایران به پذیرش توافق از طریق فشار حداکثری تلاش می کند، و از سوی دیگر، پیام‌هایی مبنی بر امکان مذاکره و حتی تغییر در ساختار قدرت را می فرستد.

این دوگانگی، موجب ایجاد ابهام در محاسبات طرف مقابل شده و هم‌زمان از کارآمدی هر دو رویکرد کاسته است. از یک سو، فشارها به‌تنهایی نتوانسته‌اند به تغییر بنیادین در رفتار ایران منجر شوند و از سوی دیگر، پیام‌های دیپلماتیک نیز به دلیل ادامه فشارهای نظامی و امنیتی، از اعتبار کافی برخوردار نبوده‌اند.

این در حالی است کە مذاکرات اسلام آباد نیز بدون هیچ نتیجە پایان یافت.


در جمع‌بندی این تحلیل، تأکید می‌شود که اختلاف میان ایالات متحده و اسرائیل در مورد اهداف نهایی در قبال ایران، مانع شکل‌گیری یک راهبرد واحد و پایدار شده است. در حالی که یکی به دنبال توافق و مدیریت بحران است، دیگری بر تغییر بنیادین ساختار سیاسی تمرکز دارد.


این شکاف، نه‌تنها روند پایان درگیری را پیچیده‌تر کرده است، بلکه به ایران این امکان را داده است که از عدم انسجام میان مخالفان خود بهره‌برداری کند و سیاست‌های خود را با انعطاف بیشتری تنظیم نماید.

از همینرو بە نظر می رسد تا زمانی که این اختلاف راهبردی میان دو متحد اصلی ادامه داشته باشد، دستیابی به یک پایان پایدار برای بحران ایران دشوار باقی خواهد ماند و وضعیت موجود به‌جای حل‌وفصل، به شکل‌های مختلف بازتولید خواهد شد

 
 
bottom of page