آیا کشورهای شورای همکاری خلیج میتوانند در جنگ جاری بیطرف باشند؟
- 10 hours ago
- 4 min read

حملات اخیر ایران به تأسیسات گازی قطر و زیرساختهای نفتی عربستان، همراه با هدفگیری عمدی تأسیسات غیرنظامی از منظر کشورهای عربی، نگرانیها را به سطح جدیدی رسانده است. در همین حال، گزارشها حاکی از آن است که عربستان سعودی با در اختیار قرار دادن پایگاه هوایی ملک فهد به نیروهای آمریکایی، نشانههایی از تغییر رویکرد خود در قبال این درگیری بروز داده است. در این میان هاکان فیدان نیز هشدار داده است که وضعیت کنونی میتواند به جنگی طولانیمدت تبدیل شود که کل منطقه را در بر گیرد. این تحولات، پرسش بنیادین درباره جایگاه واقعی کشورهای خلیج فارس در جنگ جاری را پیش کشیده است؛ آیا بیطرفی اعلامی آنها همچنان پایدار است، یا اینکه این کشورها به نقطهای رسیدهاند که دیگر نه میان جنگ و صلح، بلکه میان اشکال مختلف درگیری انتخاب میکنند؟
بنابر گزارش آرنانیوز، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، پس از نشست منطقهای ریاض اعلام کردە است که کشورهای خلیج فارس آخرین هشدارهای خود را به ایران صادر کردهاند. به گفته فیدان، این کشورها تأکید کردهاند که در صورت تداوم حملات ایران، بهویژه علیه زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی، ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند.
از آغاز بحران، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس کوشیدهاند خود را خارج از معادله جنگ تعریف کنند. روایت رسمی آنها همواره بر این نکته استوار بوده است که نه نقشی در آغاز درگیری داشتهاند و نه قصد ورود به آن را دارند.
فیدان نیز در اظهارات خود بر این نکته تأکید کرده است که این کشورها از ابتدا اعلام کردهاند اجازه استفاده از حریم هوایی یا پایگاههای خود را برای حمله به ایران نخواهند داد.
اما واقعیت میدانی روایت دیگری را رقم زده است. از یک سو، حضور گسترده نظامی آمریکا در خاک این کشورها نهتنها ادامه دارد، بلکه در برخی موارد افزایش یافته است. از سوی دیگر، رهگیری مشترک حملات و هماهنگیهای امنیتی پیچیده نشان میدهد که این کشورها عملاً در معماری دفاعی جنگ ادغام شدهاند.
همزمان، شدت و دامنه حملات جمهوری اسلامی ایران، که بنابە تحلیلهای امنیتی شامل شلیک صدها موشک و پهپاد علیه زیرساختهای حیاتی منطقه بوده است، کشورهای خلیج فارس را از موقعیت تماشاگر خارج کرده است.
در چنین شرایطی، بیطرفی بیش از آنکه یک واقعیت ژئوپلیتیک باشد، به ابزاری دیپلماتیک برای مدیریت هزینههای سیاسی تبدیل شده است.
با این حال، فاصله میان روایت و واقعیت، کشورهای خلیج فارس را در برابر یک پرسش راهبردی قرار داده است: با توجه به شکاف روزافزون میان بیطرفی اعلامی و مشارکت عملیاتی، مسیر پیش روی آنها چه میتواند باشد؟
در ادامه، سه سناریوی محتمل بررسی میشوند که هر یک نشاندهنده سطح متفاوتی از درگیری و پیامدهای خاص خود هستند.
سناریوی اول: بیطرفی فعال؛ راهبردی ناپایدار
در این سناریو، کشورهای عربی تلاش میکنند بدون ورود مستقیم به جنگ، صرفاً بر تقویت توان دفاعی و محکومیت سیاسی تکیه کنند. این رویکرد اما با یک تناقض بنیادین مواجه است: عدم تقارن میان تهدید و پاسخ.
ایران هزینههای واقعی و ملموسی را بر این کشورها، از حمله بر بنادر و تأسیسات انرژی تا آسیب به جایگاه اقتصادی شهرهایی مانند دبی تحمیل می کند، در حالی که پاسخ کشورهای عربی عمدتاً در سطح بیانیهها باقی مانده است.
نشست اخیر ریاض که به گفته فیدان به صدور بیانیهای مشترک در محکومیت حملات انجامید، نمونهای از این رویکرد محتاطانه است.
از منظر بازدارندگی، چنین وضعیتی پایدار نیست. اگر تهدید بدون پاسخ مؤثر باقی بماند، بهطور طبیعی تکرار و حتی تشدید خواهد شد. بیطرفی فعال در عمل بیش از آنکه یک راهبرد باشد، تعویقی در تصمیمگیری است که هزینههای آن روزبهروز افزایش مییابد.
سناریوی دوم: مشارکت غیرمستقیم؛ واقعیت در حال تثبیت
شواهد میدانی حاکی از آن است که کشورهای حوزە خلیج بهتدریج به سمت نوعی «درگیری در سایه» حرکت کردهاند که در آن بدون اعلام رسمی جنگ، مشارکت امنیتی و عملیاتی معناداری صورت میگیرد.
نشانههای این روند را میتوان در هماهنگی اطلاعاتی و دفاعی در سطح بیسابقه، رهگیری مشترک حملات موشکی و پهپادی، و افزایش دسترسی عملیاتی نیروهای آمریکایی به پایگاهها و تأسیسات نظامی، از جمله پایگاه هوایی ملک فهد که بنابر گزارشها در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفته است، مشاهده کرد.
در همین چارچوب، حتی اقدامات دیپلماتیک تندتر، مانند اخراج دیپلماتهای ایرانی توسط عربستان، دیگر در چارچوب بیطرفی صرف قابل تفسیر نیستند.
اما این سناریو با یک تناقض ساختاری روبهروست؛ کشورها در جنگ مشارکت میکنند، بدون آنکه مسئولیت کامل آن را بپذیرند. این وضعیت «میانبودگی» خطرناک است، زیرا احتمال خطای محاسباتی را افزایش میدهد، مرزهای بازدارندگی را مبهم میکند و ریسک کشیدهشدن ناخواسته به جنگ را به شدت بالا میبرد.
سناریوی سوم: اقدام مستقیم؛ گزینهای که نزدیکتر شده است
اگرچه کشورهای عربی همچنان از ورود مستقیم به جنگ اجتناب میکنند، اما هشدار اخیر فیدان مبنی بر اینکه این کشورها «ممکن است ناچار به اتخاذ اقدامات متقابل شوند» نشان میدهد که گزینه اقدام مستقیم به طور جدی روی میز قرار دارد.
در امارات متحده عربی، که شدیدترین موج حملات را متحمل شده است، بحث درباره پاسخ نظامی به سطوح رسمی راه یافته و مقامات این کشور بر «حق دفاع از خود» تأکید کردهاند. در سطح منطقهای نیز، شورای همکاری خلیج فارس از آمادگی برای «اقدامات متقابل» سخن گفته است.
با این حال، اقدام مستقیم همچنان پرهزینهترین گزینه است. زیرساختهای انرژی منطقه بهشدت آسیبپذیرند، اقتصادها به ثبات وابستهاند، و پاسخ ایران میتواند متقارن یا حتی نامتقارن اما گسترده باشد. به همین دلیل، این سناریو بیش از یک انتخاب راهبردی، یک گزینه اضطراری محسوب میشود.
متغیر کلیدی: آستانه تحمل
آنچه مسیر آینده را تعیین میکند، نه ترجیحات اعلامی کشورها، بلکه «آستانه تحمل» آنهاست. آستانهای که با هدفگیری عمدی زیرساختهای غیرنظامی و اقتصادی از سوی ایران، عملاً در حال نزدیک شدن است.
این آستانه زمانی شکسته میشود که حملات به سطحی برسد که صادرات انرژی به طور جدی مختل شود، تلفات انسانی افزایش یابد، یا ثبات اقتصادی به خطر بیفتد.
در این نقطه، گذار از مشارکت غیرمستقیم به اقدام مستقیم میتواند ناگهانی و اجتنابناپذیر باشد. نشانههایی از نزدیک شدن به این آستانه، از حملات مکرر به تأسیسات حیاتی تا تهدیدات متقابل درباره امنیت زیرساختهای انرژی و تنگه هرمز، هماکنون قابل مشاهده است.
کشورهای عربی منطقه در حال عبور از سه مرحله متوالی هستند: نخست، انکار درگیری؛ سپس، مدیریت پیامدها؛ و اکنون، مشارکت عملیاتی غیرمستقیم.
واقعیت میدانی این است که بیطرفی، بهعنوان یک گزینه پایدار، در حال از دست دادن معناست. در مقابل، مشارکت غیرمستقیم، با تمام تناقضها و ریسکهایش، به مسیر غالب تبدیل شده است.
با این حال، چنانکه شواهد نشان میدهد، این مسیر نیز پایدار نخواهد ماند. هر حمله جدید، فاصله میان درگیری محدود و جنگ منطقهای را کاهش میدهد.
در نهایت، آنچه تعیینکننده خواهد بود نه تصمیمات اعلامی، بلکه همان چیزی است که در میدان رخ میدهد؛ سرعت فرسایش بیطرفی در برابر فشار واقعیت.











