top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

از سهم امام به سهم ملوکانه: چارچوب ذهنی رضا پهلوی در مصاحبه با رویترز

  • 1 day ago
  • 8 min read

Updated: 8 hours ago

رضا پهلوی در با مصاحبه رویترز


رامیار حسینی، عارف سلیمی


 گزارش تحقیقی رویترز درباره فعالیت‌های سیاسی، منابع مالی و شیوه رهبری رضا پهلوی، پسر شاه سابق ایران، پرسشی فراتر از توانایی‌های فردی او مطرح می‌کند: آیا چهره‌ای که فعالیت خود را نه یک حرفه سیاسی، بلکه رسالت و فداکاری داوطلبانه می‌داند، می‌تواند نماد گذار به ساختاری دموکراتیک و پاسخگو باشد؟ این یادداشت با مقایسه این نگرش با سنت دیرینه رهبری شخص‌محور در «بیت» و «دربار»، ریشه‌های تاریخی و پیامدهای سیاسی آن را بررسی می‌کند.

 

گزارش رویترز که بر پایه گفت‌وگو با بیش از پنجاه نفر، بررسی صدها سند حقوقی و مجموعه‌ای از تصاویر، ویدئوها و محتواهای شبکه‌های اجتماعی تهیه شده است، می‌کوشد نشان دهد چگونه شناخته‌شده‌ترین چهره اپوزیسیون ایران، با وجود برخورداری از توجه گسترده رسانه‌ای و حمایت مالی و معنوی بخشی از ایرانیان خارج از کشور، همچنان با پرسش‌های جدی درباره شیوه رهبری، پایگاه اجتماعی و همچنین ظرفیت سیاسی خود روبه‌رو است.


روایت رویترز از یک شکاف میان اعتبار نمادین و ظرفیت سازمانی آغاز می‌شود: رضا پهلوی اگرچه شناخته‌شده‌ترین چهره اپوزیسیون خارج از کشور است، اما این موقعیت لزوماً به معنای برخورداری از تشکیلات سیاسی منسجم، سازوکار رهبری، شبکه حزبی یا اجماع در میان مخالفان جمهوری اسلامی نیست.


این گزارش نشان می‌دهد بخش مهمی از سرمایه سیاسی او از سه منبع تغذیه می‌شود کە شامل نام خانوادگی پهلوی، توجه رسانه‌های غربی و حمایت بخشی از ایرانیان ثروتمند خارج از کشور است.

 

شهرتی بزرگ، سازمانی کوچک


رویترز در کنار تصاویر سخنرانی رضا پهلوی در کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران آمریکا، موسوم به «سی‌پک»، دیدارهای او با سیاستمداران جمهوری‌خواه و مدیران اقتصادی و استقبال هوادارانش، روایت دیگری را نیز قرار می‌دهد:

شکست ائتلاف موسوم به جورج‌تاون، اختلاف‌های عمیق میان گروه‌های اپوزیسیون، فاصله گرفتن شماری از متحدان سابق و ناکامی در ایجاد جبهه‌ای فراگیر علیه جمهوری اسلامی.

با این حال، یکی از مهم‌ترین بخش‌های گزارش، بررسی سازوکار مالی و مدل رهبری رضا پهلوی است که در میان خبرهای مربوط به نشست‌ها، سخنرانی‌ها و دیدارهای سیاسی او کمتر مورد توجه قرار گرفته است. تصویری که رویترز آن را ارائه می‌کند، با الگوی متعارف شکل‌گیری رهبران سیاسی در دموکراسی‌های مدرن تفاوت دارد.

در اغلب دموکراسی‌ها، یک سیاستمدار مسیر خود را از فعالیت حزبی، رقابت انتخاباتی، مدیریت اجرایی یا سازمان‌دهی اجتماعی آغاز می‌کند و مشروعیت سیاسی‌اش را به‌تدریج از عملکرد، تجربه و توانایی خود به دست می‌آورد. اما در مورد رضا پهلوی، گزارش بیش از آنکه از یک سازمان سیاسی واقعی و پاسخگو سخن بگوید، شبکه‌ای از حامیان مالی و هواداران وفادار را توصیف می‌کند.

در این گزارش، موضوع فقدان سابقه شغلی و حرفه‌ای رضا پهلوی نیز مطرح می‌شود. منتقدانش می‌گویند او هیچ‌گاه شغلی متعارف یا سابقه‌ای حرفه‌ای با درآمد ثابت نداشته و از تجربه‌های لازم برای مدیریت اجرایی برخوردار نیست.

رضا پهلوی این موضوع را انکار نمی‌کند، اما فعالیت چهار دهه گذشته خود را نوعی فداکاری داوطلبانه برای ایران می‌خواند.

او در پاسخ به این پرسش که با توجه به نداشتن شغل درآمدزا، چه قابلیت‌هایی برای رهبری دولت انتقالی در ایران دارد، فعالیت خود را به کار وکیلی تشبیه می‌کند که پرونده‌ای را رایگان می‌پذیرد. او از مصاحبه‌کننده می‌پرسد آیا اگر وکیلی پرونده‌ای را رایگان قبول کند، می‌توان گفت که بیکار است؟


 فداکاری داوطلبانه یا حرفه سیاسی؟

 

پاسخ رضا پهلوی، به‌جای آنکه پرسش را برطرف کند، ابعاد تازه‌ای را به آن می‌بخشد. وکیلی که پرونده‌ای را رایگان می‌پذیرد، معمولا دارای سابقه کاری و مهارت حرفه‌ای در حوزه وکالت است. او هزینه زندگی خود را نیز از پرونده‌های دیگر، سرمایه شخصی یا درآمدی که حاصل سال‌ها فعالیت حرفه‌ای است، تامین می‌کند.

بنابراین، پرسش اصلی این نیست که آیا فعالیت رضا پهلوی فداکاری داوطلبانه بوده است یا نه. پرسش این است که کدام مهارت‌ها، تجربه‌ها و سوابق حرفه‌ای، او را شایسته رهبری یک جریان سیاسی یا، فراتر از آن، هدایت دوران گذار می‌کند؟

در سیاست مدرن، رهبران احزاب و جریان‌های سیاسی ممکن است برای فعالیت روزانه خود از حزب حقوق دریافت کنند. بودجه احزاب، دست‌کم در ساختارهای دموکراتیک، از طریق حق عضویت، کمک‌های مالی هواداران یا حمایت‌های قانونی دولت تامین می‌شود.


دریافت حقوق از یک نهاد سیاسی، به‌خودی‌خود نه نقطه‌ضعف است و نه امری غیرعادی، بلکه مساله اصلی شفافیت منابع، نظارت بر هزینه‌ها و پاسخگویی رهبران است.


رضا پهلوی نیز به راحتی می‌توانست توضیح دهد که هزینه فعالیت‌ها و زندگی او از بودجه نهادی سیاسی یا کمک‌های داوطلبانه هواداران تامین می‌شود. با این حال، او در این مصاحبه و گفت‌وگوهای پیشین اصرار دارد که بگوید هیچ کسب‌وکار یا شغل متعارفی نداشته است و ظاهرا حتی عنوان سیاستمدار حرفه‌ای را نیز برای توصیف خود کافی نمی‌داند.


 همین نکته این پرسش را به میان می‌آورد که آیا او نقش خود را فراتر از یک حرفه، یک سازمان یا یک جایگاه سیاسی انتخابی تعریف می‌کند؟ آیا در چارچوب ذهنی او، جایگاهی از پیش تعیین‌شده وجود دارد که نه از رقابت حزبی و تجربه اجرایی، بلکه از نام خانوادگی، تداوم تاریخی و نوعی «رسالت ملی» سرچشمه می‌گیرد؟ پاسخ روشن است:

چون در چارچوب ذهنی رضا پهلوی، نقش او فراتر از آن است که در قالب یک شغل یا حرفه، حتی یک شغل سیاسی، حتی یک سیاستمدار، بگنجد. او خود را شاه می‌داند و برای یک پادشاه داشتن هر شغلی حتی سیاستمداربودن، کسر منزلت سلطنت محسوب می‌شود.

اینجاست که تمام ادعاهای رضا پهلوی درباره اینکه هیچ نظر خاصی درباره اینکه نظام آینده ایران جمهوری باشد یا پادشاهی، آنگونه که بارها ادعا کرده است، زیر سوال می‌رود.


او به جز پادشاهی هیچ منصب دیگری برای خود قائل نیست و البته سلطنت شغل نیست، چون نه ساعت کاری دارد، نه بیمه دارد و نه بازنشستگی. منصبی کم‌وبیش مشابه «مرجع تقلید» در مذهب شیعه است.

همانگونه که مرجع تقلید خود را متولی دین می‌داند، او نیز در قامت یک پادشاه خود را متولی و پاسدار میهن می‌داند. فعالیت هر دو بی‌وقفه، بی جیره و مواجب و مادام العمر است و هر دو به هیچ وجه یک حرفه یا شغل محسوب نمی‌شوند.

به عبارت دیگر، او  خود را پدری می‌بیند که شب و روزش را وقف آزادی و سعادت مردمش کرده است. از همین‌روست که فعالیت خود را «فداکاری داوطلبانه» می‌نامد.


در واقع وی بر آن است کە بگوید هیچ نقش سیاسی متعارفی را، نه نقش رهبر یک جریان سیاسی و نه نقش یک سیاستمدار، برای خودش قائل نیست.


او به کمتر از «پدر ملت» بودن راضی نیست و این «پدر ملت» آنگونه که از چارجوب ذهنی رضا پهلوی و طرفدارانش برداشت می‌شود کم‌وبیش همان «مرجعیت» در آیین شیعه است.


به عبارت دیگر، این دقیقا همان «ولایت امر» یا نقشی است که خمینی و خامنه‌ای (پدر و پسر)، برای خود قائل بوده‌اند و در سیستم جمهوری اسلامی تحت عنوان «ولایت فقیه» فرمول‌بندی شده است.

 

رهبری به‌مثابه رسالت


این برداشت زمانی تقویت می‌شود که رضا پهلوی در پاسخ به پرسشی درباره انتقاد‌های برخی از حامیان مالی‌اش نسبت به مواضع سیاسی او، می‌گوید: من رسالت خود را بر اساس انتظارات حامیان مالی تغییر نمی‌دهم.

طبیعی است که استقلال سیاستمدار از منافع خصوصی، در اصل، می‌تواند نشانه‌ای مثبت باشد. اما در یک ساختار سیاسی مدرن، این استقلال باید با پاسخگویی همراه شود. رهبر سیاسی نباید مطیع حامی مالی باشد، اما در برابر سازمان، اعضا، افکار عمومی و سازوکارهای نظارتی مسئول است.

استفاده از واژه «رسالت» یا «ماموریت» (mission) در پاسخ رضا پهلوی معنادار است. رسالت، برخلاف برنامه سیاسی، معمولا از رای اعضای حزب، تصمیم یک نهاد یا توافق جمعی ناشی نمی‌شود.


رسالت در ذهن حامل آن، امری شخصی، تاریخی و گاه مقدس است. ماموریتی  است که فرد خود را موظف به ادامه آن می‌داند، حتی اگر دیگران با روش یا جهت آن موافق نباشند.


از این منظر، سامانه رضا پهلوی ممکن است بیش از آنکه به یک حزب مدرن شباهت داشته باشد، به ساختاری شخص‌محور نزدیک شود که در آن رهبر در مرکز قرار دارد و شبکه‌ای از افراد وفادار و حامیان مالی پیرامون او شکل می‌گیرند.


تصمیم‌گیری در چنین الگویی نه الزاما محصول رای‌گیری، رقابت درون‌سازمانی یا نظارت نهادی، بلکه تابع تشخیص شخص رهبر درباره «ماموریت» خویش است.

 

از سهم امام تا سهم ملوکانه


در سنت سیاسی شیعه، بخش مهمی از اقتدار روحانیت بر شبکه‌های مالی مستقل از دولت، از جمله خمس، سهم امام و دیگر وجوهات شرعی استوار بوده است. این منابع امکان اداره دفاتر، مدارس دینی، شبکه مبلغان و نهادهای وابسته را بدون اتکا به انتخابات یا سازوکارهای معمول پاسخگویی عمومی فراهم کرده‌اند.


البته کمک‌های مالی ایرانیان خارج از کشور به رضا پهلوی، از نظر ماهیت و مبنای حقوقی، با وجوهات شرعی یکسان نیست.


حامیان او نیز مقلد به معنای فقهی کلمه نیستند. با این حال، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی می‌توان شباهتی قابل تامل میان این دو الگو مشاهده کرد:

در هر دو، اقتدار رهبر بیش از آنکه از یک ساختار حزبی و نهادهای پاسخگو ناشی شود، بر شبکه‌ای از حامیان وفادار و کمک‌های مالی داوطلبانه تکیه دارد.

تفاوت اصلی «سهم امام» با مالیات شهروندان یا حق عضویت اعضای یک حزب، در میزان پاسخگویی است.

در یک ساختار مدرن، دولت یا حزب موظف است درباره منابع مالی و نحوه هزینه‌کرد آنها گزارش دهد. حساب‌ها باید بررسی شوند و نهادهایی مستقل از رهبر دولت یا حزب بر آنها نظارت کنند.

اما در ساختارهای پیشامدرن و شخص‌محور، مانند «بیت» یا «دربار»، پرسشگری مالی ممکن است به‌منزله تردید در صلاحیت یا منزلت رهبر تلقی شود.


پیروان، کمک خود را نه در ازای دریافت گزارشی روشن یا مشارکت در تصمیم‌گیری، بلکه به دلیل اعتماد، وفاداری یا احساس وظیفه پرداخت می‌کنند. در چنین الگویی، می‌توان کمک‌های اهدا شده به سامانه پهلوی را با الهامی نمادین از «سهم امام» به سهم ملوکانه تعبیر کرد که به جای سازمان، به شخص و رسالت ادعایی او پیوند می‌خورند.


از همین رو است که رضا پهلوی در پاسخ به پرسش خبرنگار رویترز، می‌گوید: من رسالتم را بر اساس انتظارات حامیان مالی تغییر نمی‌دهم.


رضا پهلوی، فارغ از اینکه حامیان مالی و طرفدارانش چه انتظاراتی از او دارند، برای خود «رسالتی» قائل است که هیچ چیزی نمی‌تواند ان را تغییر دهد. آیا این با همان تصویری که هسته سخت قدرت، به ویژه جناح‌های تندرو جمهوری اسلامی، از حکومت و ولی فقیه ارائه می‌دهند، شباهت ندارد؟


 پژواک ماموریت برای وطنم


سخن رضا پهلوی درباره تغییر ندادن «رسالت» یا «ماموریت» خود، ناخودآگاه نام کتاب مشهور پدرش، «ماموریت برای وطنم»، را نیز تداعی می‌کند. محمدرضا شاه در آن کتاب، با بازگویی تجربه‌هایی مذهبی از دوران کودکی، زندگی و سلطنت خود را در چارچوب نوعی حمایت و هدایت ماورایی روایت می‌کند.

او می‌نویسد که در کودکی و هنگام ابتلا به بیماری حصبه، حضرت علی را در خواب دیده است که جامی به او می‌دهد و پس از نوشیدن از آن، تبش قطع می‌شود. شاه در روایت دیگری می‌گوید هنگام سقوط از اسب، حضرت ابوالفضل ظاهر شده و او را از آسیب حفظ کرده است. در ماجرایی دیگر نیز از دیدن مردی با چهره ملکوتی و هاله‌ای از نور در حوالی کاخ سعدآباد سخن می‌گوید و می‌نویسد که به او الهام شده آن شخص امام زمان است.

محمدرضا شاه تاکید می‌کند که تردید اطرافیان، از جمله مربی یا پدرش، اعتقاد او به واقعی بودن این تجربه‌ها را تغییر نداده است.


مجموعه این روایت‌ها تصویری از پادشاهی ارائه می‌کند که زندگی و سلطنت خود را صرفا نتیجه وراثت و تحولات سیاسی نمی‌بیند، بلکه برای آن معنایی تاریخی و تا اندازه‌ای ماورایی و یک «ماموریت ویژه» قائل است.


عنوان کتاب، «ماموریت برای وطنم» (Mission for My Country)، نیز با همین خودتصویری سازگار است: پادشاهی که خود را مامور هدایت کشور به سوی آینده می‌دانست. اکنون، بیش از نیم قرن بعد، استفاده فرزند او از مفهوم رسالت این پرسش را مطرح می‌کند که آیا همان الگوی ذهنی، با زبانی تازه، بازتولید شده است؟


 گذار دموکراتیک با رهبری شخص‌محور؟

 

در نهایت، ارزش اصلی گزارش رویترز شاید نه در پاسخ دادن، بلکه در طرح یک پرسش باشد. اگر قرار است ایران روزی به سوی دموکراسی حرکت کند، آیا رهبری این گذار می‌تواند بر شبکه‌ای از کمک‌های مالی، سرمایه نمادین یک نام خانوادگی و اقتدار شخصی استوار باشد؟

حتی اگر رضا پهلوی واقعا خواهان استقرار دموکراسی و واگذاری تعیین نوع نظام به مردم باشد، ساختار پیرامون او نیز باید با همین هدف سازگار باشد. نمی‌توان از آینده‌ای مبتنی بر پاسخگویی سخن گفت، اما در زمان حال درباره منابع مالی، شیوه تصمیم‌گیری، حدود اختیارات رهبر و نقش اعضای سامانه ابهام داشت.

پرسش اساسی به الگوی سیاست‌ورزی او بازمی‌گردد. آیا آینده ایران باید بار دیگر به «رسالت» یک فرد، یک خاندان یا یک «مرجع» گره بخورد، یا بر نهادهای انتخابی، سازمان سیاسی، تجربه عملی، شفافیت مالی و پاسخگویی عمومی استوار شود؟

 

دموکراسی با جایگزین کردن یک «پدر ملت» با پدری دیگر شکل نمی‌گیرد. گذار دموکراتیک زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه، به جای جست‌وجوی منجی، نهادهایی را بر سازد که هیچ فردی، فارغ از نام خانوادگی، محبوبیت یا ادعای رسالت، فراتر از نظارت و پرسشگری عمومی قرار نگیرد.



 
 
bottom of page