top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

پروژه پهلوی، ابزاری که جمهوری اسلامی ساخت اما اسرائیل آن را دزدید

  • 3 hours ago
  • 4 min read

 


در پیچ‌وخم سیاست خاورمیانه، پروژه پهلوی نمونه‌ای بارز از بومرنگ استراتژیک است. این پروژه ابتدا توسط جمهوری اسلامی برای تضعیف اپوزیسیون طراحی شد، اما اسرائیل خواست از آن به‌عنوان ابزاری برای ایجاد یک ایران ضعیف و بی‌ثبات بهره‌برداری کند. با آشکار شدن ناتوانی‌های پهلوی و عدم حمایت ترامپ و تیمش، این پروژه به طرحی بی‌فایده تبدیل شد. اکنون در وضعیت پرتنش ایران، خلا اپوزیسیون همچنان باقی است و پهلوی به عنوان شاهزاده بازنده تاریخ ثبت شد.


در پیچ‌و‌خم سیاست خاورمیانه، جایی که توطئه‌ها اغلب از دل خود رژیم‌ها بیرون می‌آیند، داستان پروژه پهلوی یکی از عجیب‌ترین فصل‌های اخیر است.


رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، که سال‌ها در تبعید به سر می‌برد، به طور ناگهانی به یکی از چهره‌های برجسته در میان بخشی از اپوزیسیون تبدیل شد.


اما تحلیل‌ها نشان می‌دهند که این پروژه نه از خارج ایران، بلکه توسط جمهوری اسلامی ایران طراحی شده است تا اپوزیسیون واقعی را تضعیف کند.


با این حال، پروژه از کنترل خارج شد و اسرائیل آن را به ابزاری علیه رژیم جمهوری اسلامی تبدیل کرد. این اتفاق نه تنها پیچیدگی‌های سیاست داخلی ایران را نشان می‌دهد، بلکه درسی استراتژیک از شکست تهران و موفقیت تاکتیکی تل‌آویو را روایت می‌کند.


استراتژی جمهوری اسلامی برای شکاف در اپوزیسیون


جمهوری اسلامی از ابتدا رضا پهلوی را به عنوان یک «اپوزیسیون قابل‌کنترل» برجسته کرد. این پروژه دو هدف داشت: اول، ایجاد شکاف عمیق در صفوف مخالفان.


با برجسته کردن پهلوی در رسانه‌های وابسته یا نیمه‌وابسته، رژیم قادر بود اپوزیسیون را به دو دسته تقسیم کند: سلطنت‌طلبان نوستالژیک در یک طرف و نیروهای دموکراتیک، سکولار و اقلیت‌های اتنیکی در طرف دیگر.


این شکاف، انرژی اپوزیسیون را هدر می‌داد و مانع از شکل‌گیری جبهه متحد می‌شد.


دوم، و مهم‌تر، رژیم با علم به ناتوانی پهلوی، او را به عنوان جایگزینی برای اپوزیسیون واقعی معرفی می‌کرد. پهلوی فاقد پایگاه مردمی گسترده، شبکه سازمان‌یافته در داخل کشور و حتی حمایت جدی از سوی اتنیک‌ها و اقلیت‌ها بود.

اتنیک‌های کرد، بلوچ، عرب و آذری که بخش قابل توجهی از جمعیت را تشکیل می‌دهند، هرگز با یک چهره سلطنتی که نماد تمرکز قدرت مرکزی پهلوی است، همراه نخواهند شد.

حاکمیت جمهوری اسلامی به این نکته آگاه بود و به همین دلیل، پهلوی را به عنوان رهبر بالقوه معرفی کرد. این یک استراتژی کلاسیک اپوزیسیون مصنوعی بود؛ مانند پر کردن بازار با کالای تقلبی برای بی‌ارزش کردن اصل.


ناتوانی اپوزیسیون و تجربه ترامپ


موفقیت این پروژه در سطح داخلی تا حدی بود که حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، قادر بە یافتن یک اپوزیسیون واقعی نشد.


گزارش‌های متعدد نشان می‌دهد که دولت ترامپ در جست‌وجوی شریک مذاکره برای پس از رژیم، ناگزیر شد به سراغ چهره‌های داخل حکومت برود.

این واقعیت خود گواه پیروزی استراتژیک جمهوری اسلامی است. وقتی قدرتمندترین کشور جهان نتواند خارج از دایره رژیم، نیروی جایگزین معتبر بیابد، یعنی رژیم توانسته خلأ رهبری را به نفع خود مدیریت کند.

پهلوی به عنوان گزینه‌ای «مطرح» معرفی شد، اما در عمل، ناتوانی‌اش همه چیز را آشکار کرد. ترامپ که به دنبال معامله بزرگ بود، متوجه شد که پهلوی نه شبکه‌ای دارد، نه نفوذی و نه حتی حمایت داخلی کافی. نتیجه این ناامیدی مذاکره با افراد داخلی رژیم بود، همان چیزی که تهران می‌خواست.


ورود اسرائیل و بهره‌برداری از پروژه


اما اینجا داستان پیچیده‌تر می‌شود. اسرائیل، که همیشه از سوی جمهوری اسلامی تهدید به نابودی می‌شد، پروژه پهلوی را ربود و آن را علیه خود رژیم به کار گرفت.

تل‌آویو با دقت محاسبه کرد که اگر پهلوی به قدرت برسد، چه خواهد شد؟ فردی ناتوان، بدون کنترل بر ارکان قدرت، فاقد حمایت اتنیک‌ها و با گذشته‌ای که بیشتر نوستالژی سلطنتی را زنده می‌کند تا یک حکومت مدرن.

نتیجه، دولتی ضعیف در تهران خواهد بود؛ دولتی که نه قادر به مدیریت داخلی است، نه توان مقابله با فشارهای اتنیکی را دارد و اگر بخواهد در آینده سیاست خارجی تهاجمی ضداسرائیلی را دنبال کند، ناتوان از انجام آن خواهد بود.

دقیقاً به همین دلیل، اسرائیل از پهلوی حمایت کرد. نتانیاهو و حلقه‌اش پهلوی را به عنوان گزینه گذار پررنگ کردند، دعوت‌های رسمی ترتیب دادند و حتی در رسانه‌هایشان او را امید ایران نامیدند.

اما این حمایت نه از سر دوستی با پهلوی، بلکه از سر محاسبه‌ای سرد بود: یک ایران ضعیف، پر از شکاف‌های اتنیکی و بی‌ثبات داخلی، بهترین سناریو برای امنیت اسرائیل بود.


اسرائیل به دنبال یک اپوزیسیون قوی و متحد نبود که ایران را به قدرت منطقه‌ای تبدیل کند؛ بلکه به دنبال شاهزاده ضعیفی بود که تهران را به دولتی قابل‌کنترل تبدیل کند.


چرخش ناگهانی و سقوط اعتبار


با این حال، یک چرخش ناگهانی در جایگاه رضا پهلوی رخ داد. بر اساس گزارش نیویورکر منتشرشده در مارس ۲۰۲۶، ترامپ و تیمش، با وجود حمایت‌های اسرائیل از رضا پهلوی، حتی حاضر به همکاری محدود با او نشدند.

گزارشی که پیش از تحولات ژانویه به ترامپ ارائه شد، صراحتاً اعلام کرد که پهلوی شبکه کافی داخل کشور ندارد و نمی‌تواند رهبری سرنگونی را بر عهده بگیرد.

ولی نصر، استاد دانشگاه جانز هاپکینز، تأیید کرد که دولت ترامپ هرگز او را جدی نگرفت.


ترامپ و دستیارانش به تمسخر او را شاهزاده بازنده، نامیدند. این برچسب، که از دل گزارش‌های اطلاعاتی بیرون آمد، نشان‌دهنده پایان سریع توهمات بود. ترامپ که به دنبال حضور واقعی در میدان بود، دریافت که پهلوی فقط یک چهره رسانه‌ای است، نه رهبر.


عقب‌نشینی اسرائیل و پایان پروژه


اسرائیل هم، پس از این تحولات، عملاً از ذکر نام پهلوی خودداری کرد. دیگر خبری از مقالات تحلیلی پرشور در رسانه‌های اسرائیلی نبود.


هاآرتص در فوریه ۲۰۲۶ مقاله‌ای با عنوان اسرائیل از پهلوی حمایت می‌کند؛ قمار خطرناک منتشر کرد، اما پس از گزارش نیویورکر و ارزیابی‌های میدانی، حمایت علنی متوقف شد.

پهلوی که ابتدا برای اسرائیل ابزاری مفید بود، به بار اضافی تبدیل شد. حمایت اسرائیل از او که برای ایجاد بی‌ثباتی طراحی شده بود، حالا به دلیل بی‌اعتباری داخلی پهلوی، به ضد خودش بدل شد.

منتقدان داخل ایران او را «پرو اسرائیل» می‌نامیدند و حتی بخشی از دیاسپورا حمایت خود را پس گرفتند.


بومرنگ استراتژیک


می‌توان گفت که پروژه پهلوی نمونه‌ای کلاسیک از بومرنگ استراتژیک است. جمهوری اسلامی آن را طراحی کرد تا اپوزیسیون را کنترل کند، اما روند کار از کنترلش خارج شد.

اسرائیل از چنین فضایی بهره برد تا ضعف ایران را تضمین کند، اما محاسبات ترامپ نشان داد که حتی این ابزار هم بی‌فایده است.

امروز، ایران همچنان درگیر جنگ با اسرائیل و آمریکا است، اپوزیسیون پراکنده‌تر از همیشه شده و رژیم با تمام ضعف‌هایش هنوز قادر به مدیریت «خلأ» است. پهلوی به عنوان «شاهزاده بازنده» تاریخ شد؛ نه قهرمان سلطنت‌طلبان، نه تهدید رژیم و نه متحد اسرائیل.


bottom of page