پهلوی: از نوستالژی تاریخی تا دستکاری شبکههای اجتماعی

نصراللە لشنی
بازگشت پهلوی به صحنه سیاست ایران را نمیتوان نه احیای ساده سلطنتخواهی دانست و نه محصول تبلیغات سیاسی. بحران مشروعیت جمهوری اسلامی، گذشتهای را که این نظام بر نفی آن بنا شد، دوباره به معیار مقایسه با اکنون تبدیل کرده است. حافظه جمعی نیز تصویری گزینشی از پهلوی میسازد که توسعه، سکولاریسم و دولت مقتدر را برجسته و اقتدارگرایی و سرکوب سیاسی آن دوره را کمرنگ میکند. همزمان، الگوریتمها، شبکههای هماهنگ و عملیات نفوذ میتوانند دامنه این گرایش را بزرگنمایی کنند. بنابراین باید میان واقعیت اجتماعی پهلویگرایی، بازسازی تاریخی آن و وزن واقعی سیاسیاش تمایز گذاشت.
بازگشت نام پهلوی به سیاست ایران یکی از پدیدههایی است که بدون فهم آن، بخش مهمی از سیاست امروز ایران غیر قابل توضیح میشود.
در اعتراضات، در شبکههای اجتماعی و در گفتوگوهای سیاسی، بخشی از جامعه از شاه و پهلوی سخن میگوید و رضا پهلوی به یکی از شناختهشدهترین چهرههای مخالف جمهوری اسلامی تبدیل شده است.
اما توضیح این پدیده را نمیتوان به یک علت محدود کرد. نه هر کس که از پهلوی سخن میگوید الزاماً خواهان بازگشت سلطنت است، نه هر تصویر مثبتی از دوره پهلوی را میتوان نوستالژی دانست و نه میتوان آنچه در شبکههای اجتماعی دیده میشود را مستقیماً به افکار عمومی داخل ایران تعمیم داد.
از سوی دیگر، تقلیل این گرایش به تبلیغات خارجی نیز توضیحی ناکافی است، زیرا اگر هیچ زمینه اجتماعی برای پذیرش یک نماد وجود نداشته باشد، تبلیغات بهتنهایی نمیتواند آن را به یک نشانه سیاسی پایدار تبدیل کند.
بنابراین، مسالە این نیست که آیا پهلوی محبوب است یا نیست؟ بلکە میتواند حاکی از این نکتە مهم باشد که چرا نام پهلوی دوباره توانسته برای بخشی از جامعه ایران معنای سیاسی پیدا کند؟
برای فهم این پدیده، ابتدا باید میان تاریخ پهلوی و تصویر پهلوی تفاوت گذاشت.
پادشاهی پهلوی در تاریخ ایران با شکلگیری دولت متمرکز مدرن، توسعه ارتش و دیوانسالاری، گسترش آموزش جدید، توسعه زیرساختها و ادغام بیشتر اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی پیوند خورده است.
در دوره ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۲ نیز اقتصاد ایران رشد بسیار سریعی را تجربه کرد. رشد واقعی تولید ناخالص داخلی در این دوره بهطور متوسط حدود ۱۰.۵ درصد در سال بود.
اما این دولت مدرن، وجه دیگری نیز داشت. تمرکز قدرت سیاسی، محدودیت رقابت سیاسی، سرکوب مخالفان و وابستگی گسترده ساختار سیاسی به شخص شاه از ویژگیهای مهم نظام پهلوی بود. درواقع دولت از نظر نهادی مدرنتر میشد، اما رابطه قدرت با جامعه الزاماً دموکراتیک نمیشد.
بنابراین تصویری که امروز از پهلوی در جامعه وجود دارد، الزاماً بازسازی کامل تاریخ آن دوره نیست، انتخابی از میان عناصر متفاوت آن تاریخ است.
یک نفر ممکن است پهلوی را با توسعه و دولت مدرن به یاد آورد، دیگری با سکولاریسم، دیگری با سرکوب سیاسی و دیگری با سیاست تمرکزگرایانه و فارسیسازی.
پس آنچه امروز اهمیت سیاسی پیدا کرده است، الزاماً خود تاریخ نیست، بلکه تصویری است که جامعه از آن تاریخ برای پاسخ دادن به مسائل امروز میسازد.
اما در این نقطە، یک تناقض ظاهری وجود دارد. بسیاری از جوانانی که امروز از پهلوی سخن میگویند، اساساً در دوران پهلوی زندگی نکردهاند. آنها نه محمدرضا شاه را دیدهاند و نه تجربه مستقیم زندگی در دهههای ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ داشتهاند. پس چرا پهلویچی شدهاند؟
پاسخ را باید در مفهوم حافظه جمعی جستوجو کرد. نسلها فقط آنچه را خود تجربه کردهاند به یاد نمیآورند؛ آنها خاطره را از خانواده، تصاویر، فیلمها، موسیقی، معماری، کتابها و رسانهها نیز دریافت میکنند. گذشته برای نسل جدید میتواند به یک تصویر فرهنگی تبدیل شود.
حتی خود دولت پهلوی نیز در ابتدا از نوعی نوستالژی نسبت به عظمت ایران پیشااسلامی برای ساختن مشروعیت سیاسی استفاده میکرد.
نام پهلوی، نمادهای سلطنت، بزرگداشت فردوسی و ارجاع به ایران باستان همه در ساختن این روایت نقش داشتند. بنابراین نوستالژی پهلوی پدیدهای تازه نیست. آنچه تازه است، مخاطب و کارکرد آن است.
امروز بخشی از نسل جدید ممکن است پهلوی را نه بهعنوان یک تجربه تاریخی، بلکه بهعنوان تصویری متضاد با جمهوری اسلامی ببیند. تصویرشان از پهلوی، ایران سکولار، روابط اجتماعی بازتر، دولت قدرتمند، توسعه، ملیگرایی و فاصله از روحانیت باشد.
در چنین شرایطی، پهلوی میتواند بیشتر از آنکه نام یک حکومت گذشته باشد، به زبان اعتراض به اکنون تبدیل شود.
ازاینرو، پهلوی صرفاً به معنای بازگشت به گذشته نیست. وقتی فردی به نفع پهلوی شعار میدهد، از روی شعار بهتنهایی نمیتوان فهمید که او دقیقاً چه نظام سیاسیای را در ذهن دارد.
ممکن است برای یک نفر معنای آن بازگشت به سلطنت باشد؛ برای دیگری نماد سکولاریسم؛ برای سومی نشانه ایرانگرایی؛ برای چهارمی اعتراض به جمهوری اسلامی و برای پنجمی تصور یک دولت مرکزی نیرومند.
بااینحال سؤال اصلی همچنان باقی است: چرا از میان گذشتههای سیاسی ایران، پهلوی توانسته دوباره چنین جایگاهی پیدا کند؟
یک پاسخ، وضعیت جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی مشروعیت تاریخی خود را تا حد زیادی بر نفی سلطنت و گسست از دوره پهلوی بنا کرد. بنابراین در ساختار رسمی جمهوری اسلامی، پهلوی صرفاً یک حکومت سابق نبود، بلکە نماد یک گذشته طردشده نیز بود.
طبیعی است که وقتی مشروعیت نظام موجود دچار بحران میشود، بخشی از جامعه به سراغ همان گذشته طردشده برود.
اما این بازگشت الزاماً به معنای اثبات درستی روایت پهلوی از تاریخ نیست. بلکە میتواند صرفاً نتیجه یک مقایسه سیاسی باشد. بهاینمعنا که وقتی وضعیت موجود محصول انقلاب و نظام پس از آن است، بخشی از جامعه به دوره پیش از آن بهعنوان نقطه مقابل و بهتر نگاه میکند.
از این منظر، پهلوی گاهی بیش از آنکه گزینهای برای گذشته باشد، ابزاری برای داوری درباره اکنون است.
اما اگر تنها با یک پدیده اجتماعی روبهرو بودیم، مسالە به پیچیدگی اکنون نبود. پیچیدگی بیشتر از جایی آغاز میشود که این گرایش وارد اقتصاد توجه شبکههای اجتماعی میشود.
در شبکههای اجتماعی، آنچه بیشتر مشاهدە میشود لزوماً همان چیزی نیست که افراد بیشتری به آن باور دارند. الگوریتمها محتوای هیجانی، قطبی و تکرارشونده را بیشتر در معرض دید قرار میدهند و شبکههای هماهنگ میتوانند یک پیام را بسیار بزرگتر از اندازه واقعی پایگاه اجتماعی آن نشان دهند.
پژوهشهای دانشگاهی درباره فعالیتهای آنلاین هواداران پهلوی نیز نشان دادهاند که این فضا صرفاً انعکاس منفعل افکار عمومی نیست و در آن تلاش برای ساختن روایت، بسیج هواداران و ایجاد تصور یک مای سیاسی صورت میگیرد.
در سال ۲۰۲۵ شواهد مستقلی درباره عملیات نفوذ دیجیتال مرتبط با ایران منتشر شد. ستیزن لب دانشگاه تورنتو در گزارشی در اکتبر ۲۰۲۵، شبکهای متشکل از بیش از ۵۰ حساب غیرواقعی در X را شناسایی کرد که با استفاده از محتوای تولیدشده یا دستکاریشده با هوش مصنوعی، مخاطبان ایرانی را هدف قرار میدادند و در پی تحریک به شورش علیه جمهوری اسلامی بودند.
پژوهشگران پس از بررسی شواهد، دخالت یک نهاد دولتی اسرائیلی یا یک پیمانکار تحت نظارت نزدیک آن را محتملترین سناریو دانستند، هرچند تأکید کردند که امکان انتساب قطعی عملیات به یک نهاد مشخص وجود ندارد. آنها همچنین به همزمانی فعالیت شبکه با عملیات نظامی اسرائیل علیه ایران در ژوئن ۲۰۲۵ اشاره کردند.
در همان زمان، پژوهش مشترک هاآرتص و مارکر نیز از یک شبکه فارسیزبان خبر داد که به گفته این دو نشریه، برای تقویت تصویر رضا پهلوی و ترویج ایده بازگشت سلطنت فعالیت میکرد و بهطور غیرمستقیم از منابع مالی اسرائیلی برخوردار بود.
این تحقیق، که یافتههای ستیزن لب نیز بخشی از پشتوانه آن بود، از استفاده از حسابهای جعلی و محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی در این کارزار خبر میداد.
در نوامبر ۲۰۲۵، بی بی سی مانیتورینگ نیز با بررسی این یافتهها و گزارشهای مربوط به فعالیت رسانهای رضا پهلوی، نتیجه گرفت که تصویر محبوبیت او در فضای آنلاین تحت تأثیر ترکیبی از حمایت واقعی، فعالیت سازمانیافته هواداران و شبکههای غیرواقعی قرار دارد.
بنابراین میزان دیدهشدن او در شبکههای اجتماعی را نمیتوان مستقیماً معادل سطح واقعی حمایت اجتماعی از او در داخل ایران دانست.
بنابراین، وجود این عملیاتها بهخودیخود ثابت نمیکند که گرایش اجتماعی به پهلوی ساخته یا مصنوعی است.
معنای دقیقتر شواهد این است که یک گرایش اجتماعی موجود میتواند در فضای دیجیتال به وسیله شبکههای سازمانیافته و عملیات نفوذ خارجی تقویت و بزرگنمایی شود. در نتیجه، سنجش اندازه واقعی این گرایش صرفاً از روی حجم محتوا، تعداد بازنشرها یا میزان دیدهشدن نام پهلوی در شبکههای اجتماعی قابل اتکا نیست.
توصیف دقیق این است که یک گرایش اجتماعی واقعی میتواند در محیط دیجیتال به وسیله شبکههای هماهنگ، تبلیغات سیاسی، الگوریتمها و حتی عملیات خارجی تقویت و بزرگنمایی شود.
در چنین شرایطی ممکن است چیزی که در صفحه نمایش اکثریت به نظر میرسد، در جامعه واقعی تنها یکی از چند گرایش سیاسی باشد. به همین دلیل، برای فهم پدیده پهلوی باید از دو افراط فاصله گرفت.
افراط اول این است که هر گرایش به پهلوی را نوستالژی عقبمانده بدانیم. چنین پیش پنداشتی، نمیتواند محبوبیت رضا پهلوی را از ترجیح نظام پادشاهی جدا کند و نمیتواند توضیح دهد چرا بخشی از جوانانی که تجربهای از سلطنت ندارند، از این نام استفاده میکنند.
افراط دوم این است که هر تصویری از پهلوی در شبکههای اجتماعی را بازتاب مستقیم اراده مردم ایران بدانیم. دادههای افکار عمومی چنین نتیجهای را تأیید نمیکنند.
حتی در نظرسنجی موسسە گمان (با همهی اشکالاتی که میتوان به آن وارد کرد) که از حمایت قابل توجهی از رضا پهلوی و پادشاهی خبر میدهد، هیچ شخصیت سیاسی اکثریت جامعه را نمایندگی نمیکند و جامعه ایران از نظر سیاسی به گروههای متعددی تقسیم شده است.
بنابراین پهلوی را باید در نقطه تلاقی چند بحران فهمید. بحران مشروعیت جمهوری اسلامی، بحران تصور آینده، بحران حافظه تاریخی، بحران هویت جمعی و بحران نمایندگی سیاسی.











