top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

بعد از خامنەای، ترامپ با چه کسی در ایران مذاکره می‌کند؟

  • Mar 31
  • 3 min read


در حالی که جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل وارد دومین ماه خود شده و ساختار قدرت در تهران پس از کشته شدن علی خامنه‌ای دچار تغییرات بنیادین شده است، یکی از مبهم‌ترین ادعاهای مطرح‌شده از سوی واشنگتن به مسئله مذاکره بازمی‌گردد.


دونالد ترامپ طی هفته‌های اخیر بارها تأکید کرده است که ایالات متحده آمریکا در حال مذاکره با افرادی در ایران است و حتی از پیشرفت این گفتگوها سخن گفته است که نه‌تنها با تهدید به تشدید حملات همراه بوده، بلکه با اصرار بر نزدیک بودن توافق نیز تقویت شده است.


با این حال، آنچه این ادعا را به مسئله‌ای تحلیلی تبدیل می‌کند، نه صرفاً خودِ آن، بلکه ابهامی است که ترامپ عمداً یا ناخواسته درباره طرف ایرانی باقی گذاشته است.


او از افراد مناسب یا رهبران ایرانی سخن می‌گوید، اما از نام بردن صریح خودداری کرده است کە که به شکل‌گیری گمانه‌زنی‌های متعدد انجامیده است.

در برخی گزارش‌ها حتی به تماس با رئیس مجلس شورای اسلامی نیز اشاره شده است، با این وجود این ادعاها از سوی تهران رد شده‌اند.

در فضای رسانه‌ای و سیاسی، سه گزینه اصلی به‌عنوان طرف احتمالی این مذاکرات مطرح شده‌اند: چهره‌های رسمی مانند قالیباف، دولت و دستگاه دیپلماسی، و یا چهره‌های دولتی سابقی چون حسن روحانی.

اما بررسی دقیق‌تر ساختار قدرت در ایران، به‌ویژه پس از حذف علی خامنه‌ای، نشان می‌دهد که این گزینه‌ها بیش از آنکه بیانگر واقعیت باشند، بازتاب نیاز رسانه‌ای به یافتن یک نام مشخص هستند.

در شرایط عادی نیز، تصمیم‌گیری در مورد جنگ و صلح در ایران در اختیار نهادهای فرا دولتی است، اما در شرایط جنگی و پس از حذف رهبر، این تمرکز به‌مراتب شدیدتر شده است.


قدرت از یک ساختار نسبتاً شخص‌محور به سمت یک آرایش شبکه‌ای و امنیتی حرکت کرده است که در آن، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نهادهای اطلاعاتی نقش تعیین‌کننده دارند.

رهبر جدید، بە رغم فقدان هیچگونە نشانەای از حیات، هرچند در رأس رسمی قرار گرفته است، اما در عمل در چارچوبی عمل می‌کند که بدون حمایت این هسته امنیتی امکان اعمال قدرت مستقل در آن محدود است.

در چنین چارچوبی، احتمال اینکه چهره‌هایی مانند قالیباف یا حتی دولت به‌عنوان طرف واقعی مذاکره عمل کنند، ضعیف به نظر می‌رسد. این افراد، در صورت نقش‌آفرینی، بیشتر به‌عنوان کانال‌های ارتباطی یا انتقال‌دهنده پیام عمل می‌کنند، نه تصمیم‌گیر نهایی.


طرف واقعی، اگر مذاکره‌ای در جریان باشد، به احتمال زیاد در سطحی قرار دارد که نه علنی است و نه قابل انتساب مستقیم. از همین رو تصور می شود این طرف مورد مذاکرە، هسته‌ای امنیتی-نظامی باشد که در مرکز ساختار قدرت قرار داشتە و تصمیمات کلان را هدایت می‌کند.

اما حتی با پذیرش این چارچوب، پرسش اساسی همچنان باقی می‌ماند: آیا این مذاکرات واقعاً در جریان است، یا صرفاً بخشی از یک بازی سیاسی از سوی ترامپ است؟

پاسخ به این پرسش را نمی‌توان به‌صورت دوگانه ساده «بله یا خیر» بیان کرد. از یک سو، نشانه‌هایی از وجود تماس‌های غیرمستقیم دیده می‌شود.


گزارش‌ها حاکی از آن است که کشورهایی مانند پاکستان و ترکیه در حال ایفای نقش واسطه هستند و حتی برخی تصمیمات نظامی، مانند تعویق حملات، با اشاره به پیشرفت گفتگوها توضیح داده شده‌اند.

این الگو با منطق رایج در جنگ‌ها سازگار است که در جریان آن طرف‌ها حتی در اوج درگیری نیز کانال‌های ارتباطی خود را حفظ می‌کنند.

از سوی دیگر، نحوه بیان این موضوع از سوی ترامپ به‌وضوح با یک استراتژی فشار و عملیات روانی همخوانی دارد.


ترامپ هم‌زمان که از مذاکره سخن می‌گوید، جمهوری اسلامی ایران را تهدید می کند کە زیرساخت‌های آن را نابود کردە و در این راستا ضرب‌الاجل تعیین می‌کند.

هدف از این رویکرد ترکیبی افزایش هزینه مقاومت برای طرف مقابل و ایجاد شکاف در درون ساختار تصمیم‌گیری اوست. علاوه بر این، بزرگ‌نمایی پیشرفت مذاکرات و استفاده از عبارات مبهم، به او این امکان را می‌دهد کە هم‌زمان چند هدف فشار بر ایران، مدیریت افکار عمومی داخلی، و تأثیرگذاری بر بازارهای جهانی انرژی را پیگیری کند.

در نتیجه، آنچه از مجموع داده‌ها برمی‌آید، تصویری دوگانه اما منسجم است. به احتمال زیاد نوعی ارتباط غیرمستقیم میان دو طرف وجود دارد، اما نه در سطحی که ترامپ توصیف می‌کند و نه با بازیگرانی که به‌طور علنی نام برده می‌شوند.


این ارتباط، اگر وجود داشته باشد، در سطحی پنهان، امنیتی و قابل انکار جریان دارد که تصمیم‌گیران در بطن آن حضور واقعی دارند و چهره‌های نمایشی نیستند.

در نهایت، پرسش ترامپ با چه کسی مذاکره می‌کند شاید پاسخ ساده‌ای نداشته باشد، اما می‌توان آن را این‌گونه صورت‌بندی کرد: او نه با یک فرد مشخص، بلکه با بخشی از یک ساختار پیچیده و چندلایه طرف است که در آن، قدرت واقعی در دست هسته‌ای امنیتی-نظامی متمرکز شده و دیگر بازیگران، حتی اگر عضوی از این هسته باشند، صرفاً نقش واسطه یا پوشش را ایفا می‌کنند.

همین واقعیت است که باعث می‌شود مذاکره هم‌زمان «وجود داشته باشد» و «انکار شود»؛ واقعیتی که بیش از آنکه تناقض باشد، بازتاب منطق دیپلماسی در دل جنگ است.

 
 
bottom of page