top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

روایات آخرزمانی و محاسبات عقلانی جنگ

  • 2 days ago
  • 8 min read



۲۸ فوریه‌ی ۲۰۲۶، حمله‌ی جنگنده‌های آمریکایی و اسرائیلی به بیت رهبری در تهران کە به کشته شدن علی خامنه‌ای انجامید به‌سرعت جنگی گسترده میان ایران و ائتلاف آمریکا-اسرائیل را دامن زد. با این حال، اهمیت این جنگ صرفاً در شدت یا دامنه‌ی آن نیست، بلکه در نحوه‌ی معنا یافتن آن نزد بازیگران مختلف است. این جنگ را نمی‌توان محصول مستقیم ایدئولوژی‌های آخرالزمانی دانست، بلکە، ریشه‌های آن در محاسبات ژئوپلیتیک و منطق‌های آشنای قدرت نهفته است، بااین‌حال، آنچه آن را متمایز می‌کند، حضور کنشگرانی است که این منازعه را در افق «نبرد نهایی» تفسیر می‌کنند و از این طریق، آستانه‌های احتیاط و بازدارندگی را فرسایش می‌دهند.



در دو سوی اصلی این منازعه، آمریکا و اسرائیل از یک سو، و ایران از سوی دیگر، کشمکشی درونی میان دو گرایش قابل مشاهده است: از یک سو، کنشگرانی که جنگ را در چارچوبی آخرالزمانی بازتعریف می‌کنند، و از سوی دیگر، نیروهایی که همچنان به محاسبات راهبردی و محدودیت‌های آن پایبندند.


در این میان، روسیه نه به‌عنوان یکی از طرفین مستقیم جنگ، بلکه به‌مثابه‌ی یک تقویت‌کننده‌ی گفتمانی و راهبردی، نقشی مهم ایفا می‌کند، نقشی که در برخی روایت‌های آخرالزمانی، ایران را در جایگاهی محوری در «نبرد نهایی» قرار می‌دهد و به رادیکال‌تر شدن این افق‌ها دامن می‌زند.


مسئله‌ی اصلی نه پیروزی کامل یکی از این دو گرایش، بلکه درهم‌تنیدگی فزاینده‌ی آن‌هاست، و پیامد آن، جنگی است که بیش از پیش از قیود عقلانیت کلاسیک فاصله می‌گیرد.

 

ایالات متحده و اسرائیل: شتاب‌دهندگان در برابر محتاطان


در واشنگتن و تل‌آویو، مسیر جنگ با ایران نه تنها بر اساس محاسبات راهبردی مرسوم، بلکه تحت تأثیر دو جریان متفاوت شکل گرفته است: یک جریان شتاب‌دهندگان آخرالزمانی که جنگ را در چارچوب «آرماگدون» و تحقق پیشگویی‌های الهیاتی معنا می‌کنند، و یک جریان محتاط درون دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی که نسبت به پیامدهای بلندمدت و نامحسوس این رویکرد هشدار می‌دهد.

تعامل این دو جریان نه تنها تعیین‌کننده‌ی سیاست‌ها، بلکه بر آستانه‌ی تحمل ریسک و بازدارندگی اثر می‌گذارد.

جان هگی، بنیانگذار گروه «مسیحیان متحد برای اسرائیل»، پس از حمله‌ی ۲۸ فوریه‌ در کلیسای خود در تگزاس فریاد زد: از نظر پیشگویی، ما دقیقاً به موقع هستیم (Prophetically, we’re right on cue). او سپس دعا کرد:

خدای قادر متعال به میدان نبرد آورده شود و دشمنان صهیون و دشمنان ایالات متحده پیش چشمان ما نابود شوند.

این زبان، فراتر از یک پیام مذهبی ساده است؛ نمادی از جریان فکری‌ای‌ست که در سطوح بالای قدرت آمریکا نفوذ کرده و می‌تواند بر تصمیم‌سازی سیاسی و نظامی اثر بگذارد.


پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده و کهنه‌سرباز جنگ‌های افغانستان و عراق، برجسته‌ترین نماد این گرایش است.

خالکوبی‌های او—Deus Vult («خدا چنین می‌خواهد») و واژه‌ی عربی «کافر»، نمادی از پیوند میان ایدئولوژی، هویت نظامی و تصمیم‌گیری است، و پائولا وایت-کین، مشاور معنوی ترامپ، با فراخوان «بزن و بزن و بزن... تا به پیروزی برسی»، این معنا را در سطح عمومی و سیاسی تقویت کرد.

با این حال، درون ساختار آمریکا نیز صداهای هشداردهنده‌ای وجود دارد. بنیاد آزادی مذهبی نظامی (MRFF) بیش از ۲۰۰ شکایت از فرماندهان نظامی دریافت کرده که جنگ را بخشی از طرح الهی خوانده‌اند.


مایکی واینستاین، رئیس MRFF، هشدار میدهد: این آب به آسیاب تبلیغات القاعده، داعش و بوکوحرام می‌ریزد و تأکید کرد که ملی‌گرایان مسیحی دولت و ارتش را تصرف کرده‌اند.


این نشان می‌دهد که جریان شتاب‌دهنده، علی‌رغم سخت‌جانی عقلای سیاسی، ضمن نفوذ به نهادهای رسمی، توانسته معیارهای عقلانی و محدودیت‌های بازدارندگی را تا حدی تضعیف کند.


در اسرائیل نیز، روایت آخرالزمانی حضور قدرتمندی دارد، اما آشکارتر و مناقشه‌برانگیزتر است. یهودا گلیک، فعال مذهبی-سیاسی و از چهره‌های جناح راست، پس از حمله‌ی ۲۸ فوریه در مصاحبه با آروتز شوا گفت:


ما در آستانه‌ی تحقق پیشگویی‌های اشعیا هستیم. این جنگ، جنگ یاجوج و مأجوج است، جنگی که مسیح (موعود یهود) را پیش از خود می‌فرستد.

گلیک عملیات نظامی را نه صرفاً اقدام راهبردی، بلکه «باز کردن راه برای مشیت الهی» توصیف کرد.


بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به‌عنوان معمار استراتژیک رویارویی، بیشتر از زبان آخرالزمانی بهره‌برداری سیاسی می‌کند تا اینکه به آن معتقد باشد. در کنفرانس خبری ۱۳ مارس ۲۰۲۶، او گفت:

ما به پادشاهی مسیح نمی‌اندیشیم. ما به پادشاهی اسرائیل می‌اندیشیم. اما اگر در این مسیر، پادشاهی مسیح نیز تحقق یابد، خوب، چه کسی شکایت خواهد کرد؟

رسانه‌های عبری این سخن را به‌عنوان چراغ سبز به شتاب‌دهندگان آخرزمانی و تقویت آنان تعبیر کردند.


بااین‌وجود، بازدارندگان و محاسبان سیاسی و نظامی نیز از هشدار و اقتدار دست برنداشته‌اند. یوسی کوهن، رئیس سابق موساد، در نشستی غیرعلنی به اعضای کمیسیون امور خارجه و دفاع کنست گفت:

ما در حال بازی با آتشی هستیم که نمی‌توانیم مهار کنیم. روایت‌های آخرالزمانی در تهران و واشنگتن را دست کم گرفته‌ایم. این جنگ سقفی ندارد، و کسی که سقف ندارد، در نهایت سقوط می‌کند.

هرتزی هالوی، رئیس ستاد کل ارتش اسرائیل، نیز نسبت به ورود به جنگی که پایان آن روشن نیست هشدار داده است. در رسانه‌ها، هاآرتص و اسرائیل هیوم با دیدگاه‌های متفاوت، بازتاب این دوگانگی را نشان داده‌اند.

نکته‌ی کلیدی این است که جنگ جاری، اگرچه نتیجه‌ی محاسبات استراتژیک و پیش‌بینی‌های سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریکا و به‌ویژه اسرائیل است و نه صرفاً باورهای آخرزمانی؛ با این حال، روایت‌های آخرزمانی بهانه‌ای شده‌اند تا برخی گروه‌ها، چه در آمریکا و چه در اسرائیل، مرزهای عقلانی بازدارندگی و محدودیت‌های عملیاتی را نادیده بگیرند و فشار بر تصمیم‌گیران محتاط و محاسب را افزایش دهند.

در آمریکا، این فشار عمدتاً از سوی مشاوران مذهبی و جریان‌های نزدیک به سیاست خارجی دولت اعمال می‌شود؛ و در اسرائیل نیز، جناح‌های سیاسی و مذهبی با استفاده از این روایت‌ها توانسته‌اند در برخی تصمیم‌گیری‌ها وزن خود را افزایش دهند.


نتیجه، فرسایش نسبی محدودیت‌ها و تغییر نحوه‌ی معنا دادن به جنگ است، بدون آنکه محاسبات عقلانی و استراتژیک به‌طور کامل حذف شوند.

 

تهران و حمایت آخرزمانی: چیرگی گفتمان مهدوی بر تصمیم‌گیری واقعی


در تهران، کشمکش میان دو جریان با حذف فیزیکی بازدارنده‌ی اصلی، علی خامنه‌ای، و برخی عقلای اهل محاسبه مثل علی لاریجانی، به نفع شتاب‌دهندگان سنگینی می‌کند.


چراکه، این دگرگونی صرفاً یک تغییر رهبری نبوده است، بلکه گفتمانی که جنگ با دشمنان اصلی را نه یک محاسبه‌ی راهبردی، بلکه مقدمه‌ای بر «ظهور» تعریف می‌کند، اکنون در متن ساختار قدرت ایران حاکم شده و محاسبات عقلانی را تا حدی به حاشیه رانده است.

پیش از حملات ۲۸ فوریه، علی خامنه‌ای به‌عنوان بازدارنده‌ی اصلی شناخته می‌شد. تحلیل‌های مؤسسه بروکینگز، IISS، MP-IDSA و فرانت‌لاین بر این نکته تأکید داشتند که خامنه‌ای با واکنش‌های کالیبره‌شده و مدیریت سقف پاسخ‌های نظامی، از تشدید غیرقابل کنترل جلوگیری می‌کرد و استراتژی ایران مبتنی بر «صبر راهبردی» بود.

در مقابل، حلقه‌ای در سپاه پاسداران و جبهه‌ی پایداری، به‌ویژه فرماندهان ارشد و نزدیکان مجتبی خامنه‌ای، خواهان شتاب‌بخشی به ظهور از طریق درگیری مستقیم با دشمنان بودند.

اسناد داخلی سپاه نشان می‌دهد که برنامه هسته‌ای ایران به‌عنوان زره مهدی تعریف شده و عملیات محدود پیشین، مانند طوفان الاقصی در ۲۰۲۳، به‌عنوان بخشی از این گفتمان تعبیر می‌شد. مؤسسات پژوهشی مانند MEI و ECFR تأکید کرده‌اند که این گفتمان اکنون، از حاشیه به متن ساختار قدرت راه یافته و در تصمیم‌گیری‌های کلان نفوذ کرده بود.

با کشته شدن علی خامنه‌ای و انتخاب مجتبی به‌عنوان رهبر جدید، شتاب‌دهندگان مهدوی به قدرت واقعی رسیدند.


منابع غیرایرانی، از جمله تایمز اسرائیل و پژوهشگران ECFR و کوئینسی، تأکید کرده‌اند که مجتبی به اندازه‌ی پدرش بازدارنده نیست، چون موقعیتش مدیون سپاه پاسداران و جریان مهدوی است.


نتیجه، از بین رفتن تعادل میان شتاب و احتیاط و ورود ایران به استراتژی از بند گسستگی تصمیم‌گیری نظامی است که پیش‌تر نمونه‌ای نداشته است.


در همان ساعات نخست پس از حملات ۲۸ فوریه، ایران عملیات تهاجمی گسترده‌ای را آغاز کرد؛ موشک‌ها به پایگاه‌های آمریکا در کویت، امارات، بحرین و قطر اصابت کردند. وزیر امور خارجه ایران اعتراف کرد که واحدهای نظامی مستقل از کنترل دولت مرکزی عمل می‌کنند.

این واکنش نشان می‌دهد که چیرگی گفتمانی، که تحقق مشیت الهی و شتاب‌بخشی به ظهور را بر صبر راهبردی ترجیح می‌دهد، اکنون معیار تصمیم‌گیری شده است و دولت هیچ نقش و نفوذی ندارد.

در این میان، روسیه به‌عنوان حامی اصلی ایران و جریان شتاب‌دهنده‌ی خارجی، نقش مهمی ایفا می‌کند.


الکساندر دوگین، فیلسوف و نماینده‌ی جریان شتاب‌دهنده (آخرزمانی) در روسیه، ایران را رکن محوری محور مقاومت آخرالزمانی می‌خواند و اسرائیل و صهیونیسم را تجسم دجال می‌داند.


او هشدار داده است که اگر کرملین رویکرد محدود حمایت را تغییر ندهد، متحدان یکی پس از دیگری نابود خواهند شد و نوبت روسیه خواهد رسید.

هرچند روسیه تاکنون به حمایت محدود نظامی، اطلاعاتی و تسلیحاتی اکتفا کرده است، حضور این گفتمان خارجی، شتاب‌دهندگان مهدوی ایران را تقویت می‌کند و فشار روانی و سیاسی بر تصمیم‌گیران محاسب تهران می‌آورد.

با این حال، این پیروزی شتاب‌دهندگان برای خود آنان نیز هزینه‌ساز بوده است؛ ایران استراتژی واکنش کالیبره‌شده و مدیریت تدریجی بحران را که دهه‌ها بقای نظام را تضمین می‌کرد، از دست داده است.


اکنون مذاکره معنایی جز عقب‌نشینی ندارد و پیروزی نه با آتش‌بس، بلکه با شکست کامل دشمن تعریف می‌شود.


پرسش کلیدی این است: آیا گفتمانی که جنگ را مقدمه‌ی ظهور می‌خواند، توان پایان دادن به جنگی را دارد که خود در تشدید آن نقش محوری ایفا کرده است؟ یا این نبرد، چنانکه تحلیلگران هشدار داده‌اند، به منازعه‌ای همیشگی تبدیل خواهد شد که هیچ‌یک از طرفین نمی‌تواند از آن خارج شود؟

 

غلبه‌ی شتاب‌دهندگان بر عقلانیت در جنگ ایران و اسرائیل


آنچه جنگ ایران و اسرائیل در سال ۲۰۲۶ را از منازعات پیشین متمایز می‌کند، هم‌زمانی روایت‌های آخرالزمانی در هر دو سوی ائتلاف غربی و در ایران است، و در هر روایت، جدال میان شتاب‌دهندگان و بازدارندگان جریان دارد.


در آمریکا و اسرائیل، شتاب‌دهندگان (هگست، وایت-کین، هگی و نتانیاهو) توانسته‌اند بازدارندگان عقلانی (بخشی از دستگاه‌های اطلاعاتی و نظامی) را به حاشیه برانند و جنگ را در چارچوب آرماگدون و «نبرد نهایی» تعریف کنند.

اما هزینه‌ی این پیروزی، گسست از واقعیت‌های میدان و فروپاشی منطق بازدارندگی کلاسیک است.

در ایران، بازدارنده‌ی اصلی (علی خامنه‌ای) با حذف فیزیکی از میان رفت و شتاب‌دهندگان مهدوی (وحیدی و ذوالقدر و مجتبی خامنه‌ای و …) به قدرت رسیدند.

نتیجه، از بند گسستگی ایران و ورود آن به جنگی است که تحلیلگران آن را جنگ فرسایشی بدون سقف می‌نامند. پیروزی آخرزمانی‌ها در رقابت‌های درون‌ساختاری و دست بالا گرفتن‌شان در شرایط جنگی، برای خودشان نیز هزینه‌ساز بوده است.

ایران استراتژی صبر راهبردی را که دهه‌ها تضمین‌کننده‌ی بقای نظام بود، از دست داده است و در چارچوب گفتمانی که «پیروزی» را نه با آتش‌بس، بلکه با «نابودی کامل دشمن» تعریف می‌کند، هیچ پایان طبیعی برای جنگ متصور نیست.


در کنار این، روسیه به عنوان حامی ایران حضور دارد و برخی شتاب‌دهندگان روس، مانند دوگین، تلاش می‌کنند کرملین را به حمایت همه‌جانبه از ایران و ورود مستقیم به رویارویی با غرب ترغیب کنند.


اما سیاست رسمی روسیه تاکنون محدود به حمایت اطلاعاتی و تسلیحاتی بوده است و گفتمان شتاب‌دهندگان در آن کشور صرفاً فشار بر محاسبات عقلانی را افزایش می‌دهد، نه ایجاد یک روایت مستقل.


نکته‌ی هشداردهنده آن است که در هر دو سوی میدان، شتاب‌دهندگان آخرالزمانی یا بر بازدارندگان غلبه کرده‌اند یا آنان را به حاشیه رانده‌اند.

وزیر جنگ آمریکا نمادهای صلیبی بر تن دارد. مشاور معنوی رئیس‌جمهور، جنگ را بزن تا پیروزی تعریف می‌کند. در ایران، کسانی که زره مهدی را طراحی کرده‌اند، اکنون قدرت را در دست دارند. این وضعیت، جنگ جاری را بیش از آنکه یک منازعه‌ی کلاسیک برای منافع ملی باشد، به میدانی برای پیروزی روایت‌های آخرالزمانی بر محاسبات عقلانی تبدیل کرده است.

با این حال، این پیروزی‌ها شکننده‌اند؛ شتاب‌دهندگان در آمریکا و اسرائیل با این واقعیت روبه‌رو هستند که حملات هوایی به تنهایی نمی‌توانند تغییر رژیم را محقق کنند و هر روز هزینه‌های سیاسی و انسانی افزایش می‌یابد.


شتاب‌دهندگان در ایران با این واقعیت مواجه‌اند که از بند گسستگی نظامی، آنان را وارد جنگی کرده است که پایان آن نامعلوم است.


شتاب‌دهندگان روسی نیز با این واقعیت روبه‌رو هستند که ورود به یک جبهه‌ی تازه، در حالی که جبهه‌ی اوکراین هنوز باز است، می‌تواند فاجعه‌بار باشد.


بازگشت به عقلانیت، چه در واشنگتن، چه در تل‌آویو، چه در تهران، تنها راه پایان دادن به این جنگ است. اما برای این کار، صداهای بازدارنده، آن‌هایی که در هر سه کشور به حاشیه رانده شده‌اند، باید بار دیگر شنیده شوند؛ صداهایی که می‌گویند جنگ نه بخشی از یک فیلمنامه‌ی آسمانی، بلکه اشتباهی انسانی است؛ که امنیت نه در نابودی دیگری، که در زیستن کنار اوست؛ و عدالت نه در تحقق پیشگویی‌های کهن، که در زیست امروزین معنا می‌یابد.


پرسش اصلی اما، این است: آیا جهان پیش از آن که دیر شود، به این صداها گوش فرا خواهد داد؟

 
 
bottom of page