top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

از خارک تا تنگه هرمز: آیا جنگ می‌تواند مرزهای حاکمیت ایران را جابه‌جا کند؟

  • 6 hours ago
  • 3 min read


اظهارات اخیر دونالد ترامپ درباره امکان در کنترل گرفتن نفت ایران و حتی تصرف جزیره خارک، سطح منازعه را از تقابل نظامی به سمت مداخله مستقیم در جغرافیای اقتصادی ارتقا داده است. گزارش‌های منتشرشده در ۱۰ فروردین ۱۴۰۵ نشان می‌دهد که او از قابلیت تصرف خارک، به‌عنوان مهم‌ترین پایانه صادرات نفت ایران، سخن گفته است، در حالی که همزمان مسیر مذاکرات را نیز باز نگه داشته است. این دوگانگی، از یک سو نشان‌دهنده فشار حداکثری و از سوی دیگر تداوم بازی دیپلماتیک است؛ اما مهم‌تر از آن، یک تغییر کیفی در ماهیت جنگ را برجسته می‌کند: حرکت از تخریب به تخریب و کنترل.


در این چارچوب، جزیره خارک صرفاً یک هدف نظامی نیست، بلکه نمونه‌ای از سناریویی بزرگ‌تر است که در آن بازیگر خارجی به‌جای نابودی زیرساخت، در پی تصرف و بهره‌برداری از آن برمی‌آید.


چنین رویکردی، اگرچه از نظر عملیاتی مستلزم حضور زمینی و هزینه‌های نگهداشت قابل‌توجه است، اما از منظر راهبردی می‌تواند اهرم فشاری پایدارتر نسبت به حملات مقطعی ایجاد کند.


همین منطق است که پرسش درباره سایر نقاط حساس خلیج فارس، به‌ویژه جزایر مورد مناقشه، را به‌طور طبیعی به مرکز تحلیل می‌کشاند.جزایر ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک در این میان جایگاهی کاملاً متفاوت دارند.

برخلاف خارک که کارکرد اصلی آن اقتصادی است، این جزایر در دهانه تنگه هرمز قرار گرفته‌اند که بخش قابل‌توجهی از تجارت انرژی جهان از آن عبور می‌کند.

علاوه بر این، حاکمیت بر این جزایر از منظر حقوقی مورد اختلاف میان ایران و امارات متحده عربی است و همین ویژگی، آن‌ها را به موضوعی بالقوه برای مداخله بین‌المللی تبدیل می‌کند.


اهمیت نمادین این جزایر برای ایران نیز به‌مراتب بالاتر است؛ به‌گونه‌ای که در گفتمان رسمی و عمومی، مستقیماً با مفهوم تمامیت ارضی پیوند خورده‌اند.


با این حال، تبدیل این ظرفیت بالقوه به اقدامی عملی، با محدودیت‌های جدی مواجه است. امارات، به‌عنوان طرف مدعی، به‌سختی می‌تواند بدون پشتوانه امنیتی یک قدرت بزرگ وارد اقدام نظامی مستقیم شود.


هزینه‌های چنین اقدامی، از احتمال درگیری مستقیم با ایران تا آسیب‌پذیری زیرساخت‌های حیاتی، برای اقتصادی که به ثبات منطقه‌ای وابسته است، بسیار بالا خواهد بود.


در نتیجه، حتی در شرایط تضعیف ایران، محتمل‌تر آن است که ابوظبی مسیرهای غیرنظامی، از جمله فشار دیپلماتیک یا ارجاع به سازوکارهای بین‌المللی را ترجیح دهد، مگر آنکه تغییر توازن قوا به سطحی برسد که ریسک مداخله نظامی به‌طور معناداری کاهش یابد.

در این میان، نقش قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه روسیه و چین، معادله را پیچیده‌تر می‌کند. هر دو کشور در مقاطع مختلف مواضعی اتخاذ کرده‌اند که لزوماً همسو با ادعای ایران نبوده است.

این سابقه نشان می‌دهد که در یک سناریوی بازآرایی پساجنگ، موضوع جزایر می‌تواند به بخشی از یک معامله گسترده‌تر در حوزه امنیت انرژی یا ترتیبات منطقه‌ای تبدیل شود.


به بیان دیگر، سرنوشت این جزایر ممکن است نه در میدان نبرد، بلکه در میز مذاکراتی تعیین شود که بازیگران متعددی در آن حضور دارند.


در داخل ایران، هرگونه تهدید نسبت به این جزایر به‌احتمال زیاد واکنشی فراتر از شکاف‌های سیاسی معمول ایجاد خواهد کرد.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که تهدید تمامیت ارضی می‌تواند نوعی همگرایی ملی را در بخشهایی از ایران و نیز میان در میان منتقدان حکومت، به‌وجود آورد. با این حال، این همگرایی مطلق نیست. اگر بخشی از جامعه ریشه بحران را در عملکرد ساختار سیاسی بداند، ممکن است حمایت خود را به‌صورت مشروط یا محدود ابراز کند.

در چنین فضایی، جریان‌های مخالف، از جمله نیروهای سلطنت‌طلب، در موقعیتی دوگانه قرار می‌گیرند: از یک سو ناگزیر از دفاع گفتمانی از تمامیت ارضی‌اند و از سوی دیگر تلاش خواهند کرد از تضعیف حاکمیت برای پیشبرد اهداف سیاسی خود بهره‌برداری کنند.


در نهایت، پرسش از «خط قرمز» بودن تمامیت ارضی به سطحی عینی‌تر منتقل می‌شود. در ادبیات رسمی ایران، این خط قرمز تغییرناپذیر تعریف شده است، اما تجربه جنگ‌ها نشان می‌دهد که خطوط قرمز در عمل می‌توانند تحت فشار فرسایش یابند، حتی اگر در سطح گفتمانی حفظ شوند.


تغییر واقعی در این حوزه معمولاً نه از طریق یک اقدام محدود، بلکه در نتیجه یک شکست راهبردی یا توافقی تحمیلی رخ می‌دهد.

بر این اساس، اگرچه اظهارات اخیر درباره خارک نشان‌دهنده افزایش سطح فشار و تمایل به کنترل نقاط کلیدی است، اما تعمیم این الگو به جزایر سه‌گانه در کوتاه‌مدت با موانع جدی مواجه است.

در افق نزدیک، احتمال تغییر حاکمیت بر این جزایر پایین ارزیابی می‌شود. با این حال، در سناریویی که در آن توازن قوا به‌طور اساسی تغییر کند یا نظم منطقه‌ای پس از جنگ بازتعریف شود، این موضوع می‌تواند از یک مناقشه حاشیه‌ای به یکی از محورهای اصلی چانه‌زنی ژئوپلیتیک تبدیل شود.

 
 
bottom of page