top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

زنان در کشاکشِ خانه‌نشینی فقهی با بسیج ایدئولوژیک

  • 1 hour ago
  • 6 min read

 


زریان خالدی


محدودیت حضور زنان در فضاهای عمومی در جمهوری اسلامی، نه بر مبنای ملاحظات اخلاقی، بلکه بر اساس نسبت حضور آنان با روایت رسمی قدرت اعمال می‌شود. نویسنده با بررسی سیاست‌های حجاب اجباری، نقش زنان در بسیج و آیین‌های تشییع دوران جنگ، و خیزش ژن، ژیان، آزادی استدلال می‌کند زنان زمانی از محدودیت‌های معمول معاف می‌شوند که حضورشان در خدمت اهداف ایدئولوژیک حکومت باشد. به باور نویسنده، نزاع اصلی بر سر حضور زنان در خیابان نیست، بلکه بر سر حق تعیین روایت از بدن و حضور آنان در عرصه عمومی است.


یک پرسش، اگر تا انتها پی گرفته شود، منطق ایدئولوژی جنسیتی جمهوری اسلامی را آشکار می‌کند: چرا حکومتی که نزدیک به نیم‌قرن حضور مستقل زنان در فضای عمومی، به‌ویژه در شب، را با ارجاع به مفاهیمی چون «فتنه» و «بی‌عفتی» محدود و مجازات کرده است، در مقاطع نیاز ایدئولوژیک، از تشییع جنازه و بسیج جنگی تا نمایش اقتدار سیاسی، همان زنان را تا سپیده‌دم به خیابان و گورستان فرامی‌خواند، بی‌آنکه از همان حضوری که پیش‌تر منشأ تهدید معرفی می‌کرد، ابراز نگرانی کند؟


این تناقض، صرفاً دوگانگی اخلاقی یا ریاکاری فردی حاکمان نیست؛ نشانه‌ای از منطقی عمیق‌تر است که در آن تن زن هرگز به‌خودی‌خود موضوع حکم نیست، بلکه صرفاً حامل کارکردی است که وقتی در خدمت روایت رسمی قدرت باشد، قداست می یابد و وقتی مستقل از آن بایستد، میتواند موجد گناه باشد.


ژنئولوژی فقهی محبوسیت: تن به‌مانند منبع فتنه


توجیه فقهی رسمی حجاب اجباری و محدودیت حضور زنان، از همان دهه‌ی نخست انقلاب، بر مفهوم حفظ عفاف و مصونیت جامعه از فتنه‌ی جنسی بنا شد.


این منطق در سال ۱۳۸۴ به‌صورت نهادینه در طرح راهبردهای گسترش فرهنگ عفاف مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی صورت‌بندی شد که یک سال بعد، به راه‌اندازی رسمی گشت ارشاد انجامید.

در این چارچوب، تن زن- به‌ویژه در فضای بی‌مراقبت خیابان، به‌ویژه در تاریکی شب که نظارت جمعی کاهش می‌یابد- به‌طور ذاتی خطرناک تلقی می‌شود، یعنی نه به این دلیل که خود زن خطری ایجاد می‌کند، بلکه به این دلیل که حضورش، در نگاه نامحرم، امکان گناه را می‌گشاید.

این تن، در نگاه فقهی رسمی، همواره در معرض تبدیل‌شدن به ابژه‌ی نگاه است و راه‌حل ارائه‌شده نه تنظیم نگاه، بلکه محصورسازی تن بوده است.


 این محصورسازی، در باطن، نه حکمی درباره‌ی اخلاق، بلکه حکمی درباره‌ی مالکیت است، مالکیت روایت بر تنی که صاحب روایت خویش نیست و همواره باید از سوی نهادی بیرونی (فقیه، پلیس، همسر، پدر) تفسیر و مهار شود.


اما دقیقاً همان تن در صورت احتیاج همان نهاد بیرونی به حضور شبانە در خیابان، بدون هیچ تناقض درونی، به میدان فراخوانده می‌شود. مسئله هرگز شب یا خیابان نبوده است؛ مسئله همواره این بوده که چه کسی روایت حضور را می‌نویسد.


 تن بسیج‌شده، تن مقدس بی‌جنسیت


در سال‌های جنگ ایران و عراق یا در مورد اخیر جنگ ایران با آمریکا-اسرائیل به شکلی دیگر، این استثنا به روشن‌ترین شکل خود را نشان داد.


زنان- به‌ویژه در نقش مادر شهید یا همسر شهید- نه‌تنها از قید محدودیت‌های معمول حضور شبانه آزاد شدند، بلکه به‌طور فعال برای حضور در تشییع‌جنازه‌های طولانی، مراسم شبانه‌ی عزاداری و بسیج عاطفی جوانان برای اعزام به جبهه به میدان دعوت شدند.

روایت‌های رسمی از آن دوران، مادرانی را می‌ستایند که در تشییع فرزندان شهیدشان چنان سخنرانی پرشوری ایراد می‌کردند که هزاران جوان را با تحریک عاطفی همان مادران، داوطلبانه به جبهه گسیل می‌کرد؛ یا همسرانی که به‌جای سیاه‌پوشی متعارف عزا، لباس سپید عروسی بر تن می‌کردند و پیشاپیش تشییع کنندگان، فریاد ادامه‌ی راه همسرشان را سر می‌دادند.

این صحنه‌ها، تا پاسی از شب، در خیابان‌ها و گورستان‌ها تکرار می‌شدند. دقیقاً همان فضا و همان ساعتی که در هر شرایط دیگر، حضور زن در آن، مشکوک و نیازمند توجیه تلقی می‌شد.

آنچه این حضور را از منظر ایدئولوژی رسمی مجاز و حتی الگو می‌ساخت، دقیقاً یک سازوکار بود که تجرید تن از جنسیت از طریق ادغامش در نقش مادری، همسری فداکار، یا عزاداری مقدس. زنی که در خیابان است چون برای شهیدش می‌گرید یا پسرش را به جبهه می‌فرستد، دیگر تن خطرناک فتنه‌انگیز نیست؛ او به کارکردی بدل شده که در خدمت روایت رسمی است؛ روایت فداکاری، شهادت، امت در حال جهاد.

تن او، در این لحظه، دیگر امر شخصی و خصوصی نیست، به‌کلی به امر عمومی ایدئولوژیک ضمیمه شده و دقیقاً به همین دلیل از حکم محدودیت معاف می‌شود.


این‌جاست که تناقض به بالاترین درجه‌ی خود می‌رسد، زن نه به‌عنوان سوژه‌ی خودمختار، بلکه به‌عنوان حامل کارکرد، به فضای عمومی راه می‌یابد؛ حضورش تنها زمانی بخشوده می‌شود که دیگر حضور خودش نباشد.


بدن قابل ظهور و بدن محکوم به اختفا


جودیت باتلر در نظریه‌ خود درباره‌ی اجتماع بدن‌ها، حضور جمعی بدن‌ها در فضای عمومی را نوعی کنش گفتاری میخواند. از نگاە او، این کنش گفتاری یعنی صرف گردهم‌آمدن بدن‌ها در خیابان، حتی بدون ادای هیچ شعاری، به‌خودی‌خود ادعایی سیاسی است.


اما آنچه در تجربه‌ی زنان ایرانی رخ داده است، وارونه‌سازی دقیق این نظریه است که بدن‌های زنانه، در تشییع‌جنازه‌های دوران جنگ، به فضای عمومی راه یافتند، اما نه برای ابراز حق حضور خود، بلکه برای بازتولید ظهور قدرت.

اجتماع آن‌ها، به‌جای آنکه روایت مستقلی را بگشاید، صدای حاکمیت را تقویت می‌کرد. این حضور، اجتماعی از سوژه‌ها نبود؛ اجتماعی از ابزارها بود که هرکدام، در جایگاه مادر یا همسر شهید، بخشی از دکور مشروعیت جنگ را تشکیل می‌دادند.

نکته‌ی روانکاوانه‌ همراه این پدیده نیز درخور توجه است که تن زن عزادار یا مادر شهید، در گفتمان رسمی، به تنی پاک و بی‌آلایش بدل می‌شود.


پاک نه به این دلیل که فارغ از جنسیت است، بلکه به این دلیل که رنج و فداکاری او، در روایت رسمی، هرگونه امکان نگاه شهوانی را از پیش خنثی می‌کند. این‌جا با نوعی اقتصاد نمادین پاکی روبه‌روییم که تن زن، برای آنکه در شب و خیابان مجاز شمرده شود، باید نخست از طریق رنج یا نقش مادری، از هرگونه امکان میل و انتخاب شخصی تهی شود.

این دقیقاً نقطه‌ی مقابل سوژگی خودمختار است یعنی زن، برای کسب اجازه‌ی حضور، باید ثابت کند که دیگر به‌عنوان فردی با خواست و بدن خویش در آنجا نیست.

این وارونه‌سازی نظریه‌ی باتلر، در واقع، نوعی فمینیسم دولتی را آشکار می‌کند که باید از فمینیسم خودمختار به‌روشنی متمایز شود.


فمینیسم دولتی، آن‌گونه که در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی بازتولید می‌شود، مشارکت زنان در امر عمومی را نه به‌مثابه‌ی حقی ذاتی و فردی، بلکه به‌مثابه‌ی وظیفه‌ای تعریف‌شده از بالا می‌فهمد: زن باید حضور یابد، اما تنها در چارچوبی که پیشاپیش در چارچوب مادری، همسری، یا فداکاری جمعی نوشتە شدە است.

تفاوت بنیادین میان این حضور تجویزشده و حضور خودمختار، دقیقاً در محل اقتدار نهفته است، یعنی در یکی، اقتدار از بیرون بر تن اعمال می‌شود و تن صرفاً اجراکننده‌ی سناریویی از پیش‌نوشته است؛ در دیگری، تن خود منشأ روایت است.

این تمایز، ظریف اما تعیین‌کننده است، چرا که نشان می‌دهد صرف حضور زنان در خیابان- حتی حضوری پرشمار و چشمگیر- به‌خودی‌خود نشانه‌ی رهایی نیست؛ آنچه تعیین‌کننده است، این پرسش است که آیا آن حضور، صدای خود زن است یا پژواک صدای دیگری از حنجره‌ی او.


تداوم همان منطق در قامتی نو


این سازوکار، محدود به دهه‌ی جنگ نماند. در سال‌های اخیر نیز، جمهوری اسلامی بارها همین الگو را در قامت تازه بازتولید کرده است.


رژه‌های نظامی زنان مسلح حامی حکومت که فرماندهان سپاه از آن با عنوان «جهاد زنان» یاد می‌کنند، تا بسیج زنان برای شرکت در تشییع‌جنازه‌های رسمی و راهپیمایی‌های حکومتی، همگی شیوەهایی از این رویکرد هستند.


در همه‌ این موارد، اصل ثابت اما همچنان باقی می‌ماند: تن زن، وقتی در خدمت نمایش قدرت باشد، از قید محدودیت‌های معمول آزاد می‌شود، اما همان تن، در روز بعد، اگر بی‌حجاب در پیاده‌رو قدم بزند، دوباره به موضوع بازداشت و خشونت بدل می‌گردد.

 

 خیزش ژن، ژیان، آزادی و بازپس‌گیری روایت


اگر تاریخ جمهوری اسلامی، تاریخ ادغام تن زن در روایت قدرت بوده باشد، خیزش ژن، ژیان، آزادی پس از قتل حکومتی ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد، در پاییز ۱۴۰۱، دقیقاً وارونه‌سازی همین سازوکار بود.


زنان این‌بار به خیابان و شب بازگشتند، اما نه با فراخوان حاکمیت و نه در نقش مادر عزادار یا حامل روایت رسمی، بلکه به‌عنوان سوژه‌های خودمختاری که تن خویش را از قید تفسیر بیرونی آزاد می‌کردند، آتش‌زدن روسری، رقصیدن گرد آن، سردادن شعارهایی که نه از حاکمیت، که از سنت رهایی زنان کرد وام گرفته شده بود.


این‌بار، بدن زن در خیابان، دیگر ابزاری برای بازتولید روایت قدرت نبود؛ خود روایت بود. پاسخ حاکمیت به این بازپس‌گیری روایت نیز گویا بود،

به گزارش عفو بین‌الملل، نیروهای امنیتی در سرکوب این خیزش، به‌طور نظام‌مند از خشونت جنسی به‌عنوان ابزار سرکوب بهره بردند یعنی دقیقاً همان تنی که پیش‌تر باید پاک و بی‌آلایش می‌ماند تا مجاز بە ظهور باشد، اکنون که سوژه‌گی خویش را بازپس‌گرفته بود، به‌طور خشونت‌آمیز مجازات شد.

آنچه در نگاه نخست بە مثابە تناقضی اخلاقی بازنمایی میشود- منع زن از حضور شبانە در خیابان و در روزهای عادی، و فراخوان همان زن تا سپیده‌دم در روزهای بسیج-در واقع تناقض نیست، بلکه بیان کاملاً منسجم یک منطق واحد است: تن زن، در جمهوری اسلامی، هرگز موضوع حکم مستقل نبوده؛ همواره بازتابی از این پرسش بوده که چه کسی مجاز بە روایت آن تن است.


وقتی روایت از آن حاکمیت باشد، در قامت مادر شهید، همسر فداکار، یا زن رزمنده‌ی نمایشی، تن آزاد است، حتی در نیمه‌شب.


وقتی روایت از آن خود زن باشد- در قامت سوژه‌ای که موهایش، شبش، و خیابانش را از آن خویش می‌داند- همان تن، حتی در روشنایی روز، محکوم و مجازات‌شدنی است.


خیزش ژینا، برای نخستین‌بار در تاریخ این نظام، این پرسش مسکوت‌مانده را به‌صراحت به میدان آورد، یعنی نه اینکه زن چه زمانی مجاز بە حضور است، بلکه اینکه چرا اساساً باید مجوز حضور خویش را از دیگری بگیرد.

 

 
 
bottom of page