زنان مصائب نامرئی جنگ را بر دوش میکشند
- May 2
- 4 min read

اکرم اسدی
روایتهای مسلط از جنگ، با تمرکز بر قدرت، امنیت و میدان نبرد، تجربه زیسته زنان را بهطور نظاممند به حاشیه میرانند. با این حال، شواهد تجربی در مطالعات جنگ و جنسیت نشان میدهد در درگیریهای معاصر، که حدود ۹۰ درصد قربانیان آن را غیرنظامیان تشکیل میدهند، زنان در معرض اشکال چندلایهای از خشونت، آوارگی و محرومیت ساختاری قرار دارند. در عین حال، آنها کارکردهای حیاتی در بقا، مراقبت و بازتولید اجتماعی ایفا میکنند. این همزمانی آسیبپذیری و عاملیت، ضرورت بازتعریف چارچوبهای تحلیلی جنگ را برجسته میسازد.
در روایتهای مسلط از جنگ و بحرانهای سیاسی، معمولا مفاهیمی همچون قدرت، امنیت و تمامیت ارضی در مرکز توجه قرار میگیرند. این روایتها اغلب با تصاویر مردانه از سربازان، فرماندهان و قهرمانان جنگ تعریف میشوند و میدان نبرد را بهعنوان صحنه اصلی تاریخ معرفی میکنند.
با این حال، پژوهشهای حوزه مطالعات جنسیت و مطالعات جنگ نشان میدهند که این تصاویر، تنها بخشی از واقعیت را بازنمایی میکند. اما در لایههای پنهانتر، جایی دور از خطوط مقدم، تجربهای جریان دارد که کمتر دیده و کمتر ثبت شده است: تجربه زنانی که بار نامرئی جنگ را بر دوش میکشند.
تغییر ماهیت جنگها و افزایش آسیبپذیری زنان
تحول ماهیت جنگها در قرن بیستم و بیستویکم، این شکاف را عمیقتر کرده است. بر اساس گزارشهای سازمان ملل متحد، در بسیاری از درگیریهای معاصر، غیرنظامیان حدود ۹۰ درصد قربانیان را تشکیل میدهند.
در این میان، زنان و کودکان سهم بزرگی از این جمعیت را شامل میشوند. این تغییر نشان میدهد که خشونت دیگر محدود به میدان نبرد نیست، بلکه به درون خانهها، خیابانها و زندگی روزمره نفوذ کرده است.
در چنین شرایطی، زنان ناگزیرند نقشهایی چندلایه و اغلب متناقض را بهطور همزمان بر عهده بگیرند.
آنها باید در شرایط فروپاشی اقتصادی، خانواده را اداره کنند، منابع محدود را مدیریت کنند، از کودکان، سالمندان و مجروحان مراقبت کنند و همزمان با اضطراب دائمی ناشی از فقدان تمام آن چیزهایی که جنگ با خود آورده، زندگی کنند.
در بسیاری از موارد، با کشته یا مفقود شدن مردان، زنان به سرپرستان اصلی خانواده تبدیل میشوند، بیآنکه زیرساختهای اجتماعی و حقوقی لازم برای حمایت از آنان فراهم باشد.
این کارکردها، اگرچه برای بقای جامعه حیاتیاند، اما در روایتهای رسمی جنگ بهندرت به رسمیت شناخته میشوند.
خشونت مبتنی بر جنسیت بهعنوان ابزار جنگ
یکی از شدیدترین ابعاد تجربه زنان در جنگ، گسترش خشونتهای مبتنی بر جنسیت است. گزارشهای دیدبان حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل نشان میدهد که خشونت جنسی در بسیاری از منازعات، نه یک پیامد تصادفی، بلکه ابزاری هدفمند برای ارعاب، تحقیر و کنترل جمعیت بوده است.
در جریان جنگ بوسنی، برآورد میشود که بین ۲۰ تا ۵۰ هزار زن قربانی تجاوز سیستماتیک شدهاند. چنین آماری تنها بخشی از واقعیت را بازتاب میدهد، زیرا بسیاری از موارد هرگز ثبت نشدهاند.
این الگو در دیگر درگیریها نیز تکرار شده و نشان میدهد که بدن زنان، بهطور نمادین و عملی، به میدان ثانویهای از جنگ تبدیل میشود.
آوارگی و بازتولید نابرابری
پیامدهای جنگ برای زنان تنها به خشونت مستقیم محدود نمیشود، بلکه در ساختارهای اقتصادی و اجتماعی نیز بازتولید میشود.
دادههای نهاد سازمان ملل متحد برای برابری جنسیتی و قدرت بخشیدن به زنان یا به اختصار زنان سازمان ملل متحد، نشان میدهد که زنان و دختران حدود نیمی از جمعیت آواره جهان را تشکیل میدهند. با این حال، تجربه آوارگی برای زنان پیچیدهتر و پرخطرتر است.
آنها اغلب با دسترسی محدودتر به منابع مالی، خطر بالاتر سوءاستفاده و موانع جدی در دسترسی به آموزش و خدمات بهداشتی مواجهاند.
در بسیاری از اردوگاههای پناهندگان، نبود امنیت کافی و زیرساختهای مناسب، زنان را در معرض خشونتهای مکرر قرار میدهد، واقعیتی که در گزارشهای میدانی بارها تایید شده است.
بازتعریف نقشهای جنسیتی در بستر بحران
در کنار این فشارها، جنگها اغلب با بازتعریف نقشهای جنسیتی همراه هستند. تجربههایی مانند جنگ ایران و عراق نشان میدهد که زنان از یکسو به مشارکت گستردهتر در حوزههای اجتماعی و اقتصادی سوق داده میشوند، و از سوی دیگر، با محدودیتهای جدیدی در حوزههای حقوقی و فرهنگی مواجه میگردند.
این وضعیت دوگانه افزایش مسئولیت در کنار تشدید کنترل، یکی از ویژگیهای تکرارشونده در بسیاری از جوامع جنگزده است.
زبان جنگ و بدن زنان
زبان و گفتمان جنگ نیز در این میان نقش مهمی ایفا میکند. مفاهیمی مانند «ناموس» و «غیرت» در بسیاری از فرهنگها، بار جنسیتی دارند و بدن زنان را بهطور ضمنی با مفهوم سرزمین پیوند میدهند. در این چارچوب، دفاع از وطن میتواند بهگونهای تعبیر شود که گویی بدن زنان بخشی از قلمرو قابل حفاظت یا مالکیت است.
این پیوند نمادین، نهتنها به مشروعیتبخشی برخی اشکال خشونت کمک میکند، بلکه حذف تجربه زنان از روایت رسمی را نیز تسهیل میسازد.
فراتر از قربانیبودن: عاملیت زنان
با این حال، تقلیل زنان به جایگاه «قربانی» تصویری ناقص ارائه میدهد. پژوهشهای حوزه مطالعات زنان نشان میدهد که زنان در بسیاری از جوامع جنگزده، کنشگرانی فعال بودهاند.
آنها شبکههای حمایتی ایجاد کردهاند کە در توزیع کمکهای انسانی ایفای نقش کرده و در برخی موارد، در فرآیندهای صلح و بازسازی مشارکت داشتهاند. این عاملیت، اگرچه کمتر دیده شده، اما برای درک کاملتر پویاییهای جنگ و پساجنگ ضروری است.
بازنویسی تاریخ جنگ
در نهایت، پرسش اساسی این است که اگر تاریخ جنگها از زاویه تجربه زیسته زنان نوشته شود، چه تغییری در فهم ما رخ خواهد داد؟ احتمالا تمرکز از صرف نبرد و پیروزی، به مفاهیمی چون بقا، مراقبت، تابآوری و بازسازی تغییر خواهد کرد.
شواهد تجربی و مطالعات بینالمللی نشان میدهد که حذف یا کمرنگسازی تجربه زنان، نه یک تصادف، بلکه بخشی از ساختار روایتسازی درباره جنگ است.
تا زمانی که این روایتهای حذفشده به رسمیت شناخته نشوند، درک ما از جنگ ناقص باقی خواهد ماند. تاریخ، تنها آن چیزی نیست که نوشته شده، بلکه آن چیزی نیز هست که نادیده گرفته شده است. بازگرداندن صدای زنان به این تاریخ، نهفقط یک ضرورت اخلاقی، بلکه شرطی اساسی برای فهم دقیقتر واقعیت جنگ است.











