زیر آسفالت، ساحل است! به مناسبت سالگرد جنبش ژن،ژیان، آزادی

سارا پریزاد
چهار سال بعد، اهمیت ژن، ژیان، آزادی شاید بیش از پیامدهای سیاسی آن، در جابهجایی خودِ میدان منازعه باشد. این جنبش اقتدار را نه فقط در حکومت، بلکه در بدن، خانواده، جنسیت و مناسبات روزمره به پرسش گرفت و از همین رو، تقلیل آن به پروژه سرنگونی، بخشی از ماهیتش را پنهان میکند. مشابه مه ۶۸، در این جنبش مساله اصلی تصرف قدرت نبود، بلکه سلب مشروعیت از اشکالی از قدرت بود که پیشتر طبیعی تلقی میشدند. آزمون تاریخی جنبش نیز همینجاست: آیا این گسست فرهنگی نهایتاً به بازآرایی پایدار مناسبات اجتماعی و سیاسی منجر خواهد شد؟
چهار سال از اعتراضاتی که در پی جانباختن ژینا امینی به دلیل عدم رعایت حجاب اجباری شکل گرفت، میگذرد. این فاصلهٔ زمانی چهارساله امکان بازخوانی جامعتری از ابعاد این واقعه را فراهم میسازد. این خوانش لزوما نمیتواند دقیقتر باشد، اما افقهای روشنتری از ماهیت آن را میگشاید.
در خصوص نامگذاری این رخداد، تحلیلهای متعددی ارائه شده است. گروهی آن را فرایند انقلابی، برخی انقلاب و دستهای دیگر قیام نامیدهاند. این جنبش را نمیتوان به یک قیام سیاسی فروکاست، زیرا مطالبات آن ماهیتی صرفا سیاسی نداشت.
اگرچه اعتراض به حجاب اجباری به عنوان نماد اصلی نظام جمهوری اسلامی، سویهٔ سیاسی پررنگی داشت، اما نباید از یاد برد که ساختار خانواده و جامعه نیز همواره از پشتیبانان اصلی این پوشش اجباری بودهاند. از این رو، این جنبش اعتراض علیه مناسبات خانواده و جامعه نیز به شمار میرفت.
البته نمیتوان آن را یک انقلاب اجتماعی هم دانست، چرا که به جابهجایی ساختارهای اجتماعی چون طبقات و یا فروپاشی نظام پدرسالاری منجر نشد.
همچنین، اطلاق عنوان فرایند انقلابی به این واقعه دقیق به نظر نمیرسد، چرا که وقایع بعدی تداوم مستقیم آن نبودند.
برای نمونه، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ ماهیتی کاملاً متفاوت از این جنبش داشتند. بنابراین در این نوشته با در نظر گرفتن نقدهای وارد بر هر یک از این عناوین، با احتیاط از واژهٔ جنبش ژن، ژیان، آزادی استفاده میشود.
در قدم اول برای خوانشی دقیقتر از جنبش ژن، ژیان آزادی باید آن را متمایز از جنبش سبز و قیامهای مربوط به دی ۹۶، آبان ۹۸ و دی ۱۴۰۴ دانست. به عبارتی دیگر، این جنبش نه قابل مقایسه با جنبشهای پیش از خود است و نه اعتراضات پس از آن را میتوان تداوم مستقیمش دانست، بلکه باید آن را رخدادی منحصربهفرد در تاریخ معاصر تحلیل کرد.
چه چیزی این یگانگی را توضیح میدهد؟ با وامگیری از تعبیر ادگار مورن دربارهٔ وقایع مه ۶۸ فرانسه، جنبش ژن، ژیان، آزادی را میتوان «شکافی در زیر خط آب» قلمداد کرد چرا که این رخداد گسستی عمیق را در لایههای زیرین فرهنگی و ساختاری ایجاد کرد.
این جنبش را ( البته با درنظر گرفتن تفاوتها در زمینە دو واقعه) میتوان با جنبش مه ۶۸ فرانسه مقایسه کرد.
در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، دولتهای اروپایی با بحرانهای متعدد سیاسی و اقتصادی روبهرو بودند و بیش از پیش به اتخاذ سیاستهای رفاهی و در نهایت مداخله در حوزهٔ خصوصی شهروندان روی آوردند.
تعیین حدود زیست مردم از سوی دولتها، که اکثراً میراث دوران جنگ بودند (مانند دولت ژنرال دوگل که اقتدار خود را از جنگ کسب کرده بود)، سوژهگی و آزادیهای فردی را هدف قرار داد.
مه ۶۸ قیامی علیه این پیشروی دولت در زندگی روزمره و اعمال زیستسیاست بود. اعتراضی علیه نهادهای انضباطی (دانشگاه، کارخانه، بیمارستان و خانواده) که وظیفهٔ خود را اهلیسازی بدنها، تنظیم زمان کار و استراحت، و اِعمال سیاستهای جمعیتی میدانستند.
معترضان مدعی بودند قدرت زیستسیاسی، کیفیاتی چون لذت بردن، عشقورزیدن، آموزش و زیستن را به کنترلی خفهکننده بدل کرده است.
سوژههای مه ۶۸ با قدرتی مواجه بودند که اتفاقاً «مهربان» و «پزشکیشده» جلوه میکرد، اما به همان اندازه تمام زوایای حیات انسان را کنترل میکرد.
آنان از تبدیلشدن انسانها به «سوژههای قابل مدیریت» و مصرفکنندگان رام گلهمند بودند، پیامی که در این شعار تجلی یافت ما نمیخواهیم فقط زنده نگه داشته شویم و مدیریت شویم، بلکه میخواهیم خودمان بر حیاتمان حاکم باشیم.
از این رو، مه ۶۸ مبارزهای مویرگی در خوابگاههای دانشجویی، مناسبات جنسی، مراقبتهای روانی و زندگی روزمره بود. این قیام برای زندگی و علیه هرگونه اقتدارنهادینهشدهای بود که آن را پنهان کرده بود و این مبارزه در شعار معروف آن متجلی شد: زیر آسفالت، ساحل است.
در ایران، اگرچه برخلاف اروپا با دولتهایی مواجه نبودهایم تا با سیاستهای رفاهی کنترل زیست را به دست گیرد، اما ساختار قدرت همواره میلی عمیق به اهلیسازی بدنها، بهویژه بدن زنان، تعیین سیاستهای جمعیتی، مهندسی روابط اجتماعی و حساسیت جنونآسا به روابط بین زن و مرد داشته است.
البته اگر در اروپا مداخلهٔ دولت در حیات اجتماعی با منطق لیبرالیسم و به قول میشل فوکو برای کنترل «حکمرانی بیش از حد» توجیه میشد، در ایران دغدغهٔ حکمرانی بیش از حد و توالی مداخلات را باید در اصول و سازوکارهای دیگری جستوجو کرد.
اعتراضات گسترده در سراسر ایران، با پیشگامی گروههای به حاشیه رانده شده مانند زنان در سراسر ایران، کردها، بلوچها و ... پس از جانباختن ژینا امینی، مواجههای بنیادین با هر شکلی از دخالت و اعمال قدرت بر بدن و روابط انسانی از سوی نظام سیاسی حاکم با واسطه نهادهایش از جمله خانواده، رسانه، مدرسه و... به شمار میرفت.
پس از این جنبش خیابانها میتوانند شهادت دهند که نه دولت و نه پدر در راس نهاد خانواده، دیگر نمیتوانند در جایگاه مقتدرانهٔ پیشین خود باقی بمانند.
اگرچه این تغییر هنوز به برابری حقوقی و نهادی میان زن و مرد نینجامیده، اما دال برابری جنسیتی را به مسالەای مرکزی در جامعهٔ ایران تبدیل کرده است. مصاحبه نویسنده با یک فعال زن کرد به خوبی این چرخش گفتمانی را بازمینماید، آنجا که تأکید میکند پس از این جنبش، با احساس امنیت و افتخار بیشتری از برابری زن و مرد سخن میگوید.
جنبش ژن، ژیان، آزادی همانند مه ۶۸ به تغییر نهاد یا جابهجایی ساختار قدرت نینجامید و نیروهای راستگرا و اقتدارطلب را برکنار نساخت.
در فرانسه، پس از استعفای شارل دوگل، ژرژ پمپیدو که از جمهوریخواهان گولیست بود بە ریاست جمهوری فرانسە رسید. در ایران نیز پس از خیزش ژن ژیان آزادی، طرفداران «مرد میهن آبادی» در تقابل با شعار اصیل جنبش فعال شدند.
اما آیا این به معنای شکست جنبش است؟ خیر. به تعبیر ادگار مورن، اگرچه وقایع بعد از مه ۶۸ نشان داد که دیگر « میل به تغییر» از بین رفت و بحرانهای اقتصادی و سیاسی بعد از این جنبش نوعی بدبینی را دامن زد، اما جنبشهای فمینیستی، جوامع الجیبیتیپلاس و اکولوژیستها پس از آن رشد یافتند.
در نهایت مه ۶۸ «روح زمانه» را دگرگون ساخت و فرهنگی واقعبینانهتر و به دور از سرخوشی های ناشی از پیشرفتهای صنعتی را رواج داد.
اینکه آیا جنبش ژن، ژیان، آزادی توانسته است روح زمانه ما را دگرگون سازد یا خیر، پرسشی است که داوری درباره آن هنوز زودهنگام به نظر میرسد. با این حال، نگاهی جامعتر و کلیتر نشان میدهد که تلاشهای صرفا سیاسی در جهت سرنگونی جمهوری اسلامی در میانه آن جنبش و به نام آن جنبش، تا چه اندازه با ماهیت اصلی آن ناهمخوان، نامتجانس و حتی پارازیتی بر آن بود.
البته این عدم تجانس هرگز به معنای غیرانقلابی بودن جنبش ژن، ژیان، آزادی نیست، شکاف عمیقی که این جنبش در ساختارهای اقتدارطلبانهی جامعه ایجاد کرد، دستاوردی بنیادین حتی در سطح منطقه بود که نه در انقلاب ۱۳۵۷ و نه در هیچکدام از قیامهای دیگر هرگز تجربه نشد.











