top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

بعد از پانزدەسال، جزئیات جدیدی از نحوە قتل بن لادن منتشر می شود

  • May 3
  • 5 min read


روبرت اونیل عضو نیروی دریایی ایالات متحده که ۱۵ سال پیش بن لادن را بە قتل رساند، در گفتگو با نیویورک پست جزئیات جدیدی را از نحوە اجرای این عملیات فاش کرد. اونیل، از اعضای سابق یگان ویژه نیروی دریایی، با اشارە به انگیزه‌های تیم عملیات و لحظات حساس پیش و پس از کشته شدن بن لادن اظهار داشت کە این ماموریت برای انتقام از قربانیان ۱۱ سپتامبر بوده است. این عملیات با عنوان نیپل شیل که تنها ۹ دقیقه طول کشید، نقطه عطفی در جنگ آمریکا علیه القاعده بود.


دوم ماه می، ۱۵مین سالگرد کشته شدن اسامه بن‌لادن رهبر پیشین القاعده از سوی نیروهای آمریکایی در پاکستان بود. روبرت اونیل، از اعضای سابق یگان ویژه نیروی دریایی ایالات متحده، در مصاحبه‌ای با نیویورک پست، جزئیات بی‌سابقه‌ای از عملیات خطرناک و تاریخی‌ای که منجر به کشته شدن بن لادن شد، فاش کرد.


این عملیات که به دستور رئیس‌جمهور وقت آمریکا، باراک اوباما، در ۲ مه ۲۰۱۱ انجام شد، پایان‌دهنده یک دهه تعقیب و گریز برای یافتن بن لادن بود.


اونیل در این گفتگو، با اشارە بە جزئیاتی کە برای اولین بار افشا می‌شود تأکید کرد که این ماموریت هیچ‌گاه برای کسب افتخار یا پاداش نبوده است. بلکە هدف اصلی، انتقام از قربانیان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ بود. در این بارە او گفت:

ما برای کسانی می‌جنگیدیم که نباید به آن شکل می‌مردند. برای مادرانی که زندگی‌شان را در آن روز از دست داده بودند.

با اشارە بە برنامەریزی‌های مقدماتی، در این مصاحبە اونیل بە یاد می آورد کە تیم عملیاتی، برای نخستین بار، سه هفته پیش از اجرای مأموریت فوق‌محرمانه از آن اطلاع یافتند. نخستین چیزی که به این تیم اطلاع داده شد و نشان‌دهنده اهمیت آن بود، واقعی بودن ماموریت و نه صرفاً تمرینی بودن آن بود.

تنها چیزی که به ما گفتند این بود که یک چیز را در خانه‌ای در یک منطقه کوهستانی پیدا کرده‌ایم و شما باید بروید آن را از میان بردارید. این چیز چیست؟ نمی‌توانیم بگوییم. کدام کشور؟ نمی‌توانیم بگوییم. چطور به آنجا می‌رویم؟ نمی‌توانیم بگوییم. پشتیبانی هوایی چقدر است؟ هیچ.

شنیدن این حرف در واقع باعث آرامش شد، چون این اولین پاسخ مشخصی بود که گرفتیم.


روبرت بە یاد می آورد کە بعد از چند روز، جلسه توجیهی در رابطە با این عملیات، در اتاقی در پایگاه هوایی تفنگداران دریایی چری پوینت در کارولینای شمالی برگزار شد. به نیروهای تیم عملیاتی گفته شد: هیچوقت تا بە این اندازە بە اسامه بن‌لادن نزدیک نشدەایم. ما بهترین طرح ممکن را تهیه کردیم.


متعاقب اطلاع از هدف، مکان و موقعیت جغرافیایی، تیم عملیاتی بە مدت چند روز و شب، بر روی ماکت‌هایی از نمای بیرونی خانه بن‌لادن بە تمرین دست زدند.


روبرت بە یاد می آورد کە در جریان تمرینها، تیم با بالگردهایی از نوع سیکورسکی UH-60 بلک هاوک آشنا شد و فکر می‌کند کە حتی باراک اوباما نیز هنوز از آن‌ها خبر نداشت.


بە گفتە وی، قرار بود بالگردها تیم را منتقل کنند، اعضای تیم با طناب پایین آمدە و روی پشت‌بام فرود بیایند.


بنابە گفتە انیل، سناریوهای مختلف تمرین مورد بررسی واقع میشد. در صورت خروج یک خودرو خارجی اعضای تیم لازم بود چە میکردند؟ اگر اعضای تیم از هم جدا میشدند، اگر دستگیر میشدند، لازم بود چکاری بکنند؟


روبرت بە اتکا بە تجربە خود در عراق بەیاد می آورد کە او در بهترین شرایط قرار داشت. از نظر او، در تمرین ممکن است درباره چیزی صحبت کنید و بعد آن را فراموش کنید، اما زمانی‌کە یک نظامی تجربە تیر خوردن داشتە باشد، آن تجربه با خون نوشته می‌شود.

یک روز فرمانده‌ام پرسید بدترین چیزی که ممکن است اشتباه پیش برود چیست؟ جوان‌ترین نفر گفت ممکن است بالگرد در حیاط جلویی خانه بن‌لادن سقوط کند. به او نگاه کردیم و گفتیم چرا بدیمن حرف می‌زنی؟ اما دقیقاً همان اتفاق افتاد.

در دنیای عملیات ویژه، یک نگرانی ساده فقط بدشگونی نیست، بلکە می‌تواند نقشه‌ای برای مدیریت آشوب یا بحران باشد. این یک مأموریت یک‌طرفه بود. اونیل می‌گوید کە چهار نفر از بهترین خلبانان دنیا تیم را همراهی میکرد.



انیل بە یاد می آورد کە تحلیلگر ارشد سیا که بن‌لادن را پیدا کرده بود، زنی قاطع و بی‌تعارف بود. او با جزئیات دقیق توضیح دادە بود کە چگونه بن لادن را یافتە و با رسیدن بە محل سکونت وی، چه چیزی در انتظار ماست. ما می‌دانستیم درگیری مسلحانه رخ خواهد داد.

همچنین به ما گفته شدە بود کە رئیس‌جمهور اوباما به دریادار مک‌ریون گفته است: چه مقدار قدرت آتش لازم داری تا جهنم را بر پاکستان فرو بریزی؟ نیروهای من تسلیم پلیس پاکستان نمی‌شوند.

روبرت بە یاد می آورد کە کل عملیات در عرض نه دقیقه انجام شد. ساعت ۱۲:۳۰ نیمه‌شب فرود آمدیم. بالگرد اول سقوط کرد. فهمیدیم اتفاقی افتاده است و تصمیم گرفتیم خارج شویم و ببینیم چه خبر است. به یاد دارم از بالای دیواری حدود شش متر به خانه بن‌لادن نگاه کردم و با آرامش فکر کردم جنگ را از همین‌جا شروع می‌کنیم.


یکی از اعضای تیم، مواد منفجره‌ای را بر روی در نصب کرد تا آن را منفجر کند. در باز شد، اما پشت آن یک دیوار آجری جعلی بود.


لازم بود از جلوی خانه عبور می‌کردیم. قرار بود گاراژ را منفجر کنیم، اما قبل از آن در باز شد و دستی که شناختم علامت تأیید داد. از کنار افرادی در گاراژ که نشان پرچم آمریکا داشتند رد شدم و با خودم گفتم این‌ها دیگر چه کسانی هستند؟ آن‌ها خلبان‌های بالگردی بودند که سقوط کرده بود.

وارد خانه شدیم و یک راهروی طولانی دیدیم. اولین کاری که کردم این بود که به اتاق سمت راست پریدم. هیچ‌کس حرفی نمی‌زد. ما بی‌صدا کار می‌کنیم و از هم نشانه می‌گیریم. فکر می‌کردیم ممکن است خانه بمب‌گذاری شده باشد. دیدم نیروها جلوی من بچه‌ها را به محل امن منتقل می‌کنند.

تحلیلگر سیا گفته بود خالد بن‌لادن حتماً آنجا خواهد بود و اگر او را از بین ببرید، به هدف اصلی نزدیک می‌شوید. یکی از دوستانم در حال انفجار درِ مسدودشده بود. در منفجر شد و ما بالا رفتیم. خالد آنجا بود، درست همان‌طور که گفته شده بود. یکی از نیروها به زبانهای عربی و اردو به او گفت بیا اینجا. او گیج شد، بیرون آمد و هدف قرار گرفت.



به طبقه دوم رسیدیم. همه برای پاکسازی اتاق‌ها جدا شدند. یکی از اعضای تیم به آخرین راه‌پله اشاره کرد. بالای پله‌ها به جای در، یک پرده بود. من به‌عنوان نفر دوم همراه او بالا رفتم.


او حرکت افرادی را پشت پرده دید. فکر کردیم بمب‌گذاران انتحاری هستند. به کفش‌هایم نگاه کردم و با خودم گفتم خب، حالا منفجر می‌شوم، ببینم چه حسی دارد. خسته شده بودم از فکر کردن، برویم.


از پرده عبور کردیم و او آن‌ها را کنار زد. آن‌ها همسران بن‌لادن بودند. او به چپ رفت و من به راست، و آنجا بن‌لادن ایستاده بود، در فاصله حدود یک متری من.

بلافاصله او را شناختم. از لاغری‌اش تعجب کردم. ریشش کمی خاکستری شده بود. دست‌هایش روی شانه‌های همسرش امل بود. این را تهدید تلقی کردم، ممکن بود خودش را منفجر کند. در تیم، ما بلافاصله دو گلوله به سر شلیک می‌کنیم. من دو بار شلیک کردم و دوباره با اسلحه H&K 416 شلیک کردم. او کنار تختش فرو افتاد.

بعد از کشتەشدن بن لادن، مشاهدە کردم کە پسر دو ساله‌اش حسین آنجا ایستاده بود. ما همه پدر هستیم. فکر کردم چرا باید این صحنه را ببیند. او را عقب بردم و برگشتم.


قانون ما این است: هر کسی را که بکشی، مسئولش هستی. باید صورتش را تمیز می‌کردم، سرش را نگه می‌داشتم و عکس می‌گرفتم. یکی از نیروها گفت حالت خوب است؟ گفتم بله، حالا چه کار کنیم؟ گفت برو کامپیوترها را پیدا کن.


روبرت بە یاد می آورد کە پس از کشته شدن بن لادن، کلمه رمز جرونیمو که به معنای کشته شدن بن‌لادن بود، به تمام اعضای تیم اعلام شد.


سپس آنها به جمع‌آوری اطلاعات پرداختند و هلیکوپتر سقوط کرده را نابود کردند تا از افتادن آن به دست پاکستانی‌ها جلوگیری کنند.


بە دلیل احتمال حملە جنگندەهای پاکستانی بە تیم عملیاتی، بازگشت تیم با ۹۰ دقیقه پرواز خطرناک روبه‌رو بود.


اونیل از این مرحله به عنوان لحظه واقعی بقا یاد می کند، زیرا هر لحظه امکان سرنگونی توسط جنگنده‌های پاکستانی وجود داشت. اما در نهایت، تیم به سلامت به افغانستان رسید.



bottom of page