تضعیف ناتو احتمال درگیری میان اسرائیل و ترکیه را افزایش میدهد
- 21 hours ago
- 6 min read

رامیار حسینی
جنگ میان ایران و ائتلاف ایالات متحده–اسرائیل در حالی وارد ماه دوم شده است که بازگشت به وضعیت ژئوپولیتیکی پیش از درگیری، بهطور فزایندهای نامحتمل به نظر میرسد. همزمان با تغییر دکترین سیاست خارجی واشنگتن در دوره دونالد ترامپ، الگوهای سنتی ائتلاف و تقابل دستخوش بازآرایی شدهاند. تحلیلگران این تحول را نشانه گذار از نظم مبتنی بر بازدارندگی به رقابتهای چندلایه و سیال میدانند که در آن مرز میان همکاری و تقابل مبهمتر شده و چشمانداز یک نظم پایدار منطقهای بیش از پیش تضعیف شده است.
جنگ میان ایران و ائتلاف ایالات متحده–اسرائیل اکنون وارد ماه دوم خود شده است. با ادامه این جنگ، بازگشت شرایط ژئوپولیتیکی منطقه به وضعیت پیش از جنگ، هر روز ناممکنتر به نظر میرسد.
بیش از یک سال از انتخاب دونالد ترامپ بهعنوان چهلوهفتمین رئیسجمهور ایالات متحده میگذرد و در این مدت، تغییرات قابلتوجهی در عرصه سیاست جهانی رخ داده است.
میتوان با یک گزاره کلی موافق بود: با تغییر منافع و دکترین دولتها، جهتگیریها و ائتلافها نیز تغییر میکنند. همانگونه که در جنگ جهانی دوم، دو دشمن دیرینه، چرچیل و استالین، برای مقابله با تهدیدی بزرگتر یعنی هیتلر، در کنار یکدیگر قرار گرفتند.
برخی از تحلیلگران از این جنگ بهعنوان جنگ جهانی سوم یاد میکنند که برخلاف گذشته، نمیتوان آن را بهسادگی به دو قطب خیر و شر تقسیم کرد. این پیچیدگی نهتنها در میان افکار عمومی، بلکه در سیاستگذاری دولتها نیز بازتاب یافته است.
با روی کار آمدن ترامپ، بسیاری از معادلات تغییر کردهاند. او که پیشینهای تجاری دارد، سیاست را در قالب روابط برد–برد و مبتنی بر منافع تعریف میکند.
تجربه مدیریتی او که مبتنی بر استخدام و اخراج و تصمیمگیریهای سریع است، به شکلگیری نوعی دکترین اقتدارگرایانه در درون حزب جمهوریخواه انجامیده است.
این دکترین، نظم مبتنی بر دموکراسی و ساختارهای پس از جنگ جهانی دوم را نهتنها ضروری نمیداند، بلکه آن را مانعی در مسیر پیش روی خود میبیند. شعار عملی این رویکرد، صلح از طریق قدرت (peace through strength) است که در آن، دیگر حقوق بشر و قوانین بین المللی اساسا بە رسمیت شناختە نمی شوند تا لازم باشد بە آن پایبند بماند.
قدرتی در ایالات متحدە سرکار آمدە است کە دیگر حتی بە دمکراسی نمایشی نیز نیازی نمی بیند.
در نتیجە، این دکترین در سطح داخلی، کە از پروژە ٢٠٢٥ تاثیر پذیرفتە است، بە شدت اقتدار طلب است و از سوی ثروتمندان و سرمایەداران بزرگ حمایت می شود.
در سطح بین المللی نیز، گرایشی انزواطلبانە دارد کە مایل است نفوذ نظامی را با نفوذ اقتصادی در خاورمیانە جایگزین کند. بە گونەای کە از راه شرکای تجاری خود بر خاورمیانە تسلط یابد نە لزوما با حضور نامتناهی نظامی در منطقە.
در این میان، ناتو به یکی از نقاط اختلاف تبدیل شده است. ترامپ و همفکرانش معتقدند ایالات متحده سهمی نامتناسب در هزینههای این پیمان داشته است.
این در حالی است کە حتی پیش از جنگ ایران نیز ترامپ از کشورهای عضو ناتو خواستە بود کە میزان مشارکت در ناتو را بە ٥٪ از درآمد ناخالص ملی برسانند کە هنوز بسیاری از کشورها از جملە اسپانیا با این طرح موافقت نکردە است.
از سویی دیگر، با افزایش تنشها در جنگ حاضر، ترامپ بارها از کشورهای ناتو درخواست کردە است کە در همراهی با آمریکا وارد جنگ شوند، اما با مخالفت کشورهای عضو بە ویژە بریتانیا، اسپانیا، فرانسە و آلمان مواجە شدە است.
گزارشهای اخیر حاکی از آن است که ترامپ در حال بازنگری در عضویت آمریکا در ناتو است. ترامپ بارها ناتو را ببر کاغدی خواندە است و معتقد است بدون ایالات متحدە، ناتو قدرت چندانی نخواهد داشت. بە ویژە کە کشورهای مهمی چون روسیە، اسرائیل و چین عضو پیمان دفاعی ناتو نیستند.
این در حالی است کە تغییر رویکرد و دکترین ایلات متحدە بر همگان و حتی متحدان سنتی خود یعنی کانادا، اروپا و اسرائیل تاثیر گذاشتە است.
شکاف در میان این متحدان دیرینە با سر کار آمدن ترامپ و راه انداختن جنگ اقتصادی از یک سو و از سویی دیگر، انتقاد شدید ترامپ از کشورهای جی ٧ بخاطر کنارگذاشتن روسیە و ترک این اجلاس یک روز قبل از اتمام آن نیز مثال دیگری از وجود این شکاف بود.
اما این شکاف اکنون با عدم حمایت دولتهای اروپایی از ترامپ در جنگ با ایران گستردە تر نیز شدە است.
در سویی دیگر، دولت نتانیاهو با توجە بە دکترین خویش لازم است در یک طرف از این شکاف بایستد. روابط اسرائیل و اروپا پیش از این نیز بر سر مسئله غزه دچار تنش شده بود.
پس از حملات حماس در اکتبر ۲۰۲۳، اروپا ابتدا از اسرائیل حمایت کرد، اما با ادامه جنگ و افزایش انتقادات درباره نقض حقوق بشر، کشورهای اروپایی بە شدت از اسرائیل انتقاد کردند.
این انتقادها تا تهدید اسرائیل برای بە رسمیت شناختن کشور فلسطین از سوی فرانسە و بریتانیا نیز ادامە یافت. حتی آلمان کشوری کە بە دلیل احساس گناه نسبت بە هولوکاست همیشە از اقدامات دولت اسرائیل حمایت کردە بود، اعلام کرد کە اسرائیل کاری نکند تا مهمترین متحد خود را از دست بدهد.
دکترین نتانیاهو مبتنی بر تداوم تهدید و جنگ است. زیرا بقای سیاسی او به شرایط بحرانی وابسته است. در این چارچوب، جنگ با ایران میتواند ابزاری برای حفظ قدرت باشد.
نتانیاهو برای حفظ قدرت همیشە بە یک تهدیدی وجودی و بالقوە نیاز دارد کە در شرایط جنگی بماند. این مسئلە باعث می شود کە نتانیاهو برخلاف ترامپ با جنگ فرسایشی مشکلی نداشتە باشد.
اما در صورت اعلام پایان این جنگ با ایران نتانیاهو بایستی بە جنگ دیگری برود. بە ویژە اگر در نتیجە این جنگ جمهوری اسلامی بە شدت تضعیف شود یا سقوط کند.
در صورت پایان این جنگ احتمال برخورد اسرائیل با ترکیە وجود خواهد داشت. این یک فرضیەای است کە شاید در آیندە اشتباه از آب در ییاید اما در هر حال با تضعیف ناتو و دکترین ترکیە می توان احتمال داد کە ترکیە و اسرائیل بە دلایلی می توانند مقابل همدیگر قرار بگیرند.
روی دیگر سکە کە احتمال این تنش را افزایش می دهد، دکترین اردوغان است کە احتمال وقوع این تنش را تقویت می کند.
اردوغان از زمان بە سر کار آمدن خود دکترینی را با خود بە همراە آوردە است کە برخی از تحلیلگران آن را نئوعثمانیسم عنوان کردەاند.
این رویکرد در تقابل با دو نیروی دیگر قرار میگیرد: نخست نیروهای داخلی و دیگری خارجی. اسلام شیعه بهعنوان نیروی متقابل، اما نه لزوماً متخاصم، در برابر آن قرار دارد و در سوی دیگر، غرب و ارزشهای غربی قرار گرفتهاند.
چنانکه پیداست، ترکیه در سالهای اخیر بیش از پیش از رؤیای اروپایی شدن فاصله گرفته است. تا دو دهە قبل، این دکترین یکی از مبانی اصلی جمهوری ترکیه به شمار میآمد.
آمارهای منتشرشده و انتقادات شدید اتحادیه اروپا از وضعیت حقوق بشر در ترکیه نشان میدهد این فاصله تصادفی نیست، بلکه نتیجه دکترینی است که اردوغان و همکارانش به آن باور دارند؛ دکترینی که در بسیاری از جنبهها به مسیری شباهت دارد که جمهوری اسلامی طی کرده است.
یعنی درستکردن محورها و متحدانی عقیدتی بیرون از مرزهای کشور برای نفوذ بیشتر منطقەای و جهانی. فعالیتهای نظامی - سیاسی در قبرس، سوریە و در اقلیم کردستان و حمایتهای نیمە آشکار ترکیە از نیرویهای اسلامی سنی می توانند مثالهایی عینی از این رویکرد باشند.
اسلام سنی نیز می تواند برای نتانیاهو و دولت اسرائیل بە عنوان یک تهدید دیگر وجودی تلقی یا تفسیر شود.
در صورت تضعیف ناتو و تداوم هژمونی خواهی ترکیە در منطقە بعید نیست تنش اسرائیل با ترکیە شدت گرفتە و حتی بە جنگ بدل شود.
برخی از کارشناسان همیشە حضور ترکیە در ناتو را دلیلی برای کنترل تنش میان اسرائیل و ترکیە دانستەاند چون اسرائیل متحد آمریکا است و با بیرون رفتن ایالات متحدە از این توافقنامە نظامی دیگر عذری برای اسرائیل باقی نخواهد ماند.
فعالیتهای نظامی سالهای اخیر نتانیاهو نیز مشخص کردە است کە از شروع جنگ و حملە بە کشورهای همسایە هیچ ابایی ندارد.
مسئلە دیگری نیز در این میان وجود دارد و آن مسئلە کردستان است. حول این موضوع نیز اسرائیل و ترکیە بە شدت اختلاف دارند.
شاید یکی از بزرگترین تهدیدها برای شرایط داخلی ترکیە موضوع کردستان باشد. ترکیە هموارە در جنگ حاضر طرفین را بە مدارا دعوت می کند و آنهم بە این دلیل است کە ترکیە با جمهوری اسلامی تضعیف شدە شاید مشکلی نداشتە باشد، اما از بی ثباتی کامل در ایران و سقوط دولت مرکزی در تهران هراس دارد.
بی ثباتی کامل در تهران برای ترکیە بە عنوان احتمال قدرت گرفتن احزاب کردستان تعبیر می شود کە از سویی تهدید بزرگی برای ترکیە محسوب می شود و از سویی دیگر اسرائیل نە تنها با آن مخالف نیست بلکە مشروط از آن حمایت نیز می کند.
مشروط بدین معنی کە اگر در خدمت منافع اسرائیل قرار گیرد نە لزوما طرحی برای صلح و آزادی در کردستان داشتە باشد.
در نهایت، به نظر میرسد که دکترینهای حاکم در منطقه، بیش از آنکه بهدنبال ثبات باشند، زمینهساز افزایش تنشها هستند.
در شرایطی که حقوق بینالملل نیز تضعیف شده است، چشمانداز صلحی پایدار دور از دسترس به نظر میرسد. در این میان، کردستان بە عنوان یک بازیگر منطقەای ناگزیر است برای مواجهه با این تحولات، دکترینهای بلندمدت و واقعگرایانهای تدوین کنند.











