تفاهم با آمریکا، از سیاستزدگی تا سفره مردم
- 20 hours ago
- 5 min read
Updated: 1 hour ago

علی اصغر فریدی
با وجود آتشبسهای موقت میان ایران با اسرائیل و آمریکا، کاهش تنشهای نظامی، امضای تفاهمنامه و به دنبال آن امضای موافقتنامەای پایا در دوماه آینده، ایران همچنان در بنبستی عمیق گرفتار است. خروج از بن بست تداوم یافتە چند دهەای، در گرو اندیشیدن بە آیندەای سیاسی است کە در آن دموکراسی تثبیت یابد.
اعتراضهای گستردهای که از پایان سال گذشته آغاز شد و ریشه در بحران اقتصادی، سقوط ارزش پول ملی، تورم شدید و کمبودهای معیشتی داشت، با آغاز جنگ به فراموشی سپرده شد، اما مشکلات همچنان پابرجا است و تغییری در زندگی اقتصادی مردم به وجود نیامده است.
اگرچه تا اندازهای بسیار کم، آزادیهای اجتماعی، به ویژه در مورد پوشش زنان در جامعه دیده میشود و حاکمیت از آن چشمپوشی میکند، اما آزادیهای سیاسی با شدت بیشتر سرکوب و اعدامهای سیاسی و امنیتی در پوشش جاسوسی برای کشورهای متخاصم، همین ماه گذشته تقریبا به صورت روزانه انجام میشد.
امید اپوزیسیون به مداخله نظامی خارجی تبدیل به یاس شد و دونالدترامپ که برخی از اپوزسیون و حتی مردم عادی، او را ناجی میدانستند، عملا در باتلاق جنگ گیر کرده و به دنبال راهی آبرومند برای خارج شدن از آن تلاش میکند.
اکنون برای اپوزیسیون داخل سخن گفتن از آزادی بیان و عقیده به یک بهانه برای سرکوب شدیدتر از گذشته از سوی حکومت تبدیل و شاید امنترین راه برای شروع فعالیت مجدد آنها تلاش برای مبارزه در راستای بهبود معیشت مردم باشد.
از سوی دیگر علاوه برشرایط حاکم بر ایران در سایه جنگ، روند پیشرفت به سوی آزادی و دمکراسی، بدون بهبود وضعیت معیشت مردم و بدون تامین نیازهای اولیه جامعه، تلاشی بیمعنی خواهد بود. بدون تامین نیازهای اولیه، انتظار مشارکت گسترده از اکثریت جامعه در تحولات سیاسی بیمعنا است.
اولویت معیشت و کرامت انسانی
بهبود وضعیت اقتصادی نه تنها برای حفظ کرامت انسانی مردم ضروری است، بلکه پایهای برای هر تغییر پایدار به شمار میرود. سالها تحریم، تورم مزمن و مدیریت ناکارآمد، زندگی روزمره را برای میلیونها ایرانی را بسی بیش، دشوارتر کرده است.
اعتراضهای دی ماە که از بازارها و شهرهای مختلف آغاز شد و بە کشتار خیل فراوانی از شهروندان منجر شد، با فریادهایی برای حل مشکلات معیشتی آغاز شد و بە نتایج سیاسی منجر گردید.
زمانیکە مردم با گرانی نان و دارو و بیکاری جوانان روبرو هستند، شعارهای سیاسی بزرگ نمیتواند آنها را به حرکت درآورد.
لذا باید بر سیاستهایی تمرکز کرد که به صورت مستقیم به سفره مردم کمک کند. ایجاد شغل، کنترل تورم و دسترسی به کالاهای اساسی از الزامات اولیه است. بدون این پایه محکم، هر تلاش برای دموکراسی یا آزادی به بنبست خواهد خورد.
تجربیات گذشته نشان داده است که فشار اقتصادی بر مردم، نه تنها رژیم را تضعیف نمیکند، بلکه آن را در موضع دفاعی قرار میدهد و فضای مانور مخالفان را محدودتر میسازد.
تحریمها، مانع اصلی پیشرفت
یکی از بزرگترین موانع، تحریمهایی است که بیش از هر چیز بر دوش مردم عادی سنگینی می کند. این تحریمها خلاقیت و نوآوری جوانان را خفه، بخش خصوصی را فلج و اقتصاد را به دست نظامیان و وابستگانشان سپرده است.
نتیجه تحریمها، گسترش فساد در همه سطوح جامعه، سیاست و اقتصاد بوده است. بخشهای تولیدی تعطیل شده، سرمایهگذاری خارجی متوقف و بازارها در نوسان دائمی به سر میبرند.
لغو تدریجی و هوشمند بسیاری از این تحریمها میتواند ایران را به مدار اقتصاد جهانی نزدیکتر کند. ورود سرمایه، فناوری و تجارت آزاد، چرخه اقتصاد را به گردش درمیآورد. در تداوم این مسیر، مردم وارد بازار کار واقعی میشوند، کسبوکارها جان میگیرند و شفافیت در تصمیمگیریها افزایش مییابد.
این فرآیند به مرور نهادهای مردمی و غیردولتی را تقویت خواهد کرد و زمینه را برای شکلگیری احزاب سیاسی واقعی و فشار مدنی فراهم میآورد.
شاید اینکه حاکمیت سالها است که مردم را در فقر و زیر تحریمها نگه داشته است، یکی از دلایلش همین موضوع باشد که خروج مردم از فقر زمینهساز خواست مردم برای آزادی و دمکراسی خواهد بود، چیزی که جمهوری اسلامی همیشه از آن واهمه داشته است.
همکاری میان تازهواردان و منتقدان
با پایان دشمنی با غرب و به ویژه آمریکا یا کم رنگ شدن این دشمنی، بخشهایی از درون حکومت و برخی از اپوزیسیون چارهای جز کوتاه آمدن از مواضع خود ندارند.
روزهای تمامیتخواهان، کسانی که مردم را به گروگان گرفتهاند و هرگونه نزدیکی با آمریکا را رد میکنند به پایان رسیده است.
حکومتکنندگان که کشور را ارث پدری خود میدانند و مخالفان سرسختی که خود را وارثان انحصاری میپندارند، با اصرار بر روشهای قدیمی، تنها تاریکی بیشتری به بار آوردهاند. تکرار آنچه در نیم قرن گذشته کردهایم، آب در هاون کوبیدن است.
اگر تفاهمنامه و به دنبال آن توافق میان ایران و آمریکا به سرانجام برسد، میتوان گفت که فقط براندازها نیستند که شکست خورده اند، بلکه اصلاح طلبان، اصولگرایان، تکنوکراتها و … شکست خوردهاند.
اگر توافق واقعا امضا و دوام بیاورد، قطعا زمان طرحی نو برای اپوزیسیون داخلی و سازمانهای جامعە مدنی است، در چنین حالتی، همکاری میان کسانی که واقعبینانه به دنبال تغییر تدریجی هستند، ضروری خواهد بود.
با حذف بخشی از حاکمیت در طی جنگ اخیر و ورود بخشی از تازهواردان به عرصه قدرت، آنها لازم است کە متوجه هزینههای ادامه وضعیت موجود باشند، از سوی دیگر بە نظر می رسد منتقدانی که از افراط فاصله گرفتهاند، ناگزیر بە گفتوگو باهم باشند.
این همکاری میان کسانی که تازه به عرصه اصلی قدرت وارد شدهاند و منتقدان، نه به معنای فراموشی گذشته، بلکه باید تمرکز بر آینده مشترک باشد.
پایان روزهای سهمخواهی
اصرار بر ادامه عملکرد کنونی و سهمخواهی بیشتر، تنها روزهای تاریکتری رقم خواهد زد. مردم به اندازه کافی از مصیبتها سهم بردهاند. جنگها، تحریمها، اعتراضها و سرکوبها، نسلها را فرسوده کرده. سهم مردم کجاست؟ آیا باید همیشه قربانی جاهطلبیهای گروهی باشند؟
در شرایط کنونی، با توجه به اعتراضهای گسترده سالهای اخیر و فشارهای اقتصادی فزاینده، فرصت برای بازنگری وجود دارد.
اگر فشارهای خارجی و داخلی به مذاکره، تفاهم و سرانجام توافقی پایا منجر شود، میتوان از آن برای باز کردن فضاهای داخلی استفاده کرد. گسترش نهادهای مدنی، آزادی بیان محدود اما رو به رشد، و ورود نسل جوان به سیاست، کلیدهای تحول هستند.
طرحی نو برای ایران آینده
برای ایران و آینده مردمانش باید طرحی نو اندیشید. این طرح بر پایه اولویت معیشت، تقویت بخش خصوصی، مبارزه واقعی با فساد و همکاری میان نیروهای واقعبین درون و بیرون سیستم استوار است.
اول، تمرکز بر اقتصاد مقاوم اما باز. دوم، شفافسازی تصمیمگیریها و حسابرسی عمومی. سوم، حمایت از نهادهای غیردولتی و احزاب. چهارم، تأکید بر کرامت انسانی و حقوق پایهای بدون شعارهای توخالی.
این مسیر آسان نیست. مقاومت تمامیتخواهان هر دو سو وجود خواهد داشت. اما فشار افکار عمومی، اعتراضهای مدنی و نیازهای واقعی جامعه، آنها را وادار به عقبنشینی خواهد کرد. جوانان که پر از ایده و خلاقیت هستند، اما زمینگیر تحریم و فساد، میتوانند موتور این تغییر باشند.
آزادی و دموکراسی بدون پایه اقتصادی محکم و مشارکت مردمی، خیالی بیش نیست. باید از شکستهای گذشته درس گرفت و با عملگرایی به جلو رفت.
راه سوم، راه مردم است، نه جنگ ایدئولوژیک بیپایان، بلکه ساختن کشوری که در آن معیشت، کرامت و آیندهای روشن برای همه تضمین شود











