top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

تله کمپ‌ها و حملات موشکی حکومت ایران به احزاب کردستان

Jul 25
7 min read


علی‌اصغر فریدی

 

استقرار احزاب کردستان ایران در کمپ‌های اقلیم کردستان، محصول یک عقب‌نشینی تاکتیکی بود، اما به مرور به وضعیتی پایدار تبدیل شد. تداوم حضور در مکان‌های ثابت، امکان شناسایی زیرساخت‌ها، مسیرهای تردد و الگوی استقرار نیروها را افزایش داد. این تحول، هزینه عملیات تهاجمی را برای جمهوری اسلامی کاهش و هزینه دفاع را برای احزاب افزایش داد. ادبیات مطالعات راهبردی این وضعیت را تله جغرافیایی توصیف می‌کند. در چنین شرایطی، جغرافیا دیگر مزیت دفاعی محسوب نمی‌شود. جغرافیا به عاملی تبدیل می‌شود که انعطاف عملیاتی را محدود و آسیب‌پذیری را در برابر حملات مکرر افزایش می‌دهد.


پس از سرکوب قیام سال پنجاه‌وهفت در کردستان، احزاب کردستان ایران، به‌ویژه حزب دموکرات کردستان ایران و کومله، ابتدا برای حفاظت از جان مردم عادی در برابر بمباران شهرها توسط جمهوری اسلامی، شهرها را تخلیه و به روستاها و کوهستان‌های استان‌های کردستان و پس از آن به کوهستان‌های اقلیم کردستان پناه بردند.


این عقب‌نشینی در آغاز یک تصمیم تاکتیکی و موقت بود، پیشمرگه‌ها انتظار داشتند طی چند سال با تضعیف جمهوری اسلامی یا تغییر معادلات منطقه‌ای بازگردند. اما چهار دهه بعد، همان کوهستان‌ها به آدرس دائمی این احزاب بدل شده‌اند.


از آن برهە بە بعد، زرگویز، سلیمانیه، نواحی هولیر (اربیل) و حومه آن‌ها دیگر پناهگاه موقت بە شمار نرفتەاند، بلکه شهرک‌هایی هستند کە خانوادەها، مدارس و نسل دوم و سوم پیشمرگه‌ها را در خود جای دادەاند.


این ماندگاری ناخواستە، ریشه تراژدی امروز یعنی موشک‌بارن‌های مدام و جان باختن پیشمرگه‌های این احزاب است. آنچه این وضعیت را خطرناک می‌کند، پیش‌بینی‌پذیری آن است.

جمهوری اسلامی می‌داند این کمپ‌ها کجا هستند، چه کسانی در آن‌ها زندگی می‌کنند و چه زمانی آسیب‌پذیرترند. یک هدف ثابت و شناخته‌شده، برخلاف یک شبکه سیال و پنهان، همیشه در معرض ضربه باقی می‌ماند.

این همان چیزی است که می‌توان آن را «تله جغرافیایی» نامید، وابستگی به سرزمینی که خود، زیر فشار قدرتی بزرگ‌تر است.

 

چرا جمهوری اسلامی این احزاب را می‌زند، در حالی که در جنگ اخیر دخالتی نداشتند


پرسیدن اینکه چرا جمهوری اسلامی این کمپ‌ها را بمباران می‌کند، در واقع پرسش نادرستی است، زیرا پاسخ آن از سال‌ها پیش روشن بوده است.


جمهوری اسلامی این احزاب را نه به‌خاطر نقشی که در جنگ اخیر با آمریکا و اسرائیل داشتند، بلکه به‌عنوان تهدیدی بالقوه و نمادینی می‌نگرد که سال‌هاست آن را زیر نظر دارد.


بی‌طرفی احزاب کرد در جنگ اخیر، این محاسبه را تغییر نمی‌دهد، برعکس، خود جنگ و آشفتگی حاصل از آن، فرصتی را فراهم آوردە است تا حساب‌های قدیمی را، بدون تحمیل هزینه سیاسی چندانی بر تهران تسویە کند.

به بیان دیگر، جنگ بهانه است نه انگیزه. در واقع انگیزه همان چیزی است که همیشه بوده، نابودی زیرساخت مخالفان مسلح در نزدیک‌ترین فاصله ممکن به مرز.

نکته دیگر این است که هدف قرار دادن این کمپ‌ها، پیامی فراتر از خود احزاب دارد. این حملات به جامعه کرد داخل ایران نشان می‌دهند که حتی مقاومت در تبعید هم بی‌عاقبت است و به رهبران اقلیم کردستان نیز یادآوری می‌کنند که میزبانی از این گروه‌ها بهایی دارد.


بمباران، در این معنا، هم ابزار سرکوب مستقیم است و هم ابزار فشار دیپلماتیک غیرمستقیم بر اربیل.

 

چرا پژاک در امان است و احزاب دیگر کردستان نیستند


برای فهم اینکه چرا جمهوری اسلامی سراغ حزب حیات آزاد کردستان، پژاک، در قندیل نمی‌رود، باید به عقب‌تر، به زمان جنگ داخلی کردستان عراق در دهه هفتاد و هشتاد شمسی، بازگشت.


در آن دوران، حزب دموکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان بر سر قدرت و منابع درگیر جنگی داخلی شدند که هزاران کشته برجای گذاشت. حزب کارگران کردستان که در همان دوران در منطقه قندیل مستقر شده بود، ابتدا با موافقت حزب دموکرات کردستان عراق وارد این منطقه شد، اما به‌سرعت به بازیگری مستقل و گاه رقیب بدل شد.


ترکیه، که حزب کارگران کردستان را تهدید امنیتی درجه‌یک خود می‌داند، سال‌ها با حمایت لجستیکی و نظامی از حزب دموکرات کردستان عراق تلاش کرد قندیل را از این حزب پس بگیرد، عملیات‌های هوایی و زمینی مکرر ترکیه در همین راستا بوده‌اند.

با این‌همه، به دلیل دشواری جغرافیایی منطقه، ساختار چریکی و ریشه‌دار حزب کارگران کردستان، و نیز محاسبات پیچیده‌تر منطقه‌ای، این تلاش هرگز به نتیجه کامل نرسید.

نتیجه عملی این تاریخ آن است که قندیل امروز یکی از دشوارترین مناطق برای عملیات نظامی خارجی در کل منطقه است، منطقه‌ای کوهستانی، با شبکه دفاعی چندلایه و تجربه چند دهه مقاومت در برابر ارتش ترکیه، عضو ناتو.

جمهوری اسلامی، برخلاف ترکیه، نه از توان لجستیک مشابهی برای عملیات مداوم در آن ارتفاعات برخوردار بودە و نه انگیزه‌ای برای باز کردن جبهه‌ای پرهزینه با شبکه‌ای که سال‌هاست حتی ارتش ترکیه هم نتوانسته آن را برچیند.

در مقابل، کمپ‌های احزاب دیگر کردستان ایران، در نزدیکی سلیمانیه و اربیل، در دسترس‌تر، کم‌دفاع‌تر و از نظر سیاسی کم‌هزینه‌تر برای هدف قرار گرفتن‌اند.


از همین رو، برای جمهوری اسلامی ایران، این یک انتخاب حساب‌شده هزینه و فایده است، ضربه به هدفی که کمترین بها و بیشترین بازخورد داخلی را دارد، نه لزوما هدفی که بیشترین تهدید امنیتی واقعی را ایجاد می‌کند.

 

چرا احزاب کرد در کمپ ماندند


پاسخ به این پرسش را نمی‌توان در یک عامل خلاصه کرد. رشته‌ای از تصمیم‌ها و ناتوانی‌ها، طی چهار دهه، این احزاب را در وضعیت کنونی نگه داشته است.


نخستین عامل، وابستگی امنیتی به میزبانی است که خودش هرگز کاملا مستقل نبوده. حزب دموکرات کردستان عراق و اتحادیه میهنی کردستان، به دلایل ملی و زبانی، حمایتهای اولیە خود را از احزاب کرد ایرانی ابراز داشتەاند، اما این حمایت هیچ‌گاه بدون قید و شرط نبود.

اقلیم کردستان، از ابتدا، زیر فشار همزمان ترکیه و ایران بوده و این امر باعث شده است حمایتش از مهمانان کرد ایرانی همیشه مشروط به ملاحظات دیپلماتیک باشد، توافقی که امروز می‌شکند، فردا می‌تواند دوباره بسته شود.

عامل دوم، شکاف راهبردی درونی احزاب بود. تجربه منصور حکمت که پس از پایان جنگ ایران و عراق بخشی از پیشمرگه‌های کومله را با خود به اروپا برد و اعلام کرد زمان مبارزه مسلحانه به پایان رسیده و باید اسلحه را همان‌جا در زرگویز دفن کرد و با قلم ادامه داد، اما این چرخش نیز به سرانجام مطلوب نرسید.


فعالیت آنها در اروپا به‌جای ایجاد یک جبهه سیاسی منسجم، به انشعاب‌های پیاپی و تکثیر گروه‌های کوچک انجامید. این تجربه نشان داد مشکل تنها ماندن در کمپ نبودە است، بلکه فقدان توان سازمانی برای ساختن بدیل سیاسی پایدار، چه در کوهستان و چه در تبعیدگاه اروپایی، بود.

عامل سوم، انتظار برای شرایط بهتر است، انتظاری که هیچ‌گاه سررسید مشخصی نداشتە است. نسل‌های پیاپی پیشمرگه در کمپ‌ها بزرگ شدند و ماندند، به این امید که ضعف رژیم، حمایت خارجی یا تحول ژئوپلیتیک بزرگ فرصتی برای بازگشت مسلحانه فراهم کند.

اما جمهوری اسلامی، برخلاف پیش‌بینی‌های اولیه، در برابر بحران‌های داخلی و بین‌المللی تاب آورد و ساختار امنیتی خود را تحکیم کرد.


احزاب کرد در همین حال، به‌جای بازتعریف راهبرد خود متناسب با این واقعیت تغییریافته، در همان قالب دهه شصت باقی ماندند.

عامل چهارم و شاید کم‌توجه‌ترین، ضعف در دیپلماسی بین‌المللی و اتحادسازی واقعی است، این احزاب هرگز نتوانستند ائتلافی فراگیر و مؤثر با همدیگر بسازند که بتواند فشار بین‌المللی واقعی ایجاد کند.

بدون چنین اتحادی، این احزاب هم از حمایت نظامی مؤثر محروم ماندند و هم از پوشش دیپلماتیکی که می‌توانست هزینه حمله به آن‌ها را برای تهران بالا ببرد.

 

نقش اقلیم کردستان و تنگنای دوگانه آن


بنابه گفته وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی ایران، رهبران اقلیم کردستان، بارزانی و طالبانی، از ابتدای جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، در پاسخ به تماسی فوری عباس عراقچی، تضمین دادند که اجازه استفاده از خاک اقلیم برای حمله به ایران را نخواهند داد.


اگر گفته‌های عراقچی در این مورد درست باشد، می‌توان گفته که این تضمین، به‌خودی‌خود گویای اهرم قدرتمند تهران بر اربیل است کە در عمل به‌معنای فاصله‌گیری رسمی از هرگونه عملیات تهاجمی احزاب کردستان ایران از خاک اقلیم بوده است.

اقلیم کردستان، از یک سو با پیوندهای ملی و تاریخی به این احزاب متعهد است و از سوی دیگر به روابط اقتصادی و امنیتی گسترده با ایران، از جمله واردات انرژی و تجارت مرزی، وابسته است.

توافق‌های مرزی سال‌های اخیر برای خلع سلاح یا جابه‌جایی کمپ‌ها از نواحی نزدیک مرز، بازتاب همین تنگناها هستند، هولیر نه می‌تواند این احزاب را کاملا اخراج کند، چون هزینه سیاسی داخلی و افکار عمومی کردی را به دنبال دارد، و نه می‌تواند از آن‌ها به‌طور کامل محافظت کند، چون هزینه دیپلماتیک با تهران را بالا می‌برد.


نتیجه این تنگناهایی که اقلیم کردستان با آن روبرو است، سیاستی نیمه‌راه است که نه احزاب کردستان ایران را کاملا ایمن می‌کند و نه ایران را کاملا راضی نگه می‌دارد.

 

کمپ‌ها تله جغرافیایی برخی از احزاب کرد


سرنوشت آن دسته از احزاب کردستان ایران که در کمپ‌ها ماندگار شدند، نمونه‌ای گویا است از آنچه می‌توان «تله جغرافیایی و راهبردی» نامید.

عقب‌نشینی موقت دهه شصت، بدون بازنگری اساسی، به ماندگاری بلندمدتی بدل شد که هم احزاب را از هدف اصلی‌شان یعنی تغییر در داخل ایران دور کرد و هم آن‌ها را به هدفی ثابت و قابل پیش‌بینی برای بمباران بدل ساخت.

جمهوری اسلامی، فارغ از هر بهانه‌ای، سال‌ها است کە منتظر دستیابی بە فرصت مناسبی برای ضربه زدن به این کمپ‌ها بوده و جنگ اخیر تنها پوششی برای اجرای همان برنامه دیرینه فراهم کرده است.


حزب حیات آزاد کردستان، پژاک، در قندیل از این حملات در امان مانده است، نه به دلیل بی‌گناهی یا کم‌اهمیت بودنش نزد تهران، بلکه به دلیل هزینه بسیار بالا برای حکومت ایران، در صورت حمله، بدون هیچ دستاوردی.

آنچه احزاب کردستان ایران نیاز داشتند و کمتر توانستند به آن دست یابند، یا رفتن به کوهستان‌های قندیل و استقرار در آنجا همانند پژاک بود، یا گذار تدریجی از مدل نظامی، کمپ‌محور به شبکه‌ای پراکنده‌تر، کم‌نشانه‌تر و متمرکزتر بر فعالیت سیاسی و مدنی داخل ایران و ائتلاف‌سازی واقعی بین‌المللی بود.

جان باختن پیشمرگه‌های کومله در زرگویز، و پیش از آن حملات مشابه، هزینه انسانی این ماندگاری بی‌برنامه را به‌روشنی نشان می‌دهد.


اقلیم کردستان نیز، گرفتار میان تعهد ملی به این احزاب و وابستگی اقتصادی و امنیتی به ایران، در جایگاهی است که نه می‌تواند از مهمانان خود کاملا محافظت کند و نه می‌تواند آن‌ها را به‌طور کامل رها کند.


تا زمانی که این چرخه انتظار، ضربه و ماندگاری شکسته نشود، احتمال تکرار چنین رویدادهایی همچنان بالا باقی خواهد ماند.

 
 
bottom of page