تنبور و طناب: هراس ساختاری از بیداری فرهنگی در کرمانشاە
- 21 minutes ago
- 4 min read

پرونده مجتبی و میثم ویسی را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک رویداد جنایی یا امنیتی تحلیل کرد. آنچه این دو برادر آن را نمایندگی میکردند، تلاشی برای بازتولید هویت فرهنگی از مسیر کتاب، آموزش و هنر بود. اهمیت این پرونده در آن است که بار دیگر شکاف میان مطالبات هویتی کردستانیان و رویکردهای متمرکز حکمرانی را آشکار می کند. از این منظر، واکنش گسترده افکار عمومی به مرگ آنان بیش از آنکه سوگواری برای دو فرد باشد، بازتاب دفاع از حق حفظ حافظه و هویت جمعی است.
مرگ تلخ دو برادر فعال فرهنگی با نامهای مجتبی و میثم ویسی در شهرستان دالاهو در استان کرمانشاه، بار دیگر پرده از واقعیتی برمیداردکه سالهاست بر فضای عمومی و سیاسی این منطقه سایه افکنده است.
این دو برادر مسیر کنشگری خود را بر فعالیتهای فرهنگی متمرکز کرده بودند, آنها با تاسیس یک کتابخانه، سقفی برای آگاهی ساختە و در آنجا به کودکان و نسل جدید، زبان مادری، موسیقی بومی و ادبیات میآموختند.
رویداد قتل این دو، یک حادثه منفرد یا تصادفی نیست، بلکه برآیند نگاهی سیستماتیک است که در آن «کتاب»، «تنبور» و «زبان مادری» به عنوان ابزارهای بیداری، از سوی ساختار قدرت مخل امنیت تلقی میشوند.
تقابل میان جامعهای که میخواهد هویت خود را حفظ کند و حاکمیتی که بقای خود را در یکدستسازی و ارعاب میبینید، اکنون به نقطهای حساس رسیده است.
سیاست حذف و تحمیل فرودستی
از منظر تحلیلهای اجتماعی و سیاسی، مناطقی مانند کرمانشاه به دلیل تنوع دینی، مذهبی و زبانی خاص خود، همواره ظرفیت بالایی برای بازتولید هویتهای مستقل و کثرتگرا داشتهاند.
در این جغرافیا، پیروان آیین یارسان، شیعیان و اهل سنت در کنار تنوع زبانی و گویشی، بافت فرهنگی غنی و مستقلی را شکل دادهاند که زیر بار روایت تکبعدی و رسمی مرکز نمیرود.
معمولا زمانی که یک سیستم سیاسی با بحران مواجه میشود، برای حفظ کنترل خود به ضعیف نگه داشتن ساختاریِ مناطق پیرامونی روی میآورد.
در این میان، پیروان آیین یارسان در کرمانشاه همواره در معرض تبعیضهای مضاعف بودهاندکه در آن هویت عقیدتی و زبانی آنها با ابزارهای هویتی چون ساز تنبور، پیوندی ناگسستنی دارد.
این ضعیف نگه داشتن ساختاری در واقع بازتولید عامدانه فرودستی است؛ به این معنا که مرکز، آگاهانه از سرمایهگذاری در زیرساختهای کلان و ایجاد فرصتهای شغلی پایدار در این مناطق خودداری میکند تا جغرافیاهای حاشیهای همواره درگیر دغدغه بقا و روزمرگی باشند.
هدف این است که جامعهای درگیر با نرخ بیکاری بالا در میان جوانان، دیگر توان و مجالی برای مطالبهگری و حفظ هویت نداشته باشد.
اما وقتی جوانان این دیار به جای تسلیم شدن در برابر این انسداد، به اتاقِ یک کتابخانه محلی میروند تا به کودکان موسیقی و الفبای اصالت بیاموزند، سیستم این بیداری فرهنگی را خطری برای هژمونی خود قلمداد میکند.
امتداد الفبای فرزاد: از کامیاران تا کرماشان
این رویارویی با آموزش و آگاهی، مسبوق به سابقه است و ریشههایی در تاریخ معاصر این منطقه دارد. سالها پس از اعدام فرزاد کمانگر، کرمانشاه بار دیگر شاهد همان سناریوی هراس از معلم است.
کمانگر در آخرین نامههای خود از زندان، با دلبستگی فراوان از شاگردانش میگفت و آنها را «ماهیگیران کوچک دلم» مینامید. جرم این معلم فراتر رفتن از چارچوبهای آموزش رسمی و زنده کردن شوق دانستن در دل کودکان مناطق فراموششده بود.
شباهت تلخ و تاریخی ماجرا در همینجاست. این دو برادر فعال فرهنگی نیز در آخرین نوشتهها و پیامهای باقیمانده از خود، تکتک اسامی شاگردان کودک و نوجوانشان را به زبان آوردهاند.
آوردن نام شاگردان در آخرین سطور زندگی، نشانهای از این واقعیت است که برای این کنشگران، امید به آینده و نسل فردا سرمایه اصلی بوده است.
حاکمیت در سال ۱۳۸۹ تصور میکرد با حذف فرزاد کمانگر، کلاس درس او تعطیل میشود، اما تکثیر آن نگاه در اتاق کوچک کتابخانهای در کرمانشاه و بر روی سیمهای ساز تنبور این دو برادر، نشان داد که الفبای مقاومت فرهنگی، سنتی پیوسته است که به نسلهای بعدی ارث میرسد و با حذف فیزیکی منقطع نمیشود.
بخش تاملبرانگیزتر این ماجرا، انتشار ویدیوهای حاوی تهدید و ارعاب علیه این دو برادر و دیگر فعالان مدنی است که آگاهانه پس از جانباختن آنها در فضای مجازی پخش شد.
از دیدگاه رسانهای و روانی، این اقدام نه یک نمایش قدرت، بلکه تاکتیکی برای خطونشان کشیدن و ایجاد رعب است. هدف از تولید و انتشار علنی این نوع ویدیوها، تزریق وحشت ثانویه و ایجاد انفعال در سطح جامعه است.
این مکانیسم تلاش میکند با نشان دادن برخورد قهرآمیز، هزینه مطالبهگری و فعالیت مدنی را فراتر از توان تحمل فردی جلوه دهد تا شهروندان دست از کنشگری بکشند.
اما روی دیگر سکه اینجاست که این حجم از خشونت عریان و استفاده از ابزارهای ارعاب آنلاین، بیش از آنکه نشاندهنده اقتدار باشد، بازتابدهنده نگرانی سیستم از پتانسیل همبستگی در درون جامعه است. گویی حاکمیت از کتاب و طنین ساز تنبور، بیشتر از هر ابزار دیگری واهمه دارد.
کرمانشاە: شکست سیاست ارعاب در مراسم هفتم
کارکرد مکانیسم ترس دقیقاً در همینجا به بنبست میرسد که در آن، محاسبات امنیتی در برابر اراده جمعی رنگ میبازد.
با وجود تمام تهدیدها، خطونشان کشیدنهای ویدیویی و اعمال فشارهای مستقیم برای ممانعت از برگزاری مراسم، حضور گسترده مردم در مراسم هفتم این دو برادر، خط بطلانی بر سیاست رعب و وحشت کشید. این تجمع، تنها یک مراسم سوگواری ساده نبود، بلکه کنشی در قالب نافرمانی مدنی بود.
ممانعت از شکلگیری نهادهای مدنی مستقل و برخورد با جوانانی که کتابخانه را به پایگاهی برای حفظ هویت جمعی تبدیل کردهاند، گواهی بر انسداد سیاسی است.
جان باختن این دو برادر، فصلی دردناک اما روشنگر از این تقابل است که در آن یک سو با انحصار و تهدید ایستاده و سوی دیگر با اصالت، ساز تنبور، قفسه کتابها و مردمی که نشان دادند کرمانشاه پشت فرزندان خود را خالی نمیکند و راه آموزش و آگاهی در رگهای این خاک جریان دارد.











