توافق ایالات متحده و ایران چە تاثیراتی را بر اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس خواهد داشت؟
- 1 hour ago
- 5 min read

علیاصغر فریدی
تفاهم میان ایران و ایالات متحده و بازگشایی تنگه هرمز، بیش از آنکه یک توافق امنیتی باشد، آزمونی برای سنجش میزان تابآوری اقتصاد کشورهای حوزە خلیج فارس است. این تحول، در کوتاهمدت با کاهش ریسک ژئوپلیتیکی و افت درآمدهای نفتی همراه خواهد بود، اما در سطحی عمیقتر، شکنندگی الگوی توسعه متکی بر هیدروکربنها را آشکار میسازد. از این منظر، برندگان واقعی دوره پساتوافق نه الزاماً بزرگترین صادرکنندگان نفت، بلکه اقتصادهایی خواهند بود که بتوانند ثبات سیاسی را به اصلاحات ساختاری و تنوعبخشی پایدار اقتصادی تبدیل کنند.
امضای تفاهمنامە اخیر میان ایالات متحده و ایران برای توقف درگیریها و گشایش تنگه هرمز، یکی از مهمترین تحولات ژئوپلیتیکی در سال جاری به شمار میرود که تاثیرات عمیقی را بر اقتصاد کشورهای همسایه ایران گذاشته است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس، به عنوان صادرکنندگان عمده نفت و گاز، بیشترین وابستگی را به این آبراه حیاتی یعنی تنگه هرمز دارند.
ابعاد مختلف این تاثیرات، بر پایه دادههای اقتصادی موجود و الگوهای تاریخی، میتواند شامل فرصتها، چالشها و چشماندازهای میانمدت و بلندمدت باشد.
کاهش قیمت نفت و درآمدهای صادراتی
یکی از فوریترین پیامدهای گشایش تنگه هرمز، سقوط قیمتهای جهانی نفت بوده است. پیش از توافق، قیمتها به دلیل اختلال در صادرات، به سطوح بالایی رسیده بود.
این امر برای کشورهای صادرکننده مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و قطر، درآمدهای اضافی ایجاد کرده بود. با بازگشایی مسیر، قیمت نفت برنت بیش از چهار تا پنج درصد کاهش یافت و این روند میتواند ادامه یابد.
برای اقتصادهایی که بیش از هشتاد درصد درآمدهای دولتیشان به نفت وابسته است، این کاهش به معنای افت قابل توجه درآمدهای بودجهای خواهد بود.
عربستان سعودی که بزرگترین صادرکننده منطقه است، ممکن است با کسری بودجه بیشتری مواجه شود و مجبور به برداشت از ذخایر ارزی یا افزایش استقراض گردد.
امارات متحدە عربی نیز، با وجود تنوع اقتصادی بیشتر در بخشهای گردشگری، مالی و فناوری، همچنان از افت قیمتها آسیب خواهد دید، هرچند این آسیب کمتر از همسایگانش بود.
قطر به عنوان صادرکننده عمده گاز طبیعی مایع، با بازگشایی مسیر، فرصت صادرات مجدد را به دست میآورد اما آسیبهای احتمالی به زیرساختها در دوره درگیری میتواند تولید را برای ماهها محدود نگه دارد.
این کشورها در دوره بسته بودن تنگه هرمز، بخشی از صادرات را از طریق خطوط لوله جایگزین هدایت کردند، اما ظرفیت این مسیرها محدود بوده و نمیتوانستند تمام حجم از دست رفته را جبران کنند.
چالشهای کوتاهمدت و اختلال در زنجیره تامین
در ماههای اخیر، بسته بودن تنگه هرمز منجر به انباشت ذخایر نفت در بنادر و کاهش شدید تولید شده بود. کشورهای حاشیه خلیج فارس نه تنها صادرکننده، بلکه واردکننده عمده مواد غذایی و کالاهای اساسی از طریق همین مسیر هستند.
بیش از هشتاد درصد واردات غذایی برخی از این کشورها از تنگه هرمز عبور میکند و اختلال در آن، تورم شدید قیمتها و حتی بحرانهای تامین را به همراه داشت.
با بازگشایی این تنگه، انتظار میرود زنجیره تامین به سرعت بهبود یابد و فشار بر مصرفکنندگان داخلی کاهش پیدا کند.
با این حال، بازسازی زیرساختهای آسیبدیده، مانند تاسیسات پالایشگاهی یا بندری، زمانبر خواهد بود. عراق که بخش قابل توجهی از صادراتش از جنوب کشور انجام میشود، ممکن است با تاخیر بیشتری در بازگشت به سطوح عادی تولید مواجه شود.
کویت و بحرین نیز به دلیل وابستگی بالا به صادرات انرژی، در کوتاهمدت با نوسانات بودجهای دست و پنجه نرم خواهند کرد.
عمان، که تا حدی از مسیرهای جایگزین بهره برده، ممکن است انعطافپذیری بیشتری نشان دهد اما همچنان تحت تاثیر بازارهای جهانی قرار خواهد گرفت.
فرصتهای تنوع اقتصادی و سرمایهگذاری
اگر با دید مثبت به این قضیه نگریستە شود، میتوان دریافت کە کاهش تنشها و ثبات جدید در بازار انرژی میتواند دروازهای را برای سرمایهگذاری خارجی و تنوعبخشی به اقتصادها باز کند.
امارات متحده عربی با چشماندازهای بلندمدت در بخشهای غیرنفتی مانند گردشگری، هوانوردی و فناوری، میتواند از این ثبات برای جذب سرمایه بیشتر استفاده کند.
عربستان سعودی نیز با طرحهای بزرگ تحول اقتصادی، اکنون فضای مساعدتری برای اجرای پروژههای خود خواهد داشت.
گشایش تنگه هرمز جریان تجاری را تسهیل میکند و هزینههای حمل و نقل را کاهش میدهد. این امر برای اقتصادهای وابسته به واردات ماشینآلات و فناوری مفید است.
علاوه بر این، کاهش قیمت انرژی جهانی میتواند تقاضای کلی برای محصولات منطقه را افزایش دهد، هرچند در کوتاهمدت فشار بر درآمدها بیشتر خواهد بود.
کشورهای منطقه که طی سالهای اخیر بر تنوع اقتصادی سرمایهگذاری کردهاند، اکنون فرصت بهتری برای کاهش وابستگی به نفت خواهند داشت.
تاثیرات منطقهای و روابط بینالمللی
پاکستان به عنوان یکی از میانجیهای تفاهمنامە میان ایران و آمریکا، ممکن است از نظر اقتصادی، به ویژه در بخش انرژی و تجارت ترانزیتی نیز بهره ببرد. اما تمرکز اصلی بازارهای جهانی، بر کشورهای شورای همکاری خلیج فارس متمرکز است.
این توافق میتواند به کاهش هزینههای نظامی و امنیتی کمک کند و منابع بیشتری را برای توسعه اقتصادی آزاد سازد.
با این وجود، ابهامات باقیمانده در مسالە هستهای و روابط با اسرائیل، ریسک بازگشت تنشها را حفظ میکند.
در صورت پایایی آتشبس، سرمایهگذاران خارجی با اطمینان بیشتری وارد بازارهای منطقه خواهند شد. در غیر این صورت، نوسانات قیمتی مجدد میتواند اقتصادها را بیثبات کند.
از سوی دیگر، کشورهای واردکننده انرژی در آسیا مانند چین، هند و ژاپن، با کاهش قیمتها منتفع خواهند شد که این امر به صورت غیرمستقیم، به صادرات غیرنفتی کشورهای خلیج فارس کمک میکند.
چشمانداز میانمدت
در افق شش تا دوازده ماه آینده، اقتصاد کشورهای حاشیه خلیج فارس با دوگانگی مواجه خواهد بود، کاهش درآمدهای نفتی در برابر فرصتهای ثبات و رشد غیرنفتی.
صندوقهای سرمایهگذاری دولتی این کشورها نقش کلیدی در مدیریت این گذار ایفا خواهند کرد. مشروط بر اجرای موفق توافق و نظارت بینالمللی، پیشبینی میشود رشد اقتصادی منطقه پس از انقباض موقت، به سطوح مثبت بازگردد.
برای پایداری بلندمدت، ضروری است که این کشورها سرعت تنوعبخشی را افزایش دهند. سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر، گردشگری، آموزش و فناوری میتواند آسیبپذیری در برابر شوکهای انرژی را کاهش دهد.
همکاری منطقهای بیشتر، مانند گسترش خطوط لوله جایگزین و بازارهای مشترک، نیز از اهمیت بالایی برخوردار است.
در سطح جهانی، این توافق یادآوری میکند که ثبات تنگه هرمز نه تنها برای کشورهای حاشیه، بلکه برای اقتصاد جهان حیاتی است.
کشورهای منطقه با بهرهگیری از این فرصت میتوانند الگویی از تابآوری اقتصادی ارائه دهند.
بازآرایی تعادل میان چالش و فرصت
توافق بر سر گشایش تنگه هرمز، از تاثیرات دوگانهای بر اقتصاد کشورهای حاشیه خلیجفارس برخوردار بودە است.
کاهش قیمت نفت فشار بر بودجهها را افزایش میدهد اما ثبات امنیتی و جریان تجاری، فضای تنفسی برای اصلاحات ساختاری ایجاد میکند.
موفقیت این فرآیند به اراده سیاسی داخلی، همکاری منطقهای و حمایت بینالمللی بستگی دارد.
اگر این آتشبس به صلح پایدار منجر شود، کشورهای حوزە خلیج فارس میتوانند دورهای از رشد متوازن را تجربه کنند.
در غیر این صورت، آسیبهای دوره درگیری ممکن است اثرات بلندمدت برجا بگذارد. منطقه اکنون در نقطه عطفی قرار دارد که انتخاب مسیر درست میتواند آینده اقتصادی آن را برای نسلها شکل دهد.











