top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

جمهوری اسلامی بعد از پایان احتمالی جنگ با جامعە چگونە رفتار می کند؟

  • 4 hours ago
  • 6 min read




رامیار حسینی


تداوم جنگ، بحران بقای جمهوری اسلامی را وارد مرحله تازه‌ای کردە است. جمهوری اسلامی شرایط جنگی را در شرایطی تحمل میکند که هم توازن قدرت درون حاکمیت تغییر کرده و هم شکاف میان حکومت و جامعه عمیق‌تر از گذشته است. افزایش وزن نیروهای نظامی و امنیتی در ساختار قدرت، در کنار تداوم بحران مشروعیت، تصویری را از حکومتی نشان می‌دهد که بیش از پیش برای حفظ خود به ابزارهای امنیتی متکی شده است.



آیا میتوان از پایان جنگ ایران با آمریکا و کشورهای منطقە سخن گفت؟ آیا جنگ با مصالحە بە پایان می رسد؟

حتی در صورت تصور دستیابی بە مصالحەای میان ایران و آمریکا، پایان جنگ نه نقطه پایان بحران جمهوری اسلامی، بلکه می‌تواند آغاز مرحله‌ای تازه از برخورد سخت حکومت با جامعه باشد.


جنگی که قرار بود رفتار جمهوری اسلامی یا اساس رژیم را تغییر دهد، بیش از آنکه تاکنون سرنوشت جمهوری اسلامی را روشن کرده باشد، توازن قدرت در خاورمیانه و محاسبات آمریکا را تغییر داده است.


اهدافی که در آغاز جنگ برای آمریکا مطرح بود، در طول درگیری به مجموعه‌ای محدودتر و عملی‌تر تبدیل شد و ایران نیز با وجود هزینه‌های سنگین از معادله منطقه‌ای کنار نرفت.


در داخل ایران جنگ در شرایطی رخ داد که جمهوری اسلامی از پیش با مسالە جانشینی، رقابت میان نهادها و فرسایش بخشی از ترتیبات سیاسی دوره علی خامنه‌ای روبه‌رو بود.

مرگ خامنه‌ای اما این مسالە نە تنها حل نکرد، بلکە صرفا آن را وارد مرحله‌ای تازه کرد. با از میان رفتن خامنه‌ای تعادلی که او میان مراکز مختلف قدرت ایجاد کرده بود از بین رفته و رقابت بر سر مرکز ثقل قدرت شدت گرفته است.

جنگ و شرایط جنگی یکسال اخیر در ایران به نهادهایی که مسئول حفظ امنیت و بقای حکومت‌اند، نقش بیشتری داده و در عین حال رقابت بر سر آینده حاکمیت را تشدید کرده است.


بنابراین آنچه در داخل ایران تغییر کرده است، حاکی از آرایش نیروها و نهادهایی است که قرار است درباره شکل جمهوری اسلامی پس از جنگ تصمیم بگیرند.


در بسیاری از تحلیل‌های شش ماه اخیر وقتی درباره آینده ایران صحبت می‌شود، این آینده عمدتا از درون ساختار قدرت در تهران تعریف می‌شود یعنی پرسش اینست کە رهبر چه کسی است، سپاه چه نقشی دارد، دولت چه اندازه قدرت دارد و کدام جناح در ساختار جمهوری اسلامی دست بالا را پیدا می‌کند.


اگرچە این موارد پرسش‌های مهمی هستند، اما توضیح دهندە سازوکارهای تمامی عرصە سیاسی در ایران نیستند.


آنچه در این تحلیل‌ها کمتر دیده می‌شود، رابطه میان این تغییرات در راس قدرت و جامعه‌ای است که پیش از جنگ نیز وارد یکی از عمیق‌ترین بحران‌های مشروعیت جمهوری اسلامی شده بود.


جنبش ژن، ژیان، آزادی از اعتراض بە حجاب اجباری فراتر رفت و در فاصله کوتاهی به اعتراضی سراسری علیه ساختار سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد و شکاف میان حکومت و بخش بزرگی از جامعه را آشکار کرد.

اکنون در آستانە چهار سالگی این جنبش می توان استدلال کرد کە در واقع پیش از آنکه جنگ ١٢ روزە و ٤٠ روزە آرایش نیروها در راس حکومت را تغییر دهد، جامعه ایران نشان داده بود که مسالە مشروعیت جمهوری اسلامی هنوز حل نشده است.

تجربەای در یونان معاصر می تواند برای شرایط کنونی ایران قیاس جالب توجهی باشد. در آوریل ۱۹۶۷، چند افسر ارتش یونان به رهبری سرهنگ جورج پاپادوپولوس با یک کودتای نظامی، دولت را سرنگون کردند و قدرت را در دست گرفتند. حکومت جدید که بعدها به حکومت سرهنگ‌ها معروف شد، با سرکوب احزاب، بازداشت مخالفان و محدود کردن آزادی‌های سیاسی بر یونان حکومت می کرد.


تا اینکە در سال‌های پایانی، در حالی که مخالفت اجتماعی با حکومت افزایش یافته بود، اعتراض دانشجویان پلی‌تکنیک آتن در نوامبر ۱۹۷۳ به یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بحران مشروعیت حکومت نظامی تبدیل شد.

جنبش پلی‌تکنیک بە تنهایی حکومت نظامی را ساقط نکرد، اما در نوامبر ۱۹۷۳ شکاف میان حکومت و جامعه را به شکلی آشکار و غیرقابل انکار نشان داد. حکومت برای سرکوب دانشجویان ارتش و تانک را به میدان آورد و همین سرکوب، بحران مشروعیت رژیم را عمیق‌تر کرد.

چند روز بعد، دیمیتریوس یوانیدیس رئیس پلیس نظامی و چهره تندروتر حکومت، با کودتا پاپادوپولوس را کنار زد. نقطه شکست در ژوئیه ۱۹۷۴ و بحران قبرس رسید. یوانیدیس و حکومت نظامی از کودتا علیه ماکاریوس در قبرس حمایت کردند و در پی آن، حمله ترکیه به جزیره آغاز شد.


بحران خارجی سریع به بحران اقتدار در آتن تبدیل شد. حکومت مستبد سرهنگ‌ها نه فقط در برابر دشمن خارجی، بلکه در برابر مسالەای که خود آن را ایجاد کرده بود نیز ناتوان ماند و اختلاف درون ساختار نظامی بالا گرفت.


اسناد وزارت خارجه آمریکا نشان می‌دهند کە در پی بحران قبرس و فروپاشی اقتدار حکومت نظامی، یوانیدیس نیز در نهایت از قدرت کنار گذاشته شد.

تجربه یونان از این جهت برای این بحث حایز اهمیت است کە در واقع بحران خارجی هم به خودی خود حکومت را سرنگون نکرد اما وقتی به شکاف‌های از پیش موجود (جنبش پلی تکنیک) در جامعه و درون دستگاه قدرت وصل شد، اقتدار حکومت دیکتاتوری را شکست و فضای سیاسی تازه‌ای برای انتقال قدرت ایجاد کرد.

در ایران نیز جنبش ژن، ژیان، آزادی پیش از آغاز جنگ، شکاف جامعه و حکومت را آشکار کرده بود و جنگ اکنون در شرایطی قرار دارد که وزن نیروهای نظامی و امنیتی در راس قدرت بیشتر شده است.


انتصاب محمدباقر ذوالقدر و چند ماه بعد محسن رضایی، هر دو از فرماندهان سابق سپاه، به دبیری شورای عالی امنیت ملی نشانه روشنی از افزایش وزن چهره‌های نظامی در مهم‌ترین نهاد امنیتی ایران است.

در کنار این جابه‌جایی نهادی، یک شکاف سیاسی مشخص نیز در جریان است. بخشی از جریان‌های تندرو، از جمله نیروهای نزدیک به جبهه پایداری و رسانه‌هایی مانند کیهان، در برابر مذاکره و پایان دادن به جنگ بارها موضع گرفته‌اند و ادامه فشار نظامی و حفظ اهرم‌هایی مانند تنگه هرمز را شرط حفظ موقعیت ایران می‌دانند.

محمود نبویان نماینده نزدیک به جریان تندرو و نایب‌رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس صریحا از رویکرد مقاومت در برابر مذاکره دفاع کردە است و حتی درخواست حملە پیش‌دستانە بە مواضع آمریکا در منطقە را میدهد و جبهه پایداری نیز یکی از اصلی‌ترین نیروهای سیاسی مخالف مصالحه با واشنگتن است.


همزمان تجمعات شبانه حامیان حکومت به صحنه‌ای برای فشار خیابانی علیه مذاکره و نمایش قدرت تبدیل شدە است و بخشی از نیروهای سازمان‌یافته حکومتی ادامه جنگ را با حفظ اقتدار نظام پیوند زدەاند.

این جریان سختگیر و تندرو در قلب حاکمیت جمهوری اسلامی، جنگ را فقط در سیاست خارجی دنبال نمی‌کند. هم‌زمان با فروکش کردن جنگ، فشار برای بازگرداندن سیاست‌های سخت‌گیرانه‌تر در زمینه حجاب نیز افزایش یافته است. تا جاییکە نیروهای تندرو خواهان برخورد شدیدتر با زنانی هستند که حجاب اجباری را رعایت نمی‌کنند.

این دو موضوع در ظاهر از یکدیگر جدا هستند، اما در منطق سیاسی یک جریان قرار می‌گیرند، بە صورتی کە حفظ وضعیت جنگی و امنیتی در خارج و بازگرداندن انضباط ایدئولوژیک در داخل بە هم تنیدە شدەاند.


در این معنا، بخشی از اختلاف بر سر پایان جنگ به این پرسش مربوط می‌شود که جمهوری اسلامی پس از جنگ اگر سقوط نکند با چه میزان از سازش در خارج و چه میزان از کنترل در داخل به حیات خود ادامه خواهد داد.


جمهوری اسلامی ممکن است از جنگ عبور کند، اما از مسالەای که جنگ آن را آشکارتر کرده است، تا بە کنون از جنگ عبور نکرده است. پس این سوال مطرح میگردد کە چگونه می‌توان حکومتی را حفظ کرد که هم در بیرون به سازش نیاز دارد و هم در درون از سازش می‌ترسد؟


اگر حکومت از جنگ بیرونی با وزن بیشتر نیروهای نظامی و امنیتی و با جامعه‌ای ناراضی‌تر بیرون بیاید، این احتمال وجود دارد که بخشی از منطق جنگ را به داخل منتقل کند یعنی هر مطالبه اجتماعی را تهدید امنیتی ببیند و هر شکاف سیاسی را با ابزارهای سخت‌تر پاسخ دهد.


در این صورت، جمهوری اسلامی به سوی صورتی سخت‌تر و خشن‌تر از همان نظام حرکت خواهد کرد. اما چنین وضعیتی را نباید با دستیابی بە ثبات اشتباه گرفت.


حکومتی که برای حفظ اقتدار خود ناچار است همزمان در بیرون بر منطق امنیتی تکیه کند و در داخل دامنه کنترل و سرکوب را افزایش دهد، ممکن است در کوتاه‌مدت منسجم‌تر به نظر برسد، اما در واقع فاصله خود را با جامعه بیشتر می‌کند.

جنگ می‌تواند تمام شود اما آنچه نباید از نظر دور بماند این است که جمهوری اسلامی ممکن است پس از جنگ، نه ضعیف‌تر در رفتار، بلکه سخت‌تر در برابر جامعه ظاهر شود و همین سخت‌تر شدن بیش از آنکه نشانه بقای یک نظم باشد می‌تواند نشانه نزدیک‌تر شدن آن به نقطه‌ای باشد که دیگر توان ترمیم رابطه خود با جامعه را از دست داده است.

در واقع ممکن است جمهوری اسلامیِ پساجنگ برای مدتی بسیار قدرتمند به نظر برسد، اما همین تمرکز قدرت در دست نیروهای نظامی و امنیتی و همین سخت‌تر شدن رابطه حکومت با جامعه می‌تواند در یک لحظه بحرانی، از نقطه قوت به نقطه شکنندگی آن تبدیل شود و آنچه سخت و استوار به نظر می‌رسد، اگر نتواند خود را با جامعه و پیرامونش وارد رابطه‌ای تازه کند، می تواند در یک بزنگاه تاریخی دود شود و به هوا برود.

 

 
 
bottom of page