جنبش دانشآموزی فرانسه، نقش زیرساختهای سیاسی فرسوده را در بازتولید نابرابری برجسته میکند

اعتراضات گسترده دانشآموزان فرانسوی علیه وضعیت بحرانی سیستم آموزشی، خیابانهای این کشور را پس از چند سال بار دیگر پرالتهاب کرده است. معترضان به سه بحران اصلی شامل فرسودگی شدید ساختمان مدارس و کمبود امکانات، کمبود حاد معلم و ساختار طبقاتی و غیرشفاف سامانه پذیرش دانشگاهی پارکورسوپ معترضاند. این نابرابریهای ساختاری که بهویژه در مناطق محروم و حاشیهای مشهود است، برابری آموزشی و عدالت اجتماعی را بار دیگر در فرانسه به چالش کشیده است.
از ۱۸ سپتامبر امسال تا کنون، دانشآموزان فرانسوی با پیشبردن چهار اکسیون بزرگ در اعتراض به وضعیت نامناسب سیستم آموزشی این کشور به خیابانها آمدهاند و تا روز پنجشنبه همچنان ۱۵۷ دبیرستان و دهها دانشگاه و موسسه آموزشی بسته ماندند .
وزارت کشور فرانسه اعلام کردە است که از زمان آغاز اعتراضات، حداقل ۶۵۴۷ نفر توسط پلیس دستگیر یا بازداشت شده و صدها دانشآموز مجروح شدهاند که از جمله چند نفر بینایی یک چشم خود را از دست داده و یک دانشآموز نیز بر اثر برخورد با نارنجک پلیس یک دستاش را از دست داده است.
اعتراضات از مناطق حاشیهای و کمبرخوردار اطراف پاریس آغاز شد و به سرعت به همهٔ شهرستانهای استان ایل-دو-فرانس و سپس سراسر کشور گسترش یافت.
این اعتراضات که با محاصره دبیرستانها، اختلال و بستهشدن صدها موسسه آموزشی و تظاهرات گسترده خیابانی همراه بوده، علیه سه بحران ساختاری یعنی فرسودگی ساختمانهای آموزشی و کمبود امکانات، کمبود شدید معلم و ساختار طبقاتی سامانه پذیرش دانشگاهها تمرکز داشته است.
در فرانسه از سال ۱۸۸۲ قانون آموزش همگانی، رایگان و اجباری ابتدا تا پایان مقطع ابتدایی و اکنون تا پایان مقطع دبیرستان وجود دارد و این قانون که ایده اولیه آن در دوره کمون پاریس شکل گرفت، همواره یکی از نمادهای اصلی برابری، سکولاریسم و عدالت اجتماعی در این کشور به شمار میرفته است.
هدف این قانون در کشوری چون فرانسه که یکی از اصول ذکرشده در بند اول قانون اساسیاش سوسیالیست بودن است، بیش از هر چیز این بوده است که فارغ از خاستگاه طبقاتی، ملی و یا جنسیتی، فرصتهای یکسانی برای رشد در اختیار تمام شهروندان قرار دهد.
با این حال در چند دهه اخیر، فرانسە شاهد چندین اعتراض گسترده از سوی دانشآموزان علیه نابرابری در آموزش و طبقاتی شدن بودە است.
در میان ویدیوهای متعددی که در شبکههای اجتماعی از دانشآموزان معترض منتشر میشود، توصیفات آنان از مشکلات بناهای مدارسشان بیش از همه به گوش میرسد:
ساختمانهایی فرسوده با کلاسهایی که از سقفشان آب میچکد و در گرمای ۴۰ درجه تابستان، با ۳۵ دانشآموز در هر کلاس، به هیچگونه سیستم خنککنندهای مجهز نیستند.البته این شامل تمام مدارس نمیشود.
در مصاحبهای که لوموند با یکی از دانشآموزان مدارس خصوصی در داخل شهر پاریس بعمل آوردە است، دانشآموز معترض میگوید: ما چنین مشکلاتی در کلاسهایمان نداریم، اما آمدهایم تا با دانشآموزان مدارس دیگر همبستگیمان را نشان دهیم.
در واقع نامناسبترین ساختمانهای آموزشی در فرانسه مربوط به مناطق حاشیهای هستند که غالبا محل سکونت طبقات کمدرآمد و مهاجرتبار است. این مناطق در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ با موجی از ساخت و ساز سریع بناهای مسکونی و آموزشی با قیمت ارزان و کیفیت پایین روبرو شد.
زیرساختها و بناها، امکانات فیزیکی و ساختمانی یک مجموعه هرگز خنثی نیستند، آنها تجسم عینی سیاستها و نحوه نگاه دولت به شهروندان به شمار میروند. شهروندان همه مناطق هم به هیچ عنوان در برابر دولت یکی نیستند.
زیرساختها تا زمانی که بهدرستی کار میکنند نامرئی هستند، اما هنگامی که دچار فروپاشی و اختلال میشوند، کارکرد سیاسی آنها آشکار شده و نگاه دولتها را به کاربرانشان برملا میکنند.
آنابل آلوش، جامعهشناس فرانسوی، در مقالهای در رابطه با این جنبش بر اهمیت وضعیت ساختمانها و بناها در مسئله عدالت اجتماعی پرداختە و معتقد است:
فرسودگی شدید دبیرستانها، خرابی سیستمهای سرمایشی و گرمایشی و عدم نوسازی بناها، از سوی دانشآموزان این مناطق بهعنوان نوعی طرد فضایی و بیارزش دانستن آیندهشان از سوی حاکمیت تلقی میشود.
این وضعیت بخصوص با پیادهکردن نامناسب قانون تمرکززدایی اداری در دهه ۱۹۸۰ و واگذاری مدیریت دبیرستانها به استانها پیچیدهتر شده و نابرابری ساختاری در آموزش را تقویت کرده است، چرا که عدم تخصیص بودجه یکسان به تمامی استانها، مدیران استانهای محرومتر را با کمبود مزمن بودجه و عدم تخصیص بودجه کافی به مدارس روبرو کرده است.
این امر بر کیفیت آموزش و امکانات مدارس در مناطق حاشیهای سایه انداخته و عملاً برابری آموزشی را زیر سوال برده است.
عامل دوم در شکلگیری این خشم عمومی، بحران شدید در کمبود معلم است که کارکرد اساسی نظام آموزش را در بازتولید سرمایه فرهنگی مختل کرده است.
فرانسه با پیروی از سیاست کوچککردن دولت و محدودکردن روزافزون بودجه خدمات عمومی، در سالهای اخیر سیستم آموزشی خود را با بحران کمبود معلم روبرو کرده است.
طبق دادههای رسمی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و گزارشهای سندیکایی، سالانه بالغ بر ۲,۹۰۰ تا ۳,۰۰۰ پست معلمی در آزمونهای استخدامی کشوری به دلیل حقوق پایین، افت منزلت اجتماعی و شرایط سخت کاری، خالی و بدون پذیرفتهشده باقی میمانند.
این کمبود در مناطق محروم بسیار حادتر بودە و باعث شده است در بسیاری از دبیرستانها، کلاسها ماهها بدون معلم باقی بمانند.
برای مثال، یکی از دانشآموزان معترض که سخنانش در شبکههای اجتماعی بازتاب یافت، اشاره داشت که در سال آخر دبیرستان، به مدت شش ماه و درست پیش از امتحانات نهایی کنکور (بکالوریا) معلم فیزیک نداشتهاند.
ضلع سوم این بحران، سامانه سراسری ورود به دانشگاه موسوم به پارکورسوپ است که به جای کاهش نابرابریها، به ابزاری برای غربالگری الگوریتمی و پیچیده تبدیل شده است.
طبق پژوهشهای جامعهشناختی (از جمله مطالعات آلبان میزی)، پارکورسوپ فرآیندی فوقالعاده اضطرابآور و یک آزمون روانی سخت است که در آن ارزیابی پروندهها بدون شفافیت کافی انجام میشود.
این سیستم ناخواسته کسانی را که از سرمایه فرهنگی و اجتماعی بالاتری برخوردارند و از خانوادههایی میآیند که نحوه رزومهنویسی و بازی با قوانین سامانه را میدانند، موفقتر میسازد و دانشآموزان مناطق کمبرخوردار را دچار سردرگمی و فشار روانی شدید میکند.
تصور کنید دانشآموزی که از سن پایین انواع فعالیتهای فرهنگی را تجربه کرده، هر هفته همراه با خانوادهاش به تئاتر و موزه رفتە و از کودکی به انواع سفرهای خارجی رفتە است، با دانشآموزی که در شهرهای حاشیه پاریس زندگی میکند و به دلیل درآمد پایین خانواده نتوانسته حتی شهر پاریس را به خوبی بگردد و هرگز وارد موزه یا سینمایی نشده است، هر دو باید در یک سامانه به سوالاتی پاسخ دهند که از آنها در رابطه با فعالیتهای فرهنگی و شناخت و تجربیاتشان در زندگی میپرسد و دانشگاهها بنا به سلیقه و تشخیص خودشان آنان را گزینش میکنند.
اعتراض به این بحرانهای ساختاری که اکنون در رسانههای فرانسوی از آن بهعنوان یک جنبش نام بردە میشود، پس از چندین سال و بعد از خاموششدن اعتراضات جلیقهزردها بهدنبال پاندمی کووید، بار دیگر مردم فرانسه را با خیابانها آشتی داده است.
احزاب رقیب سعی در بهرهبرداری از این وضعیت برای حمله به یکدیگر کردهاند. حزب راست افراطی، اجتماع ملی، ژان-لوک ملانشون و حزب چپ متبوعش ، فرانسه تسلیمناپذیر، را متهم به تحریک دانشآموزان کرده است و با سادهسازی مساله، دانشآموزان را در واقع بازیچهٔ دست این حزب دانسته است.
در میان برخی از دانشآموزان، استفاده از نمادهای اسلامی چون پوشیدن گسترده حجاب به عنوان نماد مقاومت و شعارهای دینی روز به روز بیشتر مشاهده میشود و احزاب چپ برای از دست ندادن رایهای خود در مناطق به حاشیهراندهشده مسلمان، انگیزهي کافی برای ارائه و برجستهنمودن راهکارهای رهاییبخش در مقابل ایدههای اسلامگرایانه از خود نشان نمیدهند.
روز پنجشنبه وزیر آموزش ملی، ادوارد جفری، با بحرانی بودن اوضاع اعلام کرد که بلافاصله ۳ هزار معلم را که مراحل استخدامی را طی کرده بودند اما هنوز به کار گرفته نشده بودند، مشغول به کار خواهد کرد.
اما دولت که در سال آینده انتخابات ریاست جمهوری را در پیش دارد و با انواع بحرانها روبرو است، تا کنون علاقهای برای ارائە راه حلی جدیتر برای چنین بحران ساختاری نشان نداده است.











