top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

میراث ایران، جایگاهی برای بە آزمون گذاشتن وفاداری بە ایران نیست

22 minutes ago
5 min read
بیستون



رومینا فروهر

رومینا فروهر


یادداشت میراث ایران آزمون وفاداری نیست، در نقد مقاله تینا قاضی‌مراد، مدیر ارتباطات رضا پهلوی در جروزالم پست نوشته شده است. نویسنده با نقد استناد به سنگ‌نگاره بیستون برای اثبات وحدت ملی در ایران، استفاده از میراث باستانی را برای تعیین وفاداری سیاسی کردها و تعریف معیارهای تعلق به ایران به چالش می‌کشد. محور اصلی یادداشت، تمایز میان میراث فرهنگی و مشروعیت سیاسی، نقد انحصار روایت تاریخی و تأکید بر حق جوامع مختلف در تفسیر گذشته و مشارکت در تعیین آینده سیاسی است. این یادداشت پس از یک هفته بی‌پاسخ‌ماندن درخواست انتشار در جروزالم پست، مستقلاً منتشر شده است.


سنگ‌نگاره پیروزی یک پادشاه باستانی نمی‌تواند تعیین نماید کە مردمانی که امروز در کنار آن زندگی می‌کنند، باید به چه چیزی باور داشته باشند. با این وجود، زمانیکە که برای حل‌وفصل مسائل مربوط به هویت کردی و وفاداری سیاسی به باستان‌شناسی استناد می‌شود، چنین باری بر دوش بیستون گذاشته می‌شود.


تینا قاضی‌مراد، مدیر ارتباطات دفتر رضا پهلوی، در یادداشت منتشرشدەاش در ۲۶ سپتامبر در جروزالم پست، با استناد به بیستون و طاق‌ وسان، روایتی را از وحدت ملی پایدار ارائه کردە و همچنین کردها در ایران را به اکثریتی میهن‌دوست و اقلیتی جدایی‌طلب تقسیم می‌کند. بااین‌حال، هیچ شواهدی را مبنی بر اثبات بر چنین فرضیەای ارائە نمیکند.


ازآنجاکه مخاطب این استدلال، سیاست‌گذاران اسرائیلی هستند، مفروضات تاریخی آن پیامدهایی فراتر از یک مناقشه داخلی در ایران دارند.

شناخت جوامع متنوع در ایران مستلزم شنیدن صداهای سیاسی متفاوت و رقیب آنها و بررسی ادعاهای مربوط به نمایندگی این جوامع است. یک بنای باستانی نمی‌تواند تعیین کند که اسرائیل کدام صداهای معاصر را باید به رسمیت بشناسد یا نادیده بگیرد.

این مسالە پرسشی را مطرح می‌کند که اهمیت آن از این مناقشه مشخص فراتر می‌رود: چه کسی اختیار دارد میراث فرهنگی را به معیاری برای سنجش تعلق سیاسی تبدیل کند؟


در سنگ نگارە بیستون، داریوش بر فراز پیکری ایستاده است که گئوماتە، مدعی دروغین سلطنت معرفی می‌شود. از وی در کتیبه بابلی به‌عنوان مردی از ماد یاد شده است.


بااین‌حال، تاریخ‌نگارانی و از جمله پیر بریان استدلال کرده‌اند که ممکن است داریوش، بردیا پسر کوروش را بە قتل رساندە و هویت آن مدعی دروغین را جعل کرده باشد تا تصرف قدرت به دست خود را مشروعیت بخشد.

این تفسیر همچنان محل اختلاف است. خود این سنگ‌ نبشتە مداخله‌ای در کشمکش بر سر مشروعیت است و روایت آن نیازمند یک بررسی انتقادی است.

استناد به این صحنه به‌عنوان وجود شاهدی بر وحدت ملی در ایران، هم تصویر به‌انقیاددرآوردن در آن و هم ادعاهای تاریخی مورد مناقشه‌ مندرج در آن را بدون بررسی باقی می‌گذارد.


زمانیکە سخنگوی پهلوی این سنگ‌نگاره را برای تعریف وفاداری کردها به خدمت می‌گیرد، این خطر پدید می‌آید که وحدت به مطالبه تسلیم در برابر اقتدار سلطنتی تبدیل شود.


این امر خطر بازتولید منطقی از استعمار داخلی را در پی دارد که پژوهشگران وجود آن را در دوران جمهوری اسلامی شناسایی کرده‌اند: مرکزی مسلط که شرایط تعلق دیگر جوامع را تعیین می‌کند. یک بدیل دموکراتیک باید با چنین منطقی،  حتی هنگامی که با زبان غرور ملی ظاهر می‌شود مواجهه داشتە باشد.


حفظ چنین بنای یادبودی لزوماً مستلزم پذیرش روایت حاکم بر آن از مشروعیت نیست. ما می‌توانیم اهمیت آن را به رسمیت بشناسیم و درعین‌حال بپرسیم این بنا قدرت چه کسی را تکریم می‌دارد، شکست چه کسی را بازتاب میدهد و صدای چه کسانی در آن غایب است. فرهنگ دموکراتیک میراث فرهنگی باید این پرسش‌ها را گشوده نگه دارد.


چنین فرهنگی باید به مردم نیز چنین اجازەای را بدهد کە بە یک مکان واحد معناهای متفاوتی را نسبت دهند.

غرور، دلبستگی، احساسات دوگانه و ناخشنودی می‌توانند در کنار یکدیگر وجود داشته باشند. اما در مقابل، هیچ جامعه‌ای نباید برای تعلق داشتن به کشوری که آن یادبود در آن قرار دارد، ناگزیر به ستایش سلطه‌ای باشد که در آن به نمایش درآمده است.

از سوی دیگر، نباید یک تفسیر تحمیلی را با تفسیری تحمیلی دیگر جایگزین کرد. نمی‌توان به‌سادگی به پیکره‌های حک شدە در بیستون را بر هویت‌های اتنیکی معاصر سوار کرد و نمی‌توان فرض کرد که کردها همگی برداشت واحدی را از این یادمان دارند.


نکته اساسی در این میان حاکی از این نکتە است کە حق بیان تفاسیر باید از آن خودشان باقی بماند. نه یک کتیبه باستانی و نه یک سخنگوی سیاسی امروزی نمی‌تواند از جانب آنان سخن بگوید.

همین تمایز درباره تاریخ ملی نیز صدق می‌کند. قاضی‌مراد قدمت ایران را در برابر شکل‌گیری عراق و سوریه در قرن بیستم قرار می‌دهد. اما پیشینه فرهنگی طولانی یک کشور به این معنا نیست که مرزهای امروزی آن ازلی‌اند یا ترتیبات سیاسی آن اجتناب‌ناپذیر بوده‌اند.

برای مثال، مرز ایران با ترکیه بر اساس توافقی که در سال ۱۹۳۲ امضا شد، دستخوش تعدیل‌های سرزمینی شد و در سال ۱۹۳۷ نیز تغییر دیگری در آن صورت گرفت.


این موارد ترتیباتی بودند که در چارچوب شکل‌گیری دولت مدرن و از جمله در دوران سلطنت رضاشاه از طریق مذاکره حاصل شدند.


به رسمیت شناختن این تاریخ چیزی از میراث فرهنگی ایران نمی‌کاهد، اما در مقابل این امکان را مهیا می کند کە میان آن میراث بجاماندە و نهادها و مرزهای متغیری که حاکمیت از طریق آنها اعمال شده است، تمایز قائل شد.


اما پرسش دموکراتیک همچنان بر این پیشفرض استوار است کە مردم اکنون می‌خواهند با یکدیگر چه چیزی بسازند. باستان‌شناسی نمی‌تواند به‌جای آنان به این پرسش پاسخ دهد.

مشکل مشابهی نیز در اعطای مشروعیت سیاسی بر اساس اعلام هویت اصیل وجود دارد. یک فرد ممکن است عمیقاً خود را متعلق به ایران بداند و درعین‌حال درباره تمرکزگرایی، سیاست زبانی یا ترتیبات قانون اساسی اختلاف‌نظر داشته باشد.

چنین مواضعی باید بر اساس ماهیت خود بررسی شوند. تلقی اختلاف‌نظر به‌عنوان نشانه‌ای از تعلق ناکافی، پیش از آنکه بحث آغاز شود، راه آن را سد می کند.


ادعاهای مربوط به نمایندگی اکثریت نیازمند شواهدند. ادعاهای مربوط به هویت جامعه‌ای دیگر، مستلزم شنیدن صداهای برآمدە از آن جامعه‌اند. هیچ‌یک از این دو ضرورت صرفاً به این دلیل که گوینده به وحدت ملی استناد می‌کند، از میان نمی‌رود.


برای سازمانی که در حوزه میراث فرهنگی فعالیت می‌کند، این موضوع به مسئولیت عمومی آن مربوط می‌شود.


حفاظت از میراث فرهنگی باید امکان پرسشگری را، از از جمله پرسش‌هایی که روایت‌های رسمی یا سلطنتی از تاریخ را به چالش می‌کشند، زنده نگه دارد.


زمانیکە تنها برداشت‌های ستایش‌آمیز از گذشته پذیرفته شوند، حفاظت از میراث فرهنگی می‌تواند به ابزاری برای تحمیل همسویی سیاسی تبدیل شود.


آینده ایران نیازمند درکی فراگیرتر از مفهوم تعلق است. مردم باید بتوانند سرزمین خود را عزیز بدارند، از آثار تاریخی آن حفاظت کنند و درعین‌حال، قدرت‌هایی را که این آثار به یادبود آنها ساخته شده‌است را به پرسش بکشند.

این مردمان، بی‌آنکه یک جریان سیاسی درباره میزان دلبستگی آنان به گذشته آن کشور داوری کند، باید بتوانند درباره آینده کشورشان نیز اختلاف‌نظر داشته باشند.

پایبندی به کثرت‌گرایی زمانی محک می‌خورد که مردم از میراثی مشترک، برداشت‌های متفاوتی داشته باشند. آنچه کە در این میان ضرورت دارد، فراهم‌کردن فرصت برای تبلور تفاوت‌ها و کسانی است که آنها را بیان می‌کنند.


داریوش می‌توانست فرمان دهد روایت پیروزی‌هایش را بر سنگ حک کنند، اما هیچ جریان سیاسی، امروز نباید و نمیتواند وارث این اختیار باشد که تعیین کند آن سنگ‌نوشته‌ها چه تکلیفی را بر گردە مردمان امروز می‌گذارند.

 
 
bottom of page