نقش روسیه در تقویت احزاب راستگرا و پوپولیست در جهان

رشد احزاب راست پوپولیست در اروپا و آمریکا عمدتاً ریشه در بحرانهای اقتصادی، تحولات مهاجرتی، نگرانیهای هویتی و کاهش اعتماد عمومی به نهادهای سیاسی دارد. روسیه با شناسایی این شکافهای داخلی، از طریق حمایت مالی، عملیات اطلاعاتی و تقویت گفتمانهای ضداتحادیه اروپا و ضدناتو، به تشدید قطبیشدن سیاسی کمک کرده است. تشدید این شکافها، شکلگیری اجماع بر سر تحریم روسیه و حمایت از اوکراین را دشوارتر میکند و از این طریق در خدمت منافع ژئوپلیتیکی کرملین قرار میگیرد. بنابراین، نقش مسکو نه ایجاد این جریانها، بلکه بهرهبرداری از زمینههای داخلی رشد آنهاست.
در دو دهه اخیر، بهویژه از اواسط دهه ۲۰۱۰، روسیه بهصورت نظاممند تلاش کرده است از رشد احزاب راست پوپولیست و ملیگرا در اروپا و تا حدی در ایالات متحده بهرهبرداری کند.
این حمایت نه از سر همدلی ایدئولوژیک صرف، بلکه بخشی از استراتژی ژئوپلیتیک کرملین برای تضعیف نهادهای دموکراتیک غربی، ایجاد شکاف در اتحادیه اروپا و ناتو، و کاهش فشار بینالمللی بر مسکو بوده است.
گزارشهای اطلاعاتی غربی، تحقیقات رسانهای مستقل و تحلیلهای اندیشکدههایی مانند مرکز بینالمللی مقابله با تروریسم و بنیاد مارشال آلمان نشان میدهند که این نفوذ واقعی، چندلایه و در مواردی مستند است، هرچند نقش آن در قدرتگیری این احزاب بیش از آنکه علت اصلی باشد، نقش شتابدهنده داشته است.
اهداف استراتژیک مسکو
مسکو پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی همواره به دنبال بازتعریف جایگاه خود در نظم بینالمللی بوده است. یکی از ابزارهای این بازتعریف، حمایت از جریانهایی بوده است که مشروعیت لیبرال دموکراسی غربی را به چالش میکشند.
احزاب راست پوپولیست به دلایل متعددی برای کرملین جذاب بودهاند. آنها غالبا ضد اتحادیه اروپا و ناتو هستند، با سیاستهای مهاجرتی سختگیرانه و تاکید بر هویت ملی، با روایت رسمی مسکو درباره دفاع از ارزشهای سنتی و خانواده همخوانی دارند و در بسیاری از موارد مخالف کمک نظامی گسترده به اوکراین و تحریمهای غرب علیه روسیه بودهاند.
روسیه این احزاب را بهعنوان ستون پنجم بالقوەای ملاحظە میکند که میتوانند از درون، انسجام اروپای غربی را فرسوده کنند.
همانطور که در دوران جنگ سرد نیز مسکو از گروههای چپ افراطی حمایت میکرد، امروز تمرکز اصلی بر راست ملیگراست، زیرا همسویی ایدئولوژیک بیشتری وجود دارد.
با این حال، کرملین فرصتطلب است و در مواردی از جریانهای چپ نیز برای ایجاد بیثباتی استفاده کرده است.
هدف نهایی، نه لزوما به قدرت رساندن این احزاب به تنهایی، بلکه ایجاد فضای قطبیشدهای است که تصمیمگیری جمعی غرب را دشوار و هزینه حمایت از اوکراین را افزایش دهد.
ابزارها و روشهای نفوذ
روشهای روسیه متنوع و اغلب غیرمستقیم بوده است. تامین مالی مخفی یکی از مهمترین ابزارهاست.
طبق گزارش وزارت امور خارجه آمریکا در سال ۲۰۲۲، روسیه از سال ۲۰۱۴ حداقل ۳۰۰ میلیون دلار را به احزاب، سیاستمداران و مقامات رسمی در بیش از ۲۵ کشور انتقال دادە است.
این پول از طریق بانکهای واسطه، شرکتهای صوری، وامهای مشکوک و حتی رمزارز جابهجا شده است. علاوه بر پول، شبکههای رسانهای دولتی مانند آر تیو اسپوتنیک، مزارع ترول و کمپینهای اطلاعات نادرست در شبکههای اجتماعی نقش کلیدی داشتهاند.
این عملیاتها روایتهای ضدمهاجرتی، ضدنخبگان و ضدآمریکا را تقویت میکنند و فضای عمومی را برای احزاب راست آماده میسازند.
روابط شخصی و دیپلماتیک نیز در این میان اهمیت دارند. رهبران این احزاب به مسکو دعوت شدهاند، با مقامات بلندپایه ملاقات کردهاند و در برخی موارد توافقهای رسمی دوستی با حزب متحد روسیه امضا کردهاند.
واسطههایی از میان الیگارشهای نزدیک به کرملین، از جمله کنستانتین مالوفیف، نقش مهمی در سازماندهی این ارتباطات ایفا کردهاند.
در مواردی حتی نفوذ در سطح کارکنان پارلمانی و دستورات مستقیم برای کارشکنی در سیاستهای ضدروسی گزارش شده است.
نمونههای برجسته در اروپا
در فرانسه، حزب جبهه ملی که بعدا به اجتماع ملی تغییر نام دادبه رهبری مارین لوپن یکی از شناختهشدهترین موارد است.
در سال ۲۰۱۴ این حزب یک وام حدود ۹٫۴ میلیون یورویی را از بانکی با پیوندهای روسی دریافت کرد. این وام با مواضع صریح پروکرملین حزب همزمان بود و لوپن در سال ۲۰۱۷ شخصا با ولادیمیر پوتین ملاقات کرد.
هرچند این حزب بعدا بخشهایی از وام را بازپرداخت کرد و پس از حمله ۲۰۲۲ به اوکراین مواضع محتاطانهتری اتخاذ نمود، اما سابقه این روابط همچنان موضوع بحث و بررسی قضایی بوده است.
در ایتالیا، حزب لیگا به رهبری ماتئو سالوینی روابط عمیقی با مسکو داشت. اسناد و ایمیلهای لو رفته نشان میدهند که مذاکرات جدی برای دریافت میلیونها یورو از منابع مرتبط با روسیه در جریان بوده است.
سالوینی بارها پوتین را ستایش و مواضع حزب در قبال اوکراین و تحریمها اغلب با خواستههای کرملین همخوانی داشته است.
آلمان نیز صحنه فعالیتهای گستردهای در این راستا بوده است. حزب آلترناتیو برای آلمان، روابط نزدیکی با روسیه داشته و در مواردی کارکنان آن دستوراتی برای تأخیر در ارسال تسلیحات به اوکراین دریافت کردهاند.
گزارشهای اطلاعاتی از پرداخت پول به برخی نمایندگان و حمایت رسانهای گسترده حکایت دارد.
در اتریش، حزب آزادی توافق دوستی با حزب متحد روسیه امضا کرد و رسوایی معروف ایبیسا نشاندهنده پیشنهاد رشوه از سوی منابع روسی بود.
در مجارستان، روابط ویکتور اوربان با مسکو بیشتر از جنبه همسویی ایدئولوژیک برخوردار بودە و کمتر وابسته مالی به نظر میرسد، هرچند این همسویی برای کرملین بسیار ارزشمند بوده است.
مورد ایالات متحده
در آمریکا، دخالت روسیه در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۶ یکی از مستندترین موارد است. گزارش ویژه رابرت مولر و ارزیابیهای اطلاعاتی آمریکا نشان داد که مسکو از طریق هک ایمیلها، کمپینهای گسترده در شبکههای اجتماعی و تقویت روایتهای راستگرایانه تلاش کرد به نفع دونالد ترامپ و علیه هیلاری کلینتون عمل کند.
در سالهای بعد نیز تلاشهایی برای نفوذ در محافل راست افراطی و تقویت روایتهای ضدلیبرال گزارش شده است. این فعالیتها بخشی از استراتژی کلیتر روسیه برای تضعیف دشمن اصلی خود، یعنی ایالات متحده، بوده است.
با وجود شواهد متعدد، نباید نقش روسیه را اغراقآمیز ارزیابی کرد. رشد احزاب راست پوپولیست در اروپا و آمریکا عمدتا ریشه در عوامل داخلی دارد.
موج مهاجرت در سال ۲۰۱۵، نارضایتی از نخبگان سیاسی سنتی، پیامدهای بحران مالی، احساس تهدید هویت فرهنگی و ناکامی احزاب میانه در پاسخگویی به نگرانیهای بخشهایی از جامعه در بازتاب و گسترش این عوامل دخیل بودەاند.
روسیه این شکافها را شناسایی و از آنها بهرهبرداری کرده است، اما خالق آنها نبوده است. علاوه بر این، اثبات کامل یا راستی آزمایی بهرەبرداری روسیە از تمامی این موارد شوار است.
بخش قابلتوجهی از اطلاعات منتشرشدە بر اساس گزارشهای سرویسهای امنیتی، اسناد لو رفته و تحقیقات رسانهای بودە و احزاب مورد اتهام، اغلب این ادعاها را رد میکنند و آن را پروپاگاندای غرب میدانند.
پس از حمله روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲، برخی از این احزاب برای حفظ مشروعیت داخلی مواضع ضدروسیتری اتخاذ کردهاند، هرچند رگههای همسویی قبلی همچنان قابل مشاهده است.
نقش روسیه در تقویت احزاب راستگرا و پوپولیست در دنیا بخشی از جنگ هیبریدی و سیاسی مسکو علیه نظم غربی است. این نقش از طریق تامین مالی، پروپاگاندا، روابط شخصی و بهرهبرداری از شکافهای اجتماعی محقق شده و در موارد متعددی مستند است.
با این حال، قدرتگیری این احزاب نتیجه ترکیبی پیچیده از عوامل ساختاری داخلی و فرصتطلبی خارجی است. روسیه شتابدهنده بوده، نه موتور اصلی.











