در اعتراضات ایران، خیابان جلوتر از حکومت و اپوزیسیون است
- Arena Website
- Jan 3
- 4 min read

اکرم اسدی
اعتراضات اخیر در ایران بار دیگر نشان داد که خیابان، هم از حکومت جلوتر ایستاده و هم از اپوزیسیون. در حالی که حاکمیت همچنان با منطق سرکوب به بحران پاسخ میدهد و بخش بزرگی از اپوزیسیون خارجنشین درگیر روایتسازی و رقابتهای فرساینده است، جامعه معترض مسیر خود را میرود؛ بیرهبر واحد، بیتوهم نجات از بیرون و بیمیل به بازگشت به گذشته.
اعتراضات اخیر در ایران نه یک اتفاق ناگهانی است و نه واکنشی صرفاً احساسی به یک رویداد مشخص. آنچه امروز در خیابانهای شهرهای مختلف جریان دارد، حاصل انباشت طولانیمدت بحرانهایی است که طی سالها سرکوب، فساد ساختاری و انسداد سیاسی بیپاسخ ماندهاند.
این اعتراضات را باید بخشی از یک روند پیوسته دانست که هر بار با شدت و شکل متفاوت بازمیگردد، اما ریشههای آن ثابت مانده است.
جرقه اولیه اعتراضات اخیر، از اقتصاد زده شد، تورم افسارگسیخته، سقوط مداوم ارزش پول، بیکاری گسترده و ناتوانی دولت در تأمین حداقلهای زندگی.
اما همانگونه که در خیزشهای پیشین نیز دیده شد، مطالبات اقتصادی بهسرعت به پرسشهای سیاسی گره خورد.
در جامعهای که امکان مشارکت سیاسی واقعی وجود ندارد و سازوکارهای اصلاح مسدود شدهاند، بحران معیشت ناگزیر به بحران مشروعیت تبدیل میشود.
برای بخش بزرگی از جامعه، دیگر تفاوت معناداری میان دولتها و جناحها باقی نمانده است. وعدههای تکراری، تغییر چهرهها بدون تغییر ساختار و تجربههای ناکام گذشته، باعث شده اعتراضها مستقیماً متوجه کلیت نظم سیاسی موجود شود.
پیوند اعتراضات امروز با خیزشهای گذشته
اعتراضات کنونی را باید در امتداد زنجیرهای از خیزشها دید، از دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ تا جنبش «زن، زندگی، آزادی».
هر موج اعتراضی، لایهای از ترس اجتماعی را کنار زد و تجربهای جمعی از مقاومت را به جامعه افزود. نتیجه این روند، شکلگیری جامعهای است که شاید پراکنده و خسته باشد، اما دیگر سادهباور نیست.
جامعه معترض امروز، بیش از گذشته نسبت به وعدهها، رهبران ناگهانی و نسخههای آماده بدبین است. این بیاعتمادی، اگرچه مانعی برای سازمانیافتگی سریع به شمار میرود، اما همزمان نشانه بلوغ انتقادی جامعهای است که نمیخواهد بار دیگر هزینه پروژههای شکستخورده را بپردازد.
واکنش حکومت؛ تکرار یک الگوی آشنا
پاسخ حاکمیت به اعتراضات اخیر، تفاوتی اساسی با گذشته ندارد: امنیتیسازی فضا، بازداشت معترضان، محدودسازی ارتباطات و تلاش برای نسبت دادن اعتراضات به دشمنان خارجی. بهجای پذیرش بحران و ارائه پاسخ سیاسی، اعتراض همچنان بهعنوان تهدید تلقی میشود.
این رویکرد ممکن است در کوتاهمدت خیابان را کنترل کند، اما در بلندمدت شکاف ملت–دولت را عمیقتر میسازد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که سرکوب، اعتراض را از بین نمیبرد؛ بلکه آن را به شکلهای رادیکالتر و پیشبینیناپذیرتری بازمیگرداند.
اظهارات ترامپ، حمایت هزینەبردار
در میانه این تحولات، اظهارات اخیر دونالد ترامپ مبنی بر برخورد با حکومت ایران در صورت کشتار معترضان بار دیگر پای سیاست خارجی آمریکا را به اعتراضات داخلی ایران باز کرد.
این موضعگیری، هرچند در ظاهر حمایتی جلوه میکند، اما در چارچوب سیاست قدرت قابل تحلیل است که حقوق بشر اغلب در آن بە ابزار فشار سیاسی است و نه تعهدی پایدار بدل می گردد.
چنین اظهاراتی دو پیامد متضاد دارد: از یکسو میتواند برای بخشی از معترضان دلگرمکننده باشد، اما از سوی دیگر دقیقاً همان چیزی است که حکومت ایران برای امنیتیسازی اعتراضات به آن نیاز دارد.
تجربه منطقه نشان داده است که هر زمان جنبشهای مردمی با تهدید یا مداخله خارجی گره خوردهاند، بیشترین هزینه را خود مردم پرداختهاند.
اپوزیسیون و رؤیای بازگشت؛ فاصلهای که پر نمیشود
در کنار فشار داخلی و مداخلات لفظی خارجی، یکی از چالشهای جدی اعتراضات ایران، تلاش برخی جریانهای خارجنشین برای مصادره نمادین و رسانهای آنهاست.
این جریانها، بهویژه آنهایی که بر احیای گذشته و بازگشت به نظمهای پیشین تأکید دارند، میکوشند خود را بهعنوان آلترناتیو طبیعی وضع موجود معرفی کنند.
اما نگاهی به واقعیتهای داخل ایران نشان میدهد که این تصویر با جامعه امروز ایران فاصلهای جدی دارد.
بسیاری از منتقدان بر این باورند که این جریانها، با بازتولید نمادهای تاریخی مناقشهبرانگیز و نزدیکی آشکار به دولتهای بیگانه، بیش از آنکه عامل همبستگی باشند، به تفرقه دامن زدهاند.
جوان معترض امروز، نه به دنبال بازگشت به گذشته است و نه خواهان رهبریهای موروثی یا پروژههای از راه دور.
او آینده میخواهد، آیندهای که در آن آزادیهای فردی، عدالت اجتماعی و یک زندگی معمولی تضمین شده باشد.
این مطالبات، با شعارهای نوستالژیک و روایتهای رسانهای خارج از واقعیت اجتماعی ایران محقق نمیشود.
بحران نمایندگی؛ خلأیی تعیینکننده
هم حکومت و هم بخش بزرگی از اپوزیسیون با بحران نمایندگی مواجهاند. حکومت دیگر قادر به اقناع بخش قابلتوجهی از جامعه نیست و اپوزیسیون خارجنشین نیز نتوانسته است پیوندی ارگانیک و پایدار را با داخل برقرار کند.
نتیجه این وضعیت، خلأیی است که میتواند هم به فرسایش اعتراضات بینجامد و هم زمینهساز انحراف آنها شود.
آینده اعتراضات؛ میان فرسایش و امکان نو شدن
در کوتاهمدت، محتملترین سناریو، مهار نسبی اعتراضات از طریق سرکوب و فرسایش است. اما بحرانهایی که این اعتراضات را زادهاند، پابرجا خواهند ماند.
سناریوی دیگر، تداوم اعتراضات پراکنده و بدون رهبری مشخص است؛ وضعیتی فرساینده که نه به تغییر بنیادین میانجامد و نه به ثبات پایدار منجر می گردد.
تنها مسیر متفاوت، شکلگیری شبکههای مستقل و درونزا از کنشگران اجتماعی، کارگری، دانشجویی و محلی است که نه وابسته به قدرت خارجی باشند و نه اسیر نوستالژی سیاسی. چنین مسیری دشوار و زمانبر است، اما تنها گزینهای است که میتواند به تغییر پایدار منجر شود.
اعتراضات اخیر ایران نشانه پایان چند توهم همزمان است: توهم اصلاح از بالا، نجات از بیرون و بازگشت به گذشته.
جامعه ایران وارد مرحلهای شده است که خیابان، جلوتر از همه بازیگران رسمی حرکت میکند. آینده این اعتراضات، نه در اتاقهای قدرت و نه در استودیوهای ماهوارهای، بلکه در توان جامعه برای سازمانیافتگی مستقل و آگاهانه رقم خواهد خورد.











