top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

لجستیکِ عصیان: چگونه میدان تره‌بار به پاشنه آشیلِ قدرت در ایران تبدیل شد؟

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Jan 2
  • 9 min read


 

در ادبیات کلاسیک تاریخ سیاسی ایران، تمرکز اصلی غالباً بر نخبگان فکری، روحانیت یا ساختارهای رسمی قدرت بوده است. در این میان، نقش بازیگران میانی که در سطح لجستیک، بسیج اجتماعی و تاب‌آوری اقتصادی عمل می‌کنند، کمتر به‌صورت نظام‌مند مورد تحلیل قرار گرفته است. صنف میدان‌دار و بارفروش ــ مستقر در میدان‌های تره‌بار کلان‌شهرهایی چون تهران ــ یکی از این بازیگران است. این یادداشت می‌کوشد نشان دهد که میدان تره‌بار نه صرفاً یک فضای مبادله اقتصادی، بلکه یک گره استراتژیکِ قدرت اجتماعی بوده است؛ گره‌ای که در بزنگاه‌های بحرانی، توان تبدیل سرمایه اقتصادی به قدرت سیاسی و عملیاتی را داشته است.


برای تحلیل نقش صنف بارفروش، از مفهوم منابع قدرت اجتماعی استفاده می‌شود. در این چارچوب، قدرت سیاسی تنها محصول ایدئولوژی یا سازمان رسمی نیست، بلکه از کنترل بر منابع حیاتی، شبکه‌های توزیع و ظرفیت بسیج ناشی می‌شود. در مورد صنف میدان‌دار، سه منبع کلیدی قابل شناسایی است:

۱. انحصار بر شریان حیاتی: کنترل زنجیره تأمین مواد غذایی تازه، به‌ویژه در کلان‌شهرها، به معنای امکان ایجاد یا مهار بحران‌های زیستی است. در شرایط اعتصاب یا ناآرامی، این کنترل می‌تواند مستقیماً بر ثبات سیاسی اثر بگذارد.


۲. نقدینگی سیال: معاملات روزانه و عمدتاً نقدی در میدان تره‌بار، ذخایر مالیِ انعطاف‌پذیری ایجاد می‌کرد که در شرایط بحرانی، کارکردی مشابه صندوق اضطراری یا بیمه مخارج جنبش داشت.


۳. سلسله‌مراتب اجتماعی و سازمان غیررسمی: ساختار پهلوان‌منشانه، روابط مرشد–نوچه و شبکه‌های اعتماد درون‌صنفی، نوعی سازمان نیمه‌منسجم و شبه‌نظامی پدید می‌آورد که قابلیت بسیج سریع و اعمال قدرت فیزیکی در فضای شهری را داشت.

 

 عصر سنت و معامله‌گری؛ از پهلوی اول تا گسست ۴۲


در دهه‌های نخست قرن چهاردهم شمسی، میدان تره‌بار تهران صرفاً یک مرکز مبادله کالا نبود، بلکه یک سازمان اجتماعی موازی محسوب می‌شد که در فضای نیمه‌مدرنِ عصر پهلوی، همچنان با قواعد سنتیِ فتوت، پهلوان‌منشی و وفاداری‌های مذهبی اداره می‌شد.


در این مقطع، میدان درگیر پارادوکسِ وفاداریِ عمیقی بود: از یک سو، به دلیل نیاز مبرم به امنیت راه‌ها و نظم شهری برای انتقال بار، متحدِ طبیعیِ دربار و شهربانی محسوب می‌شد و از سوی دیگر، به دلیل ریشه‌های عمیق در لایه‌های سنتی جامعه، ناف‌بریده‌ی نهاد روحانیت و هیئت‌های مذهبی بود.

تا پیش از سال ۱۳۴۲، رابطه دربار با میدان‌داران بزرگ، به‌ویژه چهره‌های متنفذی چون طیب حاج‌رضایی، حسین رمضان‌یخی و محمود مسگر، بر پایه یک معامله نانوشته استوار بود: تضمین انحصار اقتصادی در میدان در ازای تضمین امنیت سیاسی در خیابان.

این هم‌پیمانی در جریان سقوط دولت مصدق به اوج خود رسید. حاکمیت که قدرت ارتش را برای سرکوب توده‌های طرفدار نهضت ملی کافی نمی‌دید، به نیروی میدانی متوسل شد. طیب حاج‌رضایی و نوچه‌هایش، با بهره‌گیری از همان ساختار مرشد–نوچگی، توانستند در کوتاه‌ترین زمان، جنوب شهر را به نفع دربار بسیج کنند.

در این دوره، میدان‌داران تاج‌بخش نامیده شدند و دربار با اعطای امتیازاتی نظیر انحصار واردات میوه یا واگذاری زمین‌های اطراف میدان، ثروت و نفوذ آن‌ها را نهادینه کرد.

فروپاشی این اتحاد اما نه از درون بازار، بلکه از یک سوءتفاهم بزرگ در دستگاه امنیتی پهلوی (ساواک) آغاز شد. با آغاز قیام ۴۲، حاکمیت گمان می‌کرد می‌تواند، مانند مرداد ۳۲، از میدان‌داران برای سرکوب مذهبیون استفاده کند؛ اما یک واقعیت بنیادین را نادیده گرفت: خط قرمزِ هویت صنف.

وقتی از طیب خواسته شد تا علیه خمینی شهادت دهد یا نیروهایش را برای سرکوب هیات‌های مذهبی گسیل کند، او با جمله تاریخی «من با فرزند زهرا درنمی‌افتم»، عملاً پایان قرارداد نانوشته با سلطنت را اعلام کرد.

اعدام طیب حاج‌رضایی و حاج اسماعیل رضایی در پاییز ۴۲، خطایی استراتژیک و غیرقابل بازگشت بود. حاکمیت تصور می‌کرد با حذف فیزیکی رهبران صنف، میدان را مرعوب می‌کند؛ اما در واقع، آن‌ها را به «شهدای صنفی–مذهبی» بدل ساخت.

این اعدام، عصبیت میدانی را تحریک کرد و باعث شد حجره‌داران و بارفروشان، دربار را به‌مثابه متجاوز به حریم دین و صنف تلقی کنند.

پس از سال ۴۲، میدان از نهادی محافظه‌کار و مدافع نظم به کانون زیرزمینی مبارزه تغییر ماهیت داد. از این مقطع به بعد، بخش بزرگی از گردش مالی نقدی میدان به سمت حوزه‌های علمیه و خانواده‌های زندانیان سیاسی سرازیر شد.




ساواک، اگرچه نفوذ زیادی در دانشگاه‌ها داشت، اما در بافت سنتی و پیچیده میدان که بر پایه اعتماد شخصی و رفاقت‌های قدیمی استوار بود، همواره با بن‌بست اطلاعاتی روبه‌رو می‌شد و از کنترل آن عاجز می‌ماند.

 

 مهندسی لجستیک و رهبری عملیاتی صنف تره‌بار (۱۳۴۲–۱۳۵۷)


در سال ۵۷، صنف بارفروش نه از طریق احزاب سیاسی، بلکه از مسیر سلسله‌مراتب حجره‌ای و چهره‌های پرنفوذ خود، به ستاد فرماندهی عملیات انقلاب بدل شد. این افراد نه از پشت میزهای تجارت بین‌الملل، بلکه از قلب تپنده و پرهیاهوی میدان، بن‌بست‌های عملیاتی مبارزه را گشودند.


رهبری این صنف بر عهده کسانی بود که نفوذشان نه بر پایه مدرک، بلکه بر اساس اعتبار صنفی (چوب‌داری) و «جسارت فیزیکی» شکل گرفته بود؛ همچون حاج مهدی عراقی.


اگرچه او به‌عنوان یک چهره سیاسی شناخته می‌شود، اما خاستگاه و ریشه قدرتش در میدان تره‌بار قرار داشت. او به‌عنوان فرزند صنف، زبان مشترک روحانیت و بچه‌میدانی‌ها بود و توانست شبکه عظیم کامیون‌داران و بارفروشان را قانع کند که لجستیک انقلاب را بر عهده گیرند.

مدیریت تدارکات ۱۲ بهمن، با تکیه بر همین شبکه سازمان‌دهی شد. در ساختار میدان، افرادی چون زریباف، که ریشه در صنف بارفروش داشتند، وظیفه تأمین مالی میدانی را بر عهده گرفتند.

وجوهات نه از طریق بانک، بلکه به‌صورت نقد و در کیسه‌های بار جابه‌جا می‌شد تا هزینه اعتصابات کارگری و حقوق رانندگانی که از جابه‌جایی بار دولتی خودداری می‌کردند، تأمین شود.


در حالی که بازار بزرگ در اعتصاب به‌سر می‌برد، میدان تره‌بار برعکس عمل کرد: برای شکستن فشار دولت، «توزیع فوق‌العاده» راه‌اندازی شد. به دستور معتمدین صنف، بارفروشان با اعزام کامیون‌های خود به میادین حاشیه‌ای و محلات فقیرنشین، میوه و صیفی‌جات را زیر قیمت مصوب یا به‌صورت صلواتی توزیع کردند.


این اقدام، استراتژی گرسنگی دادن به معترضان را که دولت بختیار دنبال می‌کرد، خنثی ساخت.

در ۱۲ بهمن، کمیته استقبال، امنیت فیزیکی مسیر ورود خمینی را به بدنه ورزیده میدان سپرد. بیش از ۳۰۰ دستگاه کامیون و خاور میدان تره‌بار، شب ۱۲ بهمن در امتداد جاده فرودگاه تا بهشت‌زهرا به‌گونه‌ای پارک شدند که عملاً امکان مانور یگان‌های زرهی ارتش را در صورت تصمیم به حمله، سلب می‌کردند.

حدود پنج هزار نفر از باربران و شاگردان میدان، تحت فرماندهی سرکارگرهای مورد اعتماد صنف، حلقه حفاظتی چندلایه‌ای پیرامون خودروی خمینی تشکیل دادند. این افراد، که به «بچه‌میدانی‌های غیور» معروف بودند، تنها گروهی محسوب می‌شدند که جسارت ایستادن در برابر گارد جاویدان را داشتند.


در اوج اعتراضات مردمی و وضعیت انقلابی، ساواک به کامیون‌های حمل گوشت و تره‌بار ــ به‌عنوان شریان حیاتی شهر ــ اجازه تردد می‌داد. صنف از این مصونیت تردد برای توزیع پیام استفاده کرد.

رانندگان خاورهای میدان، اعلامیه‌ها و نوارهای کاست را در لایه‌های میانی جعبه‌های پیاز و سیب‌زمینی جاسازی می‌کردند. این شبکه، سریع‌ترین و امن‌ترین مسیر انتقال اخبار از تهران به میدان‌های تره‌بار شهرستان‌ها، مانند اصفهان و شیراز، بود.

صنف تره‌بار نه با انتشآر بیانیه، بلکه با کامیون، نقدینگی و نیروی انسانیِ کف خیابان» موازنه را به نفع انقلاب تغییر داد.


این صنف، به دلیل کنترل بر «شکم شهر»، همواره خطرناک‌ترین رقیب برای هر دولتی است که بخواهد معیشت را به ابزار سرکوب بدل کند.

 

 دگردیسی صنف؛ از لوطی‌گری سنتی به سرمایه‌داری لجستیک (۱۳۶۰–۱۳۹۰)


پس از پیروزی انقلاب، برخلاف بسیاری از صنوف وابسته به بازار بزرگ که مغضوب یا منزوی شدند، صنف میدان‌دار به دلیل ماهیت خدماتی و نقش حیاتی‌اش در بقای شهر، نه‌تنها حذف نشد، بلکه به‌عنوان شریک استراتژیک دولت در لایه‌های زیرین قدرت ادغام شد. این دوره شاهد گذار صنف از کنشگری مذهبی–سیاسی به سوی ساختاری پیچیده مالی–لجستیکی بود.


با آغاز جنگ ایران و عراق و استقرار نظام کوپنی و اقتصاد دولتی، وزارت بازرگانی وقت با چالشی جدی روبه‌رو شد:

تأمین و توزیع اقلام فاسدشدنی در شرایط بحران. در این مقطع، میدان‌داران معتمدِ دارای سابقه مبارزاتی ــ مانند حلقه‌های نزدیک به هیئت‌های مؤتلفه ــ به پیمانکاران اصلی دولت بدل شدند.

برای مهار تورم و جلوگیری از قحطی، دولت امتیاز توزیع انحصاری بسیاری از کالاها را به معتمدین میدان واگذار کرد.


این نزدیکی به حاکمیت، میدان‌داران قدیمی را از جایگاه کسبه جزء خارج و به واسطه‌های حاکمیتی تبدیل کرد. آن‌ها در این دوره آموختند چگونه با استفاده از رانت اطلاعاتی و دسترسی به ناوگان حمل‌ونقل دولتی، بر کل زنجیره تولید تا مصرف مسلط شوند.

بسیاری از مدیران میانی وزارتخانه‌های مرتبط، به‌ویژه کشاورزی و بازرگانی، از دل همین ساختار صنفی برآمدند. در نتیجه، میدان به‌جای آنکه تحت نظارت دولت باشد، خود به سیاست‌گذار بازار بدل شد.

با پایان جنگ و آغاز عصر سازندگی، ثروت انباشته‌شده دهه ۶۰ به سمت «تکنولوژی نگه‌داری» سوق یافت. این مقطع، نقطه عطف قدرت صنف بود کە در آن، میدانداران از واسطه‌گری ساده به حاکمیت بر بازار تغییر موقعیت دادند.


اگر در سال ۵۷ قدرت میدان در کامیون و نیروی بدنی متجلی می‌شد، در دهه ۷۰ این قدرت به سردخانه‌های زیر صفر و بالای صفر منتقل گردید. مالکان بزرگ میدان، با خرید یا احداث سردخانه‌های عظیم در حاشیه تهران و شهرهای بزرگ، فاکتور زمان را تحت کنترل گرفتند.


آن‌ها محصول را در فصل وفور با حداقل قیمت از کشاورز خریداری کرده و در سردخانه‌ها انبار یا منجمد می‌کردند و دیگر مجبور به عرضه فوری نبودند. این توانایی، امکان مدیریت قطره‌چکانی عرضه در زمان اوج تقاضا ــ مانند شب عید یا ماه رمضان ــ و مهندسی قیمت‌ها را فراهم کرد.

دولت‌ها که همواره از شورش نان و میوه هراس داشتند، به‌جای تقابل با این انحصار، راه تعامل را برگزیدند. چشم‌پوشی از فرارهای مالیاتی و انحصارات سردخانه‌ای، در برابر تعهد میدان‌داران برای آرام نگه‌داشتن بازار در بزنگاه‌های سیاسی، به یک همزیستی رانتی انجامید و صنف تره‌بار را به طبقه‌ای نوظهور بدل ساخت: «سرمایه‌داران لجستیک» با ریشه‌های سنتی و ابزارهای مدرن.

تا پایان سال ۱۳۹۰، صنف تره‌بار، دیگر آن صنف کلاه‌مخملی و سنتی دهه ۴۰ نبود؛ آن‌ها اکنون مالک زنجیره تأمین بودند. ادغام در ساختار قدرت در دهه ۶۰ و تسلط بر فناوری نگه‌داری در دهه‌های ۷۰ و ۸۰، میدان را به دژی بدل کرد که هیچ دولتی توان رقابت فنی با آن را نداشت.


این قدرت انباشته، دقیقاً همان نقطه‌ای بود که از سال ۱۳۹۰ به بعد، با تغییر رویکرد دولت‌ها به سمت شفافیت و مالیات، به نقطه گسست و تقابل تبدیل شد و زمینه‌ساز وزن سنگین اعتراضات جاری و اعتصاب‌های احتمالی آتی گردید.

 

 گسست بزرگ و تقابل کارتل با قدرت (۱۳۹۰–۱۴۰۴)


در این پانزده سال، رابطه سنتی میان میدان و حاکمیت دچار چرخشی دراماتیک شد. اگر در دهه‌های پیشین، میدان بازوی لجستیک دولت بود، در این مقطع به رقیب ساختاری آن تبدیل شد. این گسست، محصول سه فرآیند کلیدی است:


با تشدید تحریم‌ها و سقوط درآمدهای نفتی در دهه ۹۰، دولت‌ها برای جبران کسری بودجه به سراغ بخش‌های خاکستری اقتصاد رفتند. میدان تره‌بار، با گردش مالی روزانه چند هزار میلیارد تومانی که عمدتاً به‌صورت نقدی یا از طریق حساب‌های غیررسمی اداره می‌شد، به هدف اصلی بدل شد.

الزام به نصب پایانه‌های فروشگاهی و رصد تراکنش‌های بانکی، برای صنف میدان‌دار به معنای پایان دوران طلایی رانت و بی‌حسابی بود. صنفی که دهه‌ها در سایه فعالیت کرده بود، این اقدام را نه یک سیاست مالی، بلکه مصادره نرم اموال تلقی کرد.

در این دوره، انحصار صنف بر سردخانه‌ها از یک امتیاز تجاری به اهرم فشار سیاسی تبدیل شد. هرگاه دولت تلاش می‌کرد قیمت‌ها را به‌صورت دستوری کاهش دهد، کارتل‌های میدان با دپوی استراتژیک کالا در سردخانه‌های حومه تهران، بازار را دچار نایابی مصنوعی می‌کردند.


برخلاف بازارهای مدرن، دولت آمار دقیقی از حجم کالای موجود در سردخانه‌های خصوصی میدان در اختیار نداشت.

این فقدان شفافیت، میدان را به دولت پنهان معیشت بدل کرد؛ دولتی که می‌توانست ظرف ۴۸ ساعت قیمت یک کالای اساسی، مانند پیاز یا گوجه‌فرنگی، را چند برابر کرده و نارضایتی عمومی را علیه حاکمیت تحریک کند.

در همین سال‌ها، نسل جدیدی در میدان ظهور کرد که دیگر کلاه‌مخملی نبود. فرزندان صنف، با تحصیلات عالی و نفوذ در اتاق‌های بازرگانی، صنف را به سمت تشکیل «هلدینگ‌های لجستیک» سوق دادند.


این لایه جدید آموخت چگونه با استفاده از روابط سیاسی، امتیازات واردات میوه‌های گرمسیری را در اختیار بگیرد و در مقابل، صادرات محصولات اساسی را در زمان نیاز داخلی مدیریت کند. آن‌ها دیگر نیازی به تظاهرات خیابانی نداشتند؛ قدرتشان در امضای قراردادهای صادراتی نهفته بود، قراردادهایی که می‌توانست سفره مردم را تهی کند.

 

 

وزن استراتژیک اعتصاب در افق ۱۴۰۴


اکنون، در سال ۱۴۰۴، اعتراض میدان مرکزی آزادگان دیگر نه یک حرکت مذهبی مانند سال ۵۷ است و نه صرفاً چانه‌زنی صنفی دهه ۷۰. این اعتصاب، شکلِ فلج‌سازی سیستماتیک حاکمیت را به خود گرفته است.

در این لحظه تاریخی، سودجویی صنف برای گریز از مالیات، با خشم مردم از گرانی و ناکارآمدی در یک نقطه هم‌گرا می‌شوند. صنف میدان‌دار از این هم‌گرایی برای مشروعیت‌بخشی به اعتصاب خود بهره می‌گیرد.

اعتصاب در میدان، محرک اصلی اعتصاب کامیون‌داران است؛ به‌عبارت دیگر، ایست قلبی در زنجیره تأمین. حاکمیت شاید بتواند معترض خیابانی را با ابزار نظامی مهار کند، اما نمی‌تواند با تفنگ، میوه و تره‌بار فاسدشدنی را از مزرعه به مغازه برساند.


هنگامی که تره‌بار در پایتخت نایاب شود، دولت نه با یک گروه سیاسی، بلکه با غریزه بقای پانزده میلیون نفر روبه‌رو خواهد شد. این فشار، دستگاه تصمیم‌گیری را به سمت فروپاشی سوق می‌دهد.

صنف میدان‌دار، از سال ۱۳۰۰ تا ۱۴۰۴، مسیری پرفرازونشیب را پیموده است: از فدایی سلطنت به موتور انقلاب، از شریک رانتی حاکمیت به کارتل مستقل و اکنون به اپوزیسیون لجستیکی.

در شرایط کنونی، میدان تره‌بار نه به‌عنوان یک نهاد مدنی، بلکه به‌مثابه یک «بازیگر ژئوپلیتیک داخلی» عمل می‌کند. اعتصاب آن‌ها، جدی‌ترین و ویران‌گرترین ابزار غیرنظامی علیه ثبات حاکمیت است؛ زیرا «رگ خواب معیشت» در اختیار آنان قرار دارد. پیروزی این اعتصاب، به معنای خلع سلاح اقتصادی حاکمیت در برابر جامعه خواهد بود.

 

 

 
 
bottom of page