top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

دیاسپورای ایرانی و توهم تأثیر، از نسخه‌پیچی تا نگرانی زیرساخت‌ها

  • 23 minutes ago
  • 5 min read


علی‌اصغر فریدی


در شرایطی که درگیری میان ایران، ایالات متحده و اسرائیل وارد مراحل پرتنش شده است، نقش دیاسپورای ایرانی در معادلات ژئوپلیتیک همچنان محدود بە نظر می رسد. تصمیم‌گیری‌های نظامی در سطوح عالی امنیتی و راهبردی انجام می‌شود و کنشگران بیرونی، از جمله رسانه‌ها و فعالان، نقشی تعیین‌کننده ای در سمت و سو بخشیدن بە آن ندارند. تحولات اخیر، از تهدید به هدف‌گیری زیرساخت‌های انرژی تا تغییر لحن بخشی از دیاسپورا، شکاف میان تصور اثرگذاری فوری و واقعیت پیچیده جنگ را آشکار کرده است. در این چارچوب، تمرکز بر مستندسازی، پیگیری حقوقی و فشار بین‌المللی، مسیرهای واقع‌بینانه‌تری برای اثرگذاری محسوب می‌شود.


در تحلیل نقش دیاسپورای ایرانی در تحولات ژئوپلیتیک، به‌ویژه در شرایطی که تنش‌ها به یک درگیری تمام‌عیار میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل تبدیل شده است، یکی از مهم‌ترین نکات، درک دقیق جایگاه واقعی بازیگران است.


برخلاف تصور رایج در برخی محافل، تصمیم‌گیری درباره آغاز، تداوم یا پایان چنین جنگ‌هایی در سطوح بسیار بالایی از ساختارهای امنیتی، نظامی و سیاسی قدرت‌های بزرگ انجام می‌شود و کنشگران رسانه‌ای، فعالان سیاسی خارج از کشور یا حتی بخش‌های اپوزیسیون، عملاً در این معادلات نقش تعیین‌کننده‌ای ندارند.

در این میانە، بخشی از دیاسپورای ایرانی بر این باور هستند که با فشار رسانه‌ای، لابی‌گری گسترده یا تولید گفتمان‌های پرشور و حماسی در شبکه‌های اجتماعی قادر بە تاثیرگذاری مستقیم بر تصمیمات نظامی قدرت‌های بزرگ هستند.

این تصور گاهی به شکلی ساده‌انگارانه بروز می‌کند، گویی در حال سفارش پیتزا هستند: «فلان چیز را بگذار، فلان چیز را نگذار»، «این هدف را بزن، آن را نزن»، «این فرد را حذف کن تا همه چیز تمام شود. اما واقعیت میدانی بسیار پیچیده‌تر است.

تصمیم به ورود به جنگ یا تعیین اهداف نظامی، نتیجه محاسبات امنیتی، استراتژیک، اطلاعاتی و اقتصادی در بالاترین سطوح حکومتی است، نه بر اساس توصیه‌های پراکنده یا موضع‌گیری‌های احساسی در فضای مجازی.

حتی چهره‌های شناخته‌شده با اعتبار بین‌المللی نیز، در چنین معادلاتی نمی‌توانند نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا کنند.


اظهارنظرهایی که جنگ را به حذف یک فرد خاص تقلیل می‌دهند، بیش از هر چیز نشان‌دهنده فاصله عمیق میان تحلیل سیاسی سطحی و واقعیت‌های سخت میدانی است.


دولت‌ها بر اساس اهداف بلندمدت خود مانند بازدارندگی، تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای، تامین امنیت انرژی جهانی یا حفظ هژمونی تصمیم می‌گیرند، نه بر پایه کمپین‌های توییتری یا کمپین‌های آنلاین.


محدودیت‌های تأثیرگذاری دیاسپورا


دیاسپورای ایرانی، با وجود دسترسی به ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و شبکه‌های اجتماعی پرنفوذ، با محدودیت‌های ساختاری جدی روبه‌رو است.

نخست، عدم دسترسی واقعی به مراکز تصمیم‌گیری. سیاست خارجی و نظامی ایالات متحده و اسرائیل در نهادهایی مانند شورای امنیت ملی، پنتاگون، سیا، موساد و کابینه امنیتی شکل می‌گیرد که ورود به آن‌ها برای گروه‌های غیردولتی و خارج از ساختار رسمی تقریبا غیرممکن است.

دوم، پراکندگی ایدئولوژیک و سازمانی. دیاسپورا فاقد یک صدای واحد یا سازمان منسجم است که بتواند مانند لابی‌های قدرتمند عمل کند.


سوم، اولویت منافع ملی کشور میزبان. حتی لابی‌های قوی نیز تنها زمانی اثرگذارند که خواسته‌هایشان با منافع تعریف‌شده آمریکا یا اسرائیل هم‌راستا باشد.


در غیر این صورت، به راحتی نادیده گرفته می‌شوند یا حتی به عنوان عامل مزاحم تلقی می‌گردند.


نقش محدود رسانه‌های فارسی‌زبان


رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، هرچند در شکل‌دهی افکار عمومی داخل و خارج ایران تأثیرگذارند، اما در معادلات نظامی و استراتژیک نقش بسیار حاشیه‌ای دارند.

این رسانه‌ها می‌توانند روایت‌ها را تقویت یا تضعیف کنند، احساسات را برانگیزند یا اطلاعات نادرست را پخش نمایند، اما عملا نمی‌توانند در تعیین اهداف بمباران، انتخاب زمان‌بندی عملیات یا حتی تغییر جهت سیاست‌های کلان نظامی دخیل باشند.

تأثیر آن‌ها بیشتر در حوزه نرم است: آگاهی‌رسانی، فشار افکار عمومی یا ایجاد نارضایتی داخلی، اما این‌ها به ندرت به تغییر مستقیم تصمیمات نظامی منجر می‌شوند. رویدادهای اخیر به خوبی این فاصله را نشان می‌دهد.


دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در موضع‌گیری اخیر خود تهدید کردە بود که اگر ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز را به‌طور کامل و بدون تهدید برای کشتیرانی باز نکند، ایالات متحده نیروگاه‌های برق ایران را هدف قرار خواهد داد و از بزرگ‌ترین آن‌ها شروع می‌کند. این تهدید، اندکی بعد، بە روز جمعە موکول شدە است.

این تهدید در حالی مطرح شد که تنگه هرمز شاهراه حیاتی حدود ۲۰ درصد نفت جهان در جریان درگیری‌ها تحت فشار و محدودیت قرار گرفته بود.

در پاسخ به این تهدید دونالد ترامپ، نیروهای مسلح ایران نیز اعلام کرد در صورت حمله به زیرساخت‌های انرژی، تنگه را به‌طور کامل خواهند بست و حتی تأسیسات انرژی آمریکا و متحدانش در منطقه را هدف قرار خواهند داد.


این تهدید مستقیم رئیس‌جمهوری آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی یعنی نیروگاه‌های برق، که زندگی روزمره میلیون‌ها ایرانی به آن وابسته است، موجی از نگرانیها را ایجاد کردە است.

در این میان، برخی از جریان‌ها و چهره‌های دیاسپورا که پیش‌تر از تشدید درگیری و حتی جنگ تمام‌عیار حمایت می‌کردند یا آن را فرصت تاریخی برای تغییر رژیم می‌دانستند، اکنون لحن‌شان تغییر کرده و نگران تخریب گسترده زیرساخت‌ها، قطع برق سراسری، بحران انسانی و پیامدهای بلندمدت اقتصادی و اجتماعی برای مردم ایران شده‌اند.

این چرخش ناگهانی نشان می‌دهد که تصور اولیه از جنگبه عنوان یک عملیات جراحی سریع و کم‌هزینه با واقعیت‌های میدانی هم‌خوانی ندارد.


زمانیکە بحث به بمباران نیروگاه‌ها می‌رسد، هزینه انسانی و ویرانی زیرساختی برای عده‌ای که پیش‌تر از «فشار حداکثری» سخن می‌گفتند، ناگهان ملموس و نگران‌کننده می‌شود.


این تناقض، عمق ساده‌انگاری برخی تحلیل‌ها را آشکار می‌کند، جنگ میان دولت‌ها، به‌ویژه وقتی قدرت‌های بزرگ درگیرند، قابل کنترل یا نسخه‌پیچی از راه دور نیست.


تعامل با بازیگران منطقه‌ای


در مقابل این محدودیت‌ها، قدرت‌های درگیر جنگ معمولاً ترجیح می‌دهند با بازیگران محلی و منطقه‌ای که ظرفیت عملی میدانی دارند تعامل کنند.

برای مثال، گفت‌وگوها یا هماهنگی با احزاب کرد یا دیگر گروه‌های دارای پایگاه جغرافیایی و نظامی، نشان‌دهنده همین واقعیت است. تنها کسانی وارد معادله اصلی می‌شوند که بتوانند نقش مستقیم را در میدان ایفا کنند، نه صرفاً در فضای مجازی یا رسانه‌ای.

در نهایت باید پذیرفت که در جنگ میان دولت‌ها به‌خصوص وقتی پای قدرت‌های بزرگ در میان باشد، میدان تصمیم‌گیری بسیار محدود، متمرکز و حرفه‌ای است و دیاسپورای ایرانی، فعالان سیاسی خارج‌نشین و رسانه‌های فارسی‌زبان در تصمیم‌گیری‌های نظامی و استراتژیک جایگاهی ندارند.


درک این واقعیت نه تنها مانع از توهم تأثیرگذاری بیش از حد می‌شود، بلکه به بازتعریف نقش‌های سازنده کمک می‌کند.


به نظر می‌رسد به‌جای تلاش برای نسخه‌پیچی‌های شتاب‌زده و انتزاعی در قبال جنگ‌ها، گویی که بتوان معادلات ژئوپلیتیک را مانند یک سفارش ساده تنظیم کرد، لازم است کە تمرکز بر حوزه‌هایی قرار گیرد که امکان اثرگذاری واقعی و قابل سنجش در آن‌ها وجود دارد.

این حوزه‌ها شامل مستندسازی دقیق و نظام‌مند جنایات جنگی، پیگیری حمایت‌های حقوقی از قربانیان، تقویت آگاهی عمومی در سطح بین‌المللی درباره وضعیت حقوق بشر، اعمال فشار هدفمند بر نهادهای بین‌المللی برای نظارت مؤثر و پاسخگویی، و در نهایت حفظ و تقویت صدای مستقل مردم در داخل کشور در برابر روایت‌های رسمی است.

این حوزه‌ها، هرچند کندتر، اما پایدارتر و اخلاقی‌تر هستند و می‌توانند در بلندمدت تغییرات واقعی ایجاد کنند.

 
 
bottom of page