top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

دیوار، صحنه‌ نبرد نشانه‌ها

  • 2 days ago
  • 5 min read


شیلان سقزی


دیوارنویسی اعتراضی صرفاً نوشتن شعار بر سطح شهر نیست، بلکه کنشی برای تصرف نمادین فضا و شکستن انحصار روایت است. در جوامعی که امکان بیان سیاسی محدود می‌شود، دیوار کارکرد رسانه را بر عهده می‌گیرد و شهر را به میدان منازعه بر سر رؤیت‌پذیری تبدیل می‌کند. از منظر نشانه‌شناختی، گرافیتی اثری موقتی بر کالبد شهر است، اما هم‌زمان ردّی پایدار در حافظه سیاسی جامعه بر جای می‌گذارد. هنگامی که خود حکومت به همان فرم روی می‌آورد، معنا دگرگون می‌شود. در این وضعیت، دیوارنویسی حکومتی بیش از آن‌که نمایش اقتدار باشد، نشانه تزلزل هژمونیک و تلاشی برای بازپس‌گیری زبان اعتراض و بازاشغال فضای نمادین شهر به شمار می‌رود.


دیوارنویسی خیابانی در تاریخ اعتراض، فقط نوشتن چند کلمه با اسپری نیست، بلکە نوعی تصرف ناگهانی فضای عمومی است، لحظه‌ای که یک جمع بی‌قدرت می‌کوشد زبان خود را بر سطح شهر حک کند.


گرافیتی مدرن در دهه ۱۹۷۰ در نیویورک به‌عنوان یک جنبش شهری تثبیت شد، اما سابقی منطق آن بە زمانی بسیار دورتر باز می گردد؛ بیرون‌کشیدن صدا از حاشیه و تبدیل دیوار به رسانه‌ای که نتوان آن را به‌سادگی سانسور کرد.


در ایران، در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ نیز معترضان در دوره اوج ناآرامی‌های ۱۹۷۷ تا ۱۹۷۹ پوسترها را بر دیوارهای آغشته به گرافیتی می‌چسباندند و شهر را به صحنه دیداری اعتراض بدل می‌کردند. این فرم، از همان آغاز، فرم خطر بود: کم‌هزینه، سریع، قابل پاک شدن، اما حامل ریسک امنیتی و سیاسی.


در خاورمیانه، دیوارنویسی اعتراضی نه فقط ابزار بیان، بلکه شاخص یک بحران حکمرانی بوده است. نمونه روشن آن سوریه است که در درعا، بازداشت و شکنجه کودکانی که گرافیتی ضدحکومتی نوشته بودند، جرقه اعتراضات ۲۰۱۱ شد.

بدین معنا کە گرافیتی، در اینجا، نه حاشیه انقلاب، بلکه یکی از نخستین کنش‌های آن بود. این نکته مهم است، زیرا نشان می‌دهد کە دیوارنویسی در جوامع سرکوب‌زده اغلب زمانی فعال می‌شود که میدان‌های رسمی سخن، از روزنامه تا حزب و مجلس، عملاً بسته یا بی‌اثر شده‌اند. در چنین شرایطی، دیوار بدل به آخرین سطح قابل اشغال می‌شود.

در ایران، این سنت در جنبش «ژن، ژیان، آزادی» به سطحی تازه دست یافت. شعار «ژن، ژیان، ئازادی» پیش‌تر در جنبش زنان کُرد رواج داشت و پس از مرگ ژینا امینی در سپتامبر ۲۰۲۲ در ایران و جهان طنین گسترده یافت.


ژینا یک دختر جوان کُرد بود و مرگش در بازداشت، به نماد تشدید اقتدارگرایی بدل شد. از این‌جا به بعد، دیوارها، پل‌ها، ایستگاه‌ها و کوچه‌ها فقط محل شعار نبودند؛ میدان بازنویسی هویت و خشم شدند.

در روژهلات (کُردستان ایران) نیز این رخداد صرفاً یک تکانه تهرانی نبود، بلکه به‌مثابه شکلی از به‌رسمیت‌شناسی سیاسی تجربه کُردستانی عمل کرد و شهر را از نظم تحمیل شدە سکوت و رخوت بیرون کشید.

آنچه در ژن، ژیان، آزادی رخ داد، صرفا افزایش تعداد شعارها نبود؛ بلکە ترسیم سیمای تغییر رژیم بود. صورت‌بندی شهر از حالت خنثی و دولتی به حالت منازعه‌آمیز تغیر یافت.



در این منازعه، پاک‌کردن شعارها خود به کنشی روزمره از سوی دستگاه قدرت بدل شد. در آن دوران هر رهگذری روزانه میدید که شعارهای ضدحکومتی از دیوارها پاک شده‌اند و شاهد نقش سرکوبگرانه بسیج به‌عنوان نیرویی بودند که در زمان عادی در ایست‌های بازرسی، پارک‌ها و نهادهای حکومتی حضور دارد و در زمان بحران معترضان را می‌زند.


این بدین معناست کە دیوارنویسی اعتراضی در ایران هموارە با پاک‌سازی سریع و بازنویسی دوباره همراه بوده است؛ یک جنگ فرسایشی نشانه‌ها میان بدن معترض و دستگاه انتظام شهر.

اما پدیده واقعاً متناقض پس از دی‌ماه ۱۴۰۴ و در بستر درگیری ایران با آمریکا و اسرائیل این است که خود پایگاه اجتماعی و ایدئولوژیک حکومت-سپاه و بسیج-به دیوارنویسی و شعارنویسی خیابانی رو آورده است.

در ژانویه ۲۰۲۶ سرکوب افزایش یافتە و حضور گسترده نیروهای امنیتی و بسیج در خیابان‌ها تشدید شد؛ در همان دوره، از تهران گزارش شد که یک دیوارنگاره تازه آمریکا را از حمله نظامی برحذر می‌دارد و چند هفته بعد هم رویترز تصویری را از دیوارنگاره ضدآمریکایی در تهران منتشر کرد.


در مارس ۲۰۲۶ نیز گزارش رویترز از جنگ جاری ایران با آمریکا و اسرائیل می‌گفت که بسیج در سراسر شهرها برای کنترل داخلی و مهار نارضایتی مستقر شده است.



بنابراین، دیوارنویسی حکومتی در این‌جا نه امری حاشیه‌ای، بلکه بخشی از سازوکار جنگی کنترل و نمایش قدرت است.


چرا حکومتی که رسانه رسمی، روزنامه، تابلوهای شهری، بنرهای تبلیغاتی، میدان‌ها و نهادهای شهری را در اختیار دارد، و ر تمامی رسانەهای جمعی کنترل خود را اعمال می کند، همچنان تلاش می کند به سبک مخالفان بر دیوار بنویسد؟


پاسخ را نباید در نیاز به اطلاع‌رسانی جست‌وجو کرد، رژیمی که تمامی کانال‌های رسمی را اشغال کرده، کمبود رسانه ندارد. مسئله، کمبود مشروعیت حسی است.


دیوارنویسی برای قدرت، صرفاً انتقال پیام نیست، بلکە یک آیین تصاحب خیابان است، تلاشی است تا حاکمیت مضطرب خود را به زبان سطح شهر ترجمه کند.

زمانی‌کە حکومت زبان مخالف را می‌دزدد و در همان فرم به کار می‌برد، در واقع اعتراف می‌کند که رسانه رسمی برایش کافی نیست و باید از فرم شورش برای بازتولید اقتدار استفاده کند. این همان بازتملک نشانه دشمن، تصاحب ابزار مقاومت برای زیباشناسی اقتدار است.

از منظر روانکاوانه، این رفتار را می‌توان نوعی فرافکنی اقتدار ناامن و نیز بازگشت امر سرکوب‌شده دانست. دیوارنویسی حکومتی، در عین اعلام قدرت، نشانه اضطراب نیز هست: اضطراب از این‌که زبان خیابان دیگر فقط در اختیار معترض نیست و باید از طریق همان فرم، میدان نمادین را دوباره اشغال کرد.


به بیان دقیق‌تر، حکومت زمانیکە خودش به اسپری و شعار خیابانی متوسل می‌شود، اعتراف می‌کند که مناسبات هژمونیک نرمش-از تلویزیون تا تبلیغات رسمی-به‌تنهایی کفایت نمی‌کند.

دیوار، در این لحظه، به محل درمان‌ناپذیر شکاف بدل می‌شود که در آن، اقتدار باید دائماً خودش را تکرار کند، چون از درون مطمئن نیست. این تکرار، بیش از آن‌که نشانه قدرت باشد، نشانه نیاز به صحنه‌آرایی قدرت است.

از این منظر، دیوارنویسی حکومتی را می‌توان زبان‌پریشی سیاسی نیز نامید. زبان‌پریشی، نه به معنای بی‌معنایی صرف، بلکه به معنای فروپاشی تمایز میان بیان و اجبار است.


وقتی شعار حکومتی در همان سطحی نوشته می‌شود که پیش‌تر سطح اعتراض بود، مرز میان امر رسمی و امر شورشی مخدوش می‌شود؛ حکومت به‌جای آن‌که نظم زبان را تثبیت کند، به تقلید از بی‌نظمی معترضانه دست می‌زند.

در این مقارنە، نوع ابزوردیسم سیاسی روئیت پذیرخواهد شد: قدرتی که باید از بالا و از طریق سازوکارهای سازمانی عمل کند، ناچار می‌شود به نشانه‌هایی متوسل شود که اساساً برای فرار از نظم رسمی خلق شده‌اند. نتیجه، نه اقتدار قاطع، بلکه نوعی تقلید عصبی از سبک مقاومت است.

اما اهمیت ماجرا فقط در تناقض حکومتی نیست. دیوارنویسی اعتراضی در ایران، مخصوصاً در کُردستان و سایر مناطق پیرامونی دیگر در ایران، دوباره به ما یادآور می‌شود که سیاست پیش از آن‌که گفت‌وگوی نهادی باشد، منازعه بر سر امکان دیده‌شدن است.



زمانیکە خیابان به میدان شعار بدل می‌شود، بدن جمعی علیه حذف‌شدن مقاومت می‌کند. این همان نقطه‌ای است که هنر، سیاست و خطر در هم می‌پیچند: دیوارنویس می‌داند نوشته‌اش ممکن است ظرف چند ساعت پاک شود، اما دقیقاً برای همین می‌نویسد؛ برای تحمیل یک ردّ موقتی بر شهری که می‌خواهد او را به سکوت دائمی برگرداند.



در این معنا، دیوارنویسی معترض و دیوارنگاری حکومتی دو منطق کاملاً متفاوت دارند: اولی از دل فقدان صدا زاده می‌شود، دومی از دل وحشت از همان فقدان.


بنابراین بخشی از این پدیده تملک زبان مخالفان است؛ اما عمیق‌تر از آن، نشانه بن‌بست سیاسی نظامی است که دیگر برای تثبیت خود، ناچار به تقلید از فرم‌های اعتراض شده است.

این یک زبان‌پریشی سیاسی است، از یک سوی، چون قدرت به‌جای تولید معنا، در حال ربودن ردّ معنا است. از سوی دیگر، یک امر ابزورد نیز بە شمار میرود، زیرا حکومتی که تمامی دیوارهای رسمی را در اختیار دارد، باز هم باید با اسپری به خیابان برگردد تا وانمود کند هنوز بر شهر فرمان می‌راند.

در مقابل، دیوارنویسی اعتراضی هنوز همان کاری را می‌کند که در ۱۳۵۷، در درعا، و در ژن، ژیان، آزادی می‌کرد: شکستن انحصار روایت و تبدیل سطح شهر به سند نارضایتی. این‌جا دیوار فقط سطح نیست؛ حافظه منازعه است.

 


 

bottom of page