top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

روحانی با برجام، طناب مشروعیت را دور گردن خامنه‌ای سفت می‌کند

  • Writer: Arena Website
    Arena Website
  • Dec 21, 2025
  • 3 min read


اظهارات تازه‌ی حسن روحانی درباره‌ی محتوای تماس تلفنی‌اش با باراک اوباما، صرفاً یک دفاع دیرهنگام از برجام یا تلاش برای ترمیم کارنامه‌ی دولتش نیست؛ این سخنان ادامه‌ی یک پروژه‌ی سیاسی حساب‌شده است که هدف آن جابه‌جایی مرکز مسئولیت از دولت به رأس هرم قدرت است.


روحانی در روایت جدید خود، برجام را نه یک توافق شکست‌خورده‌ی فنی، بلکه یک تصمیم سیاسی ناتمام معرفی می‌کند که قرار بوده آغازی برای حل‌وفصل پرونده‌های بزرگ‌تر باشد، اما به‌دلیل اراده‌ای در سطح بالاتر، عمداً متوقف شد.

در این چارچوب، شکست برجام دیگر به بدعهدی آمریکا یا خطای تیم مذاکره‌کننده فروکاسته نمی‌شود، بلکه به انتخاب آگاهانه‌ی ساختار قدرت گره می‌خورد.

اهمیت این روایت در آن است که روحانی به‌صراحت می‌گوید توافق هسته‌ای از ابتدا قرار نبوده نقطه‌ی پایان باشد. برجام بنا بوده مدخل مذاکرات بعدی درباره‌ی برنامه‌ی موشکی و نقش منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران شود؛ مسیری که با چراغ سبز اولیه پذیرفته شد، اما در میانه‌ی راه متوقف گردید.

به این ترتیب، روحانی شکست برجام را به امتناع از ادامه‌ی مسیر نسبت می‌دهد، نه به اصل توافق. این یک جابه‌جایی ظریف اما تعیین‌کننده است. دولت مجری بوده، اما تصمیم‌گیر نهایی جایی دیگر قرار داشت.

این خط تحلیلی، اتفاق تازه‌ای نیست. روحانی ماه‌ها پیش نیز گفته بود که علی خامنه‌ای از آغاز تا پایان در جریان جزئیات برجام بوده، در جلسات نهایی حضور داشته و حتی درباره‌ی نحوه‌ی تصویب و توزیع مسئولیت‌ها نظر داده است.


اشاره به ده‌ها جلسه‌ی سطح‌بالا و حضور مستقیم رهبری، عملاً روایت رسمی «بی‌اطلاعی» یا «تحمیل برجام به نظام» را فرو می‌ریزد.


در این روایت، برجام تصمیمی جمعی در بالاترین سطح بوده که هدایت آن بدون نقش رهبری ممکن نبوده است. در ان روایت به روایتی می‌توان گفت حسن روحانی مدعی است خامنه‌ای در مورد برجام دروغ می‌گوید.


روحانی با تکرار و تکمیل این روایت، یک پیام روشن می‌دهد. اگر برجام «خسارت محض» بوده است، این خسارت محصول همان ساختاری است که امروز خود را منتقد آن معرفی می‌کند.

به بیان دیگر، او تلاش می‌کند خامنه‌ای را از جایگاه داورِ بیرون از میدان، به موقعیت بازیگرِ مسئول منتقل کند؛ انتقالی که برای مشروعیت سیاسی رهبری، به‌مراتب خطرناک‌تر از هر حمله‌ی مستقیم است.

این حمله‌ی روایی به برجام محدود نمی‌ماند. روحانی سیاست خارجی کلان جمهوری اسلامی ایران را نیز به همین منطق پیوند می‌زند. او نزدیکی استراتژیک به روسیه و حمایت از پوتین در جنگ اوکراین را یکی از عوامل اصلی تشدید شکاف با اروپا و افزایش فشارهای بین‌المللی می‌داند.


در این تصویر، ایران نه‌تنها در تقابل با آمریکا و اسرائیل، بلکه در برابر اروپا و ناتو نیز قرار داده شده است؛ تصمیمی که باز هم از حیطه‌ی دولت فراتر می‌رود و به سطح تصمیم‌گیری راهبردی نظام بازمی‌گردد.

نتیجه‌ی این روایت روشن است: انزوای امروز، محصول زنجیره‌ای از انتخاب‌ها در رأس قدرت است، نه خطاهای مقطعی دولت‌ها.

نکته‌ی کلیدی آن است که روحانی از نقدهای اجرایی عبور کرده و وارد حوزه‌هایی شده است که در جمهوری اسلامی ایران همواره قلمرو انحصاری رهبری و نهادهای عالی امنیتی بوده‌اند.

راهبرد دفاعی، تعریف امنیت ملی و نسبت هزینه‌های نظامی با بقای نظام نمونه‌هایی است که در این مدت به آنها ورود کرده است.

این زبان، زبان یک رئیس‌جمهور سابق نیست؛ بلکە زبان سیاستمداری است که می‌خواهد نشان دهد بدیل درون‌ساختاری وجود دارد.


او نه در جایگاه اپوزیسیون بیرونی می‌ایستد و نه مدافع وضع موجود است، بلکه خود را به‌عنوان کسی معرفی می‌کند که می‌تواند هم از درون نقد کند و هم در لحظه‌ی بحران، نقش مدیریت گذار را برعهده بگیرد.

اگر این اظهارات را در کنار هم بگذاریم، به یک جمع‌بندی روشن می‌رسیم: روحانی به‌تدریج در حال خالی‌کردن زیر پای خامنه‌ای است. نه با شعارهای تند، نه با نفی کلی نظام، بلکه با یک روایت مستند و درون‌زا که مسئولیت بن‌بست هسته‌ای، انزوای بین‌المللی و فشارهای فزاینده را به رأس هرم قدرت بازمی‌گرداند.

این پروژه، چه به نیت جانشینی باشد، چه با هدف ایفای نقش در دوران گذار، یک کارکرد مشخص دارد و ان هم فرسایش مشروعیت رهبری از درون است.


در شرایطی که مسئله‌ی آینده‌ی قدرت و جانشینی به‌آرامی به پرسش مرکزی سیاست ایران بدل می‌شود، این نوع روایت‌سازی می‌تواند از هر بحران بیرونی برای ساختار قدرت موجود و خامنه‌ای خطرناک‌تر باشد. روحانی دقیقاً همین مسیر را انتخاب کرده است.

 
 
bottom of page