روحانیت سنی در کردستان در میانە جامعه و قدرت قرار گرفتە است
- 2 days ago
- 9 min read

رسول گلەبان
اقتدار تاریخی ماموستا در کردستان از میانجیگری، آموزش و اعتماد مردم پدید آمده است، نه از انتصابات حکومتی. جمهوری اسلامی ایران پس از ۱۳۵۷، با تاسیس نهادهایی مانند مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور، کوشیده است این سرمایه اجتماعی را درون نظم اداری خود سازمان دهد و حدود گفتار مشروع دینی را تعیین کند. اما از سوی دیگر، احضار، بازداشت، ممنوعیت از منبر و سکوت امنیتی روحانیون منتقد نشان میدهد که تولید دانش دینی از مناسبات قدرت جدا نیست. حضور روحانیون در مراسم حکومتی مناقشهای بر سر نمایندگی ایجاد میکند. مرجعیت نهایی به دولت تعلق دارد یا جامعه؟
هنوز هم در بعضی از روستاهای کردستان زمانیکە از یک ماموستای قدیمی یاد میکنند، هیچ کس از خطبههایش شروع نمیکند، بلکە نخست از انصافش، از روزی که میان دو خانواده آشتی انداخت، از شبی که تا سحر کنار بیماری ماند و بر بالینش یاسین تلاوت کرد یا از زمانیکە که نگذاشت اختلافی کوچک به خونریزی میان دو طایفه تبدیل شود، سخن می گویند.
آن روزها، اگر نزاعی در روستا بالا میگرفت، کمتر کسی مستقیم راه پاسگاه، فرمانداری یا دادگاه را در پیش میگرفت. مردم پیش از هر جا، درِ خانه ماموستا را میزدند. چون او فقط پیشنماز مسجد نبود، میانجی اختلافها، معلم کودکان و گاهی آخرین امید برای پایان دادن به یک دشمنی بود.
جایگاه او را نه فرمان یک پادشاه ساخته بود و نه حکم یک دولت. این جایگاه، ذرهذره و در طول سالها، در میان مردم شکل گرفته بود. اما همین تصویر آشنا، امروز با پرسشی روبهرو شده است که فقط به روحانیت اهل سنت مربوط نمیشود، بلکه به رابطه جامعه و قدرت بازمیگردد.
اگر اعتبار ماموستا همیشه از دل جامعه برخاسته است، نزدیکی او به ساختار قدرت چه تغییری را در این رابطه ایجاد میکند؟ آیا این پیوند میتواند همان اعتماد دیرینه را حفظ کند، یا آرامآرام معنای آن را دگرگون خواهد کرد؟
در کردستان، ماموستا هیچگاە صرفا یک روحانی نبودە است، بلکە از جایگاهی اجتماعی برخوردار بودە است که بر اعتماد مردم استوار است.
همین اعتماد، او را به یکی از مهمترین مرجعهای حل اختلاف و میانجیگری در جامعه کٌرد تبدیل کردەاست. این سرمایه نمادین و اجتماعی نه با حکم حکومتی به دست آمدە است و نه با انتصاب رسمی حفظ شدە است.
این ویژگی است که پرسش امروز درباره رابطه روحانیت و قدرت را به موضوعی فراتر از یک اختلاف سیاسی تبدیل میکند.
وقتی جامعهشناسی به کمک تاریخ میآید
مارتین وان بروینسن، جامعهشناس و کٌردشناس هلندی در مجموعە آثار خود کوشیدە است تا با گوشە نگاهی بە ساختار سنتی جامعه کردستان، بە ویژە در کتاب آغا، شیخ و دولت این رابطە را با نگاهی جامعهشناختی توضیح دهد.
او در این کتاب نشان میدهد که برای فهم جامعه سنتی کردستان نمیتوان تنها به دولت یا نهاد دین نگاه کرد، بلکه باید رابطه میان سه کانون مهم قدرت و اقتدار، یعنی، آغا، شیخ و دولت را در کنار یکدیگر بررسی کرد.
در این میان، آنچه به موضوع این یادداشت مربوط میشود، جایگاە روحانی است. در تحلیل وان بروینسن، روحانی صرفا یک عالم دینی نیست، بلکە او در بسیاری از مناطق کردستان، علاوه بر نقش مذهبی، جایگاهی اجتماعی و گاه سیاسی نیز دارد و نفوذش از شبکه روابط دینی، اجتماعی و پیوند با پیروانش شکل میگیرد.
نمونههایی مانند شیخ عبیدالله نهری، شیخ سعید پیران و شیخ محمود برزنجی نیز نشان میدهند که بسیاری از رهبران دینی کٌرد، افزون بر نقش مذهبی، در تحولات اجتماعی و سیاسی زمان خود نیز نقشآفرین بودهاند.
وان بروینسن در بررسی این نمونهها نشان میدهد که رابطه شیخ با دولت در دورههای مختلف، گاه همکاری، گاه رقابت و گاه تقابل بوده و الگوی ثابتی نداشته است.
از جامعه تا دولت
اگرچە بروینسن این دگرگونی را در بازەای طولانی از زمان در بخشهای مختلف کردستان بررسی کردە است، اما این تصویر، پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران آرامآرام تغییر کرد.
این دگرگونی صرفا ناشی از دگرگونیهای زمانە و دگرگونی صرف نظام سیاسی در ایران نبود، بلکه رابطه روحانیت و دولت با این انقلاب تدریجا وارد مرحلهای تازه شد.
جمهوری اسلامی از همان سالهای نخست، کوشید ارتباط خود را با جامعه اهل سنت در قالب سیاست وحدت اسلامی و تقریب مذاهب بازتعریف کند.
از نگاه مسئولان جمهوری اسلامی ایران، همکاری میان علمای شیعه و سنی راهی برای تقویت همبستگی ملی و کاهش شکافهای مذهبی بود. در همین راستا، نهادهایی برای سامان دادن به این ارتباط ایجاد یا تقویت شدند.
در کردستان، مهمترین نمونه این تلاشها مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور بودە است که بخشی از امور آموزشی، هماهنگی و فعالیتهای رسمی اهل سنت را بر عهده دارد و مدیریت آن با نماینده ولیفقیه در استان کردستان است.
اما در کردستان، این تحولات هیچگاە صرفا یک سیاست حکومتی تلقی نشدە است. برای جامعهای که سالها اعتبار ماموستا را با فاصله از قدرت میسنجید، این رابطه تازه، این پرسش اساسی را پیش کشیده که آیا میشود با حکومت همکاری کرد و در عین حال، همان اعتماد تاریخی مردم را حفظ کرد؟
این پرسشی نیست کە فقط در مدارس علوم دینی یا نشستهای علمی مطرح بوده باشد. طی چهار دهه گذشته، در خطبههای نماز جمعه، گفتوگوهای میان علما و حتی بحثهای روزمره مردم نیز بارها تکرار شده است. از همینجا، اختلاف بر سر معنای استقلال آغاز میشود.
استقلال: اختلاف بر سر یک واژه
اختلاف اصلی، نه بر سر وحدت شیعه و سنی، بلکه بر سر معنای استقلال است. آیا یک روحانی اهل سنت میتواند با نهادهای رسمی حکومت همکاری کند و در عین حال، همان جایگاهی را حفظ کند که نسلهای پیش از او با اعتماد مردم به دست آورده بودند؟
پاسخ همه روحانیون اهل سنت به این پرسش یکسان نیست
ماموستا فایق رستمی، امام جمعه اهل سنت سنندج و عضو مجلس خبرگان، از شناختهشدهترین چهرههایی است که همکاری با حکومت را در تعارض با استقلال روحانیت نمیبیند. او در پاسخ به انتقادهای مولوی عبدالحمید تأکید میکند کە:
مدارس علوم دینی کردستان همچنان به دست علمای اهل سنت اداره میشوند و ادعای از دست رفتن استقلال روحانیت کردستان با واقعیت سازگار نیست.
در ارومیه نیز ماموستا مامد کلشینژاد، امام جمعه اهل سنت، بارها بر وحدت اسلامی، گفتوگو میان مذاهب و تعامل با نهادهای رسمی تأکید کرده است.
او این تعامل را راهی برای پیگیری مطالبات اهل سنت و حفظ آرامش اجتماعی میداند، نه نشانه وابستگی.
هشدار از زاهدان
اما تمامی روحانیون اهل سنت این مسیر را انتخاب نکردندەاند. در سالهای اخیر، مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی بیش از هر روحانی اهل سنت دیگری بر استقلال روحانیت تأکید کرده است.
انتقاد او متوجه شیوهای بودە است که رابطه روحانیت اهل سنت و حکومت را تعریف کردە است. یکی از صریحترین نمونههای این انتقاد، ساختار اداره امور اهل سنت در کردستان است.
او با اشاره به مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور این پرسش را مطرح کردە است که چگونه نهادی که بخشی از امور اهل سنت را مدیریت میکند، زیر نظر نماینده ولیفقیه اداره میشود. او در یکی از خطبههای نماز جمعه زاهدان اظهار داشتە است:
علما و حوزههای علمیه باید مستقل باشند. همچنین به روحانیت اهل سنت هشدار دادە است که حکومتها و دولتها میآیند و میروند و در کنار مردم باشید.
اندکی بعد، بیانیهای با عنوان ائمه جمعه، شوراهای افتا و مدرسان استان کردستان، در نقد مواضع او منتشر شد. اما پس از انتشار آن، شماری از ماموستایان و مدرسان علوم دینی کردستان اعلام کردند که نه آن را امضا کردهاند و نه از انتشارش به نام خود خبر داشتهاند.
این ماجرا نشان داد که روحانیت اهل سنت در کردستان، برخلاف تصور رایج، یکدست نیست. گروهی تعامل با حکومت را راهی برای حفظ منافع جامعه میدانند و گروهی دیگر نگراناند که این رابطه، بهتدریج مهمترین سرمایه روحانیت، یعنی اعتماد مردم، را فرسوده کند.
هزینه فاصله گرفتن از قدرت
برای همه روحانیون، این بحث فقط یک اختلاف نظر صرف بە شمار نمیرود. برای برخی، بهای حفظ فاصله از حکومت، احضار، بازداشت، زندان یا محرومیت از فعالیتهای دینی است.
طی سالهای اخیر، نهادهای حقوق بشری بارها از فشار بر روحانیون اهل سنت در کردستان، سیستانوبلوچستان و ترکمنصحرا، از احضار و ممنوعالمنبر شدن گرفتە تا بازداشت و محکومیت خبر دادەاند.
در کردستان، پروندههایی مانند لقمان امینی و ابراهیم کریمی نانله به نمونههای شناختهشده این روند تبدیل شدەاند.
در بلوچستان نیز بارها خبر احضار و بازداشت روحانیون نزدیک به مولوی عبدالحمید منتشر و در ترکمنصحرا نیز برخی روحانیون به دلیل مواضع انتقادی با محدودیتهای امنیتی روبهرو شدند.
صرفنظر از داوریهای سیاسی درباره این پروندهها، کنار هم قرار گرفتن آنها یک واقعیت را نشان میدهد: رابطه روحانیت اهل سنت با حکومت، فقط به همکاری یا اختلاف نظر محدود نیست.
گاهی این رابطه، به قیمت از دست رفتن آزادی، تریبون یا حتی امکان ادامه فعالیت دینی تمام شده است. در چنین فضایی، استقلال روحانیت صرفا یک بحث نظری نیست، بلکە بر تصمیمهای بخشی از روحانیون و بر نگاه جامعه به آنان نیز اثر گذاشته است.
در این میان، برای فهم واکنش جامعه به روحانیت اهل سنت، نباید فقط به بیانیهها و موضعگیریهای رسمی نگاه کرد.
گاهی یک تصویر، بیش از دهها سخنرانی حرف میزند. حضور شماری از روحانیون اهل سنت در مراسم تشییع رهبر کشته شده جمهوری اسلامی، یکی از همان تصویرها بود که برای بخشی از افکار عمومی، تنها یک حضور تشریفاتی نبود، بلکه ادامه روندی به شمار میرفت که سالها درباره آن بحث شده بود.
یک مراسم: چند روایت
زمانیکە تصاویر حضور شماری از روحانیون اهل سنت در مراسم تشییع رهبر کشته شده جمهوری اسلامی منتشر شد، برای بسیاری شرکت در این مراسم فقط مشارکت یا روایتی از مشارکت در یک مراسم نبود.
این تصاویر حاکی از زندەکردن بحثی قدیمی یا پرسشی بودند که سالهاست درباره نسبت روحانیت اهل سنت و قدرت سیاسی مطرح میشود. اما برداشتها از این تصاویر یکسان نبود.
کسانی که از این حضور دفاع میکنند، بر این باورند کە شرکت در یک مراسم رسمی را نباید به معنای پذیرش تمامی مبانی فقهی یا سیاسی جمهوری اسلامی دانست.
به باور آنان، یک روحانی ممکن است برای حفظ آرامش، پیگیری مطالبات یا کاهش تنش، راه گفتوگو و تعامل با حکومت را انتخاب کند، بیآنکه هویت مذهبی یا جایگاه دینی خود را از دست بدهد.
منتقدان اما مسالە را در صرف برگزاری مراسم نمیبینند. از نظر آنان، این تصاویر نشانه روندی است که طی سالها فاصله تاریخی روحانیت اهل سنت با قدرت را کمتر کرده است.
پرسش آنان ساده است: اگر اعتبار یک ماموستا همیشه از اعتماد مردم سرچشمه گرفته است، این اعتماد در چنین رابطهای چه سرنوشتی پیدا میکند؟
تفاوت جایگاه روحانیون شیعه و اهل سنت نیز در همینجاست. حضور یک روحانی کٌرد شیعه یا یک مقام سیاسی کٌرد شیعه در چنین مراسمی، در چارچوب ساختار مذهبی جمهوری اسلامی قابل تحلیل است.
اما درباره یک روحانی کٌرد، بلوچ یا ترکمن اهل سنت، موضوع ابعاد دیگری پیدا میکند، زیرا جایگاه تاریخی او بر پذیرش جامعه و نه بر انتصاب یا تأیید حکومت استوار بودە است.
با این همه، داوری درباره انگیزه افراد کار سادهای نیست. بە باور شخصی، مسئولیت اداری، مصلحتاندیشی یا نگرانی از پیامدهای امنیتی همگی میتوانند در تصمیم یک روحانی نقش داشته باشند.
بدون وجود شواهد روشن، نسبت دادن انگیزهای مشخص به افراد، نه با اصول روزنامهنگاری سازگار است و نه با انصاف پژوهشی.
آنچه در جامعه شنیده میشود
در ماههای گذشته، در گفتوگوهای خصوصی با چند تن از علمای اهل سنت، بیش از هر چیز یک سکوت جلب توجه میکرد. هیچیک از آنها حاضر نبودند درباره این موضوع بهصورت علنی اظهار نظر کنند. دلیل آن نیز را نیز بدون پنهان کردن، صراحتا مسائل امنیتی اعلام میکردند.
اما وقتی گفتوگو از فضای رسمی فاصله میگرفت، نگرانیهای دیگری از جملە اینکه مبادا بخشی از جامعه، روحانیت اهل سنت را بیش از گذشته نزدیک به قدرت ببیند و اعتماد تاریخی خود را به آن از دست بدهد، خود را نشان میداد.
این تجربه را نمیتوان به همه علما یا روحانیون اهل سنت تعمیم داد، اما این مسالە بغرنج نشان میدهد که بحث استقلال روحانیت صرفا موضوعی برای خطبهها یا نشستهای علمی نیست، بلکە این مسالە به روندی تبدیل شده است که هم در میان بخشی از روحانیون و هم در میان بخشی از جامعه درباره آن گفتوگو میشود.
البته در این میان، تجربه کردستان، بلوچستان و ترکمنصحرا یکسان نیست. هر یک تاریخ، ساختار اجتماعی و رابطه متفاوتی با حکومت داشتهاند.
با این حال، یک پرسش مشترک در هر سه منطقه دیده میشود. روحانیت اهل سنت چگونه میتواند هم راه گفتوگو با حکومت را باز نگه دارد و هم مهمترین سرمایه خود، یعنی اعتماد مردم، را حفظ کند؟
شاید پاسخ این پرسش را باید در همان جایی جستوجو کرد که این یادداشت از آن آغاز شد؛ در نگاه مردمی که سالها پیش، پیش از آنکه درِ دادگاهی را بزنند، درِ خانه یک ماموستا را میزدند.
بازگشت به خانه ماموستا
انتظار نمی رود کە این یادداشت در میانە دو روایت، یکی را برنده اعلام کند. آنچه کە در چهار دهه گذشته رخ داده است، صرفا اختلافی میان چند روحانی یا گرایشهای مذهبی مختلف نیست. بلکە پرسشی است درباره جایگاه روحانیت اهل سنت که اعتبارش را نه از دولت و نه از صندوق رأی، بلکه از اعتماد نسلهای پیاپی مردم گرفته است.
تحلیل مارتین وان بروینسن همچنان برای فهم این پرسش راهگشاست. او نشان میدهد که اقتدار روحانیت سنی، پیش از آنکه به قدرت سیاسی وابسته باشد، به پذیرش جامعه وابسته است. اگر این پیوند سست شود، هیچ عنوان رسمی یا جایگاه اداری نمیتواند جای آن را بگیرد.
امروز نیز همان پرسش قدیمی پیش روی روحانیت سنی قرار دارد: مهمترین پشتوانه یک ماموستا تأیید از سوی ساختار قدرت یا اعتماد مردم، کدام یک است؟
پاسخ این پرسش را نه حکومت بهتنهایی تعیین میکند، نه مخالفان حکومت و نه حتی خود روحانیون.
هنوز هم در برخی از روستاهای کردستان، وقتی از یک ماموستای قدیمی یاد میکنند. از انصافش میگویند، از روزی که میان دو خانواده آشتی انداخت، از شبی که کنار بیماری ماند و بر بالینش یاسین تلاوت کرد و از زمانی که نگذاشت اختلافی کوچک به خونریزی برسد.
شاید سرنوشت روحانیت اهل سنت نیز بیش از آنکه در نهادهای رسمی رقم بخورد، در همین حافظه جمعی، در حافظه مردمی رقم بخورد که در نهایت تصمیم میگیرند پشت سر چه کسی نماز بخوانند و چه کسی را همچنان ماموستا بدانند.











