کردستان و مخاطرات جدال مناسکی اسلامگراهای شیعی و سنی
- Arena Website
- Aug 17, 2025
- 12 min read

شیلان سقزی
کُردها، با هویتی چندلایه و تاریخی ریشهدار، تحت حاکمیت چهار ملت-دولت همواره در کانون تقاطع رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی قرار داشتەاند. در چارچوب جنگ هژمونیک مذهبی نیز، آنان ناخواسته به بخشی از بازی یا جدال مناسکی تبدیل شدهاند. مناسکهایی چون حج و اربعین نه به عنوان رویدادهای مذهبی، بلکه به میدانی برای تقابل دو جهانبینی متخاصم بدل شدهاند. در این میدانها، کُردها یا بهعنوان «برادران مذهبی تابع» یا بهمثابه «دشمنان بالقوه عقیدتی» نگریسته میشوند. نبود ساختار سیاسی مستقل، فقدان دولت و بهرهکشیاقتصادی–رسانهای، موقعیت کُردها را در چرخهای مداوم از حذف، کنترل و سرکوب قرار داده است.
حج و اربعین، دو مناسک بزرگ و دارای ابعاد چندگانه در جهان اسلاماند، اما از نظر سیاسی نقشهای متفاوتی را ایفا میکنند. حج از دیرباز، جایگاه تثبیت وحدت امت اسلامی، یعنی مجالی برای نمایش نظم، مشروعیت دینی و قدرت دولتهای مرکزی مانند عربستان را داشتە است که دولتها تلاش کردهاند آن را از سیاست تهی کردە و در خدمت بازتولید نظم سلطانی درآورند.
در مقابل، اربعین در عصر جمهوری اسلامی ایران، به ابزاری برای بازنمایی قدرت شیعهی سیاسی تبدیل شده است. راهپیمایی میلیونی اربعین، دیگر آیینی صرفاً مذهبی نیست، بلکه پروژهای ایدئولوژیک برای تقویت نفوذ ژئوپلتیک ایران در منطقه (از عراق تا لبنان) است. ایران شیعهمحور با سرمایهگذاری عظیم بر اربعین، آن را به سکوی نرمافزار قدرت شیعهگرایانه و ضدسنی بدل کرده است.
در واقع، حج بهمثابه مناسک نظم و اربعین در جایگاە مناسک نفوذ، دو قطب جغرافیای قدرت در جهان اسلاماند. آنچه از دل این مناسک بیرون میآید نه صرفاً ایمان، بلکه نمایش قدرت و مدیریت بدنهای جمعی برای اهداف سیاسی است.
در رقابت ژئومناسکی میان ایران و عربستان، مناسک مذهبی به ابزار تولید هژمونی بدل شدهاند. حج، مناسک رسمی، وحدتبخش و جهانی اسلام است اما تحت کنترل کامل عربستان و قرائت وهابی از دین قرار دارد.
در مقابل، نظام ولاییـمذهبی ایران با سازماندهی پیادهروی اربعین، آیینی بدیل و همتراز با مناسک حج را برای نمایش صفآرایی شیعی ایجاد کرده است؛ آیینی میلیونی، نامحدود از حیث جمعیت در خاک عراق (در بستری از نفوذ شیعی ایران) که حامل پیام عاشورا و داعیههایی پیرامون ستم و عدالت است.
این رویداد صرفاً یک آیین یا کارناوال مذهبی محسوب نمیشود، بلکه پروژهای سیاسی در راستای بازتولید و تحکیم هژمونی شیعه در برابر قرائت سنی- وهابی به شمار میآید.
بنابراین اربعین در سیاست نمادین ایران، ضد- مناسک حج است، یعنی تلاشی برای درهم شکستن انحصار مذهبی سعودی و خلق اقتدار معنوی موازی در میدان مناسک بە شمار می رود.
در سیر تاریخی اسلام، مناسک دینی بهویژه حج همواره بستری برای رقابتهای هژمونیک و بازنمایی اقتدار سیاسی بوده است. حج، با پیشینهای در مناسک پیشااسلامی، از آغاز دوران اسلامی تا قرون میانه تحت سیطرە خلافتهای اموی، عباسی، فاطمی و عثمانی قرار داشتە و در قرن بیستم بهطور انحصاری در اختیار آلسعود قرار گرفت.
بدینترتیب، این مناسک یا کارناوال، که در اصل حامل کارکرد وحدتبخش امت اسلامی است، با سازماندهی رسمی، نظام سهمیهبندی و تأکید بر طواف کعبه، در جهان سنی بهمثابه نماد اقتدار دولت سعودی و محوریت تاریخی-مذهبی مکه بازتولید شده است.
در مقابل، آیین اربعین که قرنها در اشکال محدود و عمدتاً سرکوبشده برگزار میشد، پس از سقوط صدام حسین و در پرتو حمایت و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در عراق، بهسرعت به کارناوالی میلیونی و شیعی با پیام سیاسی عاشورا بدل شد؛ تا آنجا که اربعین امروزە بهعنوان بزرگترین تجمع مذهبی جهان با پشتوانه همهجانبه دولت شیعی-ایرانی و کارکردهایی چندگانه و گاه متناقض شناخته میشود.
در جهان سنی نیز، پس از خیزشهای ٢٠١١ ، مناسک سیاسی مانند تجمعات اخوانالمسلمین (رابعه)، رژههای گروه تکفیری داعش، یا خطبههای جمعهی میلیونی، نشان دادند که کنشگری جمعی مذهبی در اسلام سنی نیز از قابلیت سیاسیسازی برخوردار است.
در مجموع اربعین در نظم شیعی، آن چیزی شده که حج در نظم سنی هست، اما نه بهمثابه تقلید، بلکه بهمثابه آلترناتیوی سیاسی و هژمونیک. رقابت میان دو مناسک، رقابت میان دو قرائت از امت است، یعنی یکی وحدت زیرپرچم سعودی و دیگری با پرچم اسلام سیاسی شیعی به میدانداری جمهوری اسلامی ایران.
کارناوالها در خدمت بازتولید قدرت
مناسک یا کارناوال اربعین در نظام فقە-محور و ایدئولوژیک شیعی به جایگاهی ارتقا یافته است که برگزاری مناسک حج در نظم سنی از آن برخوردار بودە است؛ اما نه در مقام تقلید، بلکه بهعنوان آلترناتیوی سیاسی و هژمونیک.
رقابت میان این دو کارناوال دینی، در واقع رقابتی میان دو قرائت از مفهوم «امت» است؛ نخست، امت بهمثابه وحدت اسلامی تحت لوای پرچم سعودی؛ و دوم، امت با محوریت اسلام سیاسی شیعی با میدانداری جمهوری اسلامی ایران.
از منظر فوکو، مناسک نه صرفاً اعمال دینی، بلکه تکنولوژیهایی برای تولید و توزیع قدرت هستند. اربعین در این خوانش، تنها آیین یا کارناولی مذهبی بە شمار نمی رود، بلکه میدانی برای حکمرانی بر بدنها، حرکت جمعی، انضباط و خلق سوژهی سیاسی شیعی است که این آیین بهمثابه ابزار کنترل و انسجام ایدئولوژیک با مدیریت امنیتی و رسانهای در آن عمل میکند.
از منظر دورکیم نیز مناسک ابزار بازتولید همبستگی اجتماعی، اما در چارچوب دولتهای مدرن بازخوانی شدە است کە به وفاداری سیاسی و هژمونیک تبدیل میشود. اربعین مناسکی است مدیریتشده در خدمت بازتولید امت شیعی و مشروعیت منطقهای جمهوری اسلامی.
مفهوم ژئو-مناسک، ترکیبی از قدرت سیاسی، فضا و مناسک است. اربعین یک کنش نمادین شیعی در جغرافیای خاص عراق است که با هدف رقابت با حج سعودی طراحی شده است.
این رقابت مناسکی نوعی جنگ نمادین میان دو قرائت از اسلام است؛ مکه در مقابل کربلا، وحدت سنی در برابر مقاومت شیعی و سرانجام اقتدار سعودی در برابر مشروعیت ایرانی.
به عبارت دیگر، حج برای عربستان سعودی صرفاً یک فریضه دینی بە شمار نمیرود، بلکه ستون اصلی قدرت نرم مذهبی و ژئوپلیتیکی آن است. ریاض با در اختیار داشتن انحصار مدیریتی بر مناسک حج، خود را نهفقط بهعنوان «خادم حرمین شریفین»، بلکه بهعنوان مرجع معنوی جهان اسلام تثبیت کرده است.
این موقعیت به عربستان سعودی امکان میدهد مشروعیت مذهبی و سیاسی خود را در سطوح داخلی و منطقه ای تقویت کردە و در عرصه بینالمللی، بهویژه در جهان اسلام، خود را بهعنوان رهبر جهان سنی معرفی کند و در رقابت با جمهوری اسلامی و ترکیه امتیاز نمادین و دیپلماتیک کسب کند.
از همین رو، حج برای عربستان سعودی به ابزاری در دیپلماسی دینی، از دعوت رسمی رهبران کشورهای اسلامی تا هدایت گفتوگوهای جهان اسلام تحت چتر سازمان همکاری اسلامی (OIC) که مقر آن در جده قرار دارد، بدل شدە است.
در این چارچوب، مناسک حج نوعی حکمرانی نمادین بر امت اسلامی است و عربستان با تکیه بر آن، سعی دارد مرجعیت خود را بهمثابه نظم مستقر و ضدرادیکال در جهان اسلام حفظ کند.
شیعهگری سیار: از نیایش تا نفوذ
در کارناوال میلیونی اربعین، دولت ایران از طریق نهادهای رسمی و غیررسمی، پیامهایی چون مظلومیت، مقاومت، ضدیت با استکبار و مرجعیت ولایت فقیه را در قامت شعائر عاشورایی بازنمایی میکند.
اربعین به ایران امکان میدهد در جغرافیای عراق، لبنان، سوریه و حتی فراتر در کشورهای آفریقایی، شبکهای فرامذهبی و فراملی از همبستگی ایدئولوژیک بسازد.
اکنون و در سیاست منطقهای، اربعین تبدیل به پلتفرمی کارناوالی از بقایای محور مقاومت، پاسخی نمادین به رهبری مذهبی عربستان و ابزار مشروعیتسازی برای نفوذ منطقهای جمهوری اسلامی بدل شدە است.
ایران، عربستان و ترکیه در صحنە منازعات خاورمیانه، طی سالها درگیر نبردی هژمونیک بودند و اکنون ترکیه و ایران هر کدام به نوعی دچار چالشهای بنیادین شدهاند.
محور مقاومت تعریف شدە از سوی ایران دچار فروپاشی و تحلیل گشتە و ترکیه نیز درگیر باتلاق سوریه و همزمان مسئله کورد در منطقه و در درون کشور خود فرو رفتە است. یعنی ایران امکانهای لازم برای رقابت و جدل ایدئولوژیک با عربستان را به سیاق پیشین از دست داده است.
صنعت حج، پروژه اربعین
مدیریت حج مدیریتی متمرکز، دولتی و سلسلهمراتبی است، بدین معنا کە عربستان تمام ساختارهای امنیتی، رسانه و مناسکی حج را انحصاری و با روایت رسمی خود کنترل میکند، نمادهای آن نیزجهانی، وحدتمحور و کمترسیاسیاند. در مقابل، اربعین با مشارکت گسترده نهادهای دولتی و شبهدولتی ایران، ساختاری غیررسمی وحکومتی دارد.
برگزاری مراسم حج برای عربستان منبع کلان درآمدی است که سالانه میلیاردها دلار از توریسم مذهبی، خدمات هتل، حملونقل و صنایع مناسکی حاصل میکند؛ حج بخشی از چشمانداز اقتصادی ٢٠٣٠ سعودی است. در مقابل، اربعین برای ایران و متحدانش منبع درآمد مستقیم نیست، بلکه یک سرمایهگذاری سیاسی، ایدئولوژیک و اقتصادی است.
در روایت رسمی سعودی، حج نماد «امت واحده» بودە و با تأکید بر وحدت، آرامش و بیطرفی سیاسی کە در ممنوعیت هرگونه شعار سیاسی تجلی یافتە است، به ابزار مشروعیت حکومت و نمایشی از ثبات بدل شده است.
اما در مقابل، روایت رسمی ایران از اربعین بر «مقاومت، ظلمستیزی و وفاداری به عاشورا» استوار است و پیادهروی میلیونی بهمثابه مانور سیاسی شیعه و تجلی وحدت محور مقاومت مورد ارجاع قرار میگیرد.
حج در دیپلماسی عربستان ابزاری برای تثبیت رهبری مذهبی بر جهان اسلام سنی است و با میزبانی سازمان همکاری اسلامی و مدیریت مرکزی مناسک، ریاض خود را کانون امت اسلامی معرفی میکند.
در مقابل، اربعین به ابزار دیپلماسی فرهنگی و ایدئولوژیک ایران بدل شده است کە فرصتی را برای تقویت شبکه شیعی، نمایش انسجام محور مقاومت و تثبیت نفوذ در عراق، لبنان، سوریه و فراتر از آن در اختیار بازتولید تفکر شیعی قرار می دهد.
جنگ ژئومناسکی: از طواف تا پیادهروی
رقابت مناسکی میان ایران و عربستان دیگر صرفاً رقابتی مذهبی نیست بلکه به سطح جنگ نمادین برای هژمونی منطقهای ارتقا یافته است.
حج و اربعین به ابزارهای قدرت نرم بدل شدهاند، یکی با شعار «امت واحده» و دیگری با گفتمان «مقاومت» و «شهادت». این رقابت، ساختارهای مذهبی را به پروژههای سیاسی گره زده و مناسک را به صحنهی درگیری ایدئولوژیک بدل کرده است.
از همین رو، رادیکالیزهشدن رقابت مذهبی ممکن است پتانسیل قطبیسازی هر چە بیشتر میان سنی و شیعه را فعال کردە و در بزنگاههای بحرانی، به خشونت نیابتی مذهبی دامن بزند.
توسعهی دیپلماسی مذهبی رقابتی هر دو کشور میتواند مناسک را بهمثابه ابزار دیپلماسی گسترش دهد، اما در غیاب پلهای گفتوگو، این سیاست ممکن است فقط به تعمیق بیاعتمادی منجر شود.
همزمان این خطر نیز وجود دارد که پروژههای ملیگرایانه و امنیتمحوربه جای معانی دینی مناسک بنشینند، امری که نه وحدت خلق میکند و نه کرامت انسانی را پاس میدارد. زیرا رقابت مناسکی اگر به بازی صفر و یکی قدرت بدل شود، بهجای همگرایی امت، شکافهای فرقهای را تعمیق میبخشد.
کُردها در میان جنگ مناسک خاورمیانه
کُردها در جغرافیای چهار دولت ملیگرای متمرکز همواره در معرض سیاستهای استعمار داخلی و منطقهای بودهاند که با هدف سرکوب هویت و مطالبات سیاسیشان اجرا شده است.
این تاریخچهی سرکوب و حذف، زمینهساز شکنندگی ساختاری و عدم وجود یک دولت مستقل یا مشروع برای کُردها شده است.چنین ضعفی، آنان را در برابر بازیهای قدرت در منطقه به یک قربانی آگاهانه یا ناخواسته تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، رقابت ایران و عربستان (و در سطحی دیگر با حضور ترکیه) برای ایجاد هژمونی مذهبی و سیاسی در منطقه، به جنگ مناسکی و مذهبی محدود نمانده است، بلکه در چارچوبی وسیعتر ادامه پیدا کرده و درحوزه اقتصاد سیاسی، شامل منابع، مرزها و بازارها، بازتولید و تداوم یافته است.
کُردستان، بهعنوان منطقهای استراتژیک، در این رقابتها به مثابه زمین بازیای است که اقتصاد سیاسیِ جنگِ مذهبی در آن بارها هزینههای انسانی و اجتماعی را بر کُردها تحمیل کرده است.
دولتهای منطقه با تکیه بر ایدئولوژیهای مذهبی و ناسیونالیستی، از هر ابزار سرکوبی برای تثبیت مشروعیت خود استفاده میکنند. این ساختارهای ایدئولوژیک، کُردها را نه فقط بهعنوان چالشی سیاسی، بلکه همچون تهدیدی فرهنگی و هویتی میبینند که لازم است با سیاستهای امنیتی و ایدئولوژیک تضعیف یا حذف شوند، سیاستی که همواره کُردها را قربانی میکند.
عدم وجود یک دولت مستقل کُردی یا واحدهای خودبنیاد مشابه در خاورمیانه، کُردها را در وضعیتی بیدولتبودگی اجباری قرار داده است که نه تنها موجب ضعف سیاسی و اجتماعی آنان شده است،بلکه زمینه را برای بهرهبرداری قدرتهای منطقهای فراهم میکند.

این فلسفه قدرت که بر اساس تضعیف سازمانیافتگی کُردهاپایهریزی شده است، آنان را به بازیچهای بدل کرده است که در جنگ مناسکی و منازعات هژمونیک، چه بهصورت مستقیم و چه به شکل ابزاری، به قربانیان یدائمی تبدیل شدهاند.
کُردستان، بهعنوان منطقهای واقع در مرز تاریخی امپراتوریهای عثمانی و صفوی، همواره بهمثابه میدان اصلی جنگهای ایدئولوژیک و نظامی میان شیعه و سنی عمل کرده است.
این منازعات که عملاً به رقابت قدرتهای بزرگ منطقهای بدل شدەاند، کُردها را بیآنکه در تصمیمگیریها نقشی داشته باشند، به خط مقدم نبردهای مذهبی- سیاسی کشاند و جایگاهی استراتژیک و در عین حال آسیبپذیر را برای آنان رقم زده است.
دینسالاری پروژهی مهندسی اطاعت کُردی
پس از انعقاد معاهدات سایکس- پیکو (١٩١٦) و لوزان (١٩٢٣) و در ادامه تا ١٩٤٦، کُردستان در میان قلمروهای نوظهور ترکیه، عراق، سوریه و ایران تقسیم شد.
این تقسیمبندی استعماری مدرن، کُردها را از یک موجودیت سیاسی مستقل محروم کرد و هر بخش را در چارچوب امنیت ایدئولوژیک و سیاسی دولتهای مسلط گره زد، به نحوی که کُردها در هر بخش بهعنوان تهدیدی برای انسجام هژمونیک آن دولتها دیده شدند و سیاست سرکوب و کنترل شدید بر آنان اعمال شد.
ایران ولایی- مذهبی، با بهرهگیری از تشیع سیاسی و مناسک سازمانیافتهای چون اربعین، کوشیده است بخشی از جامعهی کُردِ شیعه در ایلام و کرماشان را جذب یا بیاثر کند و بدینوسیله پیوند ملی کُردها را تضعیف و تقسیم کند.
این سیاست تلاشی برای هژمونیزه کردن هویت دینی به جای هویت قومی و مهار هرگونه جنبش مستقل کُردی بودە است. این موضوع از سویی به جغرافیای کوردستان هم وابسته است.

کرماشان از دوره قاجار محل عبور ایرانیها برای رفتن به مراکز مذهبی شیعی در عراق بوده و در سیاست متاخر این سالهای اربعین، ایران دو مرز مهران در ایلام و خسروی در قصرشیرین کرماشان را به گذرگاههای اصلی عبور متقاضیان پیادهروی اربعین تبدیل کرده و به همین دلیل تمام لجستیک دولتی و ایدئولوژیک خود را به روشهای مختلف برای سرریز این فضا به درون این دو استان به کار گرفته است.
ایران ولایی در سیاست استراتژیک خود همواره به دنبال گسترش مذهب شیعه مناسکی در این دو استان نسبتا سکولاربوده است ،تا از این طریق از گسترش گفتمانهای ملیگرایی کوردی، چپگرایی یا فمینیسم را که در تضاد با ایدئولوژی ولایت فقیه هستند، جلوگیری کند و بدین ترتیب امنیت خود را در سطوحی دیگرتامین کند.
همزمان و از جهتی دیگر، دولت ترکیه نیز با پیوند سنیگرایی دولتی و سازماندهی مناسک رسمی چون حج و عمره، قصد کنترل و اعمال سیاستهای خود را بر طیف گستردهتری ازکُردهای سنی در خاورمیانه دارد.
هدف این سیاست، هم مقابله مستقیم با نفوذ ایدئولوژی شیعی ایران و هم مهار مطالبات سیاسی کُردهای سنیمذهب است. عراق و سوریه هم از زیارتهای شیعی و سنی بهصورت ابزاری برای تغییر توازن جمعیتی و هویتی در کُردستان استفاده میکنند، سیاستی که به تغییر ساختار جمعیتی و ایجاد ناپایداری سیاسی- اجتماعی دامن میزند.
این دولتها، جنگ ایدئولوژیک و قدرت نرم خود را در بستر جغرافیای کُردستان به پیش میبرند و از مسیرهای زائران، اماکن مذهبی و مناسک جمعی بهعنوان پوششی برای عملیات سیاسی- امنیتی و تسلط بر منطقه بهره میگیرند؛جنگیپنهانکه هویت و امنیت کُردها را هدف قرار داده است.
از زاویهی بنیاد ایدئولوژیک، «ملتِ بیدولت» را میتوان با استفاده از دستگاه مفهومی آگامبن، بهمثابه «بدنِ برهنه»درک کرد؛ سوژهای که از حق حاکمیت محروم است اما همچنان درون مدار قدرت باقی میماند و بدون برخورداری از مصونیت، در معرض خشونت قدرتهای دولتی است.
در این چارچوب، کُردها بهعنوان ملتی فاقد دولت در وضعیت استثناء دائمی قرار گرفتهاند؛ وضعیت خاصی که آنها را به سوژهای قربانیشوندهو بدون سپر قانونی و سیاسی تبدیل کرده است.
ایدئولوژیهای تمامیتخواه مذهبی، چه در قالب تشیع ولایی جمهوری اسلامی و چه در چارچوب سنی وهابی سعودی و اخوانی ترکیه و دیگربازیگران منطقه،پروژههای خود را جهانی میدانند. این ایدئولوژیها کُردها را یا بهمثابه جزئی از امت واحده و تابعی یکدست تعریف میکنند که باید همرنگ و همصدا شوند.
در غیر این صورت آنها را بهعنوان مانعی بالقوه و تهدیدی برای تمامیت ایدئولوژیک خود تلقی میکنند که باید حذف یا مهار شود.
این دوگانگی، کُردها را در یک حلقه بسته ایدئولوژیک قرار داده است که نه حق خودمختاری آنها به رسمیت شناخته میشود و نه امکان حضور مستقل و چندصداییشان در مناسبات سیاسی و هویتی منطقه فراهم میشود.
از بعد بنیادهای فلسفی هم مناسک حج و اربعین فراتر از صرف یک رویداد مذهبی هستند؛ آنها «ماشین سرزمینیکردن» درمعنای فلسفی این مفهوماند که بدنها، فضاها و حافظه جمعی را به قلمرو و ابزارآلات هژمونی یک قدرت مشخص متصل میکنند.
این مناسک فناوریهایی از قدرتاند که سرزمین و هویت را بازتولید و تثبیت میکنند و زمینهساز مشروعیت سیاسی و ایدئولوژیک بازیگران مسلطاند.
از منظر فلسفه رادیکال هم ملت کُرد با زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی خود، خط گریز و بازتعریف هژمونی امتگرایانه غالب است، اما فقدان دولت برای کُردها به معنای آن است که این خط گریز دائماً توسط دولتهای منطقه «مسدود» یا «جذب» میشود.
مناسک مذهبی، ابزار کلیدی این جذب و انسداد می باشد که ضمن نمایش وحدت، در واقع مکانیسم های کنترل، مهار و بازتولید ساختارهای قدرت حاکم را تضمین کردە و مانع از تحقق خودمختاری و گفتمان مستقل کُردی میشوند.
در این راستا، کُردها یا آگاهانه (از طریق مشارکت فعال بخشی از نخبگان مذهبی وابسته) یا ابزاری (از طریق استفاده از جغرافیا، مسیرهاو جمعیت) به قربانی جنگ مناسکی تبدیل میشوند، چرا که دولتی نیست که در این میدان جنگ نقش کنشگر مستقل را بازی کند.
به عبارت دیگر، کُردستان بدل به میدان جنگی شده است که در آن کارناوالهای مذهبی به ابزار سیاستهای سرکوبگرانه، تقسیمبندی جمعیتی و کنترل هویتی تبدیل شدهاند. علت اساسی این وضع، فقدان دولت و نهادهای سیاسی مستقل برای کُردهاست که باعث شده است آنهادر این جنگ ایدئولوژیک نه بهعنوان کنشگران ذیربط، بلکه بهعنوان محمل یا قربانی ظاهر شوند.
در نهایت، ساختارهای اقتصادی- سیاسی منطقه، از جمله وابستگی به اقتصادهای نفتی، نقش جغرافیایی کریدورها و راهبردهای لجستیکی و رسانهای، کُردستان را به میدان عمل همهجانبه این جنگ مناسکی تبدیل کردهاند.

در این میدان، قدرتهای حاکم ضمن بهرهبرداری از ظرفیتهای اقتصادی، فرهنگی و جمعیتی کُردها، به کنترل و مهار آنها میپردازند و به این ترتیب کُردها در تقاطع بازیهای بزرگتر قدرت قربانی شده و امکان تحقق خودمختاری و گفتمان مستقل سیاسیشان محدود میشود.
این واقعیت نشاندهنده نیاز حیاتی به بازتعریف و تقویت کنشگری مستقل کُردی و مبارزه با ابزارهای سلطه و سرکوب است که به نام مناسک مذهبی و هژمونی دینی پیش میروند و گسترش مییابند.
بنابراین، وضعیت کنونی کُردها نه فقط حاصل تضادهای فرقهای و مذهبی، بلکه بازتابی از ناکامیهای تاریخی در تأسیس هویت سیاسی مستقل است، امریک هدر فقدان آن، کُردها همچنان بهعنوان قربانیان جنگ قدرتهای منطقهای باقی خواهند ماند.
به همین دلیل، بازتعریف هویت ملی و استراتژیهای کنشگری مستقل، کلید عبور از این وضعیت پیچیده و تحقق حق تعیین سرنوشت کُردها است، زیرا مناسک مذهبی نه تنها مرزهای جغرافیایی، بلکه حافظه تاریخی و هویت جمعی کُردها را هدف قرار داده و آنها را، به شکل آگاهانه و یا به صورت ابزاری، در بازیپیچیدهای میان پروژههای تمامیتخواهانه شیعه و سنی قربانی میکنند.
در واقع، فقدان دولت مستقل و ساختار سیاسی منسجم، کُردها را از توانایی لازم برای دفاع و کنشگری مستقل محروم ساخته و آنها را در معرض سرکوب، حذف هویت و بهرهبرداری ژئوپلیتیکی قرار داده است.
این وضعیت نیازمند بازاندیشی جدی در سیاستهای هویتی، فرهنگی و استراتژیک است، تنها از این طریق است که کُردهامیتوانند از حصار قدرتهای هژمونیک و استعمار ذهنی مذاهب و ادیان خارج شده و مسیر تحقق حق تعیین سرنوشت و خودمدیریتی را پی بگیرند.











