top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

همزمان با سقوط سیاستمداران، سپاه پاسداران فرصت را غنیمت می‌شمارد

  • 7 hours ago
  • 4 min read


متعاقب حملات مرگبار ائتلاف اسرائیل و آمریکا بە تهران، نشانەها حاکی از انتقال تدریجی مراکز تصمیم‌گیری در ایران به ساختار نظامی و تصعیف نقش نهادهای سیاسی میباشد. این روند می‌تواند ظرفیت تصمیم‌گیریهای منعطف را برهە بحرانی کنونی کاهش داده و مسیر تعاملات دیپلماتیک را محدود کند. در چنین چارچوبی، افزایش نفوذ بازیگران نظامی احتمال تشدید تنش‌ها و پیچیده‌تر شدن روند هرگونه توافق را بالا می‌برد، به‌ویژه در شرایطی که هماهنگی داخلی کاهش یافته است.


در صحنه‌ای بی‌سابقه، خطوط کلی یک مرحله انتقالی بسیار بحرانی در ایران در حال شکل‌گیری است که به‌تدریج آنچه از پوشش سیاسی و دیپلماتیک باقی مانده بود، در حال از دست رفتن بودە و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حال تحکیم تمامی اهرم‌های تصمیم‌گیری است.


اگرچە حداقل از دورە محمود احمدی نژاد بە بعد، این ارگان نظامی و سیاسی، تدریجا فعال مایشا در امور جمهوری اسلامی ایران گشتە بسیاری از وزرا و نمایندگان مجلس، استانداران و فرمانداران نیز پیشینە فعالیت را در این نهاد داشتەاند، اما با هدف قرار دادن حلقەهای نخست و ثانوی حکومت، هم اکنون نشانه‌های خلأ سیاسی با افزایش بی‌سابقه نقش تصمیم‌گیری نظامی در ایران، هم‌زمان شده است.

در این بارە میتوان افزود کە که مشکل اصلی در ایران در خلأ سیاسی آشکار نهفته است که با انحصار سپاه پاسداران در تصمیم‌گیری نظامی همراه شده است. این امر به تغییر مرکز ثقل اداره دولت از نهادهای سیاسی به نهاد نظامی انجامیده است.

از یک سو، در حالیکە سیاستمداران یکی پس از دیگری از صحنه ناپدید می‌شوند، راه برای سپاە پاسداران بە عنوان یک نهاد ایدئولوژیک هموار می شود تا این ارگان به دولتی جدید تبدیل شود که ماهیت روابط را از کشورهای همسایە گرفتە تا نیروهای سیاسی، به‌عنوان دشمن یا دوست تعریف می‌کند.


از سوی دیگر، سپاه پاسداران دیگر صرفاً یک بازیگر تأثیرگذار نیست، بلکه به قدرت بالفعلی تبدیل شده است کە در درون این سیستم، تصمیم نهایی بر عهده فرماندهان نظامی تندرو است.

در چارچوب این تحول، اصرار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بر ارتقای مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران را میتوان به‌عنوان پوششی برای تحکیم قدرت مطلق آن عمل می‌کند.

در این بارە میتوان گفت کە در برهه کنونی، حتی خود مجتبی خامنەای، گروگان سپاه پاسداران است و این سپاه حتی گفتمان سیاسی را نیز دیکته می‌کند که نشان‌دهنده عمق کنترل نظامی بر اهرم‌های قدرت است.


در شرایط کنونی، و حداقل بعد از حذف علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، میتوان اشارە نمود کە حملاتی که رهبران سیاسی ایران را هدف قرار می‌دهند، عملاً در خدمت منافع سپاه پاسداران هستند، زیرا آنچه از رهبری سیاسی باقی مانده است را تضعیف کردە و به این نهاد، آزادی عمل بیشتری را اعطا می کند.

این وضعیت منجر به شرایطی شده است که ایالات متحده، به دلیل فقدان یک نهاد تصمیم‌گیری و فضای فراگیر ترس، هیچ طرفی را برای مذاکره در داخل ایران پیدا نمی‌کند. با توجه به این شرایط، صدای غالب در داخل ایران، صدای انتقام نظامی است و هیچ تمایل واقعی در میان رهبری تأثیرگذار برای دستیابی به توافق وجود ندارد.

از همینرو، تلاش‌های میانجی‌گرانە، از جمله تلاش‌هایی که توسط کشورهایی مانند عمان و قطر را برهە کنونی انجام شدەاند، به‌دلیل فقدان هماهنگی میان جناح‌های سیاسی و نظامی در داخل ایران، دیگر قادر به دستیابی به موفقیت نبودە و انتظار نیز نمی رود کە موفق باشند.


 با توجە بە ایدوئولوژی افراطی و منجی گرایانە نهادینە شدە در سپاە پاسداران کە بر اساس فرهنگ شهادت شکل گرفتە است، میتوان حداقل از دو سناریو سخن گفت:


سناریوی نخست، ظهور یک مدل انتقام‌جو به رهبری مجتبی است که توسط سپاه پاسداران حمایت می‌شود.

و سناریوی دوم، ظهور طیفهایی از اصلاح طلبان و محافظەکارانی بە رهبری حسن روحانی بە عنوان رهبران جدید غیر نظامی است کە با دستیابی به توافقی با ائتلاف اسرائیل و آمریکا، درصدد کاستەشدن از دامنە خسارتها و تداوم جمهوری اسلامی ایران، در شکلی دگردیس شدە باشند.

در مقابل این دو سناریو، فروپاشی حکومت جمهوری اسلامی ایران از درون، در نتیجه حملات نظامی خارجی نیز حداقل تا برهە کنونی انتظاری برای موفقیت ناشتە است، زیرا فقدان یک اپوزیسیون سازمان‌یافته که قادر به پر کردن این خلأ باشد، عملا راە را برای دستیابی بە آن مردود می کند.


در چارچوب تئوری فضاهای فرصت و باتوجە بە مدنظر قرار دادن تحولات اخیر، وضعیت کنونی ایران را باید به‌عنوان بازتوزیع فضاهای فرصت به‌نفع یک بازیگر انحصاری تحلیل کرد، نه صرفاً یک خلأ سیاسی.

حذف سیستماتیک سیاستمداران، تضعیف و سرکوب شدید نهادهای میانجی و از کار افتادن کانال‌های دیپلماتیک، به‌جای ایجاد رقابت میان بازیگران مختلف، عملاً تمامی فضاهای قابل‌استفاده را در اختیار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی قرار داده است.

در این چارچوب، خلأ سیاسی موجود، یک خلأ طبیعی یا تصادفی نیست، بلکه به یک خلأ کارکردی هدایت‌شده تبدیل شده است که در آن، تنها بازیگری که ظرفیت سازماندهی، کنترل و اعمال قدرت را حفظ کرده است، نهاد نظامی است.


به همین دلیل، فضاهای فرصت نه در سطح جامعه یا نیروهای جایگزین، بلکه در درون ساختار قدرت و به‌طور عمودی در حال تمرکز است.

در تداوم این مسیر، بە نظر می رسد سپاه پاسداران از این تمرکز برای عبور از نقش سنتی خود به‌عنوان یک بازیگر تأثیرگذار استفاده میکند و در حال تثبیت خود به‌عنوان مرکز نهایی تصمیم‌گیری است. این فرآیند شامل کنترل هم‌زمان حوزه‌های امنیتی، اقتصادی و سیاسی و همچنین بازتعریف مرز میان دولت و نهاد نظامی است؛ به‌گونه‌ای که این دو عملاً در حال ادغام هستند.

در چنین شرایطی، حذف نیروهای میانه‌رو صرفاً نتیجه فشارهای بیرونی نیست، بلکه بخشی از یک فرآیند درونی برای حذف متغیرهای پیش‌بینی‌ناپذیر از معادله قدرت است. این امر به سپاه امکان می‌دهد که فضای تصمیم‌گیری را از منطق چانه‌زنی سیاسی به منطق فرماندهی نظامی منتقل کند.

در نتیجه، فضای فرصت موجود نه به سمت تکثر، بلکه به سمت انحصار ساختاری قدرت حرکت می‌کند که در آن، احتمال شکل‌گیری یک حکومت کاملاً نظامی افزایش می‌یابد. در این الگو، سیاست خارجی نیز از چارچوب دیپلماسی خارج شده و در قالب دکترین امنیتی بازتعریف می‌شود.

بنابراین، هرج‌ومرج کنونی را باید نه به‌عنوان نشانه فروپاشی، بلکه به‌عنوان مرحله‌ای از تثبیت یک نظم متمرکز و نظامی‌شده در نظر گرفت که در آن، فضاهای فرصت به‌جای توزیع میان بازیگران، به‌صورت هدفمند در اختیار یک نهاد ایدوئولوژیک و زخم خوردە واحد قرار می‌گیرد.





 
 
bottom of page