top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

روسیه چگونە از روایت پیروزی ایران برای پرونده اوکراین بهرەبرداری می کند؟

  • 5 hours ago
  • 4 min read



در پی آتش‌بس ایران و آمریکا، آنچه برجسته شد نه پیروزی یک طرف، بلکه محدودیت قدرت در تحمیل نتیجه نهایی بود. ایران با وجود پرداخت هزینه‌های سنگین، فرو نپاشید و آمریکا و اسرائیل نیز نتوانستند برتری نظامی خود را به دستاوردی راهبردی تبدیل کنند. همین وضعیت به روسیه نیز امکان می‌دهد روایت مشابهی را درباره اوکراین مفصل بندی کند که در آن بقا، فرسایش و تداوم دولت، جایگزین پیروزی کامل می‌شود و مذاکره از دل ناتوانی طرف‌ها در تحمیل شکست مطلق شکل می‌گیرد.


در پی دور نخست گفت‌وگوهای ایران و آمریکا که در سوئیس برگزار شد، چشم‌انداز تازه‌ای در روابط دو کشور در حال شکل‌گیری است که نشان می‌دهد جنگی که در فوریه گذشته آغاز شد، عملاً وارد مرحله پایانی خود شده است.


آتش‌بس اولیه در اواسط ژوئن امضا شد. بازگشت بی‌دردسر کشتیرانی به بنادر ایران نیز اندکی بعد آغاز شد. این تحولات به‌منزله نشانه‌ای غیررسمی از پایان یک رویارویی نظامی کوتاه اما فشرده تلقی شد.


هم‌زمان، رفت‌وآمد کشتی‌ها در تنگه هرمز نیز از سر گرفته شد و کانال‌های مذاکره نیز برای دستیابی به توافقی گسترده‌تر گشوده شدند.


یک روایت: ایران ایستادگی کرد


ایستادگی ایران صرفاً به معنای بقای نظامی نبود، بلکه لحظه‌ای نمادین در عرصه سیاسی محسوب می‌شد.


برای نخستین بار در چند دهه گذشته، یک قدرت بزرگ وارد رویارویی مستقیم شد، اما نتوانست کشوری در اندازه ایران را به ورطە فروپاشی بکشاند.


ایران نیز در مقابل هزینەهای سنگینی را پرداخت. زیرساخت‌های آن آسیب دیدند، بخش‌های صنعتی هدف قرار گرفتند، شماری از افسران و نیروهای نظامی ارشد کشته شدند و خسارت‌های اقتصادی افزایش یافت. با این حال، دولت فرو نپاشید، ساختار سیاسی کشور دگرگون نشد و حاکمیت آن نیز سلب نشد.

در مقابل، آمریکا و اسرائیل با وجود برتری در حوزەهای نظامی و فناوری نتوانستند در سطح راهبردی به نتیجه‌ای قاطع دست یابند. این وضعیت تناقضی آشکار را ایجاد کرد. طرفی کە از قدرتی برتر برخوردار بودە است، در نهایت فاقد توان برای تحمیل نتیجه نهایی بودە است.

احتمالا از همین منظر، جنگ اوکراین و روسیه میتواند امکان مقایسه‌ای غیرمستقیم را در نحوە روایت پردازیهای جنگ شکل دهد.

جنگ اوکراین نیز با وجود هزینه‌های سنگین روسیه، از جمله آسیب به زیرساخت‌ها، هدف قرار گرفتن بخش‌های صنعتی، تلفات انسانی گسترده و افزایش فشارهای اقتصادی، به نتیجه‌ای نظامی و قاطع منجر نشده است.

با وجود این، ساختار دولت اوکراین نیز دچار تغییر بنیادین نشده و این کشور نیز دچار فروپاشی نشدە است.


ترویج روسیه و آماده‌سازی افکار عمومی


گفتمان رسانه‌ای روسیه در ماه‌های اخیر کوشیده است نتایج رویارویی ایران و آمریکا را از زاویه‌ای متفاوت با روایت غربی بازتعریف کند.


هم‌زمان با مطرح شدن بحث دستیابی بە چارچوبی تازه از توافق در سوئیس، برخی از رسانه‌های روسی این تصویر را ترسیم کرده‌اند که ایران نه‌فقط ایستادگی کرد، بلکه توانست شرایط خود را نیز بر روی میز مذاکره تحمیل کند.

در این روایت، تفاهم‌ حاصل‌شده، امتداد مستقیم ایستادگی ایران در جنگ معرفی می‌شود، نه نتیجه امتیازدهی متقابل. بر اساس این روایت، تحریم‌ها و فشارهای نظامی و اقتصادی به اهداف خود دست نیافتند، ایران انسجام خود را حفظ کرد و مانع از فروپاشی ساختار سیاسی و نظامی‌اش شد.

در این شیوە از روایت پردازی، دستیابی بە تفاهم میان آمریکا و ایران، به‌عنوان ناکام گذاشتن محاسبات آمریکا توصیف می‌شود.

بر پایه این نگاه، هر توافق احتمالی بعدی، محصول موازنه‌ای تازه خواهد بود که ایران آن را پیشاپیش تحمیل کرده و نتیجه فشار نظامی آمریکا نبودە است. از همین رو، ورود واشنگتن به مسیر مذاکره نیز نشانه‌ای از بازتعریف قواعد تقابل تلقی می‌شود.

این شیوە از روایت پردازی به پرونده ایران محدود نمی‌ماند. این روایت در پی ساختن چارچوبی تفسیری گسترده‌تر است.


این چارچوب بر این فرض استوار است که ایستادگی بلندمدت اکنون جای پایان سریع را گرفته است. جنگ‌های مدرن بیش از آنکه با منطق پیروزی کامل و شکست مطلق اداره شوند، با منطق فرسایش و مذاکره پیش می‌روند.

در این چارچوب، نمونه ایران به آینه‌ای غیرمستقیم برای جنگ اوکراین تبدیل می‌شود. همان‌گونه که ایستادگی ایران عاملی برای سوق دادن طرف‌ها به مذاکره معرفی می‌شود، چنین القا می‌شود که ایستادگی اوکراین نیز می‌تواند به مسیری مشابه منتهی شود.

آن مسیر نه به پیروزی مطلق یک طرف، بلکه به توافقی مبتنی بر دستاوردهای نسبی و توازن قدرت در میدان ختم خواهد شد.


پشت روایت: واقعیت سخت


پشت این ساختار رسانه‌ای، واقعیتی پیچیده‌تر قرار دارد. دولت‌ها همیشه بر پایه محاسبات کاملاً عقلانی عمل نمی‌کنند.


تصمیم به جنگ گاه تحت تأثیر ملاحظات سیاسی یا ایدئولوژیک اتخاذ می‌شود. همین ملاحظات می‌توانند رویارویی را با وجود هزینه‌های سنگین ممکن کنند.


در مرکز این منازعه، فناوری به عاملی تعیین‌کننده تبدیل شده است. با این حال، برتری تکنولوژیک به نتیجه‌ای سیاسی و قاطع منجر نشده است.

همین امر نقش اطلاعات و داده‌های دقیق را پررنگ‌تر می‌کند. در بسیاری موارد، کیفیت اطلاعات از قدرت آتش اثرگذاری بیشتری دارد. نبود اطلاعات دقیق حتی کارایی سلاح را نیز محدود می‌کند.

در چنین جنگ‌هایی، هدف لزوماً دستیابی به پیروزی کامل نیست. هدف گاه جلوگیری از آن است که طرف مقابل بتواند نتیجه‌ای قاطع را تحمیل کند.


در چنین وضعیتی، خودِ ایستادگی به شکلی از کنش سیاسی تبدیل می‌شود. حتی اگر این ایستادگی به برتری کامل نینجامد، باز هم یک اثر تعیین‌کننده را ایجاد خواهد کرد. این ایستادگی این تصور را در هم می‌شکند که صرف برتری برای پایان دادن به منازعه کافی است.

bottom of page