top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

سیاست کردی در کردستان: از بحران نمایندگی تا لزوم ایجاد یک کنگره ملی

  • 6 hours ago
  • 9 min read


رسول گله‌بان


همزمان با تعمیق بحران سیاسی در ایران، مسئله همگرایی احزاب کردستان ایران (روژهلات) بار دیگر به یکی از بحث‌های مهم فضای سیاسی کردی تبدیل شده است. اما مسئله فقط اتحاد احزاب نیست، بلکه فاصله گرفتن سیاست رسمی کردی از جامعه‌ای است که تغییر کرده است. جامعه کردی در کردستان ایران تغییر کرده است، اما بخش مهمی از سیاست رسمی هنوز با منطق دهه‌های گذشته حرکت می‌کند.


بە نظر می‌رسد در برهە کنونی، کردستان ایران (روژهلات)، در میانە دو جهان ایستاده است: از یک سو میراث دهه‌ها مبارزه حزبی، تبعید و مقاومت، و از سوی دیگر نسلی که سیاست را از دریچه رسانه، زنان، حقوق بشر، زبان مادری، دادخواهی، تشکل‌های صنفی و شبکه‌های اجتماعی بازتعریف می‌کند.

 

اگر امروز جامعه کردی تا این اندازه سیاسی و حساس است، بخشی از آن بدون حافظه تاریخی احزاب و هزینه‌های سنگین آن‌ها ممکن نبود.


احزاب کردستان، با وجود تمامی بحران‌های امروز، همچنان بخشی از حافظه و سرمایه سیاسی کردها هستند. اما این جامعه متحول‌شده، امروز پرسش‌های تازه‌ای را پیش روی سیاست قرار داده است.

آیا ساختارهای سنتی و ائتلاف‌های مقطعی حزبی، همچنان توان نمایندگی چنین جامعه‌ای را دارند؟ آیا سیاست این احزاب می‌تواند بدون بازسازی رابطه خود با جامعه، نسل جدید، زنان، فعالان مدنی و صداهای مستقل، وارد تحولات احتمالی آینده ایران شود؟

 شاید به همین دلیل، اکنون بیش از هر زمان دیگری، ضرورت شکل‌گیری یک چارچوب فراگیرتر در سیاست کردی احساس شود که بتواند فراتر از همکاری‌های محدود حزبی، احزاب، جامعه مدنی و صداهای متکثر کردستان را در یک مسیر مشترک به هم نزدیک کند.


ایجاد کنگره ملی روژهلات در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. اما پرسش اینجاست که آیا این سرمایه تاریخی، بدون بازسازی رابطه با جامعه امروز، همچنان می‌تواند نمایندگی سیاسی تولید کند؟

 

 ارومیه: شهری که فقط جشن نگرفته بود

 

برگزاری مراسم نوروز ۱۴۰۴ در ارومیه صرفا برگزاری یک مراسم جشن ساده برای آمدن سال نو نبود. آنچه در ارومیه رخ داد، نتیجه سال‌ها انباشت خشم، ترس، حذف و سرکوب در جامعه‌ای بود که همواره زیر نگاه امنیتی و سرکوب اتنیکی قرار داشته است.


در سال‌های گذشته، بخش بزرگی از جامعه کردستانی ارومیه و شمال آذربایجان غربی، فشار بر فعالیت‌های فرهنگی، محدودیت زبان مادری، امنیتی‌سازی هویت کردی ، بازداشت فعالان و حذف تدریجی از روایت رسمی شهری را تجربه کرده است.

برگزاری نوروز ۱۴۰۴ با آن گستردگی و حضور حداکثری شهروندان در جشن، برای بخش وسیعی از این جامعه، تلاشی برای دیده شدن بود. اما این تلاش برای رویت‌پذیری، بدون ترس نبود.

هر شادی، هر شعار و هر تصویر منتشرشده، می‌توانست بعداً به احضار، پرونده‌سازی یا بازداشت تبدیل شود. همین ترس بود که وزن آن شادی را بیشتر می‌کرد.


 

پیش از نوروز ۱۴۰۴ نیز، بخشی از این انباشت در واکنش خیابانی مردم ارومیه پس از انتخابات دوره دوازدهم مجلس دیده شده بود.


پس از اعلام راهیابی دو نماینده کرد از ارومیه به مجلس، ده‌ها هزار نفر در خیابان‌های شهر جشن گرفتند. برای بسیاری، این فقط شادی انتخاباتی نبود؛ بلکە فوران احساساتی بود که سال‌ها سرکوب شده بود. یکی از فعالان مدنی ارومیه چند روز پس از آن تجمع‌ها در یک نشست در کلاب‌هاوس گفت: 

مردم فقط برای دو نماینده جشن نگرفتند؛ مردم برای این جشن گرفتند که بعد از سال‌ها احساس کردند دیده شده‌اند.

اما همین جامعه، همزمان خشم و بی‌اعتمادی عمیقی را نیز حمل می‌کند. یکی از شهروندان کرد ارومیه پس از سخنان ناهید بهمنی، عضور شورای مرکزی حزب کومله کردستان ایران، در شبکه ایکس نوشته بود: وقتی ما زیر فشار امنیتی بودیم، کسی یاد ارومیه نبود. حالا همه درباره ارومیه حرف می‌زنند.

این فقط واکنش به یک سخنرانی نبود؛ صدای زخمی بود که سال‌ها زیر پوست شهر مانده بود. واکنش‌ها به سخنان ناهید بهمنی محدود به فعالان ارومیه نبود. از مهاباد و سنندج تا کرمانشاه، ایلام و بخشی از دیاسپورای کرد، فعالان مدنی، کاربران شبکه‌های اجتماعی و چهره‌های رسانه‌ای به این سخنان واکنش نشان دادند.

این واکنش‌ها نشان داد که مسالە صرفا یک اختلاف محلی نیست، بلکە پرسشی گسترده‌تر درباره بازنمایی جغرافیاهای مختلف روژهلات در سیاست کردستان است.

 

جامعه دیگر صرفا پایگاه اجتماعی احزاب نیست

 

مهم‌ترین تغییری که امروز در کردستان رخ داده، این است که جامعه دیگر فقط موضوع سیاست نیست، بلکە خودش به بازیگر سیاست تبدیل شده است.

در گذشته، بسیاری از مردم کرد، احزاب را سخنگوی طبیعی خود می‌دانستند. اما امروز بخشی از جامعه دیگر نمی‌خواهد درباره‌اش تصمیم گرفته شود، بلکە می‌خواهد در تولید روایت، تعیین اولویت‌ها و شکل دادن به آینده سیاسی نقش داشته باشد.

این تغییر را می‌توان در خیابان، مدرسه، بازار، شبکه‌های اجتماعی و آیین‌های سوگواری و دادخواهی دید. به،عنوان نمونه در جنبش ژن، ژیان، ئازادی، فقط احزاب نبودند که سیاست را شکل می‌دادند.

دانش‌آموزان، معلمان، زنان جوان، خانواده‌های دادخواه، کولبران و فعالان محلی هرکدام به بخشی از میدان سیاست تبدیل شدند.

بررسی اعتراضات معلمان، اعتصابات سراسری و حتی مویه مادران جان‌باختگان، دقیقاً همان نقطه‌ای را نشان می‌دهند که سیاست کردی باید آن را جدی بگیرد. یعنی جامعه صرفا هوادار احزاب نیست، بلکە خواهان شراکت در سیاست ورزی است.


احزاب کردستان: در میانە میراث مبارزه و بحران بازسازی

 

نشانه‌هایی وجود دارد که بخشی از جریان‌های سیاسی کردی نیز متوجه عمق این تغییرات شدەاند. مصطفی هجری، دبیرکل حزب دموکرات کردستان ایران، در گفت‌وگوها و مواضع مختلف پس از جنبش ژن، ژیان آزادی، به فاصله میان بخشی از اپوزیسیون و نسل جدید داخل ایران اشاره کرده و بر ضرورت به‌روز شدن احزاب و درک تحولات اجتماعی جدید تأکید کرده است.

 

در سوی دیگر، پژاک که سال‌هاست بر جامعه‌محوری و مشارکت اجتماعی تأکید می‌نماید، تلاش دارد سیاست را بیشتر به میدان جامعه پیوند بزند.


بخشی از جریان‌های کومله نیز بر ضرورت کاهش تنش‌ها و بازنگری در روابط درون‌کُردی تأکید کرده‌اند.


فریبا محمدی، معاون دبیرکل حزب کومله زحمتکشان کردستان، در مواضعی درباره کاهش تنش‌های درون‌ احزاب و سازمان‌های کردی، بر ضرورت به‌رسمیت‌شناختن متقابل نگرانی‌ها و حقوق جریان‌های مختلف تأکید کرده است. اما بحران فقط بر سر روش نیست، بلکە بر سر تعریف سیاست نیز هست.

برخی احزاب هنوز بر ساختار کلاسیک تشکیلاتی، سلسله‌مراتب سازمانی و نقش محوری حزب در هدایت جامعه تأکید دارند. در مقابل، بخشی از نسل جدید و جریان‌های جامعه‌محور، خواهان سیاستی مشارکتی‌تر و کم‌تمرکزترند که در آن، جامعه فقط پایگاه اجتماعی نباشد.

 اختلاف‌ها فقط نظری هم نیستند. سیاست کردی در کردستان، حافظه سنگینی از انشعاب‌ها، رقابت‌های فرسایشی، بی‌اعتمادی‌های تاریخی و حتی در برخی مقاطع، حذف و درگیری درون‌کُردی را با خود حمل می‌کند.


همین گذشته باعث شده است که حتی امروز نیز، بخشی از جامعه نسبت به هر گونە پروژه وحدت، با امید و تردید همزمان نگاه کند.

برای بعضی احزاب، تشکیل کنگره ملی روژهلات می‌تواند راهی برای بازسازی مشروعیت و افزایش وزن سیاسی باشد؛ برای برخی دیگر، می‌تواند خطر از دست دادن نفوذ سنتی یا کمرنگ شدن نقش تشکیلات تاریخی را به همراه داشته باشد.

همین مساله باعث شده است که بخشی از کادرها و بدنه سنتی احزاب، با احتیاط و حتی نگرانی به تشکیل کنگره ملی نگاه کنند.


برای آن‌ها، مسئله فقط گشایش سیاسی نیست؛ بلکە ترس از حل شدن در ساختاری مبهم، از دست دادن مرجعیت تاریخی یا کمرنگ شدن نقش سازمان حزبی نیز وجود دارد. به همین دلیل، مسئله فقط ضرورت اتحاد نیست؛ نزاع بر سر شکل آینده سیاست کردی است.

 

روژهلات در سایه رقابت‌های منطقه‌ای

 

در سال‌های اخیر، تجربه روژآوا و نقش نیروهای نزدیک به پ.ک.ک در سوریه، بیش از گذشته بر نگاه بازیگران منطقه‌ای به مسئله کُردها در ایران تأثیر گذاشته است.


ترکیه که شکل‌گیری هرگونە ساختار سیاسی نزدیک یا فکری ملهم از پ.ک.ک را در امتداد مرزهای خود، تهدیدی امنیتی قلمداد می‌کند، تحولات کردستان را با حساسیت دنبال می‌کند.

جمهوری اسلامی ایران نیز همزمان تلاش نمودە است تا با امنیتی‌سازی بیشتر کردستان، مانع شکل‌گیری هرگونه پیوند میان تحولات داخلی ایران و تجربه‌های کردی در سوریه و عراق شود.

 در چنین فضایی، احزاب کردستانی فقط با بحران داخلی روبه‌رو نیستند؛ بلکه ناچارند همزمان میان فشار دولت‌های منطقه‌ای، مطالبات جامعه کردی، رابطه با اقلیم کردستان و رقابت‌های ژئوپلیتیک منطقه تعادل برقرار کنند.


همین مسئله، هر پروژه‌ای برای همگرایی یا تشکیل کنگره را به پروژه‌ای پیچیده‌تر از یک توافق صرفاً حزبی تبدیل می‌کند.

 

کردهایی که بیرون نقشه رسمی مانده‌اند

 

این بحران نمایندگی، فقط در شکاف میان احزاب و نسل جدید دیده نمی‌شود؛ در جغرافیای سیاست کردی نیز قابل مشاهده است. ارومیه فقط یک نمونه نیست. همین شکاف را می‌توان در رابطه بخشی از نسل جدید با سیاست حزبی، فاصله میان رسانه‌های حزبی و شبکه‌های اجتماعی، و حتی در نحوه بازنمایی جغرافیاهای مختلف کردستان، در روایت سیاسی روژهلات مشاهده کرد.

این مسئله صرفا به جغرافیای کلاسیک روژهلات محدود نمی‌شود. کردهای خراسان، هرچند از لحاظ جغرافیایی بخشی از کوردستان روژهلات محسوب نمی‌شوند، اما بخشی از واقعیت کردی در ایران‌اند و حذف آن‌ها از تحلیل‌های سیاسی، بازتولید همان نگاه مرکزگرایانه‌ای است که خود کردها سال‌ها آن را نقد کرده‌اند.

کردهای خراسان، با وجود قرن‌ها حضور تاریخی در شمال شرق ایران، در بسیاری از روایت‌های سیاسی و رسانه‌ای کردی، عملاً بیرون از نقشه رسمی سیاست کردی باقی مانده‌اند. گویی مسئله کرد در ایران فقط به چند استان غربی در نقشە سیاسی ایران محدود می‌شود.

در حالی که تجربه کرد بودن در ایران، فقط تجربه مهاباد، سنندج یا کرمانشاه نیست؛ از ارومیه تا قوچان و شیروان، اشکال متفاوتی از حاشیه‌نشینی، فراموشی و تلاش برای حفظ هویت وجود داشته است.

نادیده گرفتن این جغرافیاها، فقط یک خطای نمادین نیست، بلکه نشانه‌ای از بحران عمیق‌تر در مفهوم نمایندگی سیاسی است. سیاستی که بخشی از جامعه خود را نبیند، دیر یا زود با بحران مشروعیت روبه‌رو خواهد شد.

 

بنایراین شاید یکی از مهم‌ترین پرسش‌های امروز سیاست کُردی نیز همین باشد که آیا روژهلات می‌خواهد فقط نام یک جغرافیای تاریخی باقی بماند، یا می‌تواند به چارچوبی فراگیرتر برای بازنمایی همه تجربه‌های کُردی در ایران تبدیل شود؟

 

کنگره ملی: تلاشی برای جلوگیری از تکرار تاریخ؟

 

اینجاست که امکان تشکیل «کنگره ملی روژهلات» اهمیت پیدا می‌کند. اما باید واقع‌بین بود. کنگره ملی فقط با اعلام ضرورت آن شکل نخواهد گرفت. سیاست کردی در کردستان، دهه‌ها با رقابت‌های تشکیلاتی، اختلافات ایدئولوژیک، شکاف‌های تاریخی و بی‌اعتمادی متقابل شکل گرفته است.

فشار دولت‌های منطقه‌ای، تفاوت نگاه احزاب به آینده ایران، اختلاف بر سر رابطه با نیروهای سراسری اپوزیسیون و تفاوت در تعریف اولویت‌های سیاسی، این پروژه را پیچیده‌تر می‌کند.

بنابراین، در صورتی‌کە چنین کنگرەای، روزی شکل بگیرد، نتیجه یک توافق ساده نخواهد بود؛ بلکە حاصل گفت‌وگویی دشوار، زمان‌بر و پرتنش خواهد بود. اما تفاوت میان ائتلاف حزبی و ایجاد یک کنگره ملی دقیقاً همین‌جاست.

کنگره ملی، اگر بخواهد معنا داشته باشد، باید تلاشی برای بازسازی نمایندگی سیاسی در کردستان ایران (روژهلات)، یعنی نزدیک کردن احزاب، جامعه مدنی، زنان، نسل جوان، خانواده‌های دادخواه، فعالان صنفی، رسانه‌های مستقل و صداهای متکثر داخل در یک چارچوب مشترک باشد.

اما این بخش هنوز مهم‌ترین پرسش را بی‌پاسخ می‌گذارد که اگر کنگره شکل بگیرد، دقیقاً چه چیزی را تغییر خواهد داد؟

 

شاید مهم‌ترین تغییر، نه فقط اتحاد احزاب، بلکه تغییر در فرهنگ سیاست‌ورزی کردی باشد. برای نخستین بار، ممکن است رابطه جامعه و سیاست در روژهلات از رابطه‌ای یک‌طرفه به رابطه‌ای مشارکتی‌تر تبدیل شود که در آن، جامعه فقط پایگاه اجتماعی احزاب نباشد، بلکه بخشی واقعی از فرآیند تصمیم‌گیری و بازتعریف اولویت‌ها شود.

 

اما اگر این بازسازی شکست بخورد، یا به توافقی محدود و صرفاً نمادین میان بخشی از احزاب تقلیل پیدا کند، خطر فقط ادامه اختلافات حزبی نخواهد بود.

در آن صورت شکاف میان جامعه و سیاست عمیق‌تر می‌شود، بخشی از نسل جدید بیش از پیش از سیاست حزبی فاصله می‌گیرد، مرجعیت سنتی احزاب ضعیف‌تر می‌شود و خلأ نمایندگی، میدان را برای بازیگران بیرونی، مداخلات منطقه‌ای یا پراکندگی بیشتر باز می‌کند.

شاید جامعه هزینه بدهد، اما در لحظه تعیین سرنوشت، هنوز صدای سیاسی منسجم و مورد اجماع نداشته باشد.

 

لحظه‌ای که ممکن است فقط یک‌بار فرا برسد

 

سیاست کردستانی در روژهلات امروز صرفا با بحران اتحاد روبه‌رو نیست؛ بلکە با بحرانی عمیق‌تر روبه‌روست:

بحران تطبیق با جامعه‌ای که سریع‌تر از ساختارهای سیاسی تغییر کرده است. جامعه‌ای که در خیابان، دانشگاه، شبکه‌های اجتماعی، جنبش ژن، ژیان، آزادی و حتی در مراسم سوگواری و دادخواهی، شکل تازه‌ای از کنش سیاسی را تجربه کرده، دیگر به‌سادگی به سیاست کلاسیک دهه‌های گذشته بازنخواهد گشت.

 اگر سیاست کردی نتواند خود را با این تغییر بازسازی کند، خطر فقط بە تداوم اختلافات حزبی محدود نخواهند ماند.


خطر این است که شکاف میان جامعه و سیاست به نقطه‌ای برسد که بخشی از جامعه کردی دیگر هیچ نیروی سیاسی سنتی را نماینده واقعی خود نداند؛ جامعه‌ای که هزینه می‌دهد، کشته می‌دهد، بازداشت می‌شود و به خیابان می‌آید، اما در لحظه‌های تعیین‌کننده، صدایی منسجم و مورد اجماع برای تبدیل آن هزینه‌ها به قدرت سیاسی ندارد.

شاید به همین دلیل، مسئله امروز کردستان، صرفا وحدت احزاب نیست. بلکە مسالە، بازسازی خودِ سیاست کردی است. آیا این سیاست می‌تواند پیش از رسیدن تحولات احتمالی آینده ایران، رابطه خود را با جامعه‌ای که از آن جلوتر رفته است دوباره تعریف کند یا نه.

تشکیل «کنگره ملی روژهلات» از متن همین بحران بیرون می‌آید؛ نه به‌عنوان یک شعار تشکیلاتی یا ائتلافی مقطعی، بلکه به‌عنوان تلاشی برای جلوگیری از عمیق‌تر شدن شکافی که امروز میان جامعه، احزاب و مفهوم نمایندگی سیاسی شکل گرفته است.

شاید چنین کنگره‌ای نتواند تمامی اختلافات تاریخی، بی‌اعتمادی‌ها و رقابت‌های فرسایشی را از میان بردارد. اما شاید آخرین فرصت برای آغاز گفت‌وگویی باشد که سیاست کردی سال‌ها آن را به تعویق انداخته است. آیا می‌توان جامعه‌ای را که جلوتر از احزاب حرکت کرده، دوباره با سیاست پیوند داد.

در غیر این صورت، خطر فقط شکست یک پروژه سیاسی نخواهد بود. خطر این است که برای نخستین بار در دهه‌های اخیر، فرسایش تدریجی مرجعیت سیاسی احزاب در روژهلات، به بحرانی برسد که دیگر با ائتلاف‌های مقطعی و بیانیه‌های مشترک قابل ترمیم نباشد و آن‌وقت، شاید تاریخ بار دیگر تکرار شود. جامعه هزینه بدهد، اما پراکندگی سیاسی اجازه ندهد آن هزینه، به قدرت و نمایندگی سیاسی تبدیل شود.


 
 
bottom of page