فرخ معانی: جغرافیای سیاسی ایران، با اجبار و زور سرنیزه شکل گرفته است
- 5 hours ago
- 15 min read

گفتگو از: رامیار حسینی
فرخ معانی کادر کومله و اهل کرمانشاه است. وی از سال ۱۳۵۶ فعالیتهای سیاسی خود را بعنوان هوادار سازمان چریکهای فدایی خلق آغاز کرد. در سال ١٣٥٨ بە مدت کوتاهی بازدداشت و زندانی شد و بعد از آزادی از زندان در همان سال، به صفوف تشکیلات کردستان سازمان چریک ملحق شد. او در سال ۱۳۶۲ همزمان با تأسیس حزب کمونیست ایران، با گروهی از اعضا و کادرهای ارتش رهاییبخش خلقهای ایران (آرخا) به طور رسمی بە سازمان کومله پیوست. در سال ١٣٨٨ هنگامی کە تشکلی بە اسم روند سوسیالیستی کوملە شکل گرفت، فرخ معانی از بدو تاسیس این روند بە مدت ١٣ سال، عضو هیات هماهنگی روند سوسیالیستی کوملە را بە عهدە داشت. روند سوسیالیستی کوملە پس از ١٣ سال با درخواست حزب کمونیست ایران و معذرتخواهی رسمی از اعضای روند سوسیالیستی بابت اخراجشان، دوبارە بە الحاق بە حزب کمونیست دعوت و در همان چهارچوب فرخ معانی نیز بە حزب برگشت. فرخ معانی طی این سالها در مسئولیتهای گوناگون تشکیلاتی ایفای نقش کرده و در حال حاضر عضو حزب کمونیست ایران است. آرنانیوز، در ١٤ مە، بە منظور نگاهی بە تاریخچە تحولات حزب کمونیست ایران، با وی گفتگو کردە است.
آرنا نیوز: امروز بخشی از نیروهای باسابقه کومله معتقدند استقلال کامل کومله ازحزب کمونیست ایران نه صرفاً یک اختلاف تشکیلاتی، بلکه یک ضرورت تاریخی و سیاسی است. شما از چه مقطعی به این نتیجه رسیدید که ادامه آن ساختار مشترک دیگر پاسخگوی واقعیت سیاسی و اجتماعی کردستان نیست؟
ادامه این ساختار مشترک نهتنها پاسخگوی واقعیت سیاسی و اجتماعی کردستان نیست، بلکه به نظر من پاسخگوی نیازهای جامعه ایران نیز، نیست. ( موضوعی که در ادامه به آن بازخواهم گشت). اگر از مخالفتهایی که هنگام تأسیس حزب کمونیست ایران (۱۱ شهریور ۱۳۶۲ برابر با ۲ سپتامبر ۱۹۸۳) با تشکیل حزب مطرح بود بگذریم، این بحث برای نخستینبار پس از جدایی زندهیاد منصور حکمت و هوادارانش از حزب، بهطور رسمی از سوی برخی رفقا مطرح شد.
آنان معتقد بودند که با توجه به جدایی و خروج اکثریت رفقای غیرکردِ تشکیلدهنده حزب، بهتر است ما نیز فعالیت خود را تحت نام و موقعیت پیشینمان، یعنی کومله، ادامه دهیم.

با این حال، ایده و طرح استقلال دو تشکیلاتِ کومله و حزب از یکدیگر، اندکی پیش از کنگرهٔ اخیر حزب کمونیست ایران (۲۷، ۲۸ و ۲۹ سپتامبر ۲۰۲۴) و نیز در جریان برگزاری کنگره، از سوی شمار قابلتوجهی از رفقا مطرح شد.
آرنا نیوز: اگر به سالهای نخست پس از ۱۹۷۹ و فضای سیاسی و اجتماعی آن دوره برگردیم، کومله پیش از تشکیل حزب کمونیست ایران چه موقعیتی در کردستان داشت؟ چه عواملی باعث شده بود که این جریان بتواند در میان کارگران، دهقانان، جوانان و روشنفکران کردستان نفوذ و پایگاه اجتماعی پیدا کند؟
کومله که فعالیت خود را حدود ده سال پیش از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز کرده بود، به دلایل مختلف جایگاه ویژهای در جامعهٔ کردستان و همچنین در دیگر نقاط ایران به دست آورد.
موقعیت سیاسی و اجتماعی کومله پیش از تشکیل حزب کمونیست ایران را میتوان به دو دوره تقسیم کرد:
نخست، حدود ده سال فعالیت مخفی پیش از انقلاب، و دوم، شش سال مبارزه و فعالیت پس از انقلاب. با وجود کمبودهای زیربنایی ناشی از عقبنگهداشتهشدن جامعه کردستان ایران، این جامعه بهتدریج وارد مرحلهای نوین از تحول سیاسی و اقتصادی شده بود.
مبارزه مردم کرد برای رفع ستم ملی نیز از شکل سنتی و با رهبری سنتی فاصله میگرفت و وارد مرحلهای تازه میشد.
همزمان، نشانهها و جلوههای شکلگیری مناسبات طبقاتی در جامعه کردستان بیش از پیش آشکار میشد. اگر تأسیس کومله ژ . ک را آغازگر تحول سیاسی و اجتماعی جامعه کردستان بدانیم، باید پیدایش کومله را پاسخی به نیازهای جامعهای دانست که در نتیجهٔ گسترش مناسبات سرمایهداری، دستخوش تغییرات عمیق شده بود.
در آن دوران، جوانان پرشور و انقلابی کرد که بیشتر آنان در دانشگاههای خارج از کردستان تحصیل میکردند ـ ضمن آشنایی با یکدیگر، با سازمانهای چپ و اندیشههای مارکسیستی نیز آشنا شدند.
نخستین مرکز آموزش عالی در کردستان، دانشسرای عالی سنندج بود که در سالهای ۱۳۵۳–۱۳۵۴ تأسیس شد.
این جوانان با تشکیل محافل کوچک و گاه جدا از هم، هستههای اولیهٔ سازمانی را پایهگذاری کردند که بعدها سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران ـ کومله، نام گرفت.
در طول حدود ده سال فعالیت این گروههای اولیه که به «تشکیلات» مشهور بودند ـ علاوه بر افزایش سطح آگاهی سیاسی و مطالعات نظری خود، تلاش کردند دامنه این محافل را گسترش دهند و میان آنها ارتباط برقرار کنند.
آن دسته از رفقایی که دستگیر نشده بودند، برای آگاهیبخشی و سازماندهی به میان تودههای زحمتکش شهری و روستایی رفتند. با توجه به تأثیرپذیری بخشی از آنان از نظریات مائو و نیز بافت عمدتاً روستایی جامعهٔ کردستان، تمرکز فعالیتها بیشتر بر روستاها قرار داشت.
رفقایی که در زندانهای مختلف ایران دوران محکومیت خود را میگذراندند نیز با دیگر مبارزان کمونیست آشنا شدند؛ آشناییای که بعدها نقش مهمی در شناختهشدن و محبوبیت کومله در سطح ایران ایفا کرد.
در مجموع، موقعیت کومله در دورهٔ پیش از انقلاب ۱۳۵۷ را میتوان دوران شکلگیری، انسجام و بالندگی سیاسی ـ تشکیلاتی دانست.
در روزهای نخست انقلاب، با پیوستن زندانیان آزادشده به دیگر اعضا، فعالیتهای کومله با شتاب بیشتری ادامه یافت. با جانباختن رفیق محمدحسین کریمی در ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ و اعلام رسمی فعالیت علنی کومله، فصل تازهای در تاریخ این سازمان آغاز شد.
اگر از جزئیات بگذریم، میتوان گفت که کومله در این دوره، بهواسطه نزدیک به ده سال فعالیت مخفی در میان مردم تهیدست و زحمتکش و همچنین به دلیل نگاه چپ و کمونیستی خود به مسائل جامعه، بهویژه مسئلهٔ ملی کرد، بهسرعت رشد کرد.

در این دوران، اتخاذ سیاستهای مناسب در برابر حکومت تازهتأسیس جمهوری اسلامی و نیز آلوده نبودن فضای اجتماعی کردستان به تعصبات مذهبی، به رشد سریع تشکیلات کمک کرد.
گرچه کومله در مقایسه با برخی احزاب باسابقهتر، از نظر تجربه تشکیلاتی و مباحث نظری ضعفهایی داشت، اما توانست بهسرعت رهبری بخش چپ و رادیکال جنبش ملی ـ طبقاتی کردستان را به دست گیرد.
در این مقطع، جایگاه کومله بهعنوان یک تشکیلات کمونیستی که در رأس یک جنبش تودهای قرار داشت، تثبیت شد. در سراسر ایران نیز بسیاری از احزاب و محافل چپ و سوسیالیستی، با نگاهی مثبت، کومله را سازمانی موفق در رهبری جنبش تودهای ارزیابی میکردند.
علاوه بر شرایط اجتماعی و سیاسی مساعد، محبوبیت کومله در میان مردم ـ بهویژه جوانان ـ تا حد زیادی ناشی از نگاه چپ، حضور کادرهای خوشنام و مهمتر از همه، ارتباط نزدیک و مستقیم با مردم در حل مسائل و مشکلات روزمرهٔ آنان بود.
البته بعدها، تحت عنوان مبارزه با پوپولیسم، یکی از مهمترین عوامل محبوبیت کومله، یعنی مشارکت فعال در زندگی روزمرهٔ زحمتکشان، به حاشیه رانده شد.
آرنا نیوز: در آن مقطع تاریخی، ایده تشکیل حزب کمونیست ایران دقیقاً چگونه شکل گرفت و کومله با چه امید و تحلیلی وارد این پروژه شد؟ آیا تصور میشد این اتحاد بتواند هم مسئله طبقاتی و هم مسئله ملی در کردستان را نمایندگی کند؟
اگر از این اصل بگذریم که ایده تشکیل حزب کمونیست، همواره بهعنوان یکی از اهداف پیشِ روی احزاب کمونیستی مطرح بوده است، بهنظر من، این ایده دستکم از همان روزهای نخست انقلاب، برای شماری از رفقا، از جمله کاک فواد مصطفی سلطانی، وجود داشت.
متأسفانه، بهدلیل آنکه کاک فواد خیلی زود جان باخت، فرصت طرح و بسط این ایده فراهم نشد. اگر چنین فرصتی پیش میآمد، شاید امروز بهتر میتوانستیم درک کنیم که منظور او از تشکیل حزب کمونیست، حزب کمونیست کردستان بود یا حزب کمونیست ایران.
با این حال، ایده تشکیل حزب کمونیست بهطور رسمی و جدی، مدتی پس از جانباختن کاک فواد شکل گرفت. همانطور که پیشتر اشاره کردم، کومله در خارج از کردستان و در میان احزاب چپ و کمونیست، جایگاه ویژهای داشت.
در تاریخ معاصر ایران کمسابقه بود که جنبشی تودهای، آن هم با آن وسعت و دوام نسبی، تحت رهبری یک سازمان کمونیستی قرار گیرد. همین امر جایگاه کومله را در محافل چپ و سوسیالیستی برجستهتر کرده بود.
از اینرو، کومله از طریق تشکیلات خود در خارج از کردستان، با سازمانهای مختلف چپ در تماس بود. البته این تماس شامل حزب توده ایران و سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) نمیشد، زیرا این دو جریان، از نظر سیاسی، با جمهوری اسلامی ایران همسو شده بودند.
اغلب این سازمانها تمایل زیادی به همکاری و نزدیکی با کومله نشان میدادند. در این میان، گروهی به نام «سهند» با کومله ارتباط برقرار کرد. بهنظر من، از همین مقطع یعنی از زمان برقراری ارتباط میان کومله و سهند، که بعدها به اتحاد مبارزان کمونیست تغییر نام داد ــ تمایل به تشکیل حزب کمونیست در میان بخشی از رهبری و کادرهای کومله تقویت شد.

شاید هم این نزدیکی، ایده تأسیس حزب را عملیتر و دستیافتنیتر جلوه میداد. البته این امر نمیتوانست عملی شود، مگر آنکه کومله پیشتر تحولات فکری لازم را پشت سر گذاشته باشد.
از لحاظ نظری، گمان نمیکنم میان کومله و اتحاد مبارزان کمونیست تفاوت تحلیلی چشمگیری وجود داشت. با این حال، هر یک از این دو جریان، افزون بر اشتراکات نظری، احتمالاً از منظر نیازهای تشکیلاتی و گروهی نیز به اتحاد در قالب حزب کمونیست ایران مینگریستند.
با توجه به اینکه درباره روند نظری تشکیل حزب کمونیست ایران بسیار نوشته و گفته شده است ــ از جمله مباحث مربوط به «مارکسیسم انقلابی» و مباحث مشابه، تلاش میکنم بیشتر به جنبههای کمتر گفتهشده این اتحاد، از نگاە خودم، بپردازم.
اما پیش از آن، مایلم به نکتهای کلیدی اشاره کنم، نکتهای که تا امروز نیز بهعنوان یکی از مهمترین استدلالها در دفاع از تشکیل حزب و حتی حفظ آن مطرح میشود.
حزب کمونیست ایران دقیقاً در شرایطی تأسیس شد که جمهوری اسلامی با تمام توان در پی سرکوب و نابودی جنبش چپ، از طریق ضربه زدن به احزاب و فعالان آن، بود. این استدلال که تشکیل حزب کمونیست ایران میتوانست به ظرفی برای جلوگیری از پراکندگی و نابودی نیروهای چپ تبدیل شود، بیش از آنکه بر تحلیلی عینی از شرایط استوار باشد، به یک آرزو شباهت داشت.
پیش از انقلاب و بهویژه پس از انقلاب ۱۳۵۷، احزاب و سازمانهای کمونیستی عمدتاً در مواجهه با مسائل سیاسی دچار چندپارگی و انشعاب شده بودند. تفاوتهای نظری در عرصههای مختلف سیاسی و مبارزاتی بهوضوح دیده میشد.
افزون بر این، فضای سرکوب و خفقان، امکان دیالوگ و همفکری میان این جریانها را نیز محدود کرده بود. تصور اینکه تأسیس حزب کمونیست بتواند احزاب و سازمانهای کمونیستی، یا دستکم بخش عمدهای از آنها را جذب کند و به این پراکندگی پایان دهد، بهنظر من تصوری دقیق و واقعبینانه نبود.
تاریخ نیز نشان داد که نه همه احزاب و سازمانهای کمونیستی به حزب پیوستند و نه حزب کمونیست ایران توانست مانع پراکندگی و تضعیف جنبش چپ شود.
فاصله موجود میان نگرشها و عملکرد نیروهای مختلف چپ، این فرض را که تأسیس حزب میتواند آنان را به یکدیگر نزدیک کند، تضعیف میکرد؛ نکتهای که قاعدتاً باید مورد توجه قرار میگرفت. با این همه، اتحاد دو نیروی اصلی تشکیلدهنده حزب، برای هر یک از آنها منافعی نیز در بر داشت.
برای سهند، تشکیل حزب کمونیست ایران این امکان را فراهم کرد که نام تشکیلاتی کوچک و نسبتاً ناشناخته، به یکی از نامهای مطرح در جنبش چپ ایران تبدیل شود. مسئولان اصلی سهند عمدتاً از رفقای مقیم خارج کشور بودند و جز فعالیت فکری، تجربه چندانی در عرصه عملی نداشتند؛ چه رسد به رهبری یک جنبش اجتماعی.
با تشکیل حزب، آنان یکشبه به بخشی از تشکیلاتی تبدیل شدند که عملاً در رأس جنبشی واقعی، با همه مسئولیتهای آن، قرار داشت. (بهنظر من، همین ضعف در تجربه عملی، بعدها در رها کردن حزب کمونیست ایران و ترک کردستان نقش مهمی ایفا کرد).
برای کومله نیز این اتحاد، در بهترین حالت، میتوانست بخشی از ضعف نظری آن را جبران کند. پیشتر اشاره شد که رفقایی که هستههای اولیه کومله را تشکیل داده بودند، در مقایسه با رهبران دیگر سازمانهای کمونیستی، تسلط کمتری بر مباحث نظری داشتند.
در میان رهبران کومله، برخلاف بسیاری از رهبران جریانهای چپ آن دوره، آثار نظری مکتوب چندانی دیده نمیشود. اگرچه جزوات و نوشتههایی از برخی رفقا موجود است، اما این نوشتهها بیشتر به مباحث سیاسی میپردازند تا مباحث نظری و فلسفی.
حتی میتوان گفت کومله تا پیش از تشکیل حزب، موفق نشده بود برنامه و اساسنامه خود را تدوین و مکتوب کند. البته این ضعف نظری و فلسفی، مانع از اتخاذ سیاستهای خردمندانه از سوی رهبران کومله نشده بود.
میتوان گفت کومله بیش از آنکه سازمانی متکی بر تئوری و فلسفه باشد، سازمانی عملگرا و متکی بر شناخت و تجربه میدانی بود. در مجموع، اتحاد دو نیروی اصلیای که در بسیاری از زمینهها با یکدیگر ناموزون بودند، تأسیس حزب کمونیست ایران را ممکن ساخت.
بهنظر من، تشکیل حزب کمونیست ایران و نقش آن در مبارزات طبقاتی و ملی در کردستان را، دستکم تا آغاز مباحث «کمونیسم کارگری»، نمیتوان در مجموع منفی ارزیابی کرد.
حزب کمونیست ایران بسیاری از جوانب فعالیت کومله را فرموله و منسجم کرد. با این حال، فکر میکنم این روند دستکم از دو جنبه موجب تضعیف کومله شد.
نخست، مباحث مربوط به پوپولیسم، مباحثی که اگرچه جنبههای مثبتی، مانند فاصله گرفتن از سوسیالیسم خلقی و مارکسیسم - لنینیسم سنتی، در بر داشت، اما در عین حال به تضعیف رابطه تنگاتنگ اعضای کومله با زحمتکشان، بهویژه زحمتکشان روستایی، انجامید.
دوم آنکه، بهمرور زمان و همزمان با دور شدن کومله از بطن جامعه، از نقش رهبری عملی کادرها کاسته شد و جنبههای نظری و ایدئولوژیک برجستهتر گردید.
آهستهآهسته، با فاصله گرفتن از جامعه و آغاز زندگی اردوگاهی، کوملهای که روزی در رأس جنبشی اجتماعی قرار داشت و ترکیب تشکیلاتش را مردمی از طبقات و اقشار مختلف تشکیل میدادند، بیش از پیش به تشکیلاتی ایدئولوژیک و روشنفکری شبیه شد.
در چنین فضایی، داشتن معلومات نظری و تسلط تئوریک، بهتدریج به نوعی برتری درونتشکیلاتی تبدیل گشت.
آرنا نیوز: یکی از بحثهای کمتر مطرحشده، مسئله زبان و فرهنگ در آن دوره است. اساسنامه حزب کمونیست ایران در کردستان نوشته شد و ستون اصلی آن را نیروهای کومله تشکیل میدادند، اما زبان فارسی بهعنوان زبان اصلی حزب تثبیت شد، در حالی که بخش بزرگی از بدنه اجتماعی کومله اساساً فارسیزبان نبود. آیا این درست است در آن دورە تأکید بر زبان، لباس و هویت کردی گاه به گرایشات محلی یا بورژوایی تعبیر میشد، اما تأکید بر زبان فارسی و مفهوم ایران سراسری نهتنها ناسیونالیسم تلقی نمیشد، بلکه نوعی جهانشمولی و آگاهی طبقاتی به حساب میآمد؟
واقعیت این است که هم نیروی اصلیِ تشکیلدهنده حزب، تشکیلات کومله بود و هم حزب در کردستان تأسیس شد. افزون بر این، اساسنامه و بخش بزرگی از اسناد و آثار حزب نیز در کردستان نوشته شدند. اما این مسائل لزوماً ارتباط مستقیمی با جایگاه زبان فارسی در حزب نداشتند.
تا آنجا که به اسناد حزبی مربوط میشود، این اسناد دستکم به هر دو زبان منتشر میشدند. در سطح گفتار نیز من شخصاً شاهد محدودیتی برای سخن گفتن به زبان کردی یا دیگر زبانها نبودهام. همینطور کە در زمینه پوشش و لباس کوردی محدودیت خاصی وجود نداشت.
اگر چنین مشکلاتی وجود داشته، بهگمان من بیشتر به دورهای مربوط میشود که حامیان کمونیسم کارگری دست بالا را پیدا کردند.
بیایید، تصور کنیم حزب کمونیست ایران دارای سازمانهای محلی در سراسر ایران بوده باشد، طبیعی است که وجود یک زبان مشترک میان این سازمانها ضروری به نظر برسد.
اما دربارهٔ اینکه هویت یا پوشش کردی بهعنوان گرایش محلی، ناسیونالیستی یا حتی بورژوایی تعبیر میشده، باز هم فکر میکنم این بیشتر از عوارض مباحث «کمونیسم کارگری» بوده است که در اواخر حضور آنان در کردستان برجسته شد.

در نهایت، بحث زبان فارسی و مفهوم «ایران سراسری» موضوع مهم و معتبری است که میتواند مستقلاً بررسی شود. اما بهنظر من نمیتوان آن را صرفاً به سطح یک تشکیلات معین تقلیل داد.
آرنا نیوز: با توجه به تجربه عملی آن سالها، آیا فکر میکنید میان ساختار یک حزب کمونیست سراسری و واقعیت سیاسی کردستان از همان ابتدا نوعی تناقض وجود داشت؟ بهویژه از این جهت که بخشهایی از چپ و مارکسیسم ایرانی مسئله ملی کردها را در نهایت ذیل وحدت طبقاتی تعریف میکردند.
برای پاسخ به این سؤال باید چند موضوع را از یکدیگر تفکیک کرد. اشکال ساختاری حزب کمونیست ایران را نباید مستقیماً به واقعیت سیاسی کردستان تقلیل داد.
اگر جغرافیای سیاسی ایران را بپذیریم و بخواهیم بهعنوان یک نیروی کمونیستی در این چارچوب حزب کمونیست تأسیس کنیم، ناگزیر باید تنوع ملی و فرهنگی موجود را به رسمیت بشناسیم و برای هر یک از این مسائل ــ چه مسئلهٔ ملی و چه سایر معضلات اجتماعی ــ برنامه و راهحل مشخص داشته باشیم.
اینکه حزب کمونیست ایران در روندی طبیعی و متعارف شکل نگرفت و سازمان کردستان آن به نیروی اصلی تشکیلدهندهاش بدل شد، موضوعی جداگانه است و نباید با اصلِ بهرسمیتشناختن مسئلهٔ ملی خلط شود.
رویکرد کلاسیک بسیاری از سازمانهای مارکسیستی نسبت به مسالە ملی این بود که آن را مانعی در مسیر استقرار سوسیالیسم میدانستند. اما به نظر من این رویکرد نادرست بوده است و امروز نیز بسیاری از سازمانهای کمونیستی دیگر چنین نگاهی ندارند.
آرنا نیوز: برخی معتقدند بر اساس سنت کلاسیک مارکسیستی، اتحاد طبقه کارگر نیازمند یک حزب سراسری کمونیستی است، نه احزاب منطقهای یا ملی. اما تجربه کردستان نشان داد که مسالە ملی را نمیتوان صرفاً به مسئله طبقاتی تقلیل داد. با توجه به تجربه تاریخی خودتان، آیا تشکیل یک حزب کمونیست کردستان را با سنت مارکسیستی قابل جمع میدانید؟
ایران کشوری متکثر است. سرزمینی که در آن ملل، فرهنگها و مذاهب گوناگون زندگی میکنند. جغرافیای سیاسی ایران نیز نه صرفاً بر پایه همزیستی داوطلبانه، بلکه در بسیاری موارد با اجبار و حتی سرنیزه شکل گرفته است.
با این حال، من شخصاً طرفدار اتحاد و همزیستی داوطلبانه همه ملل ساکن ایران در همین چارچوب جغرافیایی هستم. اما تحقق چنین همبستگیای، پیش از هر چیز، به نوع مواجهه حکومت مرکزی با مسئله ملی بستگی دارد.
اگر حکومتهای مرکزی همچنان بخواهند مسئله ملی را از طریق انکار هویت ملتها، نادیده گرفتن مطالبات آنان و سرکوب سیاسی حل کنند، طبیعی است که ماندن در این جغرافیای سیاسی برای هیچ ملتی مطلوب نخواهد بود.
در این میان، ضرورت اتحاد طبقه کارگر و نیاز به یک حزب کمونیستی سراسری را چگونه باید فهمید؟ چه از منظر مارکسیسم کلاسیک و چه از زاویه منافع طبقه کارگر، در صورت فراهم بودن شرایط، اتحاد در ابعاد وسیعتر همواره گزینهای مطلوبتر است.
بنیانگذاران حزب کمونیست ایران نیز دقیقاً بر همین مبنا، حزب را بهعنوان سازمانی سراسری تعریف کردند و کومله را سازمان کردستان حزب قرار دادند.
اگر تصور کنیم حزب کمونیست ایران به معنای واقعی کلمه به یک حزب سراسری تبدیل میشد، آنگاه بهجای اتکا به تنها یک سازمان محلی، دارای دهها سازمان منطقهای، تشکلهای زنان، جوانان و نهادهای اجتماعی گوناگون میبود که هر یک، متناسب با شرایط و مسائل ویژه خود، از درجهای از خودمختاری برخوردار بودند.
اما به دلایل مختلف، از جمله سرکوب شدید جمهوری اسلامی، این پروژه هرگز تحقق پیدا نکرد. حزب کمونیست ایران عملاً نتوانست به یک حزب سراسری واقعی بدل شود و در عمل، بیش از هر چیز، در کومله خلاصه شد.
تجربه نیز نشان داد احزابی قادر به تداوم و رشد هستند که در بطن جامعه ریشه داشته باشند. یکی از دلایل اصلی سراسری نشدن حزب کمونیست ایران، فقدان پایگاه اجتماعی گسترده، بهویژه در میان طبقه کارگر، از همان ابتدا بود.
در مقابل، کومله از بسیاری ظرفیتهای لازم برای تبدیل شدن به یک حزب کمونیستی کردستان برخوردار بود. با توجه به موقعیت اجتماعی، نفوذ سیاسی و جهانبینیاش، کومله در اساس و در عمل، خصلتی نزدیک به یک حزب کمونیست کردستان داشت.

اگر رهبری وقت کومله در آن شرایط تاریخی به این جمعبندی میرسید که در وضعیت عقبنشینی جنبش، اعدام و زندانی شدن فعالان چپ و کمونیست، و مهاجرت اجباری بخش بزرگی از نیروهای سیاسی، شانس موفقیت یک حزب تازهتأسیس سراسری ـ-آن هم با امکانات و محدودیتهای آن زمان- بسیار ناچیز است، شاید بهجای اصرار بر پروژهای نامتحقق، تأسیس حزب کمونیست کردستان را در دستور قرار میداد.
از این منظر، با در نظر گرفتن مجموعه شرایط و توازن قوای آن دوره، من تأسیس حزب کمونیست کردستان را نه مغایر با اصول مارکسیستی میدانم و نه در تضاد با منافع طبقه کارگر ایران.
آرنا نیوز: اکنون نیز در درون حزب کمونیست موضوع استقلال تشکیلاتی کومله هنوز مطرح است، فکر میکنید این استقلال صرفاً یک ضرورت سازمانی است یا تلاشی برای بازگرداندن سوژه چپ سیاسی کردستان به جایگاه مستقل خودش؟ و در صورت استقلال کومله در مقام حزب کمونیست کردستان، این حزب باید بیشتر بر چه چیزی تأکید داشته باشد: سنت چپ، مسئله ملی کردستان، یا ترکیبی تازه از هر دو؟
متأسفانه عدم موفقیت حزب در تبدیل شدن به یک نیروی سراسری، همواره به معضلی برای کومله بدل شده است. تاریخ حزب کمونیست ایران و چرایی فراگیر نشدن آن، یا به بیان دیگر دلایل عدم تثبیت موقعیتش، بحثی جداگانه و مفصل است که در این مصاحبه نمیگنجد.
اما اگر بخواهم به اختصار اشاره کنم، باید گفت که از زمان تأسیس حزب در سال ۱۹۸۳ تا سال ۱۹۹۱، یعنی زمان خروج بخش عمدهای از بنیانگذاران غیرکرد حزب، تلاش صادقانهای از سوی فعالان آن برای رشد و تثبیت حزب صورت گرفت.
با این حال، روند رویدادهای تاریخی نشان داد که رفقای «اتحاد مبارزان کمونیست» پس از چند سال به این نتیجه رسیده بودند که حزب کمونیست ایران شانسی برای تبدیل شدن به حزب طراز نوین طبقه کارگر ایران ندارد.
آنان دریافته بودند که آنچه در عمل وجود دارد و نقش تعیینکننده ایفا میکند، چیزی جز کومله نیست.
این رفقا که نه خود را فعال کومله میدانستند و نه اساساً تجربه و علاقهای به کار عملی و تشکیلاتی در کردستان داشتند، در نهایت حزب را رها کردند. البته برای توجیه این تصمیم، مباحث نظری و سیاسی مختلفی را نیز مطرح کردند.
از همان زمان، این پرسش همواره مطرح بوده است که چرا کومله باید بار مسئولیت یک حزب ناموفق را بر دوش بکشد؟ مگر سهم اخلاقی کومله در قبال حزب، بیش از آن رفقایی است که خود حزب را ترک کردند؟ و پرسشهای متعدد دیگری از این دست نیز بارها مطرح شده است.
پاسخ ندادن به این پرسشها و اصرار بر احیا و بازسازی حزب، در عمل به دهها جدایی فردی، یک انشعاب و یک اخراج دستهجمعی انجامیده است.
با این همه، هنوز شماری از رفقا معتقدند که حزب کمونیست ایران، در صورت گشایش فضای سیاسی در ایران، میتواند به حزب طبقه کارگر تبدیل شود.
هرچند ما، هم بر اساس تحلیل سیاسی و هم تجربه تاریخی، با این دیدگاه موافق نیستیم، اما به نظر این رفقا احترام میگذاریم و خواهان استقلال دو تشکیلات از یکدیگر هستیم. از نظر ما، این موضوع صرفاً یک تغییر سازمانی نیست، بلکه ضرورتی تاریخی و فوری است.
ما معتقدیم جامعه کردستان همچنان به کوملهای چپ، سوسیالیست، کمونیست و مستقل نیاز دارد. کومله در قالب حزب کمونیست ایران نمیتواند به یک حزب سراسری تبدیل شود، اما بهعنوان یک حزب کمونیستی موفق در حوزه فعالیت خود، میتواند خدمت بزرگی به جنبش چپ و سوسیالیستی ایران بکند. جنبش زن، زندگی، آزادی این واقعیت را بهروشنی نشان داد.
همانگونه که پیشتر نیز اشاره کردم، کومله در واقع همان حزب کمونیست کردستان بود و میتواند بار دیگر چنین نقشی ایفا کند. به دلیل سالها مبارزه و تجربه در عرصههای طبقاتی و ملی، هیچ جریان چپ و کمونیستی به اندازه کومله توانایی تلفیق و رهبری همزمان این دو عرصه را ندارد.
آرنا نیوز: در پایان، اگر امروز یک نسل جوان کرد از شما بپرسد بزرگترین اشتباه و مهمترین دستاورد نسل شما در کومله چه بود، چه پاسخی میدهید؟
کومله، یا بهتر است گفته شود اعضا، کادرها و رهبری آن، بهعنوان اجزای تشکیلدهندهی این سازمان، به اعتبار فعالیتهایی که در جریان یک مبارزهی سخت و پیچیده داشتهاند، طبیعتاً بیخطا نبودهاند.
تردیدی نیست که پذیرش وجود خطا، نخستین گام در مسیر رفع و جبران آن است. به نظر من، در ارتباط با موضوع بحث، میتوان به مشارکت در تأسیس حزب کمونیست ایران اشاره کرد. در این مورد، دستکم دو دیدگاه مطرح بوده است.
یک دیدگاه معتقد است که در آن مقطع تاریخی، تأسیس حزب اقدامی قابل دفاع بود و اینکه آن پروژه در عمل موفق نشد، چیزی از حقانیت تصمیم آن زمان کم نمیکند.
دیدگاه دوم ــ که من خود را به آن نزدیکتر میدانم ــ با توجه به شرایط آن دوره، ناهمگونی نیروها و تشکلهای تشکیلدهندهی حزب، و مجموعهای از عوامل دیگر، اساساً تأسیس حزب کمونیست ایران را در آن مقطع اشتباه ارزیابی میکند.
با این حال، به نظر من یکی از بزرگترین دستاوردهای کومله این بوده است که با وجود تمام سختیها و مشقتهای ۴۷ سال مبارزه، توانست جنبش انقلابی کردستان را زنده نگه دارد و اجازه ندهد فضای یأس و سرخوردگی بر کردستان سایه بیفکند.
در این مسیر، چه بسیار عزیزانی که جان باختند یا زخمی شدند، و چه خانوادههای بسیاری که زندگی خود را در سوگ عزیزانشان سپری کردند.امیدوارم مردم، هرچه زودتر، ثمرهی این همه فداکاری و ازخودگذشتگی در راه آزادی و عدالت را تجربه کنند.











