آیا شمخانی رهبر آینده اقلیم الاحواز خواهد شد؟
- Arena Website
- Sep 13, 2025
- 5 min read

امیر خنجی
کنار گذاشتن علی شمخانی از مسئولیت پرونده هستهای و انتقال آن به علی لاریجانی، در ظاهر یک جابهجایی عادی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران بود. اما در ایران هیچگاه چنین تغییراتی صرفاً اداری بە شمار نمی روند. زمانی که فردی مانند شمخانی، با کارنامهای طولانی در عرصه نظامی، امنیتی و سیاسی، از یک حوزه کلیدی کنار زده میشود، میتوان آن را نشانهای از آغاز دورهای تازه برای او دانست. بهویژه آنکه شمخانی تنها چهره برجسته عرب در ساختار قدرت مرکزی بود و حذف تدریجیاش میتواند او را به سمت نقشآفرینی در حوزهای دیگر سوق دهد.
شمخانی برخاسته از اهواز است و در میان جامعه عرب جایگاه ویژهای دارد. او برخلاف بسیاری از نخبگان مرکزگرا، همواره پیوندهای خود را با منطقه حفظ کرده و از مناسبات قبیلهای فاصله نگرفته است.
سفرهای او به اهواز، بهویژه در زمانی که در تهران تحت فشار سیاسی قرار میگرفت، با استقبال گسترده قبایل و چهرههای محلی روبهرو میشد. این استقبال تنها به دلیل سابقه سیاسی او نبود، بلکه نشانهای از نوعی اعتماد اجتماعی و هویتی عربها بود که طی سالها شکل گرفته است.
در واقع، در میان مجموعهای از فعالان عرب در تبعید یا در داخل کشور که غالباً در حاشیه باقی ماندهاند، شمخانی تنها چهرهای است که توانسته میان قدرت مرکزی و هویت عرب تعادل نسبی برقرار کند. همین ویژگی او را به گزینهای منحصربهفرد در سناریوهای آینده خوزستان بدل میسازد.
کارنامه سیاسی و امنیتی شمخانی نشان میدهد که او صرفاً یک چهره محلی نیست. او فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در خوزستان، وزیر دفاع در دولتهای مختلف، دبیر شورای عالی امنیت ملی و مشاور عالی رهبر جمهوری اسلامی ایران بوده است.
حضور در این سطوح به او تجربهای گسترده از مدیریت بحران، سیاستورزی در بالاترین سطوح، و شناخت دقیق از سازوکار قدرت داده است.
برخلاف بسیاری از رهبران اتنیکها که اغلب فاقد تجربه حکمرانی هستند، شمخانی میداند که سیاست در ایران چگونه کار میکند و نقاط ضعف و قوت نهادهای نظامی و امنیتی کجاست.
این تجربه میتواند در شرایط بحرانی به او امکان دهد تا میان بازیگران محلی، قدرتهای منطقهای و حتی بقایای دولت مرکزی تعادل برقرار کند.
علاوه بر سرمایه اجتماعی و تجربه سیاسی، شمخانی منابع اقتصادی و شبکههای مالی قابلتوجهی نیز در اختیار دارد. در سالهای تحریم، گزارشهای متعددی درباره نقش فرزندان او در انتقال پول و کالا و مدیریت شرکتهای پوششی منتشر شده است.
این نشان میدهد که او صرفاً یک فرمانده نظامی بازنشسته یا یک سیاستمدار منفعل نیست، بلکه پشت سر او شبکهای از روابط اقتصادی قرار دارد که میتواند در مواقع ضروری به کار گرفته شود.
در منطقهای مانند خوزستان که نفت و گاز رگ حیاتی اقتصاد ایران است، وجود چنین شبکهای به معنای برخورداری از ابزاری برای تأمین هزینههای سیاسی و امنیتی است.
جالب آنکه در سه دهه گذشته، تقریباً هیچ اپوزیسیون عربی خارج از ایران علیه شمخانی موضعگیری نکرده است. این سکوت معنادار را میتوان از چند زاویه دید.
نخست اینکه شاید اپوزیسیون عربی خارج از ایران از او میترسند و حاضر نیستند با چهرهای که هم در مرکز قدرت و هم در میان قبایل نفوذ دارد درگیر شوند.
دوم آنکه پیوندهای قبیلهای و شبکههای سنتی مانع از چنین تقابلی شده است؛ بسیاری از جریانهای اپوزیسیون عرب ناگزیرند برای حفظ پایگاه خود، ارتباط خود را با قبایل داخل حفظ کردە و با مشاهدە جایگاە شمخانی در میان این قبایل، ترجیح میدهند سکوت کنند.
سوم اینکه برخی شاید شمخانی را بهعنوان یک «گزینه پنهان» برای آینده در نظر گرفته باشند؛ کسی که میتواند در صورت سقوط نظام، رهبری مطالبات عربها را به عهده بگیرد.
انتقال قدرت در ایران و چشمانداز پساخامنهای، بستر بالقوهای را برای چنین تحولی فراهم میکند. ایران با بحرانهای چندلایه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روبهروست و هرگونه ضعف در مرکز میتواند به بروز نیروهای جدید در پیرامون بینجامد.
خوزستان با موقعیت ژئوپلیتیکی در کنار خلیج و با منابع انرژی سرشار، یکی از حساسترین مناطق در این سناریو است. در صورت تضعیف اقتدار و قدرت حکومت مرکزی، طبیعی خواهد بود که مطالبات هویتی و محلی اوج بگیرد و در این میان شمخانی به دلیل ترکیب کمنظیر تجربه، نفوذ و منابع، به گزینهای طبیعی برای رهبری بدل خواهد شد.
او میتواند در ابتدا پرچمدار خواستههای محدودتری باشد: حق آموزش به زبان مادری، سهم بیشتر از درآمد نفت، و اداره بهتر زیرساختها. اما همین مطالبات اگر در فضایی از ضعف دولت مرکزی مطرح شود، میتواند بهتدریج به سمت طرح ایده خودمختاری یا حتی استقلال «اقلیم الاحواز» سوق پیدا کند.
البته باید به موانع جدی نیز توجه کرد. خوزستان برای جمهوری اسلامی ایران تنها یک استان نیست؛ بلکه قلب اقتصادی و استراتژیک است. از نگاە تهران، هرگونه نشانهای از جداییطلبی در این منطقه تهدیدی وجودی برای تمامیت ارضی و بقا محسوب میشود.
بنابراین بعید است که حاکمیت مرکزی در برابر حرکت آشکار به سمت استقلال دست بسته بماند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، ارتش و وزارت اطلاعات در خوزستان حضوری سنگین دارند و تجربه برخورد با اعتراضات دی ۹۶ و آبان ۹۸ نشان داد که حکومت در سرکوب سریع و شدید تردید نخواهد کرد.
علاوه بر این، جامعه عرب خوزستان خود یکدست نیست. بخشی از آن، هنوز وفادار به نظام است، بخشی صرفاً دغدغه اقتصادی و زیستمحیطی دارد، و تنها بخشی کوچک به ایده استقلال میاندیشد.
شمخانی اگر بخواهد رهبر اقلیم الاحواز شود، ناگزیر از ایجاد اجماع میان این طیفهای متنوع خواهد بود کە در عین دشواری، نیازمند مهارت سیاسی و زمان است.
از سوی دیگر، قدرتهای منطقهای نیز در این معادله نقش خواهند داشت. کشورهای عربی حوزه خلیج همواره نسبت به وضعیت خوزستان حساس بودهاند. اگر چهرهای مانند شمخانی پرچمدار مطالبات عربها شود، آنها وسوسه خواهند شد چه برای تضعیف ایران و چه برای نفوذ بیشتر در منطقە خلیج از وی حمایت کنند.
شمخانی اگر روزی بخواهد چنین مسیری را طی کند، ناچار است میان جلب حمایت خارجی و حفظ اعتماد داخلی توازن برقرار کند؛ توازنی که میتواند بهسادگی به هم بریزد.
در نهایت، پرسش این است که آیا شمخانی حاضر است از وفاداری دیرینهاش به نظام دست بکشد و به رهبر عربهای خوزستان تبدیل شود یا همچنان ترجیح خواهد داد در حاشیه قدرت مرکزی باقی بماند.
تا امروز او بیشتر مردِ معامله و تعادل بوده است؛ کسی که همواره کوشیده است میان هویت عربی و وفاداری به جمهوری اسلامی ایران راه میانهای پیدا کند. اما شرایط میتواند تغییر کند. اگر روند حذف او از مرکز ادامه یابد و اگر بحرانهای ایران به نقطهای برسد که آینده نظام در هالهای از ابهام فرو رود،
شمخانی ممکن است به این نتیجه برسد که کارت هویتی عرب تنها سرمایه باقیمانده برای اوست. در آن صورت، او بهراحتی میتواند با اتکا به پایگاه اجتماعی خود در اهواز، منابع اقتصادی، و تجربه سیاسی، پرچمدار جنبشی شود که سالها در خوزستان زیر پوست جامعه جریان داشته است.
کنار گذاشتن شمخانی از پرونده هستهای در نگاه نخست یک جابهجایی ساده است، اما در عمق خود پرسشی جدی را پیش میکشد: آیا این برکناری پایان دوران او در تهران است یا آغاز فصلی تازه در اهواز؟
پاسخ قطعی به این پرسش هنوز ممکن نیست، اما روشن است که ترکیب منحصربهفرد شمخانی، هویت محلی، تجربه ملی و شبکه اقتصادی، او را به یکی از بازیگران بالقوه آینده ایران بدل میکند.
او چه در چارچوب نظام باقی بماند و چه بهسوی رهبری عربها گام بردارد، نام او در سناریوهای پساخامنهای و شاید در رؤیای اقلیم الاحواز همچنان حضوری پررنگ خواهد داشت.











