شکاف از درون: آیا عضو هیات مرگ هم در برابر خامنهای ایستاده است؟
- Arena Website
- Dec 23, 2025
- 4 min read

امیر خنجی
مصطفی پورمحمدی در مصاحبه اخیر خود با تأکید بر پیوند تصمیمهای خارجی با هزینههای داخلی، ضعف مدیریت و بیتدبیری در جمهوری اسلامی ایران را برجسته کرد و نشان داد بحرانها تنها محصول فشار خارجی نیستند. او ضمن تلاش برای حفظ انسجام و مشروعیت نظام، بهطور ضمنی مرز روایت رسمی را عقب میبرد و هشدار میدهد که حتی تحت چتر علی خامنهای، خودیها ناچارند ناکامیها و بحرانها را به نام مدیریت و تصمیم داخلی، نه صرفاً دشمن، بازنویسی کنند. اما فحوای سخنان او، خامنەای را بە عنوان تنها تصمیم گیر کلان هدف قرار می دهد.
مصاحبهای که مصطفی پورمحمدی در هفته پایانی آذرماه با برنامه سینرژی انجام داد، از آن دست گفتوگوهایی است که اهمیتش نه در تیترهای خبری، بلکه در وزن سیاسی جملههاست.
او نه از جایگاه یک منتقد بیرونی، بلکه از موقعیت یکی از قدیمیترین چهرههای امنیتی–سیاسی جمهوری اسلامی ایران سخن گفت و درست به همین دلیل، بعضی از گفتههایش بیش از آنکه صرفا یک اظهارنظر باشند، نشانه بە شمار میروند. نشانههایی از جابهجایی آرام مرزهای روایت رسمی.
وقتی پورمحمدی میگوید: شاید اگر در سوریه دقت بیشتری میشد، میتوانستیم مانع برخی اتفاقات شویم و اضافه میکند اگر اتفاقات سوریه و لبنان رخ نمیداد، بعید بود آمریکا و اسرائیل به این زودی جمهوری اسلامی ایران را در اولویت هدفگیری قرار دهند، در واقع یک خط قرمز قدیمی را عقب میبرد.
این خط قرمز هم چیزی جز پیوند دادن مستقیم تصمیمهای بیرونی با هزینههای امنیتی در داخل ایران نیست. سوریه در این روایت دیگر صرفاً یک میدان دوردست نیست؛ به آینهای تبدیل میشود که کیفیت تصمیمگیری در تهران را بازتاب میدهد.
این سخن، صرفاً نقد تاکتیکی یک سیاست منطقهای نیست. چون در جمهوری اسلامی ایران، پروندههایی مانند سوریه و لبنان فقط مأموریت خارجی نبودهاند؛ بلکە سالها بهعنوان سنگر حیثیتی و امنیتی تعریف شدهاند که مشروعیتشان مستقیماً به رأس هرم قدرت گره خورده است.
زمانیکە یک چهره درونساختاری میگوید اگر آن اتفاقات رخ نمیداد، جنگ به این زودی به داخل ایران کشیدە نمیشد، در حال عادی سازی یک گزاره مهم است و آن هم اینکە اینکه جنگ فقط محصول دشمنی دشمن نیست؛ بلکە کیفیت تصمیمسازی و مدیریت خودی هم در نزدیکشدن آن نقش دارد.
این گزاره حتی اگر به زبان «اجرا» بیان شود، ناگزیر به سطح تصمیم میرسد، چون در چنین پروندههایی اجرا بدون تصمیم معنا ندارد.
پورمحمدی البته بهخوبی میداند کجا ایستاده است. تکنیک بەکار رفتە از سوی او کلاسیک و حسابشده است. اصل راهبرد را نگه میدارد، هزینه را واقعی میکند، تقصیر را به اجرا میچسباند، و برای عبور از خطوط قرمز، نقد را بیمه میکند.
نام قاسم سلیمانی در اینجا نقش ضربهگیر را بازی میکند. زمانیکە میگوید در شرایط سختتر، با تحرک خوب و خصوصاً توسط قاسم سلیمانی، آن وضعیت مدیریت شد، پیام ضمنی روشن است.
راهبرد درست بوده است اما دقت در اجرا کافی نبوده است. واژه «دقت» کلید این بازی زبانی است؛ چون میتواند تا آستانه نقد تصمیمسازی پیش برود، بیآنکه نامی از علی خامنهای برده شود. اهمیت این مصاحبه فقط به سیاست منطقهای محدود نمیماند.
پورمحمدی همزمان در حال بازتعریف جایگاه خود در مناقشهای بزرگتر است. او از مذاکره حرف میزند، اما نه با زبان جریانهای رادیکالتر و یا نیروهای اصلاحطلب. مذاکره را نه تابو میداند و نه نشانه ضعف؛ بلکه مذاکره را ابزاری عقلانی برای تأمین منافع، به شرط خروج طرف مقابل از منطق تحمیل معرفی میکند.
این دقیقاً همان زمینی است که سالها حسن روحانی نمایندگیاش میکرد؛ زمینی که بهاعتقاد خود او و حامیانش، در آن مذاکره امری عادی، جدا از برچسب سازش، و سیاست خارجی تابع منطق هزینه–فایده تعریف میشود.
مهمتر از آن، جایی است که پورمحمدی انگشت را از روی دشمن بر میدارد و روی داخل میگذارد. در این بارە او میگوید:
بزرگتر از تحریم، ضعفهای داخلی است؛ بیتدبیری، ناهماهنگی، بیتوجهی… این ناترازیها کار خود ماست.
این جمله، صرفاً توصیه مدیریتی نیست؛ یک جابهجایی سیاسی است. بدین معنا کە بحران، فقط محصول فشار بیرونی نیست، بلە محصول حکمرانی هم هست. چنین نگاهی حتی اگر فعلاً محتاطانه نیز بیان شود در نهایت به سطوح بالاتر مسئولیت ختم میشود.
با این حال، پورمحمدی مراقب است نقدش به نقطهای نرسد که علیه خودش عمل کند. در روایت جنگ ۱۲روزه نیز همین دوگانگی دیده میشود.
از یکسو به بیمبالاتی در حفاظت اعتراف کردە و فرهنگ سادهسازی خسارت به نام شهادت را نقد میکند، از سوی دیگر، تأکید بر «تدبیر مدیریت رهبری» و حفظ انسجام دارد. از ضعف گفته میشود، اما چتر مشروعیت رأس همچنان باز میماند.
در این چارچوب است که بحث ائتلاف پورمحمدی و روحانی معنا پیدا میکند. این ائتلاف نه بهمعنای توافق رسمی، بلکه بهمثابه همراستایی گفتمانی است.
هر دو بر یک محور حرکت میکنند. واقعیکردن هزینههای سیاست منطقهای، عادیسازی مذاکره، و تلاش برای جابهجایی مرکز ثقل تصمیمگیری، بیآنکه نظام وارد شکاف علنی شود.
تمجید پورمحمدی از حضور علی لاریجانی در شورای عالی امنیت ملی و تأکیدش بر خانهتکانی مدیریتی نیز در همین راستاست و بازسازی اتاق تصمیم، بە معنای برهمزدن کل بنا بە شمار نمی رود.
با این همه، یک مانع بزرگ بر سر راه هر نقشآفرینی تازه پورمحمدی باقی است و ان چیزی است به نام «گذشته». نام او در حافظه عمومی همچنان با اعدامهای ۱۳۶۷ و عنوان هیات مرگ گره خورده است. این گذشته اجازه نمیدهد او بهسادگی به چهرهای برای بازسازی اعتماد عمومی بدل شود. همین تناقض، هم ظرفیت او را میسازد و هم سقفش را.
پس آیا این روند به معنای مقابله با خامنهای است؟ اگر مقابله را شورش علنی بدانیم، نه. پورمحمدی میکوشد درون چتر رهبری بماند. اما اگر مقابله را آغاز فرایندی بدانیم که در آن خودیها ناچار میشوند روایت رأس را برای مدیریت بحران تعدیل کنند، پاسخ دیگر آنقدر ساده نیست.
چون هر بار که از بیتدبیری داخلی و پیوند تصمیم بیرونی با هزینه داخلی سخن گفته میشود، مرز امن روایت رسمی کمی عقب میرود.
پورمحمدی روی خط باریکی راه میرود. تلاش می کند هم خودی بماند و هم زبان تغییر را تمرین کند. هم از انسجام بگوید، هم از اشتباه حرف بزند. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، یک معنا بیشتر ندارد: دورهای آغاز شده است که حتی چهرههای نزدیک به هسته سخت قدرت هم ناچارند بخشی از بحران را به نام مدیریت بنویسند، نه دشمن. و این، خبر اصلی است.











