top of page
Asset 240.png

آخرین خبرها

بیشتر بخوانید

فراتر از هرمز و تهران: نقدی بر یادداشت ایران در تلاقی سه بحران

  • 6 hours ago
  • 7 min read

رسول گله‌بان

 

ایران همزمان با فشار خارجی، بحران اقتصادی و تنش‌های امنیتی، با فرسایش عمیق در رابطه تاریخی میان مرکز و پیرامون روبه‌رو است. این شکاف طی دهه‌ها با توسعه نامتوازن، امنیتی‌سازی هویت و بحران نمایندگی تشدید شده است. بخش زیادی از تحلیل‌ها، بحران ایران را از زاویه طبقه متوسط شهری روایت می‌کنند، اما در کردستان، بلوچستان و خوزستان، فرسایش سال‌هاست در قالب فقر ساختاری، مهاجرت، کولبری، سوخت‌بری و بی‌اعتمادی مزمن جریان دارد. پیرامون دیگر فقط یک مسئله امنیتی نیست، بلکه به بخشی از روایت سیاسی و اجتماعی بحران ایران تبدیل شده و تداوم این شکاف می‌تواند به یکی از پایدارترین منابع فرسایش در کشور بدل شود.


یادداشت ایران در تلاقی سه بحران یک تفاوت مهم با بسیاری از تحلیل‌ روزهای اخیر درباره ایران دارد. نویسنده تلاش می‌کند وضعیت کنونی ایران را نه با روایت «فروپاشی فوری» توضیح دهد و نه با تصویر «ثبات شکست‌ناپذیر». محور اصلی متن، یعنی ورود ایران به یک دالان فرسایش استراتژیک، ایده‌ای جدی و قابل تأمل است که نشان می‌دهد فشار ژئوپلیتیک، بحران اقتصادی، فرسایش اجتماعی و تنش‌های امنیتی دیگر پرونده‌هایی جدا از هم نیستند، بلکه به‌تدریج به هم گره خورده‌اند و یکدیگر را تشدید می‌کنند.


بخش مربوط به تنگه هرمز و وابستگی اقتصاد ایران به جنوب نیز از منسجم‌ترین قسمت‌های یادداشت است.


متن به‌درستی توضیح می‌دهد که ایران توان ایجاد اخلال و افزایش هزینه امنیتی در هرمز را دارد، اما تبدیل این وضعیت به نوعی کنترل پایدار و کم‌هزینه، با محدودیت‌های جدی ژئوپلیتیکی و بین‌المللی روبه‌رو خواهد بود.


بخش مربوط به فرسایش طبقه متوسط نیز یکی از محورهای مهم یادداشت است. نویسنده از کاهش قدرت خرید، سقوط طبقاتی، مهاجرت نیروهای متخصص و تضعیف احساس ثبات اجتماعی سخن می‌گوید.

با این حال، این تصویر بیشتر تجربه آن بخش از طبقه متوسط شهری را بازتاب می‌دهد که روایت بحران در ایران عمدتاً از زاویه آن بازنمایی می‌شود و کمتر به این نکتە می‌پردازد که در بخش‌هایی از جغرافیای سرزمینی ایران (پیرامون)، اشکال قدیمی‌تر و خشن‌تری از همین فرسایش سال‌هاست جریان دارد.

در مقابل پیرامون، منظور از مرکز در اینجا صرفاً یک جغرافیا یا شهر مشخص نیست، بلکه شبکه‌ای از قدرت سیاسی، روایت رسانه‌ای، تمرکز اقتصادی و چارچوب مسلط تحلیل بحران در ایران است. همان‌گونە که تهران نیز در بسیاری از این تحلیل‌ها فقط یک شهر نیست، بلکه نماد نوعی نگاه مرکزگرا به سیاست، امنیت و جامعه ایران است.


اما درست در همین نقطه، یکی از مهم‌ترین خلأهای تحلیلی متن آشکار می‌شود. پیرامون و ملت‌ها در متن حضور دارند، اما هنوز بیشتر از زاویه امنیت دولت و موازنه‌های ژئوپلیتیک روایت می‌شوند، نه از زاویه تجربه تاریخی و اجتماعی خود این جوامع.


 پیرامون: حاضر در تحلیل، غایب در روایت


متن صریحاً بر این بخش تاکید مینماید کە مسئله کرد صرفاً یک موضوع اتنیکی یا امنیتی نیست، اما در ادامه، روایت بحران دوباره عمدتاً حول مفاهیمی مانند «کارت کردی»، «نگرانی ترکیه»، «راهبرد اسرائیل» و «تهدید مرزی» شکل می‌گیرد.


بدین معنا کە حتی زمانی که نویسنده می‌خواهد از نگاه صرفاً امنیتی فاصله بگیرد، پیرامون همچنان بیشتر در نسبت با دغدغه‌های دولت و موازنه‌های ژئوپلیتیک دیده می‌شود تا تجربه تاریخی و اجتماعی خود این مناطق.

این مسئله صرفا به کردستان محدود نیست. در بلوچستان، خوزستان و حتی بخش‌هایی از مناطق ترک‌نشین (آذربایجان) نیز می‌توان اشکال متفاوتی از همین شکاف تاریخی مرکز و پیرامون را مشاهدە کرد که طی دهه‌ها با توسعه نامتوازن، امنیتی‌سازی هویت، کم‌نمایندگی سیاسی و بی‌اعتمادی متقابل عمیق‌تر شده است.

از همینرو، مسئله الزاما نباید بە این نکتە محدود گردد که بازیگران منطقه‌ای چگونه از مسئله کرد یا دیگر شکاف‌های پیرامونی استفاده می‌کنند، بلکه باید این پرسش مطرح شود که چرا بخشی از جغرافیای سرزمین ایران کنونی، در پیرامون، همچنان به‌سادگی امنیتی سازی می‌شود و به میدان رقابت ژئوپلیتیک تبدیل می‌گردد؟

 

بحران قدیمی‌تر از تنش‌های امروز است


بحران پیرامون در ایران صرفا محصول رقابت‌های منطقه‌ای یا تحرکات مرزی نیست، بلکە ریشه آن به رابطه تاریخی مرکز و پیرامون بازمی‌گردد.


رابطه‌ای که در آن بخش‌هایی از جامعه ایران، دهه‌ها توسعه ناموزون، محدودیت زبانی، تبعیض ساختاری، مشارکت محدود در قدرت و امنیتی‌سازی مطالبات هویتی را تجربه کرده‌اند.

گزارش‌های حقوق بشری و پژوهشی نیز بارها به تداوم چنین مسالەای اشاره کرده‌اند. گزارش مشترک Impact Iran درباره وضعیت اقلیت‌ها در ایران، به ترکیبی از محرومیت اقتصادی، کم‌نمایندگی سیاسی و محدودیت‌های فرهنگی و مدنی در کردستاب، بلوچستان و خوزستان اشاره می‌کنند.

مثلاً در خوزستان، بحران آب صرفا کمبود یک منبع طبیعی نیست، بلکە برای بسیاری از ساکنان، به معنای تجربه روزمره بی‌عدالتی در استانی است که بخش بزرگی از ثروت انرژی ایران را تولید می‌کند اما سهم محدودی در تصمیم‌گیری و توسعه دارد.


در بلوچستان نیز فقر ساختاری، تبعیض مذهبی و اقتصاد غیررسمی مرزی سال‌هاست بخشی از زندگی روزمره شده است. همین تجربه‌های متفاوت اما هم‌ریشه، باعث شده است کە بحران پیرامون صرفاً یک مسئله امنیتی یا مقطعی نباشد.

 

پیرامون راوی است


تجربه سال‌های اخیر نشان داده است کە مناطق پیرامونی فقط محل واکنش بە رویدادهای امنیتی نیستند.


در کردستان، حافظه جمهوری مهاباد، قتلعام و فتوای دهه شصت، کولبری، سرکوب احزاب کردستانی، جنبش «ژن، ژیان، ئازادی» و حتی آیین‌هایی مانند نوروز، بخشی از حافظه سیاسی جمعی را شکل داده‌اند.


در بلوچستان نیز تجربه تبعیض مذهبی، توسعه‌نیافتگی مزمن، سوخت‌بری و جمعه خونین زاهدان چنین نقشی را ایفا می کنند.


در خوزستان نیز اعتراضات مربوط به آب، ریزگردها و بحران‌های زیست‌محیطی، فقط اعتراض معیشتی نبودند؛ بلکه به‌تدریج به زبانی برای بیان نابرابری، احساس حذف و شکاف میان «مرکز ثروت» و «حاشیه قدرت» تبدیل شدند.

این مناطق صرفا جایگاه‌هایی برای بازتاب اعتراض نیستند، بلکه زبان و روایت سیاسی تازه‌ای را نیز وارد فضای عمومی ایران کرده‌اند.

برای نمونە، شعار «ژن، ژیان،آزادی» صرفا بە عنوان یک شعار محلی باقی نماند، بلکە عنوان یکی از مهم‌ترین زبان‌های سیاسی اعتراضات سراسری ایران تبدیل شد.


در زاهدان، مراسم نماز جمعه به یکی از معدود فضاهای بیان نارضایتی سیاسی بدل شد و در خوزستان، بحران آب توانست نارضایتی اقتصادی، زیست‌محیطی و هویتی را به هم پیوند بزند.


این یعنی پیرامون فقط موضوع امنیتی نیست، بلکه توان تولید معنا و روایت سیاسی سراسری را نیز دارد.

پیرامون امروز فقط یک جغرافیا نیست، بلکە بر شبکەای از رسانه‌ها، جامعە دیاسپورا، فعالان مدنی، شبکه‌های اجتماعی و ارتباطات فرامرزی نیز تبدیل شده است. همین مسئله باعث شده است کە مناطق پیرامونی دیگر کاملاً منزوی نباشند و بتوانند روایت خود را وارد فضای عمومی ایران کنند.

اما این به معنای انسجام کامل یا وجود آلترناتیوی آماده نیست. خود پیرامون نیز با فرسایش سیاسی و اجتماعی روبه‌روست؛ از بحران نمایندگی و پراکندگی احزاب گرفته تا مهاجرت نخبگان، ضعف نهادسازی و فرسایش اعتماد عمومی.

 

فرسایش: تجربه‌ای متفاوت در مرکز و پیرامون


یکی از مهم‌ترین نقاط قوت یادداشت مورد بحث، استفاده از مفهوم «فرسایش» برای توضیح وضعیت امروز ایران است.


یادداشت تلاش می‌کند تا بحران ایران را نه در قالب فروپاشی ناگهانی، بلکه به‌عنوان روندی تدریجی و چندلایه توضیح دهد که هم‌زمان اقتصاد، جامعه، سرمایه اجتماعی و رابطه دولت و جامعه را تحت تأثیر قرار داده است.

اما اگر فرسایش طبقه متوسط به یکی از مهم‌ترین بحران‌های امروز ایران تبدیل شده باشد، در بخش‌هایی از پیرامون، مسئله فقط فرسایش نیست؛ بلکه دشواری تاریخی شکل‌گیری یک طبقه متوسط باثبات نیز مطرح است.

در بسیاری از مناطق پیرامونی، بخشی از طبقه متوسط پیش از آنکه به ثبات اقتصادی و اجتماعی برسد، وارد چرخه مهاجرت، ناامنی اقتصادی و فرسایش شده است. توسعه محدود، اقتصاد ضعیف، امنیتی‌شدن فضا و مهاجرت نخبگان، باعث شده این فرسایش در پیرامون زودتر و عمیق‌تر از بخش‌هایی از جامعه شهری بروز پیدا کند.


به همین دلیل، تجربه فرسایش در همه جای ایران یکسان نیست. برای بخشی از طبقه متوسطی که روایت بحران در ایران بیشتر از زاویه آن بازتاب پیدا می‌کند، فرسایش امروز ممکن است به معنای سقوط اقتصادی، از دست رفتن سبک زندگی یا مهاجرت باشد.


اما برای نمونە، در رابطە بە یک کولبر کولبر کرد یا سوخت‌بر بلوچ، فرسایش سال‌هاست کە به معنای زیستن در ناامنی دائمی و اقتصاد بی‌ثبات است.

این فرسایش را می‌توان در زندگی روزمره دید. در پزشکی که مهاجرت را به ماندن ترجیح می‌دهد، در دانشجویی که آینده خود را بیرون از ایران جست‌وجو می‌کند، یا در خانواده‌ای که هر سال بخشی از امنیت اقتصادی و اجتماعی خود را از دست می‌دهد.

نمونه روشن این مسئله، کولبری است. اگر کولبری فقط به‌عنوان مسئله مرزی یا قاچاق دیده شود، ریشه سیاسی و اقتصادی آن پنهان می‌ماند.


دیده‌بان حقوق بشر در سال ۲۰۲۴ گزارش داد که نیروهای ایرانی از قوه قهریه مرگبار علیه کولبران عمدتاً کورد استفاده کرده‌اند و این افراد دسترسی محدودی به عدالت دارند.


به همین شکل، سوخت‌بری در بلوچستان یا بحران آب در خوزستان نیز فقط مسئله اقتصاد نیستند؛ این‌ها نشانه‌های فرسایش رابطه دولت با مناطقی‌اند که بخش مهمی از ساکنان‌شان احساس می‌کنند در توسعه، نمایندگی سیاسی و توزیع منابع سهم برابری ندارند.


بحران چهارم: آنچه بیرون از قاب تحلیل باقی می‌ماند


مشکل اصلی یادداشت این نیست که مسالە کرد و پیرامون را نادیده گرفته است، بلکە اتفاقاً بە عنوان بخشی از تحلیل، آن را به‌عنوان بخشی از معادله امنیتی و ژئوپلیتیکی ایران دیده است.


اما متن مورد اشارە، کمتر از زاویه تجربه تاریخی و اجتماعی خود این جوامع به مسئله نگاه می‌کند و عمدتاً آن‌ها را در چارچوب امنیت و ژئوپلیتیکی مبنی بر نوع مطالبات تاریخی، اجتماعی و سیاسی‌ای کە دارند، آن را روایت میکند.


در تحلیل نویسنده، پیرامون بیشتر زمانی اهمیت پیدا می‌کند که به مسئله‌ای امنیتی، اهرم فشار خارجی یا بخشی از موازنه‌های ژئوپلیتیک منطقه تبدیل شود. 

در حالی که مسئله پیرامون در ایران فقط به امنیت مرزها یا رقابت بازیگران منطقه‌ای محدود نمی‌شود، بلکه به رابطه‌ای تاریخی و حل‌نشده میان مرکز و پیرامون بازمی‌گردد که در آن توسعه نامتوازن، تمرکز قدرت، امنیتی‌سازی هویت و بحران نمایندگی، طی دهه‌ها انباشته شده‌اند.

یادداشت از سه بحران هم‌زمان سخن می‌گوید. فشار ژئوپلیتیک خارجی، فرسایش اقتصادی و اجتماعی و تهدیدهای امنیتی پیرامونی.

اما شاید مسئله‌ای که باید در کنار این سه بحران قرار گیرد، خودِ بحران رابطه مرکز و پیرامون باشد که فقط در مرزها جریان ندارد، بلکه در توزیع قدرت، توسعه، روایت رسمی و احساس تعلق بخشی از جامعه ایران نیز قابل مشاهدە است.

شاید مهم‌ترین خطای بخشی از تحلیل‌ها درباره ایران همین باشد که هنوز پیرامون را بیشتر به‌عنوان تهدیدی برای ثبات می‌بینند، نه بخشی از بحران حل‌نشده ساختار سیاسی و اجتماعی ایران.


در صورتیکە ایران وارد دالان فرسایش استراتژیک شده باشد، این فرسایش فقط در اقتصاد، سیاست خارجی یا طبقه متوسط شهری جریان ندارد، بلکه در رابطه فرسوده و حل‌نشده میان مرکز و پیرامون نیز ادامه دارد.


چنین رابطه‌ای تا زمانی که صرفاً مسئله‌ای امنیتی نگریستە شود، می‌تواند به یکی از پایدارترین سرچشمه‌های فرسایش ایران تبدیل شود.

 
 
bottom of page