ایران در تلاقی سه بحران: چرا اینبار اوضاع با گذشته متفاوت است؟
- 3 days ago
- 6 min read

فرهاد جهان بیگی
در ماههای اخیر، مجموعهای از تحولات سیاسی، امنیتی و اقتصادی بهگونهای درهم تنیده شدهاند که دیگر نمیتوان آنها را اتفاقاتی جدا از هم دید. از فعال شدن دوباره مسالە کرد گرفته تا تنشهای فزاینده پیرامون تنگه هرمز، و از سوی دیگر، فرسایش آرام اما مداوم طبقه متوسط در داخل ایران؛ تمامی این موارد نشانههای ورود منطقه به مرحلهای تازه از بازآرایی قدرت هستند.
خاورمیانه پس از جنگ غزه و تقابل مستقیمتر ایران و اسرائیل، دیگر منطقهای با موازنههای سابق نیست. در این فضای جدید، مرز میان بحران خارجی و بحران داخلی کمرنگتر از همیشه شده است.
فشار اقتصادی دیگر صرفا مسئله معیشت نیست، همانطور که مسالە کرد نیز صرفاً یک موضوع اتنیکی یا امنیتی محسوب نمیشود.
هرکدام از این پروندهها، بخشی از یک معادله بزرگترند، معادلهای که محور آن فرسایش است.
ایران امروز همزمان با سه سطح از فشار روبهروست: فشار ژئوپلیتیک خارجی، فرسایش اقتصادی و اجتماعی در داخل، و تهدیدهای امنیتی در پیرامون مرزها. همین همزمانی است که وضعیت کنونی را نسبت به بسیاری از دورههای گذشته متفاوت و پیچیدهتر کرده است.
مسالە کرد: از یک مسالە اتنیکی تا ابزار ژئوپلیتیک
فعال شدن دوباره مسالە کرد را نمیتوان صرفاً نتیجه تحرکات منطقهای یا تنشهای مرزی دانست. آنچه امروز در حال وقوع است، بیشتر به بازگشت «کارت کوردی» به معادلات ژئوپلیتیک منطقه شباهت دارد. این کارت هر بار با تغییر موازنە قدرت در خاورمیانه دوباره فعال میشود.
کردها به دلیل تقسیم در چهار کشور، برخورداری از تجربه سازماندهی سیاسی و نظامی و روابط تاریخی با برخی قدرتهای خارجی، به یکی از مهمترین اهرمهای فشار در منطقه تبدیل شدهاند.
اما در عین حال، بخش زیادی از روایتهایی که این روزها درباره عملیات قریبالوقوع علیه ایران، پیشروی تا تهران یا ارسال سلاح به معترضان با وساطت کردها مطرح میشود، بیشتر به جنگ روانی و نبرد روایتها مربوط است تا یک سناریوی واقعی نظامی.
اسرائیل و دکترین فشار پیرامونی
به نظر میرسد اسرائیل بیش از هر بازیگر دیگری به فعال نگه داشتن پیرامون امنیتی ایران علاقهمند است.
راهبرد تلآویو طی سالهای گذشته بر این پایه شکل گرفته است که بهجای ورود به جنگی مستقیم و فرسایشی، محیط اطراف رقبای خود را بیثبات و پرهزینه کند.
در این چارچوب، اقلیم کوردستان برای اسرائیل یک موقعیت مهم ژئوپلیتیک محسوب میشود؛ منطقهای نزدیک به مرزهای کنونی ایران، میتواند در حوزه اطلاعاتی، امنیتی یا فشار روانی اهمیت پیدا کند.
با این حال، شواهد موجود بیشتر نشان میدهند که هدف اسرائیل حفظ یک اهرم فشار دائمی علیه ایران است، نه لزوماً راهاندازی یک جنگ زمینی گسترده یا پروژهای برای تجزیه ایران و تشکیل کردستان بزرگ.
ترکیه: نگرانترین بازیگر منطقه
در طرف مقابل، ترکیه با عینک کاملاً متفاوتی به مسالە کرد نگاه میکند. برای آنکارا، هرگونه تقویت جریانهای کرد در عراق، سوریه یا ایران میتواند پیامد مستقیمی بر امنیت داخلی خود ترکیه داشته باشد.
به همین دلیل، ترکیه بە رغم وجود اختلافات جدی با تهران، در موضوع مهار مطالبات کردی منافع مشترکی با ایران پیدا میکند.
نگرانی اصلی آنکارا این است که هرگونه بیثباتی گسترده در مناطق کوردستان، در نهایت به تشدید دوباره مسالە کرد در داخل ترکیه منجر شود. به همین دلیل است که در حال حاضر، تندروترین جریان ملی ترک، برای آشتی با کردها پیشدستی میکند.
چرا تهران اقلیم را تهدید امنیت ملی میبیند؟
از نگاه نهادهای امنیتی ایران، ترکیب چند عامل باعث شده است کە اقلیم کردستان به یک پرونده حساس امنیت ملی تبدیل شود: حضور احزاب مسلح کرد، نگرانی از فعالیت شبکههای اطلاعاتی خارجی، و احتمال پیوند خوردن این تحرکات با نارضایتیهای داخلی در شرایط بحران منطقهای.
به همین دلیل، موضعگیریهای اخیر برخی چهرههای نزدیک به حاکمیت و همچنین حملات موشکی ایران به مقر احزاب کردستانی را میتوان بخشی از تلاش تهران برای ارسال یک پیام بازدارنده دانست؛ پیامی به بغداد، واشنگتن و حتی بازیگران منطقهای که ایران حاضر نیست مرزهای غربیاش به منطقه فشار دائمی علیه کشور تبدیل شود.
با این حال، واقعیت این است که بسیاری از بازیگران خارجی احتمالاً به مسالە کرد بیشتر بهعنوان ابزاری برای فرسایش و مهار ایران نگاه میکنند، نه پروژهای برای تغییر فوری ساختار قدرت در تهران. البته این نگاه لزوماً با اهداف و مطالبات همه جریانهای کرد همسو نیست.
تنگە هرمز: گلوگاه قدرت و پاشنه آشیل لجستیکی
تنگه هرمز برای ایران فقط یک مسیر دریایی نیست، بلکە شریان اصلی تجارت خارجی و بخشی از معماری بازدارندگی این کشور محسوب می شود. بخش عمده صادرات نفت، پتروشیمی و کالاهای معدنی ایران، و همچنین واردات کالاهای اساسی، همچنان از مسیر بنادر جنوبی انجام میشود.
واقعیت این است که اقتصاد ایران هنوز جایگزین عملیاتی و همسطحی برای جنوب ندارد. زیرا سهم تقریبی بنادر جنوبی و خلیج فارس در تجارت ایران: بیش از ۸۵ درصد تجارت کالایی و نزدیک به ۹۰ درصد صادرات نفت، میعانات و پتروشیمی است.
افسانه جایگزینی هرمز
در سالهای اخیر بارها درباره توسعه کریدور شمال–جنوب یا جایگزینی مسیرهای شرقی صحبت شده است، اما فاصله میان ایدههای ژئوپلیتیک و ظرفیت واقعی لجستیکی همچنان زیاد است.
بنادر شمالی ایران در دریای خزر از نظر عمق آب، تجهیزات و ظرفیت عملیاتی، قابل مقایسه با بنادر جنوبی نیستند.
مسیرهای زمینی و ریلی از طریق آسیای مرکزی، افغانستان یا پاکستان نیز با محدودیتهای زیرساختی، هزینه بالا و بیثباتی سیاسی روبهرو هستند. بنابراین در عمل، جغرافیا همچنان مزیت هرمز را حفظ کرده است.
جنگ آینده: جنگ لجستیک و فرسایش
اگر روزی، درگیری گسترده دیگری در حوزە خلیج فارس شکل بگیرد، احتمالاً شبیه جنگهای کلاسیک گذشته نخواهد بود.
ایران طی سالهای اخیر روی ابزارهایی که برای اخلال در امنیت دریایی طراحی شدهاند، از مینگذاری دریایی و قایقهای تندرو گرفته تا موشکهای ساحل به دریا و پهپادها سرمایەگذاری کردە است. این سطح از سرمایەگذاری بدین معناست کە این کشور. توانایی بالایی برای ناامن کردن هرمز دارد، اما میان «اخلال» و «کنترل پایدار» تفاوت بزرگی وجود دارد.
تبدیل تنگە هرمز به حوزه نفوذ انحصاری ایران، هزینهای بسیار سنگین خواهد داشت و احتمالاً واکنش قدرتهای جهانی را در پی خواهد آورد.
به همین دلیل، هرمز همزمان نماد قدرت و آسیبپذیری ایران است؛ نقطهای که در آن بازدارندگی و وابستگی به هم گره خوردهاند.
فرسایش طبقه متوسط: بحران آرام اما خطرناک
در میان تمام بحرانهای پر سر و صدای منطقهای، شاید عمیقترین بحران ایران در سکوت در حال شکل گرفتن باشد: فرسایش تدریجی طبقه متوسط.
طبقه متوسط فقط یک طبقه اقتصادی نیست. این طبقه معمولاً حامل امید به آینده، برنامهریزی بلندمدت، مصرف فرهنگی، آموزش و نوعی احساس ثبات اجتماعی است. زمانی که این احساس ثبات از بین میرود، بحران فقط اقتصادی باقی نمیماند؛ به بحران روانی و اجتماعی تبدیل میشود.
برخی نشانههای این فرسایش عبارتند از:
- تورم مزمن بالای ۴۰ درصد در سالهای اخیر
- کاهش قدرت خرید و کوچک شدن سفره و سبک زندگی
- افزایش مهاجرت نیروهای متخصص و طبقه متوسط شهری
- سقوط بخشی از طبقه متوسط به دهکهای پایینتر
زمانیکە تحصیل، تخصص و سالها کار دیگر تضمینی برای حفظ یک زندگی باثبات نباشد، جامعه وارد مرحلهای از اضطراب مزمن میشود.
خطر اصلی فقط فقر نیست؛ بلکه تجربه سقوط طبقاتی است. شهروندی که همواره خود را متعلق به طبقه متوسط قلمداد کردە است، فروپاشی موقعیت اجتماعی را نه یک اتفاق اقتصادی، بلکه نوعی بیعدالتی ساختاری تلقی میکند.
این روند بهتدریج رابطه دولت و جامعه را نیز تغییر میدهد. هرچه سرمایه اجتماعی ضعیفتر شود، حکومتها بیشتر به ابزارهای امنیتی و کنترلی تکیه میکنند.
نتیجه، شکلگیری نوعی خستگی جمعی است؛ جامعهای که شاید هنوز منفجر نشده، اما بهآرامی در حال فرسوده شدن است.
بلوک قدرت و مسئله بقا
فشارهای همزمان خارجی و داخلی، ساختار قدرت در ایران را با یک پرسش اساسی روبهرو کرده است: تا کجا باید مقاومت کرد و از چه نقطهای باید وارد معامله شد؟
برخلاف تصور رایج، ساختار قدرت در ایران کاملاً یکدست نیست. در درون حاکمیت، دو گرایش کلی قابل مشاهده است. این دو گرایش، الزاماً بلوکهای کاملاً جدا و منسجم نیستند، بلکه دو رویکرد غالب در درون ساختار قدرتاند که در بسیاری مواقع با یکدیگر همپوشانی دارند.
یک رویکرد معتقد است هرگونه عقبنشینی در پرونده هستهای یا منطقهای، فشار خارجی را بیشتر خواهد کرد و تنها راه بقا، حفظ بازدارندگی و مقاومت است.
در مقابل، نگاه عملگراتری نیز وجود دارد که نگران فرسایش اقتصادی و اجتماعی بلندمدت کشور است و کاهش تنش را برای جلوگیری از تحلیل رفتن ظرفیت داخلی ضروری میداند.
در این میان، برنامه موشکی، پرونده هستهای و کنترل نسبی بر هرمز، برای جمهوری اسلامی فقط ابزار نظامی نیستند؛ بلکە بخشی از سازوکارهای بازدارندگی و چانهزنیاند.
سپاه پاسداران و نهادهای امنیتی نیز در چنین فضایی نقش پررنگتری پیدا کردهاند. از نگاه آنها، تجربه عراق و لیبی نشان داده است که بدون شبکه بازدارندگی و توان منطقهای، هزینه آسیبپذیری بسیار بالاتر خواهد بود.
اما در عین حال، مسئله اصلی اینجاست که فرسایش اقتصادی و اجتماعی نیز میتواند در بلندمدت به همان اندازه خطرناک باشد که تهدید خارجی.
جمعبندی: موازنه روی لبه فرسایش
ایران امروز در نقطه تلاقی چند بحران همزمان قرار گرفته است. نه تصویر «فروپاشی فوری» با واقعیت سازگار است و نه روایت «ثبات کامل و شکستناپذیری». واقعیت جایی میان این دو قرار دارد.
ایران از نظر اقتصادی، سرمایه اجتماعی و ظرفیت معیشتی جامعه، تحت فشار و فرسایش جدی قرار گرفته است. در مقابل، ساختار امنیتی، ابزارهای بازدارندگی و موقعیت ژئوپلیتیک کشور همچنان ظرفیت قابل توجهی برای دوام ایجاد کردهاند.
مسئله امروز ایران دیگر صرفاً جلوگیری از شکست نظامی نیست، بلکه جلوگیری از تحلیل رفتن تدریجی ظرفیت دولت، اقتصاد و جامعه است.
مسالە کرد، تنش هرمز، فشار اقتصادی و فرسایش طبقه متوسط، همه در نهایت به یک نقطه مشترک میرسند: مدیریت بقا در یک محیط فرسایشی و بیثبات منطقهای. ایران وارد دالان طولانی یک فرسایش استراتژیک شده است.











![طبقه متوسط در ایران : [آقای] خامنهای، دشمنی ما با تو تاکتیکی نیست، ذاتی است](https://static.wixstatic.com/media/608c72_fca170576e294087b783e111d44ee85b~mv2.png/v1/fill/w_980,h_581,al_c,q_90,usm_0.66_1.00_0.01,enc_avif,quality_auto/608c72_fca170576e294087b783e111d44ee85b~mv2.png)