نسل زد در ایران: میان رؤیای فرار، مقاومت روزمره و انزوای دیجیتال
- Arena Website
- Jan 8
- 6 min read

کانی احمدی
نسل زد (Z) در ایران، شامل افرادی که بین سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۰ متولد شدهاند، نسلی است که در دوران بحرانهای اقتصادی، سرکوب سیاسی و تحولات دیجیتال رشد کرده است. این نسل، نخستین نسلی است که از کودکی با اینترنت، گوشی هوشمند و شبکههای اجتماعی آشنا شده، اما همزمان با مشکلات اقتصادی، ناامیدی سیاسی و بحرانهای هویتی روبهرو است.
این گزارش، با تکیه بر روایتهای میدانی سه دختر جوان به نامهای مستعار آرینا، پرنیا و صدف، ابعاد مختلف زندگی، نگرشها و کنشگری این نسل را بررسی میکند.
آرینا، ۱۸ ساله: رؤیای دیدهشدن، فرار از شهر کوچک و بسته
در یکی از کافههای نیمهروشن شهر، جایی میان بوی قهوه و صدای خفه موسیقی، آرینا با لبخندی محو از رؤیایش میگوید: « میخواهم تهران قبول شوم، از شهر کوچکمان بروم. اینجا کسی کارهایم را نمیبیند. در تهران یا خارج، دیده میشوی.»
آرینا دانشآموز سال آخر دبیرستان است و عاشق طراحی گرافیک. بیشتر وقتش را در اینستاگرام میگذراند، جایی که طراحیهایش را منتشر میکند و گاهی سفارش میگیرد.
اما آنچه برایش مهمتر از پول است، دیدهشدن است:
بیشترین دغدغه من دیدهشدن کارهایم است. وقتی در یک شهر کوچک باشی، کمتر کارت دیده میشود، اما در شهرهای بزرگ اینگونه نیست.
آرینا از خانوادهاش کاملاً فاصله گرفته است. میگوید:
خانواده درکی از این ندارد. ولی من زیاد به حرف خانواده گوش نمیدهم. صددرصد کنکور امسالم را در تهران قبول میشوم و به آنجا میروم.
او و دوستانش بیشتر وقتشان را در کافه میگذرانند. «در کافه جمع میشویم، درباره مشکلاتمان حرف میزنیم، زبان انگلیسی کار میکنیم، یا برای طراحیهایمان نظر میدهیم.»
وقتی از او درباره سیاست میپرسم، انکار سیاستهای جمهوری اسلامی ایران را به دوری از سیاست برای خود تعبیر میکند: «ما کاری به فضای سیاسی نداریم. سکوت و دور گرفتن بهترین راه است. گوش ندادن به قانونهای مندرآوردیشان.»
آرینا، مانند بسیاری از همنسلان خود، از قدرت کنار گذاشته شده است، اما رؤیایش قرار گرفتن در مرکز است. اصرارش بر دیدهشدن در فضای مجازی برای او راهی است برای ورود به مرکز.
تهران برای او نه یک پایتخت سیاسی، بلکه پایتخت الگوریتمهاست، جایی که میتوان در اینستاگرام بیشتر لایک گرفت و بیشتر دیده شد.
نسل زد، برخلاف نسلهای پیشین، کمتر به ارزشهای سنتی چون خانواده، دین یا وطندوستی پایبند است و بیشتر به هویتهای فردی، جهانی و دیجیتال گرایش دارد. آنها در پی استقلالاند، اما نه از مسیرهای مرسوم پیشین، بلکه از طریق شبکههای اجتماعی، اشتغال غیررسمی و کنشگری فرهنگی بهصورت فردی.
آرینا نه به دنبال مدرک دانشگاهی است، نه شغل دولتی. او میخواهد با چند استاد مطرح کار کند، اما نه در کلاس درس، بلکه در پروژههای آزاد، در فضای دیجیتال. او به جای اینکه «شهروند خوب» باشد، میخواهد «فریلنسر موفق» شود.
پرنیا، ۱۹ ساله: مصرفگرایی لذتمحور، بیاعتمادی به آینده
پرنیا یکی دیگر از مصاحبهشوندههاست که با صدایی بلند و بیتعارف میگوید:
علاقهای به ادامه تحصیل نداشتم و به دانشگاه نرفتم. هرچند پدر و مادرم خیلی فشار میآوردند که بروم، اما آخرش چی؟ میشی یه کارمند دونپایه با حقوقی که وسط ماه تموم میشه. من ترجیح میدم خوش بگذرونم.
او و چند دوستش یک پیج فروش لباس در اینستاگرام راهاندازی کردهاند. «عاشق مد و فشنم. یه بار پیجمون رو بهخاطر رعایت نکردن شئونات اسلامی بستن. مجبور شدیم از نو شروع کنیم. چون چارهای نداریم.»
پرنیا از آینده تصویر روشنی ندارد. میگوید: «چشمانداز زیادی ندارم. سعی میکنم تا جایی که میتونم شاد باشم. اوج لذت ما هفتهای یا دو هفته یه بار مهمونی با دوستامه. تو این جامعه، ما به آرزوهامون نمیرسیم. پس بهتره خودمون باشیم و با کسایی که دوست داریم، وقتمون رو بگذرونیم.»
اقتصاد ناپایدار و عدم اطمینان به آینده، پرنیا را از هرگونه دوراندیشی و آیندهسازی بازمیدارد. او درآمدش را صرف نیازهای فردی روزمرهاش میکند.
اکثراً خرج لباس، اکسسوری، کافه، مهمونی. خانواده ناراحت میشن، میگن پسانداز کن. ولی با پسانداز نهایتاً میتونی یه آیفون بخری. خونه و ماشین خریدن برای ما تموم شده. منم پولم رو خرج خودم میکنم.
مطالعات نشان میدهند که در کشورهای با اقتصاد ناپایدار، نسل Z بهجای برنامهریزی بلندمدت، به مصرفگرایی آنی و لذتجویی روزمره روی میآورد. آنها بهجای پسانداز برای آینده، پولشان را صرف تجربههای لحظهای میکنند: سفر، مد، غذا و تفریح.
از طرف دیگر، پرنیا اعتمادی به ساختار اقتصاد رسمی ندارد و سعی در کسب درآمد در بیرون از این ساختار دارد. در ایران، این الگو رایج است.
در مقالهای تحت عنوان «نسل Z با بهرهگیری از چارچوب TCM و رویکرد فراترکیب» آمده است که بسیاری از جوانان ایرانی، بهویژه زنان، بهدلیل محدودیتهای ساختاری، به سمت کسبوکارهای دیجیتال، فروش آنلاین و اقتصاد غیررسمی گرایش یافتهاند.
این گرایش نهتنها نشانهای از خلاقیت است، بلکه بازتابی از بیاعتمادی به ساختارهای رسمی و آینده اقتصادی نیز بهشمار میرود. البته این الگو، افراد را از هرگونه پشتوانه حقوقی در محیط کار محروم میکند و بیثباتی شغلی آنان را تشدید میکند.
پرنیا و همنسلانش برخلاف کلیشه «جوانان بیهدف» که اغلب درباره این نسل گفته میشود، بیهدف نیستند. پرنیا دقیقاً میداند چه میخواهد: شادی، استقلال و کنترل بر بدن و زمان خودش.
او بهطور آگاهانه از ساختارهای رسمی عبور کرده است. او میداند که در ساختار رسمی جایی برایش نیست، پس ساختار خودش را میسازد: با دوستان، با مد، با مهمانی، و با مقاومت نرم. هرچند این ساختار بیپشتوانه و بیثبات است، ولی برای او بهترین گزینه موجود است.
صدف، ۱۹ ساله: انزوا، گیم و رؤیای مهاجرت
صدف سومین مصاحبهشوندهی ماست که با صدایی آرام اما قاطع میگوید:
من عاشق گیم هستم. اگر حتی لحظهای وقت اضافی داشته باشم، شروع به بازی آنلاین میکنم. دوستای زیادی از سراسر دنیا پیدا کردم. تمام تلاشم اینه که زبان انگلیسیام رو عالی کنم و هرچه زودتر از ایران برم.
او از مکالماتش درباره وضعیت ایران در چت تصویری با گیمرهای خارجی میگوید: «وقتی تصویری چت میکنیم و من شال سرم نیست، اونا واقعاً نگرانم میشن. فکر میکنن هر لحظه ممکنه حکومت اتفاقی برام پیش بیاره. من بهشون میگم که نسل ما با وجود همه سرکوبها، ازشون نمیترسیم و باز هم وقتی بیرون میریم، روسری سرمون نمیکنیم و زیر بار هیچ ظلمی نمیریم.»
صدف بیشتر ارتباطاتش را در فضای مجازی ساخته است، جایی که او امکان انتخاب بیشتری برای دوست و پارتنر دارد. «حتی رابطه احساسیام لانگدیستنسه. این خیلی سخته. ولی اینجا، غیر از دو نفر از همکلاسیهام، با کسی ارتباط ندارم. حس میکنم کسی منو نمیفهمه.»
آشناییهای مجازی همیشه هم مجازی نمیمانند و گاهی برنامهریزی برای دیدار با هم ترتیب میدهند. صدف از سفر کوتاهی با دوستانش میگوید: «یه بار با دوستام از شهرهای دیگه قرار گذاشتیم و رفتیم سفر. چند روز بود، ولی خیلی خوش گذشت. الان هم شبها با هم توی گوگل میت یا کلابهاوس مافیا بازی میکنیم.»
صدف همچنین از ناامیدی خود و دوستانش از آینده در ایران میگوید: «احساس میکنم توی قفس گیر کردم. همه همسنوسالای من دوست دارن از اینجا برن. چون اینجا هیچی برای از دست دادن نداریم. آیندهای نداریم.»
صدف نماینده نسلی است که در مرز میان جهان واقعی و مجازی زندگی میکند. او در ایران است، اما ذهنش در دیسکورد و کلابهاوس پرسه میزند.
دوستانش در آنسوی مرزها هستند، زبانش انگلیسی است، و رؤیایش مهاجرت. اما بدنش هنوز در اینجاست، در خیابانهایی که باید با ترس قدم زد، در دانشگاهی که انگیزهای برای ادامهاش ندارد.
مهارتهای دیجیتال به نسل Z امکان میدهند تا از مرزهای جغرافیایی عبور کنند، اما در عین حال آنها را در معرض انزوا، اضطراب و گسست از اجتماع محلی قرار میدهند. صدف از طریق گیم و شبکههای اجتماعی با جهان ارتباط دارد، اما در زندگی روزمرهاش تنهاست. او در رابطهای لانگدیستنس است، اما در کلاس درس فقط دو نفر را قابل ارتباط میداند. او از سفر با دوستانش لذت میبرد، اما این سفرها کوتاه و موقتیاند و جایگزین یک زندگی پایدار نمیتوانند باشند.
با این حال، پژوهشهای دانشگاهی نشان میدهند که نسل Z در ایران، بهویژه دختران، روز به روز بیشتر از الگوهای سنتی تمکین، خانوادهمحوری و مشارکت رسمی عبور میکنند. آنها بهجای این الگوها، به سمت شبکههای همسالان، ارتباطات مجازی و مقاومتهای نمادین گرایش یافتهاند.
نسلی در آستانهی گسست یا بازسازی؟
آرینا، پرنیا و صدف سه چهره متفاوت از یک نسل هستند. نسلی که در دل بحران به دنیا آمده، با اینترنت بزرگ شده و حالا در آستانهی بزرگسالی با جهانی مواجه است که نه آن را ساخته و نه در آن جایی برای خود مییابد.
روایتشان پژواکی است از صدای هزاران دختر و پسر جوان در سراسر ایران، در شهرهای کوچک و بزرگ، در خانهها، کافهها، کلابهاوسها و سرورهای گیم که در حال بازتعریف زندگیاند.
آنها از سیاست رسمی فاصله گرفتهاند، اما به هیچ وجه نسبت به آن بیتفاوت نیستند. نسل Z سیاست را در قالبهای جدیدی تجربه میکند. از نظر اقتصادی، آنها در دل یک بحران ساختاری رشد کردهاند.
این نسل، نهتنها از ارزشهای سنتی فاصله گرفته، بلکه در پی ساختن هویتی جهانی، دیجیتال و فردی است. آنها دیگر به وعدههای «آیندهی بهتر» باور ندارند. برایشان، آیندهای وجود ندارد، پس اکنون را زندگی میکنند.
اما این «اکنونگرایی» لزوماً بهمعنای بیهدفی نیست. نسل Z در جوامع اقتدارگرا، از فضاهای دیجیتال برای خلق اشکال جدیدی از همبستگی، مقاومت و معنا استفاده میکند.
آنها در حال ساختن شبکههایی هستند که از مرزها عبور میکنند، از سانسور میگریزند و امکانهای تازهای برای کنشگری فراهم میآورند.










